تبلیغات
پایگاه علمی سینوس

اسلایدر


 
برای تعجیل در فرج امام عصر (عج) یک صلوات با "وعجّل فرجهم" از ته دل بفرست

جوانان و محبت اهل بیت (ع)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 09:06 ب.ظ - جمعه 20 آذر 1394




مجله:
معارف اسلامی- شماره 64

نویسنده : جواد محدّثی ، 

مفهوم محبت

حسینعلی متقی نیا، شماره اشتراک 1751، از ساری

محبت، از میل طبیعی انسان به یک چیز و یا لذت بردن از آن به وجود می آید؛ به عبارت دیگر، محبت، حالتی است که در دل یک موجود ذی شعور، نسبت به چیزی ایجاد می گردد که با وجود او، ملایمت و با تمایلات و خواسته هایش تناسب دارد.(1)

انسان تا چیزی را خوب نشناسد و به عمقش پی نبرد، به آن دل نمی بندد، آن را دوست ندارد و محبت و دوستی اش در دل شخص جای نمی گیرد. از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «الحبُّ فرع المعرفة».(2) بر این اساس باید ریشه محبت را در معرفت جست و جو کرد.(3)

بر اساس تعریف ارائه شده، می توان گفت: محبت، یک جاذبه ادراکی است همانند جاذبه های غیر ادراکی؛ یعنی همان طور که در موجودات مادیِ فاقد شعور (مثل آهن و آهن ربا) نیروی جذب و انجذاب وجود دارد، در بین موجودات ذی شعور هم یک جذب و انجذاب آگاهانه و یک نیروی کششِ شعوریِ روشن وجود دارد که به آن محبت می گویند.

دل، پایگاه محبت و مهم ترین و فاخرترین عنصر وجود آدمی به شمار می آید. امام صادق (ع) می فرماید: «دل حرم خداست، پس جز خدا را در آن جای مده.»

گاه برخی حُسن ها و جمال ها به اندازه ای دل انگیز است که حسن و جمال ظاهری هرگز به پای آن نمی رسد. عشق به انسان های بزرگی همچون علی (ع) و دیگر اولیای خدا و پیامبران، نمونه ای از آن است. مردی از بادیه نشینان نزد رسول خدا (ص) آمد و از او درباره روز قیامت پرسید، آن حضرت فرمود: برای آن روز چه آماده کرده ای؟ عرض کرد: یا رسول الله! چیز زیادی از نماز و روزه آماده نساخته ام جز آن که خدا و رسولش را دوست دارم. پیامبر (ص) فرمود: «انسان [در آن روز] با کسی است که او را دوست دارد».(4) انس بن مالک می گوید: مسلمانان از شنیدن این مطلب بسیار شادمان شدند به اندازه ای که هیچ چیز پس از اسلام آوردن، این قدر آنان را خوش حال نکرده بود.

معنای حقیقی محبت

لیلا فارغیان، شماره اشتراک 1440، از سنقر

محبتی که قرآن دستور می دهد، آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوش آیند او عمل کنیم تا لزوماً به سوی ما کشیده شود و یا این که هر کسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا آن را امضا کنیم؛ این محبت نیست، بلکه نفاق و دورویی است. محبت آن است که با حقیقت توأم باشد. محبت، خیر رساندن است، اما گاهی خیر رساندن ها به شکلی است که علاقه و محبت افراد را جلب نمی کند؛ یعنی بعضی افراد به دلیل این که محبت را با تمایلات خویش مخالف می بینند به جای قدردانی، دشمنی می کنند.(5)

در عشق های حیوانی، تمام عنایت و اهتمام عاشق به تناسب اعضا و رنگ و زیبایی پوست معشوق است و آن غرایز است که انسان را می کشد و مجذوب می سازد؛ لکن پس از اشباع غرایز، آن آتش ها به سردی می گراید.

اما عشق انسانی - هم چنان که گفتیم - حیات است و زندگی، اطاعت آور است و پیرو ساز. و این عشق است که عاشق را هم شکل با معشوق قرار می دهد و می کوشد تا جلوه ای از او باشد. خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: عشق نفسانی آن است که مبدأش هم رنگی ذاتیِ عاشق و معشوق باشد. بیشتر اهتمام عاشق، به روش های معشوق و آثاری است که از نفس وی صادر می گردد. این عشق است که نفس را نرم و پر شوق قرار می دهد، رقّتی ایجاد می کند که عاشق را از آلودگی های دنیایی بیزار می گرداند.(6)

محبت واقعی

مصطفی جعفری، شماره اشتراک 5149، از شهرضا

یکی از ویژگی های برجسته انسان، عاطفه و احساس است. اگر چه عشق و محبت از حالات عاطفی انسان است و ماهیتی درونی و روان شناختی دارد، اما زمانی واقعی و اصیل به نظر می رسد که رفتارهای ظاهری انسان تأثیرگذار باشد و آثار و شواهد آن در اعمال آدمی مشاهده گردد. لکن اگر این عاطفه و دوست داشتن بر مبنای عقل و خردورزی نباشد می تواند باعث ایجاد نتایج منفی باشد، چرا که از نظر تربیتی هر نوع عشق و محبتی، مثبت و سازنده نیست و می تواند بار منفی زیادی داشته باشد و آن بستگی به میزان مطلوبیت حقیقیِ هدف مورد نظر دارد. چه بسا افرادی که در پستوهای تو در توی عشق مجازی گم گشته و از حقیقت دور افتاده اند و در مقابل افرادی هستند که یک شبه ره صد ساله را پیموده اند و به لقای محبوب حقیقی شرف حضور یافته اند.

در دنیای امروز بسیاری از انسان ها دل به اشیا و موجوداتی می بندند که زوال پذیرند و قادر نیستند نیازهای اساسی آنها را تأمین کنند. عالم هستی سراسر اتصال، ارتباط و هم گرایی است و با نگرش تیزبینانه و عارفانه می توان رایحه عطوفت و مهربانی را از آن استشمام نمود. در حکمت متعالیه نیز این نظریه به اثبات رسیده است که عشق و حیات، دو یار جدا نشدنی از موجودات هستند که در یکایک آنها شریان دارند.(7)

این دل بستگی و محبت که در ذات اشیا نهاده شده، هم به دیگر مخلوقات وجود دارد و هم به خالق یکتا و باعث ایجاد عشق و علاقه در وجود انسان می گردد. خداوند متعال در حدیث قدسی، این دوستی و محبت را اساس و مبنای پیدایش هستی دانسته و علت غایی آن را نمایاندن خود بر موجودات و معرفت آنان به خالق خویش بر شمرده است: «من گنج نهان بودم و دوست می داشتم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفریدم.»(8)

محبت اهل بیت (علیهم السلام) یک حقیقت اساسی و انکارناپذیر است که کمتر بدان توجه شده است. در حوزه معرفت دین و مذهب شناسی، به این اصل اساسی و ارزنده تا حدی اهمیت داده شده که در بسیاری از آیات و روایات به صورت آشکار و نهان نمایان است. آیة الله جوادی آملی می فرماید: «غایت حرکت حبّی خداوند، همانا پیدایش انسان کاملی است که حبیب اوست و رسالت حبیب خدا، ترسیم هندسه محبت است.»(9)

اهمیت محبت اهل بیت

نقی رحمانی، شماره اشتراک 1713، از فریدونکنار

مفسّران قرآن کریم با استناد به آیات و روایات از جمله آیات 35 تا 38 سوره نور، نور را به مفهوم قرآن مجید، ایمان و عشق، هدایت الهی، آیین اسلام، شخص پیامبر اکرم (ص)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) و علم و دانش، دانسته اند. جالب آن که از بطن این آیات استفاده می شود که هر چیز به هر اندازه با خدا ارتباط داشته باشد به همان اندازه نورانیت و روشنایی کسب خواهد کرد.

قرآن، نور است، چون کلام خداست؛ اسلام نور است، چون آیین اوست؛ پیامبران نورند، چون فرستادگان اویند؛ ایمان و عشق، نور است، چون رمز پیوند با اوست؛ معصومان نورند، چون حافظان آیین او بعد از پیامبرند؛ علم، نور است، چون سبب آشنایی با اوست و تمام آنها تحت الشعاع نام خدایند.

قرآن در آیه 38 سوره نور می فرماید: خدا تمامی اعمال آنان را بر معیار و مقیاس بهترین اعمال پاداش می دهد. پس با این حساب، ارتباط عاطفی و عشق و محبت به اهل بیت، اولاً: طریقه صحیح زندگی کردن را به ما خواهد آموخت و ثانیاً: ما را به نور الهی و روشنایی حق نزدیک تر نموده و از آسیب های ظلمت و تاریکی نجات خواهد داد.

مودّت، مزد رسالت

فاطمه یوسفی نژادعطاری، شماره اشتراک 10770، از بناب

در قرآن دو آیه وجود دارد که پیامبر به دستور خداوند در برابر رسالت خود اجر و پاداش طلبیده است. یکی از آن دو آیه این است: «قُلْ ما اسألُکُمْ عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلاّ مَنْ شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً؛(10) بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش نمی خواهم، مگر کسی را که به سوی پروردگار خود راهی پیدا کند». مقصود از جمله «ان یتخد الی ربه سبیلا» هر کار نیکی است که انسان را به سوی خدا رهبری کند؛ یعنی مزد و پاداش من این است که شما راه خدا را پیش گیرید و از او اطاعت و پیروی کنید؛ به عبارت دیگر، اسلام و ایمانِ شما بزرگ ترین آرزو و اجر و مزد من است. چنین پاداشی پیش از آن که به نفع پیامبر باشد صد در صد به نفع پیروان اوست. از این رو فرمود: «پاداشی که طلبیده ام، به سود شماست.»(11)

مقصود از لفظ «سبیلا» هر نوع عمل نیکی است که راهی به سوی خدا شمرده شود. بنابراین ایمان و اعتقاد، عمل صالح و کردار نیک، محبت به اولیای خدا و پیامبران و دوستی با خاندان رسالت، همگی از مصادیق اتخاذ سبیلی است که در این آیه ذکر شده است و از دو نظر به نفع ماست: اولاً، انس و الفت و ارتباط با خاندان علم و دانش سبب می گردد بسیاری از عقده های دینی ما گشوده شود و آن چه را نمی دانیم یاد بگیریم. طبعاً کسانی که از این خاندان دورند و پیوندی با آنان ندارند، از چنین فیضی محروم بوده، در بسیاری از مشکلات دینی باید به افرادی مراجعه کنند که به هیچ وجه قول و نظر آنان حجت و سند نیست. ثانیاً، عشق و علاقه به خاندان عصمت، خود به خود انسان را از گناه و نافرمانی باز می دارد، زیرا معنا ندارد کسی انسانی را از صمیم دل و تا سرحد عشق دوست بدارد، اما عملاً با او به مخالفت برخاسته و اموری را انجام دهد که محبوبش از آنها متنفر است.

از این بیان استفاده می شود که اگر در آیه دیگر مهر و مودّت به خاندان عصمت، اجر و مزد رسالت قرار داده شده، از آن گونه پاداش هایی است که قرآن مجید درباره آن چنین فرموده است: «قل ما سألتکم من اجرٍ فهو لکم؛(12) پاداشی که از شما خواستم، همگی به نفع شماست.»

دوستی با خاندان عصمت راهی است به سوی خدا و موجب می شود انسان حلال را از حرام، واجب را از غیر واجب و صحیح را از باطل تشخیص داده و پیوسته در صراط مستقیم باشد. از این رو قرآن دوستی با خاندان عصمت را به صورت ظاهری پاداش و اجر رسالت حساب کرده و می فرماید: «قل لا اسألکم علیه اجراً الا المودّة فی القربی ؛(13) بگو من برای تبلیغ رسالت اجر و پاداش نمی خواهم، جز بذل محبت درباره اقربا و خویشاوندانم.»

عشق به علی (ع)

اعظم جمشیدی، شماره اشتراک 11328، از فلاورجان

ابن اثیر نقل می کند که پیغمبر (ص) به علی (ع) فرمود: ای علی! خداوند تو را به چیزهایی زینت داد که نزد بندگانش زینتی از آنها محبوب تر نیست؛ آن چنان قرارت داد که نه تو از دنیا چیزی بهره مند شوی و نه آن از تو. به تو دوستی مسکینان را بخشید که دوستت بدارند و به امانتت خشنود باشند و تو نیز به پیروی آنان شاد باشی. خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در دوستی ات راستین باشد و وای بر کسی که با تو دشمنی کند و علیه تو دروغ بگوید.

سیوطی روایت می کند که پیغمبر (ص) فرمودند: «دوستی علی، ایمان است و دشمنی وی، نفاق.»(14)

ابو نعیم نیز می گوید: پیغمبر به انصار فرمود: آیا شما را به چیزی راهنمایی کنم که اگر به آن چنگ زنید بعد از من هرگز گمراه نشوید؟ گفتند: آری یا رسول الله. فرمود: این علی است، دوستش بدارید به دوستی من و احترامش کنید به احترام من که خداوند به وسیله جبرئیل فرمانم داد تا این را برای شما بازگو کنم.(15)

روایاتی وجود دارد که در آنها نگاه به چهره علی (ع) عبادت شمرده شده است. محب طبری از عایشه روایت می کند که: «پدرم را دیدم که به صورت علی بسیار نگاه می کرد، گفتم: پدر جان! تو را می بینم که به صورت علی بسیار می نگری. گفت: دخترک! از پیغمبر خدا شنیدم که گفت: نگاه به چهره علی، عبادت است.»(16)

ابن حجر از عایشه روایت می کند که: «بهترین برادران من، علی است و بهترین عموهای من، حمزه است. یاد علی و سخن گفتن از او عبادت است.»(17)

برترین مصداق حبّ فی الله

طاهره سادات خاتمی، شماره اشتراک 5962، از تهران

در مکتب اسلام، دوستی و محبت اولیای خدا امری بسیار مهم، بلکه واجب است و ایمان بدون ولایت و حبّ اهل بیت (علیهم السلام) پوچ و مردود می باشد.

در قرآن کریم بارها رضایت مندی پروردگار از اهل بیت (علیهم السلام) و شأن و منزلت این بزرگواران در پیش گاه خداوند با تعابیر گوناگون بیان شده(18) و حق تعالی در موارد متعددی دوستی خود را با ایشان ابراز کرده است. هم چنین آثار و برکات فراوانی که برای صلوات بر محمد و آل محمد ذکر شده و لزوم بیان آن حتی در نمازهای یومیه، به نوعی مبیّن آن است که این خاندان در نزد خداوند متعال بسیار عزیز و گرامی هستند.

هر انسان موحّدِ پاک اندیش و بی غرض، از مجموع آیات و شواهد در می یابد که برترین مصداق «حبّ فی الله» همان دوستی با خاندان پاک رسالت و تبعیت از اهل بیت عصمت و طهارت است. خدای سبحان می فرماید: «قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه و یغفر لکم ذنوبکم...؛(19) بگو [ای پیغمبر] اگر خدا را دوست دارید مرا تبعیت کنید که خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد.»

هم چنین قرآن فرموده است: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرّقوا؛(20) همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید». امام صادق (ع) فرمود: ما اهل بیت ریسمان خداوند هستیم.(21)

باز بودن راه ورود به مدار محبت اهل بیت

طاهره اسماعیلی، شماره اشتراک 11507، از اصفهان

در بین فرق اسلامی، در فضیلت و ارزش و حتی وجوب دوستی با اهل بیت (علیهم السلام) اختلافی دیده نمی شود، لیکن در جامعه شیعی به موازات فراوانی شعائرِ دوستی با اهل بیت (ع)، لازم است بر شعور ولایتی آنان به ویژه نسل جوان تأکید بیشتری صورت گیرد و با استفاده از روش های نوی آموزش و اتخاذ شیوه های جالب و جذاب تبلیغی، شناختی صحیح از شخصیت انسانی - الهی هر یک از ائمه به آنان داده شود. البته محبت و دوستی با اهل بیت (ع) مراتب و درجات مختلفی دارد که تمام آنها منوط به اطاعت و فرمان برداری از آن بزرگواران نیست، مگر آن مرتبه از محبت که از شناخت مقام آنها در نزد خدا نشأت یابد و به دور از انگیزه های نفسانی و امور مادی و صرفاً برای رضای خدا وجود پیدا کند.

نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که پیشوایان الهی در سخنان خود همه افراد اعم از مسلِم و کافر، مؤمن و فاسق، صالح و طالع را به ورود در مدار محبت آل محمد (ص) فرا خوانده اند و آن را در انحصار پاکان و نیکان ندانسته اند. با این که مبارزه با کفر و الحاد و هرگونه انحراف از مسیر توحید و تقوا، هدف پیشوایان دینی است و آنها همواره می کوشند با گفتار و کردارشان منحرفان را به کانون یکتاپرستی و پروا پیشگی جذب کنند، لکن اگر فرد یا جمعی دست از انحراف خود برنداشت و هم چنان در راه باطل پافشاری نمود، نخست او را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت می کند و اگر پاسخ موافق نشنید، از نجات و رستگاری اش قطع امید نکرده، وی را به محبت آل محمد (ص) فرا می خواند و این عمل نه به معنای چشم پوشی از توحید و تقوا یا مصالحه بر سر آن بمال المصالحه دوستی با اهل بیت (ع) باشد، بلکه با زشت شمردن راه کفر و مقصّر دانستن او در ادامه راه باطل، باز وی را به دوستی با اهل بیت توصیه می نماید؛ بسان انسانی که تمام درب ها و منافذ ورود هوای سالم را به روی خود بسته و نزدیک به اختناق گردیده است و از رویِ خیرخواهی دری به روی او می گشایند.

راه های ایجاد محبت

مجتبی نواپور، شماره اشتراک 8530، از اهر

1 - استفاده از علاقه به محبوبیت

آدمی دوست دارد که دیگران به او ابراز علاقه و محبت کنند. در جذب افراد، اظهار علاقه، بسیار مؤثّر است. به خصوص اگر آن فردی که انسان به او علاقه مند است، شخصیتی مهم و معتبر باشد، این رغبت بیشتر است، تا چه رسد به این که فرد محبوب، خدا، رسول و ائمه (علیهم السلام) باشند. باید چنین القا کرد که رشته محبت با اهل بیت، موجب می شود انسان محبوب خدا و رسول او گردد. طرح این مسئله که ائمه، دوست دارانشان را دوست دارند، باعث ایجاد محبت می شود.

2 - بیان فضیلت حبّ اهل بیت

باید فضیلت، آثار و برکات محبت اهل بیت را به صورت پیوسته طرح کرد و کانال تبلیغ محبت آنان را فعال نمود. این شیوه، محبت اهل بیت (علیهم السلام) را افزون می کند، زیرا گفتن و مطرح کردن، بسیار مؤثّر است.

3 - نیازمندی انسان به محبت اهل بیت

انسان معمولاً مجذوب کسی یا جایی می شود که گرهی از کار او بگشاید و به وی بهره برساند. از آن جا که ما غالب اوقات در معرض مشکلات و گرفتاری ها قرار داریم و به کمک نیاز پیدا می کنیم؛ مانند: هنگام مرگ، در برزخ، روز رستاخیز، هنگام عبور از صراط و...، به مدد محبت اهل بیت (علیهم السلام) می توانیم از این گرفتاری ها نجات یابیم.

رسول خدا (ص) می فرمایند: «محبت من و خاندانم در هفت جا که هول و هراس آنها عظیم است، سود می بخشد: هنگام مرگ، در قبر، هنگام رستاخیز، هنگام گرفتن نامه اعمال، وقت حساب، کنار میزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.»

4 - با ارزش جلوه دادن محبت اهل بیت

وقتی کاری از طرف ارزش گذاران جامعه و مسئولان، مورد تقدیر و تشویق قرار می گیرد و «الگو» مطرح می شود، در دیگران هم جذبه و کشش ایجاد می کند. اگر کسی برای شعر گفتن یا قصه نوشتن درباره ائمه (علیهم السلام) تشویق شود، هم به آن بزرگواران محبت پیدا می کند و هم از این پیوند، احساس عزت و سربلندی می نماید. از این رو باید شرایطی فراهم آورد که اگر فردی درباره اهل بیت شعر گفت، شعر حفظ کرد، حدیث حفظ کرد، کتاب خواند، قصه نوشت، فیلم ساخت، تابلوی هنری کشید، یا حتی هم نام ائمه بود یا نام آنها را روی فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندی کند.

5 - تعظیم و تکریم اهل بیت

جوانان به دلیل ویژگی الگوپذیری از مربیان، حتی از حالات و رفتار آنها هم سرمشق و نکته می گیرند. به همین دلیل نحوه برخورد مربیان با اهل بیت (علیهم السلام) در حضور فرزندان، شاگردان و جوانان بسیار مهم است. نام ائمه را با تکریم و احترام یاد کردن، همران اسمشان سلام و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان (عج) برخاستن و دست بر سر نهادن، روز میلاد ائمه را جشن گرفتن و در روز وفاتشان محزون بودن، موجب می شود که جوانان نیز این گونه رفتارها را از بزرگان و مر بیان خود بیاموزند.

6 - ذکر فضایل اهل بیت

انسان ها به حکم فطرت، آرمان گرا و دوست دار قهرمانان هستند. بنابراین اگر شخصیت و فضیلت و فرهنگ اهل بیت را بشناسند، به آنان علاقه پیدا می کنند و این علاقه موجب تبعیت از آنها می گردد.

7 - گره زدن خوشی های زندگی به حیات ائمه

در زندگی روزمره باید به نحوی عمل کنیم که همواره پیوند با اهل بیت مطرح شود. برگزاری جشن، شیرینی و عیدی دادن، جشن تکلیف گرفتن، اعطای مدال و اهدای جوایز، تشویق ها و... اگر در روز تولد امامان معصوم باشد، خواه ناخواه بر دیگران تأثیر غیر مستقیم می گذارد. شب های تولد یا روزهای میلاد ائمه، در خانه ها و مدرسه هایمان باید یک حادثه خوب یا خاطره ای خوش به وجود آوریم؛ مثلاً با یک جعبه شیرینی به خانه برویم. این رفتار موجب می شود تا نام ائمه از یادها نرود.

8 - معرفی کتاب و نگارش مقاله و شعر درباره ائمه

این روش، نوعی کار فرهنگی است. با شناختن و شناساندن کتاب های خوب، جذاب و سازنده درباره اهل بیت، از علاقه بچه ها به مطالعه استفاده کنیم. کتابی که به مسابقه می گذاریم یا برای خلاصه نویسی پیشنهاد می کنیم، یا موضوعی که برای مقاله نویسی، شعر و قصه، عکس و نقاشی، روزنامه دیواری و خاطره نویسی معرفی می نماییم، اگر سوژه های آن اهل بیت باشند، بسیار مفید ست.

9 - ایجاد گروه ها و تشکّل های مذهبی

برنامه های خود جوش نوجوانان، مثل فعالیت هایی که در مناسبت های مذهبی انجام می دهند؛ از قبیل: برگزاری جشن، تشکیل هیئت های عزاداری، آراستن مساجد، حسینیه ها و تکایا، بر پا کردن ایستگاه های صلواتی، اطعام، احسان و...، همه گره زننده قلب نوجوانان با اهل بیت است. اساساً نوجوانان و جوانان زمینه های روحی مناسبی دارند، اینها را باید به کار گرفت، در محله های مختلف از خود آنان «هیئت» درست کرد و مسئولیت آن را به خودشان واگذار نمود تا فعال شوند. ایام محرّم یکی از مناسب ترین فرصت ها برای ایجاد این گونه تشکل ها به خصوص در مقطع راهنمایی و اوایل دبیرستان است.

راه کسب محبت

عبدالحمید ثامنی، شماره اشتراک 725، از سنقر

اصولاً راه تحصیل محبت و افزودن آن در دل، تمرکز اندیشه و توجه دل به سوی محبوب است. محبوبی که بهره های فراوانی از کمالات انسانی دارد هر قدر بیشتر مورد توجه انسان واقع شود، محبت او در دل شکوفاتر می گردد. میزان توجه انسان نیز زمانی افزایش می یابد و تأثیر عمیق در انجذاب قلبی او به محبوب دارد که معرفت و شناخت وی درباره محبوب کامل تر شود.

تفکر و اندیشه در باب عظمت مقام اهل بیت عصمت و طهارت و ائمه اطهار و شخصیت والا و فداکاری ها و از خودگذشتگی هایی که در راه اعتلای کلمه توحید از خود نشان داده اند و نیز مطالعه تاریخ پرحادثه زندگانی هر یک از آنها می تواند مقدمه توجه و ایجاد محبت بدان ها باشد. چنین توجه و تفکری اگر در روزهای خاصی باشد که به نام مقدس آن پیشوایان بزرگ منسوب است، آثار و نتایج کامل تری خواهد داشت، زیرا این ایام ظاهراً و باطناً با یک سلسله معنویات و وقایع مقدس مقارن شده است که با سایر زمان ها تفاوت بسیاردارند و لذا شرایط معنوی موجود در این ایام موجب تسهیل توجه و تأمّل درباره آن مقامات عظیم معنوی گردیده و دل مؤمن را مستعد ادراکات عالی تری می نماید و فرصت مناسبی است که در چنین ایام پر برکتی با مطالعه و تفکر پیرامون زندگانی و شخصیت امامان معصوم و نیز با توسل و دعا، زمینه توجهات قلبی و کشش روحی را به آن بزرگواران فراهم نماییم و بر معنویات خود بیفزاییم.

طرح معصوم شناسی که سال ها قبل در مدارس اجرا می شد، در این زمینه بسیار کار آمد بود و بچه ها اطلاعات خوبی را به دست می آوردند که متأسفانه مدتی است طرح های پرورشی مدارس معطل مانده است.

حضور در این گونه مکان ها و قبور منوّره ائمه اطهار (ع) نیز از عوامل مهم تحصیل محبت شمرده می شود. هر چند زیارت ارواح مقدسه حضرات معصومان از هر فاصله ای و در هر مکانی امکان پذیر است، ولی حضور در بارگاه ملکوتی آنان یعنی در مکانی که توجهات عالیه معنوی ایشان و نیز توجهات حضرت احدیت بدان مکان نسبت به هر جای دیگر بیشتر است، آثار فراوانی به دنبال خواهد داشت.

منظور اصلی از زیارت مشاهد متبرکه همانا حصول ارتباط قلبی و ایجاد رشته پیوند و محبت معنوی با زیارت شونده است. تفکر و تأمل و شناخت ظاهری پیرامون شخصیت ائمه اطهار می تواند با زیارت قبور منوّره آنان، به درک روحی و پیوند عمیق قلبی با آنها منتهی گردد، اما نباید پنداشت که حضور در این گونه مکان ها با هر شرایطی و هرگونه احوالی منجر به نتایج عالیه معنوی می شود، بلکه استفاده از فیوضات آن امکنه خاص زمانی مقدور است که زائر، با صفا و طهارت قلبی و دلی مشتاق به آن زیارت موفق گردد وگرنه دلی که آکنده از آلودگی ها و معاصی است، هرگز روزنه ای به عالم انوار ملکوتی نخواهد یافت.

راه رسیدن به محبت اهل بیت

حمیده عرب، شماره اشتراک 1950، از محلات

به دست آوردن محبت اهل بیت دو راه دارد: یکی، راه عملی و دیگری، راه علمی. راه عملی بدین معناست که انسان از راهِ کار و عمل به محبت برسد و راه علمی این است که اهل بیت را چنان بشناسد که او را به محبت برساند. البته راه عملی از راه علمی بهتر و مهم تر است و کاربردش هم بیشتر می باشد.(22) دوستی و محبت، انسان را به سوی محبوب و معشوق سوق می دهد و باعث می شود که عاشق به صورت معشوق و محبوب در آید. اگر دوستی و محبت از نوع عالی آن یعنی عشق به خدا، پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) باشد، مقدس و پاک است و انسان را از خودبینی و خودپرستی بیرون می برد و به سوی خدا و پیامبر سوق می دهد و به جایی می رساند که انسانِ دوست دار و عاشق، غیر از دوستی آنها چیز دیگری نمی بیند.

«خودپرستی به مفهومی که باید از بین برود، یک امر وجودی نیست؛ به عبارت دیگر منظور این نیست که انسان علاقه وجودی به خود را از بین ببرد تا از خودپرستی برهد. معنا ندارد آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد. علاقه به خود که از آن به حب ذات تعبیر می شود تا جایی نکوست که محبت خدا و اهل بیت فدای آن نشود. اصلاح انسان در کاستن از او نیست، در تکمیل و اضافه کردن به اوست. وظیفه ای که خلقت بر عهده انسان قرار داده، در جهت مسیر خلقت است؛ یعنی در تکامل و افزایش است، نه در کاستی و کاهش. مبارزه با خودپرستی، مبارزه با محدودیت خود است. این خود و شخصیت باید توسعه یابد تا انسان های دیگر را و بلکه همه جهان خلقت را در بر گیرد. پس مبارزه با خودپرستی، یعنی مبارزه با محدودیت خود.»(23)

مبارزه با خودپرستی، از بین رفتن گناهان، پیدا کردن راهی به سوی خدا و کامل شدن در این جهت، تقرب به خدا، ساخته شدن ابعاد وجودی انسان، سازندگی و تهذیب نفس، از جمله آثار و فواید محبت اهل بیت (ع) است.

نقش خانواده در ایجاد محبت اهل بیت

فاطمه مکی مهرجردی، شماره اشتراک 8719، از میبد

خانواده، نقشی بی بدیل در تربیت به طور کلی و در تربیت دینی به طور خاص دارد. در روایتی از حضرت علی (ع) آمده است: «اخلاق نیک نشانه سرشت نیک خانوادگی است». هم چنین در روایت دیگری پیامبر (ص) اصحاب خود را از ازدواج با «خضراء دمن» باز می دارد. وقتی اصحاب از او می پرسند که «خضراء دمن» کیست؟ می فرماید: زیبارویانی که در خانواده های ناصالح رشد کرده اند. این گفتار، خود بیان گر تأثیر سرنوشت ساز خانواده در تربیت دینی فرزندان است.

پیامبر (ص) فرمود: فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبر، محبت اهل بیت او و خواندن قرآن که حاملان این کتاب آسمانی در روزی که هیچ سایه ای جز سایه خدا نیست همراه با پیامبران و برگزیدگان، در سایه خدا هستند.

تأثیر خانواده ها در تربیت ممکن است مثبت باشد یا منفی. بسیاری از کودکان که دچار نابهنجاری های رفتاری هستند، به خانواده های ناسالم تعلق دارند. از سوی دیگر اگر خانواده ای سالم باشد و والدین نقش های خود را به خوبی ایفا کنند، فرزندانی سالم و مفید به جامعه تقدیم خواهند کرد.(24)

به طور کلی خانواده ها برای ایجاد محبت در فرزندان می توانند از راه های زیر بهره بگیرند:

1 - نوع عکس ها و پوسترهایی که بر دیوار خانه نصب می شود، در تربیت کودک و ایجاد دوستی و محبت به اهل بیت مؤثر است. هم چنین برنامه های صوتی و تصویری و نیز کتاب ها و مجلاتی که وارد خانه می شود و والدین و دیگر اعضای خانواده از آن استفاده می کنند، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر این تربیت تأثیر می گذارد.

2 - سخنان و گفت و گوهایی که در خانواده میان والدین و دیگر اعضا مطرح می شود، لحن سخن گفتن و استفاده از الفاظ احترام آمیز، بر تربیت دینی کودک تأثیر می گذارد. در خانواده ای که کودک پیوسته نام خدا و اهل بیت را می شنود و شاهد آن است که والدین هر کاری را با نام او شروع می کنند و پس از انجام هر کاری او را شکر می گویند، این رفتار خود به خود در وجود کودک نگرشی مثبت به دین و خدا و اهل بیت به وجود می آورد.

3 - از آن جا که فرزندان به ویژه در سنین خردسالی به شدت از رفتارهای والدین خود تقلید می کنند، نوع رفتار والدین در شکل گیری شخصیت دینی، اخلاقی و اجتماعی کودک بسیار مؤثر است.

والدینی که اهل نماز، روزه، دعا و توسل به اهل بیت (ع) باشند، فرزندان آنها نیز خود به خود این رفتارها را از آنان فرا می گیرند و محبّ اهل بیت می شوند.

فرقه های اسلامی و محبت اهل بیت

اکرم معصومی، شماره اشتراک 2369، از گنبدکاووس

ولای محبت، خاص شیعه نیست و سایر فرقه های اسلامی نیز به آن اهمیت می دهند. امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است، در اشعار معروف خود می گوید: «ان کان رفضاً حبُّ آل محمدٍ فلیشهد الثقلان اَنی رافضی؛(25) اگر حبّ آل محمد رفض (به معنای طرد و ترک چیزی است و شیعیان را به عللی رافضی می خوانند) شمرده می شود، پس جن و انس گواهی دهند که من رافضی هستم». و هم او می گوید: ای اهل بیت رسول! دوستی شما فریضه ای است که از جانب خداوند در قرآن آمده است. از افتخارات شما این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.(26)

زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت به جنگ شیعه می آیند، خود راوی روایتی در موضوع ولای محبت هستند. فخر رازی از زمخشری نقل می کند که پیغمبر فرمود: «من مات علی حب آل محمد مات شهیداً... و من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان؛(27) کسی که با حبّ آل محمد از دنیا برود، شهید از دنیا رفته... و کسی که با حبّ آل محمد بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.»

ابن فارض، عارف و شاعر و غزل سرای معروف مصری می گوید: خدایا! اگر من به وصال تو نایل نشوم عمرم ضایع و باطل گذشته است. اکنون جز یک چیز، چیز دیگری ندارم و آن، همان پیوندی است که به ولای عترت پیمبری بسته ام که از اولاد قصّی [چهارمین جدّ پیغبر اکرم (ص) ]مبعوث شده است.(28)

بنابراین در مسئله ولای محبت، شیعه و سنی با یک دیگر اختلاف نظر ندارند، مگر ناصبی ها که از اهل بیت خشم و کینه به دل دارند.

البته در معنای محبت و دایره آن، دیدگاه ها مختلف است. ابن عربی، محبت اهل بیت را با محبت پیامبر برابر دانسته و تصریح می کند که دشمنی و خیانت به ایشان در واقع دشمنی و خیانت به آن حضرت است. در فتوحات نوشته است: کسانی که اهل بیت رسول خدا (ص) را دشمن می دارند و به آنان خیانت می ورزند، گویا با خود رسول خدا دشمنی کرده و به وی خیانت ورزیده اند... در بزرگی و سیادت، احدی را با اهل بیت برابر مدان که آنان شایسته سیادت و بزرگی هستند. خصومت و دشمنی با آنان زیان و خسران است و دوستی شان عبادت.(29)

افراط و تفریط در محبت اهل بیت

سیده صفورا انصاری، شماره اشتراک 5438، از اصفهان

باید اعتراف کرد که مسئله محبت به اهل بیت و زیارت و احترام به قبور ائمه و پیشوایان دینی در بین شیعیان، گاهی جنبه افراط پیدا می کند؛ مثلاً بعضی به زیارت قبور ائمه بیش از حج بیت الله اهمیت می دهند یا به گریه و توسل بیش از عبادت خدا اهتمام می ورزند یا به محافل جشن و عزا بیش از جماعت روی می آورند و یا برای تزیین قبور امامان بیش از مساجد و تبلیغ دین و هدف امامان خرج می کنند.

روشن است که موضوع احترام کردن، غیر از پرستش است. ما دستور داریم که به پدر و مادر یا معلم خود احترام کنیم. همین طور است احترام به بزرگان و پیشوایان دینی، به دلیل پاکی و صلاح و خدمات آنان به دین و جامعه. قرآن درباره فضیلت مجاهدان، دانشمندان و افراد با ایمان و نیز درباره کرامت و تقوا بسیار سخن گفته است. اصولاً این ظلم است که ما هر کس و ناکس را در یک سطح و یک ارزش بدانیم و اجر زحمات و فداکاری ها و فضایل معنوی و انسانی دیگران را نادیده انگاریم. بدین دلیل ما به پیشوایان دینی خود احترام می کنیم، یا قبور آنان را پاکیزه و با شکوه نگاه می داریم. زیارت هم جز دیدار احترام آمیز چیز دیگری نیست و ما از این آمد و شدها و زیارت رفتن ها باید با هدف امامان و فضایل و محاسن اخلاقی آنان آشنا شویم و از ایشان پیروی کنیم و خود را به فضایل معنوی بیاراییم.

دعا در حرم امامان، درخواست از خداست و ما فقط او را مؤثّر می دانیم. اگر گاهی از پیشوایان دینی درخواستی می کنیم، نه بدان معناست که آنان به اراده و اختیار خود مثلاً شفا یا روزی دهند و یا گره گشایی کنند، بلکه آنها در هر مقامی که باشند، باز هم بنده خدا هستند و هیچ گونه قدرت و اراده ای خارج از فرمان و اجازه پروردگار ندارند.

پس ما همیشه در برابر خدا سجده می کنیم و زبان به ستایش مطلق او می گشاییم و از او کمک و نیرو می طلبیم و امامان را بندگان پاک و شایسته خدا می شناسیم و به همین دلیل به ایشان احترام می کنیم.(30)

افراط و تفریط در معرفی اهل بیت (ع) و اظهار محبت به آنان، از آسیب های جدی است که باید با آن مبارزه کرد. بهترین شیوه اظهار محبت به اهل بیت و معرفی آنان، رعایت اعتدال است. امام علی (ع) فرمود: «به زودی دو گروه به دلیل رفتاری که به من دارند، هلاک می گردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده و به راه باطل در آید.»(31)

پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: «امت من درباره تو سه گروه خواهد شد؛ گروهی شیعیان و پیروان تو خواهند بود، اینان مؤمنان واقعی اند؛ گروهی دشمن تو خواهند بود و گروهی درباره تو غلوّ خواهند کرد. ای علی! شیعیان تو در بهشت خواهند بود و دشمنان و غلوّ کنندگانت در آتش.»(32)





دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان , مذهبی؛چهارده معصوم , مذهبی؛خداشناسی ,
 

آیا خدا وجود دارد؟

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:30 ب.ظ - سه شنبه 15 مرداد 1392

درباره ی نویسنده:
برای مرلین آدامسون، به عنوان کسی که سابقاً یک ملحد بوده است، بسیار مشکل بود که دعاهای پاسخ داده شده و طریقة زندگی دوست صمیمی خود را نادیده بگیرد. در حالی که مرلین ایمان و اعتقادات دوستش را زیر سوال میبرد و به مبارزه میطلبید، از دیدن آن همه شواهد عینی در ارتباط با وجود خدا شگفتزده شد. پس از یک سال تحقیق مداوم و مصر، او به دعوت خدا برای ورود به زندگیاش پاسخ مثبت داد. مرلین دریافته است که ایمان به خدا با دلایل و مدارک اثباتپذیر است و بسیار با ارزش میباشد.

آیا خدایی هست؟

آیا خدا وجود دارد؟ در اینجا پنج دلیل صریح و واضح وجود دارد تا باور کنید خدا واقعاً آنجاست.

به نوشته مارلین آدامسون

آیا مایل نیستید برای یک بار هم که شده کسی شواهد و مدارکی را که دال بر وجود خداوند است به شما نشان دهد؟ بدون اینکه دستان خود را پیچ و تاب داده و یا اظهاراتی از این قبیل را بیان کند که: «تو لاجرم مجبور هستی باور کنی.» این مقاله تلاشی خالصانه است تا از طریق ارائة دلایلی چند، وجود خدا را ثابت نماید.

ابتدا این را در نظر داشته باشید که اگر کسی حتی امکان وجود خدا را نیز نپذیرد و با این موضوع مخالفت کند، در این صورت هر دلیلی که ارائه شود، آن را توجیه کرده و با تعبیر و توضیحی آن را مردود خواهد شمرد. درست شبیه این میماند که کسی کلاً نپذیرد که انسان توانسته است بر روی کرة ماه قدم بزند. در این صورت هیچ فرقی نمیکند که دربارة این موضوع چه مقدار اطلاعات به او داده شود؛ طرز فکر او تغییر نخواهد کرد. اگر به این شخص عکسهای مستندی از فضانوردان نشان داده شود که در حال راه رفتن بر روی کرة ماه هستند، و یا مصاحبههایی را که با فضانوردان شده است به او نشان دهند و یا حتی سنگهایی را که از سطح کرة ماه جمعآوری شده ببیند، تمامی این شواهد و مدارک برای چنین شخصی بیارزش خواهد بود. زیرا که او قبلاً این نتیجهگیری را کرده است که انسان نیست به کرة ماه برود.

وقتی که صحبت از امکان وجود خداوند پیش میآید، کتاب مقدس میفرماید که هستند مردمانی که به اندازه کافی شواهد و مدارک قانعکننده را دیدهاند اما حقیقت وجود خدا را زیر پا گذاشتهاند. (رومیان 1 : 19 - 21) از طرف دیگر کتاب مقدس دربارة کسانی که مایلند بدانند که آیا خدا واقعاً وجود دارد، میفرماید: «و مرا خواهید طلبید و چون مرا به تمامی دل خود جستجو نمایید، مرا خواهید یافت.» (ارمیا 29 : 13 - 14) قبل از اینکه به حقایقی که وجود خدا را در بر دارد نگاه کنید، از خودتان بپرسید: اگر خدا وجود دارد، آیا من میخواهم او را بشناسم؟ اگر این چنین است در این جا دلایلی را مطالعه خواهید کرد که میتوانید دربارة آنها تفکر و تعمق کنید...


 .1آیا خدا وجود دارد؟ پیچیدگی سیاره ما بر یک طراح اندیشمند دلالت دارد که نه تنها تعمداً عالم هستی را آفریده، بلکه امروز نیز از آن حمایت و نگهداری میکند.


نمونههای بیشماری را میتوان ارائه نمود که نشاندهندة طراحی خداوند است. شاید بتوان گفت که مثالهایی از این قبیل بیانتها است. در این جا تعداد معدودی از این نمونهها را مشاهده خواهید کرد:

 

کرة زمین... اندازة آن کاملاً صحیح است. اندازة کرة زمین و هماهنگی و تناسب آن با نیروی جاذبة زمین باعث میشود که لایة نازکی که حاوی گازهای نیتروژن و اکسیژن است، در فاصلة تقریباً 50 مایلی سطح کرة زمین قرار گیرد. اگر اندازة کرة زمین همانند سیارة عطارد کوچکتر بود، وجود جو یا اتمسفر در پیرامون کرة زمین غیرممکن میشد. اگر اندازة کرة زمین همانند سیاره مشتری بزرگتر بود، در این صورت اتمُسفر تنها حاوی هیدروژن آزاد میبود. (برگرفته از مقاله ای به قلم آر. ای. دی. کلارک، مجله آفرینش، انتشارات تیندل، لندن، 1946، صفحة 20) کرة زمین تنها سیارة شناخته شدهای است که مجهز به جو یا اتمسفر حاوی ترکیب مناسبی از گازها میباشد و قادر است حیات گیاهان، جانوران و انسان را حفظ کند.

 

کرة زمین در فاصلة مناسبی از خورشید قرار گرفته است. نوسانات دمای هوا را که با آن مواجه هستیم و چیزی در حدود 30- درجه تا 120+ درجه است را در نظر بگیرید. اگر کرة زمین از خورشید دورتر بود همة ما یخ میزدیم. از طرفی اگر نزدیکتر به خورشید بود، همة ما میسوختیم. اگر کوچکترین تغییری در موقعیت کرة زمین نسبت به خورشید وجود داشت، زندگی بر روی کرة زمین ناممکن میشد. در حالی که کرة زمین با سرعت 67000 مایل در ساعت به دور خورشید میگردد، در عین حال فاصله مطلوب خود را نیز از خورشید حفظ میکند... کرة زمین دور محور خود نیز میگردد و با این عمل این امکان را به وجود میآورد که تمامی سطح کرة زمین هر روز به طور مناسب گرم و خنک شود.

 

کرة ماه نیز با در نظر گرفتن نیروی جاذبهای که دارد، در اندازة درست و در فاصلة صحیح از کرة زمین قرار گرفته است. کرة ماه باعث ایجاد جزر و مد و حرکات مهمی در اقیانوسها میشود که در نتیجة این حرکات آب اقیانوسها راکد و ساکن نمیماند و در عین حال از سرازیر شدن آب حجیم اقیانوسها به قارهها نیز جلوگیری میشود. (برگرفته از: شگفتیهای خلقت خداوند، انجمن علوم مودی، شیکاگو، ایلینوی)

 

آب... بیرنگ، بیبو و بدون طعم است. لیکن هیچ موجود زندهای بدون آن قادر به ادامة حیات نیست. بیشترین قسمت گیاهان، حیوانات و انسانها را آب تشکیل میدهد (تقریباً دو سوم از بدن انسان از آب تشکیل شده است). در اینجا خواهید دید که چرا ویژگیهای آب، منحصراً برای حیات جانداران مناسب است:

 

آب دارای نقطة جوش و نقطة انجماد بسیار بالایی است. آب به ما این امکان را میدهد که در محیطی که دمای هوا نوسانات متغیری دارد زندگی کنیم و آب باعث میشود بدن ما دمای 37 درجة خود را حفظ کند.

 

آب حلالی جامع میباشد. این خاصیت آب باعث میگردد که هزاران نوع مواد شیمیایی مانند مواد معدنی و مغذی به تمامی قسمتهای مختلف بدن ما برسد و حتی در کوچکترین رگهای خونی ما نیز جریان پیدا کند.

 

همچنین آب از لحاظ شیمیایی خنثی است. آب قادر است غذا، داروها و مواد معدنی را حمل کند تا در بدن جذب شده و مورد استفاده قرار گیرند بدون اینکه در ترکیب ماده اصلی تغییری ایجاد نماید.

 

آب دارای خاصیت منحصر به فردی است، یعنی تمایل به کشش به سمت بالا را دارد. به خاطر این خاصیت، آب این قابلیت را دارد که در گیاهان، علیرغم وجود نیروی جاذبة زمین به سمت بالا حرکت کند و آب و مواد مغذی حیاتبخش مورد نیاز برای گیاهان را حتی در بلندترین درختان نیز فراهم سازد.

 

در زمستان آب از سطح به سمت پایین یخ میزند و قابلیت آن را دارد تا شناور شود، بنابراین ماهیان میتوانند در فصل زمستان زنده بمانند. نود و هفت درصد از آبهای کرة زمین را اقیانوسها تشکیل میدهند. بر روی کرة ما سیستمی طراحی شده است که نمک را از آب اقیانوسها جدا کرده و آب عاری از نمک را در تمامی نقاط کرة زمین تقسیم میکند. با تبخیر آب اقیانوسها، نمک آن باقی مانده و ابرها تشکیل میشوند. باد قادر است تا به راحتی ابرها را پراکنده ساخته و در نتیجه آب در تمامی نقاط کرة زمین برای مصرف گیاهان، حیوانات و انسان مهیا میشود. این یک سیستم پالایش و تامینکننده آب است که به صورت چرخه عمل کرده و آب لازم برای بقای حیات بر روی کرة زمین را به طور مداوم قابل استفاده میسازد.

 

مغز انسان... همزمان و در آن واحد حجم شگفتانگیزی از اطلاعات را دریافت میکند. مغز شما قادر است اطلاعاتی از قبیل رنگها و اشیائی را که میبینید، دمای محیط اطراف، مقدار فشاری که پای شما بر زمین وارد میکند، صداهای پیرامونتان، احساس خشکی دهانتان و حتی نوع جنس صفحة کلید کامپیوترتان را دریافت کند. مغز شما محل تجمع و دریافت تمامی احساسات، افکار و خاطرات شما میباشد. مغز شما در آن واحد مراقب و پیگیر اعمال دیگری نیز هست که در بدن شما در حال انجام گرفتن است، مانند الگوی تنفسی، حرکات پلک، گرسنگی و حرکات ماهیچههای دستان شما.

 

مغز انسان میتواند در هر ثانیه بیش از یک میلیون پیام را دریافت کند. مغز شما تمامی دادهها را سنجیده و پیامهایی که از اهمیت چندانی برخوردار نیستد را تصفیه میکند. در نتیجة عمل غربال اطلاعات و دادهها، برای شما این امکان به وجود میآید که در دنیای خود بتوانید تمرکز کرده و عملکردی موثر داشته باشید. عملکرد مغز انسان با دیگر اعضای بدن تفاوت دارد. مغز انسان دارای هوش و فراستی است که میتواند استدلال کند، احساس کند، خواب ببیند و نقشه بکشد و قادر است با دیگران گفتگو کند.

 

چشم... قادر است هفت میلیون رنگ را از یکدیگر تشخیص دهد. دارای قابلیت تمرکز خودکار است و میتواند همزمان با مقدار غیر قابل تصور 5/1 میلیون پیام سر و کار داشته باشد. (هیو داوسون، فلسفه چشم، چاپ پنجم؛ نیویورک: مک گروهیل، 1991) فرضیه تکامل بر جهش و تغییراتی تمرکز دارد که از درون آن اورگانیزم موجود پدید میآید. اما فرضیه تکامل بطور کامل توضیح نمیدهد که منشاء به وجود آمدن چشم و مغز چیست... به عبارتی آغاز اورگانیزم زنده از ماده غیر زنده چگونه امکانپذیر است؟

 

 .2آیا خدا وجود دارد؟ عالم هستی آغازی داشته است - چه چیزی عامل و سبب آن بوده است؟

 

دانشمندان بر این عقیدهاند که جهان هستی ما با انفجار عظیمی از انرژی و نور آغاز شده است که اینک آن را انفجار بزرگ مینامیم. این آغاز منحصر بفردی است که شروع تمامی چیزها را باعث شده است: آغاز جهان هستی، آغاز فضا و حتی نخستین آغاز خود زمان.

 

رابرت جاسترو، متخصص فیزیک نجوم، از منکرین وجود خداست که خود سخنان خویش را توضیح میدهد: «بذر تمامی آنچه تاکنون در جهان هستی اتفاق افتاده است در همان لحظه اول کاشته شد؛ وجود هر ستاره، هر سیاره و هر موجود زندهای نتیجه رویدادهایی است که حرکت آنها در لحظه انفجار کیهانی شروع شده است. به عبارتی، لحظه آفرینش... جهان هستی به یکباره بوجود آمد و ما نمیتوانیم بفهمیم که چه چیزی سبب شد تا این اتفاق بیفتد.» (رابرت جاسترو؛ «پیغام از جانب پروفسور رابرت جاسترو»؛ LeaderU.com؛ 2002)

 

استیون وینبرگ، برنده جایزه نوبل در فیزیک، توضیحات بیشتری میدهد: «در آن لحظه انفجار، دمای عالم هستی تقریباً یکصد هزار میلیون (10 به توان 11) درجه سانتیگراد بوده است. ... و عالم هستی از نور آکنده گشت.» (استیون وینبرگ؛ سه دقیقه اول: نگاهی مدرن به سرچشمه عالم هستی؛ (Basic Books، 1988)؛ صفحه 5)

 

عالم هستی همیشه وجود نداشته است. آن دارای آغازی بوده... چه چیزی باعث آغاز آن شده است؟ دانشمندان هیچ توضیحی برای انفجار ناگهانی نور و ماده ندارند.

 

 .3آیا خدا وجود دارد؟ عالم هستی به وسیله قوانین یک شکل طبیعی عمل میکند. چرا اینگونه است؟

 

شاید به نظر برسد که بخش عمدهای از زندگی متغیر میباشد، اما به چیزهایی نگاه کنید که میتوانیم یک روز پس از روز دیگر بر روی وقوع آنها حساب کنیم: جاذبه زمین ثابت است، اگر یک فنجان قهوه داغ را بر روی پیشخوان بگذاریم، پس از مدتی سرد خواهد شد، کره زمین در هر 24 ساعت یکبار دور خود میچرخد، و سرعت نور هرگز تغییر نمیکند... سرعت نور بر روی کره زمین و در کهکشانهای دیگر همواره ثابت است.

 

چگونه میتوانیم قوانین طبیعت را که هرگز تغییر نمیکنند تشخیص دهیم؟ چرا عالم هستی تا این اندازه منظم و قابل اطمینان است؟

 

حتی دانشمندان بزرگ نیز معترفند که این موضوع تا چه اندازه عجیب است. هیچ نیاز و ضرورت منطقی وجود ندارد که یک جهان هستی از این قوانین پیروی کند، چه رسد به اینکه نسبت به قوانین ریاضی نیز وفادار بماند. این شگفتی از آنجا سرچشمه میگیرد که هیچ الزامی وجود ندارد تا جهان هستی اینگونه رفتار نماید. تصور جهانی که در آن شرایط موجود به شکل غیر قابل پیشبینانهای لحظه به لحظه تغییر کند، و یا حتی جهانی که در آن به ناگاه چیزی به وجود آید و یا از بین برود کار بسیار سادهای است. (دینیش دسوزا، چه چیزی درباره مسیحیت تا این اندازه عالی است؛ انتشارات رگنری، 2007، فصل 11)

 

ریچارد فیمن، برنده جایزه نوبل در الکترودینامیک کوانتومی، گفت: «اینکه چرا طبیعت وابسته به ریاضیات است یک معماست... این واقعیت که اصولاً قوانین به هر نوعی وجود دارند خود یک نوع معجزه است.» (ریچارد فیمن، «مفهوم همه اینها: افکار یک شهروند دانشمند»، (نیویورک: Basic Books، 1998)، صفحه 43)

 

 .4آیا خدا وجود دارد؟ کدهای DNA رفتار یک سلول را برنامهریزی کرده و به آن آگاهی میدهند.

 

تمامی دستورالعملها، تعالیم، و آموزشها با قصد و هدفی انجام میگیرند. کسی که یک کتاب راهنما مینویسد این کار را به منظور خاصی انجام میدهد. آیا میدانستید که در هر یک از سلولهای بدن ما یک کد راهنما با جزئیات کامل وجود دارد که شبیه به یک برنامه کامپیوتری بسیار کوچک است؟ شاید بدانید که یک برنامه کامپیوتری از تعدادی ارقام صفر و یک نظیر 110010101011000 ساخته شده است. ترتیب قرار گرفتن این ارقام به کامپیوتر میگوید که چه بایستی بکند. کد DNA موجود در هر یک از سلولهای بدن ما بسیار شبیه به این است. DNA از چهار ماده شیمیایی ساخته شده است که دانشمندان آنها را به صورت اختصاری A، T، G و C نامگذاری کردهاند. این مواد شیمیایی در سلول بدن انسان به این شکل چیده شدهاند: CGTGTGACTCGCTCCTGAT و غیره. در هر سلول انسان تعداد سه میلیارد از این حروف وجود دارد!!

 

همانطور که شما میتوانید تلفن خود را طوری برنامهریزی کنید تا در مواقع معینی زنگ بزند، DNA نیز سلول را راهنمایی میکند. DNA برنامهای است که حاوی سه میلیارد حرف میباشد و به سلول دستور میدهد که چگونه باید عمل کند. این یک کتاب راهنمای کامل است. (فرانسیس اس. کالینز، مدیر پروژه ژن انسان و نویسنده کتاب زبان خدا، Free Press، نیویورک، 2006)

 

چرا این موضوع تا این اندازه شگفتانگیز است؟ هر کس باید این سوال را از خود بپرسد... این برنامه اطلاعاتی چگونه سر از سلول انسان در آورد؟ اینها صرفاً مواد شیمیایی نیستند. اینها مواد شیمیایی هستند که دستور میدهند و با جزئیات کامل قانون وضع میکنند و دقیقاً مشخص میسازند بدن شخص چگونه بایستی پرورش یابد.

 

جایی که صحبت از این اطلاعات برنامهریزی شده وجود دارد، دلایل طبیعی و زیستشناختی قادر به ارائه توضیح نیستند. شما نمیتوانید دستورات و اطلاعاتی چنین جامع و دقیق را در جایی بیابید بدون اینکه کسی عمداً آن را ایجاد کرده باشد.

 

 .5 آیا خدا وجود دارد؟ ما میدانیم که خدا وجود دارد زیرا که او به دنبال ما است. خداوند دائماً خود را به ما مینمایاند و در جستجوی آن است که ما به او روی آوریم.

 

من خود زمانی یک ملحد بودم. مانند اغلب ملحدین، موضوع ایمان مردم به خدا مرا بسیار آزار میداد. نمیدانم چرا ما منکران خدا این همه وقت، توجه و انرژی خود را صرف تکذیب کردن چیزی میکنیم که حتی باور نداریم وجود دارد؟! چه عاملی باعث میشود ما اینگونه رفتار کنیم؟ زمانی که من یک ملحد بودم، غرض و مقصود خود را با کمک و حمایت از مردم فقیر و بیچاره نشان میدادم، میخواستم از خواب و خیال بیدارشان کنم و به آنها کمک کنم تا متوجه شوند که امیدشان کاملاً واهی و بیهوده است. اگر بخواهم صادق باشم باید اعتراف کنم که انگیزة دیگری نیز داشتم. در حالی که ایمانداران را به مبارزه میطلبیدم، کنجکاو بودم ببینم که آیا آنها میتوانند مرا طور دیگری متقاعد بسازند یا خیر. قسمتی از تلاش و کوششم این بود که از موضوع مورد بحث دربارة خدا رهایی یابم. اگر میتوانستم به طور قاطع و نهایی به ایمانداران ثابت کنم که در اشتباه هستند، آن موقع دیگر بحثی در میان نبود و من میتوانستم به راحتی و آزادانه به دنبال زندگی خودم بروم.

 

من این را درک نمیکردم که چرا موضوع و بحث خداوند تا این حد بر ذهن من سنگینی کرده و فکرم را مشغول خود ساخته بود. دلیلش این بود که خدا بر این موضوع اصرار میورزید. من به این نتیجه رسیدهام که خدا میخواهد تا ما او را بشناسیم. خداوند ما را با این هدف و مقصود خلق کرده است که او را بشناسیم. خداوند با شواهدی که وجودش را ثابت میکند، ما را احاطه کرده و این پرسش را درست روبروی ما قرار داده است که آیا او واقعاً وجود دارد یا خیر. من قادر نبودم از این فکر که ممکن است خدا واقعاً وجود داشته باشد خلاصی و رهایی بیابم. در واقع روزی که این واقعیت را تصدیق کردم که خدا وجود دارد، دعای من اینگونه شروع شد: «خیلی خوب، تو برنده شدی...» ممکن است دلیل نهفتهای که باعث میشود منکرین خدا هنگام روبرو شدن با ایمانداران تا این حد احساس ناراحتی و پریشانی کنند این باشد که خداوند فعالانه دارد آنها را تعاقب میکند.

 

من تنها کسی نیستم که چنین تجربهای را داشته است. مالکوم ماگریج که یک مولف سوسیالیست و فلسفی است، میگوید: «من به نوعی این تصور و اندیشه را داشتم که در کنار تحقیق و جستجویی که انجام میدادم کسی در تعقیبم بود.» سی. اس. لوییس میگوید که به خاطر دارد: « ... شبهای متوالی زمانی که فقط یک لحظه ذهنم از کار دور میشد، احساس میکردم کسی که به هیچ عنوان مشتاق نبودم ملاقاتش کنم بیامان و پیوسته سعی میکرد به من نزدیک شود. بالاخره تسلیم شدم و پذیرفتم که خدا، خداست و زانو زده دعا کردم: شاید آن شب من در تمام انگلستان محزونترین و بیمیلترین کسی بودم که زندگیاش تغییر کرده بود

 

در نتیجه شناخت خدا، لوییس کتابی با عنوان «متعجب از مسرت و شادی» نوشت. من نیز هیچ توقع و انتظاری جز این نداشتم که وجود خدا را آنگونه که مستحق بود تصدیق کنم. با این حال پس از گذشت چندین ماه از محبتی که خدا نسبت به من داشت شگفتزده شدم.

منبع: weblog4islam.blogfa.com




دسته بندی : مذهبی؛خداشناسی ,
 

حـرف های یـواشكی با خـدا ...

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:07 ب.ظ - چهارشنبه 3 آبان 1391

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته.

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::.




دسته بندی : علوم انسانی؛ادبیات , مذهبی؛خداشناسی , سرگرمی؛داستان کوتاه ,
 

خدا و شیطان

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:14 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"استاد پاسخ داد: "البته"شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !

منبع: وبلاگ اذکار






دسته بندی : مذهبی؛خداشناسی , سرگرمی؛داستان کوتاه ,
 

داستان کوتاه اثبات خدا

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:39 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت...

آرایشگر شروع به کار کرد  و هر دو در مورد چیزهای مختلف شروع به صحبت کردند....... تا اینکه آرایشگر شروع به صحبت درباره وجود خدا نمود...............

آرایشگر گفت: خدا وجود ندارد

مشتری گفت: دلیلت برای این حرف چیست؟

آرایشگر گفت : به محض اینکه قدم در خیابان بگذاری به موضوع عدم وجود خدا پی خواهی برد..

وادامه داد ، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میدیدی؟ و اگرخدا وجود داشت آیا این همه کودک بی سرپناه میدیدی ؟ واقعا اگر خدا وجود داشت این همه سختی و مشقت را می دیدیم؟ من نمیتوانم تصور کنم که همچین خدایی که شما آن را رحیم میدانید راضی به وقوع همچین چیزهایی باشد.

مشتری برای چند لحظه فکر کرد ولی برای اینکه بحث به حای باریک نکشد از ادامه بحث صرفنظر کرد...

بعد ازاینکه آرایش مرد تمام شد آن مرد  به خیابان رفت و در آن لحظه مردی دید باموهای بلند و کثیف و لباسی چرکین و غبار آلود با محاسن نامرتب و سبیلی که لبهای او را پوشانده بود و قسمتی از آن نیز وارد دهانش شده بود.  آن مشتری دوباره و بلافصله به آرایشگاه برگشت....

مشتری گفت آیا میدانی که اصلا آرایشگری و جود ندارد

آرایشگر با تعجب پرسید : چرا این حرف را میزنی؟ مگر من جلو تو نایستادم؟ و مگر من نبودم که تو را اصلاح کردم

مشتری گفت: اگر آرایشگری وجود دارد مثل آن مردی که در خیابان است وجود نداشت

آرایشگر گفت : خیر ، بلکه آرایشگر و جود دار د و این خود امثال این مرد هستند که به من مراجعه نمیکنند تا آنها را آرایش کنم

مشتری گفت: این حالت نیز کاملا با حالت و جود خدا صدق می کند... خدا وجود دارد ولی حالت هایی که گفتی زمانی رخ میدهند که مردم برای رفع نیازشان به او مراجعه نمیکنند.... وبه همین دلیل این سختی ها و مشقت ها را می بینیم.

منبع: وبلاگ اذکار




دسته بندی : مذهبی؛خداشناسی , سرگرمی؛داستان کوتاه ,
 

داستان آفرینش

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:22 ق.ظ - یکشنبه 4 مرداد 1388

چون حق تعالی خواست كه زمین و آسمان را بیافریند گوهری آفرید ، هفتاد هزار سال آن گوهر همی بود تا كه خدای تعالی به نظرهیبت در او بنگریست و آن گوهر به آب تبدیل گشت و آن آب هفتاد هزار سال همی جنبید و از هیبت ملك تعالی هرگز قرار نگرفت و نگیرد تا قیامت .

بعد از هفتاد هزار سال آتش فرستاد بر سر آن آب ‍‏،تا آب بجوشید و كف برآورد و زمین را از آن كف بیافرید و آسمان را از بخار آن آب آفرید .

آنگاه جبرئیل را فرستاد تا زمین را بر سر آن آب كشید ، جبرئیل آمد و دو پای او آنجا بود كه اكنون مكّه است و به همین دلیل مكّه دارای فضل است و كعبه را  به دستور خداوند آنجا  بنا كردند .

خداوند زمین را از شرق تا غرب كشید و زمین دائماً می جنبید ، حق تعالی جبرئیل را امر كرد كه زمین را نگاه دارد تا نجنبد .

جبرئیل آمد امّا هر وقت مغرب را نگاه میداشت مشرق تكان میخورد و هرگاه مشرق را می گرفت مغرب از جا بر می خواست . جبرئیل گفت : یا رب عاجز شدم .

آنگاه خداوند كوهها را بیافرید تا زمین را فرو گرفت و گفت كوهها را میخ زمین گردانیدم آنگاه بعد از هفتاد سال خداوند زمین را مطبّق كرد و بین زمین و زمین دیگر فاصله گذاشت چندانكه از زمین تا آسمان .

آنگاه آب را قرار داد و بعد ماهی را آفرید برآن آب .

بعد از هفتاد سال خاكی آفرید پشت ماهی ، و این زمین را پاكتر و خوش بوتر آفرید از دیگر زمینها .

آنگاه آفتاب و مهتاب و ستارگان را آفرید .

فرشتگان را بر آسمانها قرار داد و هر كسی به خدمتی مشغول شدند و تسبیح كرده تا قیامت . و در زمین خلق آفرید كه بین 18 تا 70 هزار سال در زمین بودند و آنگاه مدّت ایشان به سر آمد و عاصی شدند . خداوند ایشان را برداشت و گروهی دیگر كه جن بن الجان می گفتند و 18 هزار سال در زمین بودند و آنها نیز عاصی شدند و مدّت ایشان هم به سر آمد . ابلیس زمین را ازخداوند خواست تا به زمین بیاید و عبادت كند . خداوند جن بن الجان را برداشت و ابلیس را به همراه 700 هزار فرشته كه به او واگذار كرده بود به زمین فرستاد . ابلیس نیز 8 هزار سال با فرشتگان بر زمین بودند .

ابلیس را خداوند از آتش آفریده بود و از جمله فرشتگان بود ولی از فرشتگان دیگر تابنده تر بود و در آسمان هفتم جایی نمانده بود كه طاعت نكرده باشد و ابلیس سالار و مهتر آن 700 هزار فرشته بود كه با او به زمین آمده بودند .

ابلیس 8 هزار سال در آسمان هفتم عبادت كرد و گفت: بار خدایا در آسمان هفتم عبادت كردم دستور بده تا به آسمان ششم بروم و عبادت كنم و همچنان پایین تر آمد و8 هزار سال عبادت كرد و به ترتیب در آسمانهای 5 و4 و3 و2 و1 ، در هر آسمان 8 هزار سال عبادت كرد و چون زمین را نگاه كرد و دید جن ابن الجان عاصی شده از خداوند خواست تا به زمین بیاید وعبادت كند . و بعد از 8 هزار سال عبادت از خداوند خواست تا او را در زمین بگذارد كه زمین خوش است و دل به زمین بست .

خداوند گفت : در زمین خلیفه ای خواهم آفرید .

ابلیس و دیگر فرشتگان غمگین شدند و به خداوند گفتند :

زمین را به كسی میدهی و كسی را می آفرینی كه فساد كند و خون بریزد  .

فرشتگان آدم را ندیده بودند ولی جن ابن الجان را دیده بودند كه معصیت كرده بودند ، و طبع زمین را می دانستند كه كشنده است به معصیتها ، از این رو پنداشتند كه خلیفه ای كه آفریده خواهد شد نیز معصیت كند و خونها بریزد .

خداوند گفت : من بهتر می دانم ، من آن دانم كه شما ندانید .

 



دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛خداشناسی ,
 

آخرین مطالب

» دانلود آهنگ "سلام عشق من،سلام دلخوشی"/امید معنوی/امام رضا (ع)/صوتی 3.8 مگابایت ( یکشنبه 24 مرداد 1395 )
» تخمین مسافت ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» تخمین مسافت طولی ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» سنگر شناسی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» جزوه رزم انفرادی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» آموزش نصب و بوت دوگانه سیستم‌عامل اوبونتو در کنار اندروید ( چهارشنبه 30 دی 1394 )
» دانلود و آموزش برنامه Bluestacks ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» نصب سیستم عامل آندروید بر روی کامپیوتر ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» دستورات ترمینال لینوکس بصورت کامل ( شنبه 5 دی 1394 )
» مرجع دستورات ترمینال لینوکس ( شنبه 5 دی 1394 )
» برترین توزیع های لینوکس در کاربری های مختلف 2014 ( شنبه 5 دی 1394 )
» کدام توزیع لینوکس را نصب کنم؟ ( شنبه 5 دی 1394 )
» دانلود کتاب عصر ظهور ( جمعه 27 آذر 1394 )
» دیدگاه آیت الله وحید در باره ولایت فقیه ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» تصویر و وصیتنامه شهید علی ناظری ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» جوانان و محبت اهل بیت (ع) ( جمعه 20 آذر 1394 )
» شعارهای حسینی 2 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» شعارهای حسینی 1 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» آیا خدا وجود دارد؟ ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» دانستنی هایی از قران و نماز ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» انگشت نگاری در قرآن ( شنبه 12 مرداد 1392 )
» تعدادی از معجرات علمی قرآن کریم ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» 12 اشاره ی علمی قرآن ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» قرآن و عسل ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» ساختار موتور های پله ای چیست ؟ ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» سیم پیچ تسلا چیست؟ (Tesla Coil) ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» در سینه ات نهنگی می تپد! ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» شعر "کوچه" از "فریدون مشیری" ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» خرم خاتون و سلطان سلیمان عثمانی-جنگ عثمانی با صفویان ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» سلطان صلاح الدین ایوبی ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )