تبلیغات
پایگاه علمی سینوس

اسلایدر


 
برای تعجیل در فرج امام عصر (عج) یک صلوات با "وعجّل فرجهم" از ته دل بفرست

جوانان و محبت اهل بیت (ع)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 10:06 ب.ظ - جمعه 20 آذر 1394




مجله:
معارف اسلامی- شماره 64

نویسنده : جواد محدّثی ، 

مفهوم محبت

حسینعلی متقی نیا، شماره اشتراک 1751، از ساری

محبت، از میل طبیعی انسان به یک چیز و یا لذت بردن از آن به وجود می آید؛ به عبارت دیگر، محبت، حالتی است که در دل یک موجود ذی شعور، نسبت به چیزی ایجاد می گردد که با وجود او، ملایمت و با تمایلات و خواسته هایش تناسب دارد.(1)

انسان تا چیزی را خوب نشناسد و به عمقش پی نبرد، به آن دل نمی بندد، آن را دوست ندارد و محبت و دوستی اش در دل شخص جای نمی گیرد. از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «الحبُّ فرع المعرفة».(2) بر این اساس باید ریشه محبت را در معرفت جست و جو کرد.(3)

بر اساس تعریف ارائه شده، می توان گفت: محبت، یک جاذبه ادراکی است همانند جاذبه های غیر ادراکی؛ یعنی همان طور که در موجودات مادیِ فاقد شعور (مثل آهن و آهن ربا) نیروی جذب و انجذاب وجود دارد، در بین موجودات ذی شعور هم یک جذب و انجذاب آگاهانه و یک نیروی کششِ شعوریِ روشن وجود دارد که به آن محبت می گویند.

دل، پایگاه محبت و مهم ترین و فاخرترین عنصر وجود آدمی به شمار می آید. امام صادق (ع) می فرماید: «دل حرم خداست، پس جز خدا را در آن جای مده.»

گاه برخی حُسن ها و جمال ها به اندازه ای دل انگیز است که حسن و جمال ظاهری هرگز به پای آن نمی رسد. عشق به انسان های بزرگی همچون علی (ع) و دیگر اولیای خدا و پیامبران، نمونه ای از آن است. مردی از بادیه نشینان نزد رسول خدا (ص) آمد و از او درباره روز قیامت پرسید، آن حضرت فرمود: برای آن روز چه آماده کرده ای؟ عرض کرد: یا رسول الله! چیز زیادی از نماز و روزه آماده نساخته ام جز آن که خدا و رسولش را دوست دارم. پیامبر (ص) فرمود: «انسان [در آن روز] با کسی است که او را دوست دارد».(4) انس بن مالک می گوید: مسلمانان از شنیدن این مطلب بسیار شادمان شدند به اندازه ای که هیچ چیز پس از اسلام آوردن، این قدر آنان را خوش حال نکرده بود.

معنای حقیقی محبت

لیلا فارغیان، شماره اشتراک 1440، از سنقر

محبتی که قرآن دستور می دهد، آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوش آیند او عمل کنیم تا لزوماً به سوی ما کشیده شود و یا این که هر کسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا آن را امضا کنیم؛ این محبت نیست، بلکه نفاق و دورویی است. محبت آن است که با حقیقت توأم باشد. محبت، خیر رساندن است، اما گاهی خیر رساندن ها به شکلی است که علاقه و محبت افراد را جلب نمی کند؛ یعنی بعضی افراد به دلیل این که محبت را با تمایلات خویش مخالف می بینند به جای قدردانی، دشمنی می کنند.(5)

در عشق های حیوانی، تمام عنایت و اهتمام عاشق به تناسب اعضا و رنگ و زیبایی پوست معشوق است و آن غرایز است که انسان را می کشد و مجذوب می سازد؛ لکن پس از اشباع غرایز، آن آتش ها به سردی می گراید.

اما عشق انسانی - هم چنان که گفتیم - حیات است و زندگی، اطاعت آور است و پیرو ساز. و این عشق است که عاشق را هم شکل با معشوق قرار می دهد و می کوشد تا جلوه ای از او باشد. خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: عشق نفسانی آن است که مبدأش هم رنگی ذاتیِ عاشق و معشوق باشد. بیشتر اهتمام عاشق، به روش های معشوق و آثاری است که از نفس وی صادر می گردد. این عشق است که نفس را نرم و پر شوق قرار می دهد، رقّتی ایجاد می کند که عاشق را از آلودگی های دنیایی بیزار می گرداند.(6)

محبت واقعی

مصطفی جعفری، شماره اشتراک 5149، از شهرضا

یکی از ویژگی های برجسته انسان، عاطفه و احساس است. اگر چه عشق و محبت از حالات عاطفی انسان است و ماهیتی درونی و روان شناختی دارد، اما زمانی واقعی و اصیل به نظر می رسد که رفتارهای ظاهری انسان تأثیرگذار باشد و آثار و شواهد آن در اعمال آدمی مشاهده گردد. لکن اگر این عاطفه و دوست داشتن بر مبنای عقل و خردورزی نباشد می تواند باعث ایجاد نتایج منفی باشد، چرا که از نظر تربیتی هر نوع عشق و محبتی، مثبت و سازنده نیست و می تواند بار منفی زیادی داشته باشد و آن بستگی به میزان مطلوبیت حقیقیِ هدف مورد نظر دارد. چه بسا افرادی که در پستوهای تو در توی عشق مجازی گم گشته و از حقیقت دور افتاده اند و در مقابل افرادی هستند که یک شبه ره صد ساله را پیموده اند و به لقای محبوب حقیقی شرف حضور یافته اند.

در دنیای امروز بسیاری از انسان ها دل به اشیا و موجوداتی می بندند که زوال پذیرند و قادر نیستند نیازهای اساسی آنها را تأمین کنند. عالم هستی سراسر اتصال، ارتباط و هم گرایی است و با نگرش تیزبینانه و عارفانه می توان رایحه عطوفت و مهربانی را از آن استشمام نمود. در حکمت متعالیه نیز این نظریه به اثبات رسیده است که عشق و حیات، دو یار جدا نشدنی از موجودات هستند که در یکایک آنها شریان دارند.(7)

این دل بستگی و محبت که در ذات اشیا نهاده شده، هم به دیگر مخلوقات وجود دارد و هم به خالق یکتا و باعث ایجاد عشق و علاقه در وجود انسان می گردد. خداوند متعال در حدیث قدسی، این دوستی و محبت را اساس و مبنای پیدایش هستی دانسته و علت غایی آن را نمایاندن خود بر موجودات و معرفت آنان به خالق خویش بر شمرده است: «من گنج نهان بودم و دوست می داشتم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفریدم.»(8)

محبت اهل بیت (علیهم السلام) یک حقیقت اساسی و انکارناپذیر است که کمتر بدان توجه شده است. در حوزه معرفت دین و مذهب شناسی، به این اصل اساسی و ارزنده تا حدی اهمیت داده شده که در بسیاری از آیات و روایات به صورت آشکار و نهان نمایان است. آیة الله جوادی آملی می فرماید: «غایت حرکت حبّی خداوند، همانا پیدایش انسان کاملی است که حبیب اوست و رسالت حبیب خدا، ترسیم هندسه محبت است.»(9)

اهمیت محبت اهل بیت

نقی رحمانی، شماره اشتراک 1713، از فریدونکنار

مفسّران قرآن کریم با استناد به آیات و روایات از جمله آیات 35 تا 38 سوره نور، نور را به مفهوم قرآن مجید، ایمان و عشق، هدایت الهی، آیین اسلام، شخص پیامبر اکرم (ص)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) و علم و دانش، دانسته اند. جالب آن که از بطن این آیات استفاده می شود که هر چیز به هر اندازه با خدا ارتباط داشته باشد به همان اندازه نورانیت و روشنایی کسب خواهد کرد.

قرآن، نور است، چون کلام خداست؛ اسلام نور است، چون آیین اوست؛ پیامبران نورند، چون فرستادگان اویند؛ ایمان و عشق، نور است، چون رمز پیوند با اوست؛ معصومان نورند، چون حافظان آیین او بعد از پیامبرند؛ علم، نور است، چون سبب آشنایی با اوست و تمام آنها تحت الشعاع نام خدایند.

قرآن در آیه 38 سوره نور می فرماید: خدا تمامی اعمال آنان را بر معیار و مقیاس بهترین اعمال پاداش می دهد. پس با این حساب، ارتباط عاطفی و عشق و محبت به اهل بیت، اولاً: طریقه صحیح زندگی کردن را به ما خواهد آموخت و ثانیاً: ما را به نور الهی و روشنایی حق نزدیک تر نموده و از آسیب های ظلمت و تاریکی نجات خواهد داد.

مودّت، مزد رسالت

فاطمه یوسفی نژادعطاری، شماره اشتراک 10770، از بناب

در قرآن دو آیه وجود دارد که پیامبر به دستور خداوند در برابر رسالت خود اجر و پاداش طلبیده است. یکی از آن دو آیه این است: «قُلْ ما اسألُکُمْ عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلاّ مَنْ شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً؛(10) بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش نمی خواهم، مگر کسی را که به سوی پروردگار خود راهی پیدا کند». مقصود از جمله «ان یتخد الی ربه سبیلا» هر کار نیکی است که انسان را به سوی خدا رهبری کند؛ یعنی مزد و پاداش من این است که شما راه خدا را پیش گیرید و از او اطاعت و پیروی کنید؛ به عبارت دیگر، اسلام و ایمانِ شما بزرگ ترین آرزو و اجر و مزد من است. چنین پاداشی پیش از آن که به نفع پیامبر باشد صد در صد به نفع پیروان اوست. از این رو فرمود: «پاداشی که طلبیده ام، به سود شماست.»(11)

مقصود از لفظ «سبیلا» هر نوع عمل نیکی است که راهی به سوی خدا شمرده شود. بنابراین ایمان و اعتقاد، عمل صالح و کردار نیک، محبت به اولیای خدا و پیامبران و دوستی با خاندان رسالت، همگی از مصادیق اتخاذ سبیلی است که در این آیه ذکر شده است و از دو نظر به نفع ماست: اولاً، انس و الفت و ارتباط با خاندان علم و دانش سبب می گردد بسیاری از عقده های دینی ما گشوده شود و آن چه را نمی دانیم یاد بگیریم. طبعاً کسانی که از این خاندان دورند و پیوندی با آنان ندارند، از چنین فیضی محروم بوده، در بسیاری از مشکلات دینی باید به افرادی مراجعه کنند که به هیچ وجه قول و نظر آنان حجت و سند نیست. ثانیاً، عشق و علاقه به خاندان عصمت، خود به خود انسان را از گناه و نافرمانی باز می دارد، زیرا معنا ندارد کسی انسانی را از صمیم دل و تا سرحد عشق دوست بدارد، اما عملاً با او به مخالفت برخاسته و اموری را انجام دهد که محبوبش از آنها متنفر است.

از این بیان استفاده می شود که اگر در آیه دیگر مهر و مودّت به خاندان عصمت، اجر و مزد رسالت قرار داده شده، از آن گونه پاداش هایی است که قرآن مجید درباره آن چنین فرموده است: «قل ما سألتکم من اجرٍ فهو لکم؛(12) پاداشی که از شما خواستم، همگی به نفع شماست.»

دوستی با خاندان عصمت راهی است به سوی خدا و موجب می شود انسان حلال را از حرام، واجب را از غیر واجب و صحیح را از باطل تشخیص داده و پیوسته در صراط مستقیم باشد. از این رو قرآن دوستی با خاندان عصمت را به صورت ظاهری پاداش و اجر رسالت حساب کرده و می فرماید: «قل لا اسألکم علیه اجراً الا المودّة فی القربی ؛(13) بگو من برای تبلیغ رسالت اجر و پاداش نمی خواهم، جز بذل محبت درباره اقربا و خویشاوندانم.»

عشق به علی (ع)

اعظم جمشیدی، شماره اشتراک 11328، از فلاورجان

ابن اثیر نقل می کند که پیغمبر (ص) به علی (ع) فرمود: ای علی! خداوند تو را به چیزهایی زینت داد که نزد بندگانش زینتی از آنها محبوب تر نیست؛ آن چنان قرارت داد که نه تو از دنیا چیزی بهره مند شوی و نه آن از تو. به تو دوستی مسکینان را بخشید که دوستت بدارند و به امانتت خشنود باشند و تو نیز به پیروی آنان شاد باشی. خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در دوستی ات راستین باشد و وای بر کسی که با تو دشمنی کند و علیه تو دروغ بگوید.

سیوطی روایت می کند که پیغمبر (ص) فرمودند: «دوستی علی، ایمان است و دشمنی وی، نفاق.»(14)

ابو نعیم نیز می گوید: پیغمبر به انصار فرمود: آیا شما را به چیزی راهنمایی کنم که اگر به آن چنگ زنید بعد از من هرگز گمراه نشوید؟ گفتند: آری یا رسول الله. فرمود: این علی است، دوستش بدارید به دوستی من و احترامش کنید به احترام من که خداوند به وسیله جبرئیل فرمانم داد تا این را برای شما بازگو کنم.(15)

روایاتی وجود دارد که در آنها نگاه به چهره علی (ع) عبادت شمرده شده است. محب طبری از عایشه روایت می کند که: «پدرم را دیدم که به صورت علی بسیار نگاه می کرد، گفتم: پدر جان! تو را می بینم که به صورت علی بسیار می نگری. گفت: دخترک! از پیغمبر خدا شنیدم که گفت: نگاه به چهره علی، عبادت است.»(16)

ابن حجر از عایشه روایت می کند که: «بهترین برادران من، علی است و بهترین عموهای من، حمزه است. یاد علی و سخن گفتن از او عبادت است.»(17)

برترین مصداق حبّ فی الله

طاهره سادات خاتمی، شماره اشتراک 5962، از تهران

در مکتب اسلام، دوستی و محبت اولیای خدا امری بسیار مهم، بلکه واجب است و ایمان بدون ولایت و حبّ اهل بیت (علیهم السلام) پوچ و مردود می باشد.

در قرآن کریم بارها رضایت مندی پروردگار از اهل بیت (علیهم السلام) و شأن و منزلت این بزرگواران در پیش گاه خداوند با تعابیر گوناگون بیان شده(18) و حق تعالی در موارد متعددی دوستی خود را با ایشان ابراز کرده است. هم چنین آثار و برکات فراوانی که برای صلوات بر محمد و آل محمد ذکر شده و لزوم بیان آن حتی در نمازهای یومیه، به نوعی مبیّن آن است که این خاندان در نزد خداوند متعال بسیار عزیز و گرامی هستند.

هر انسان موحّدِ پاک اندیش و بی غرض، از مجموع آیات و شواهد در می یابد که برترین مصداق «حبّ فی الله» همان دوستی با خاندان پاک رسالت و تبعیت از اهل بیت عصمت و طهارت است. خدای سبحان می فرماید: «قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه و یغفر لکم ذنوبکم...؛(19) بگو [ای پیغمبر] اگر خدا را دوست دارید مرا تبعیت کنید که خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد.»

هم چنین قرآن فرموده است: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرّقوا؛(20) همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید». امام صادق (ع) فرمود: ما اهل بیت ریسمان خداوند هستیم.(21)

باز بودن راه ورود به مدار محبت اهل بیت

طاهره اسماعیلی، شماره اشتراک 11507، از اصفهان

در بین فرق اسلامی، در فضیلت و ارزش و حتی وجوب دوستی با اهل بیت (علیهم السلام) اختلافی دیده نمی شود، لیکن در جامعه شیعی به موازات فراوانی شعائرِ دوستی با اهل بیت (ع)، لازم است بر شعور ولایتی آنان به ویژه نسل جوان تأکید بیشتری صورت گیرد و با استفاده از روش های نوی آموزش و اتخاذ شیوه های جالب و جذاب تبلیغی، شناختی صحیح از شخصیت انسانی - الهی هر یک از ائمه به آنان داده شود. البته محبت و دوستی با اهل بیت (ع) مراتب و درجات مختلفی دارد که تمام آنها منوط به اطاعت و فرمان برداری از آن بزرگواران نیست، مگر آن مرتبه از محبت که از شناخت مقام آنها در نزد خدا نشأت یابد و به دور از انگیزه های نفسانی و امور مادی و صرفاً برای رضای خدا وجود پیدا کند.

نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که پیشوایان الهی در سخنان خود همه افراد اعم از مسلِم و کافر، مؤمن و فاسق، صالح و طالع را به ورود در مدار محبت آل محمد (ص) فرا خوانده اند و آن را در انحصار پاکان و نیکان ندانسته اند. با این که مبارزه با کفر و الحاد و هرگونه انحراف از مسیر توحید و تقوا، هدف پیشوایان دینی است و آنها همواره می کوشند با گفتار و کردارشان منحرفان را به کانون یکتاپرستی و پروا پیشگی جذب کنند، لکن اگر فرد یا جمعی دست از انحراف خود برنداشت و هم چنان در راه باطل پافشاری نمود، نخست او را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت می کند و اگر پاسخ موافق نشنید، از نجات و رستگاری اش قطع امید نکرده، وی را به محبت آل محمد (ص) فرا می خواند و این عمل نه به معنای چشم پوشی از توحید و تقوا یا مصالحه بر سر آن بمال المصالحه دوستی با اهل بیت (ع) باشد، بلکه با زشت شمردن راه کفر و مقصّر دانستن او در ادامه راه باطل، باز وی را به دوستی با اهل بیت توصیه می نماید؛ بسان انسانی که تمام درب ها و منافذ ورود هوای سالم را به روی خود بسته و نزدیک به اختناق گردیده است و از رویِ خیرخواهی دری به روی او می گشایند.

راه های ایجاد محبت

مجتبی نواپور، شماره اشتراک 8530، از اهر

1 - استفاده از علاقه به محبوبیت

آدمی دوست دارد که دیگران به او ابراز علاقه و محبت کنند. در جذب افراد، اظهار علاقه، بسیار مؤثّر است. به خصوص اگر آن فردی که انسان به او علاقه مند است، شخصیتی مهم و معتبر باشد، این رغبت بیشتر است، تا چه رسد به این که فرد محبوب، خدا، رسول و ائمه (علیهم السلام) باشند. باید چنین القا کرد که رشته محبت با اهل بیت، موجب می شود انسان محبوب خدا و رسول او گردد. طرح این مسئله که ائمه، دوست دارانشان را دوست دارند، باعث ایجاد محبت می شود.

2 - بیان فضیلت حبّ اهل بیت

باید فضیلت، آثار و برکات محبت اهل بیت را به صورت پیوسته طرح کرد و کانال تبلیغ محبت آنان را فعال نمود. این شیوه، محبت اهل بیت (علیهم السلام) را افزون می کند، زیرا گفتن و مطرح کردن، بسیار مؤثّر است.

3 - نیازمندی انسان به محبت اهل بیت

انسان معمولاً مجذوب کسی یا جایی می شود که گرهی از کار او بگشاید و به وی بهره برساند. از آن جا که ما غالب اوقات در معرض مشکلات و گرفتاری ها قرار داریم و به کمک نیاز پیدا می کنیم؛ مانند: هنگام مرگ، در برزخ، روز رستاخیز، هنگام عبور از صراط و...، به مدد محبت اهل بیت (علیهم السلام) می توانیم از این گرفتاری ها نجات یابیم.

رسول خدا (ص) می فرمایند: «محبت من و خاندانم در هفت جا که هول و هراس آنها عظیم است، سود می بخشد: هنگام مرگ، در قبر، هنگام رستاخیز، هنگام گرفتن نامه اعمال، وقت حساب، کنار میزان و سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.»

4 - با ارزش جلوه دادن محبت اهل بیت

وقتی کاری از طرف ارزش گذاران جامعه و مسئولان، مورد تقدیر و تشویق قرار می گیرد و «الگو» مطرح می شود، در دیگران هم جذبه و کشش ایجاد می کند. اگر کسی برای شعر گفتن یا قصه نوشتن درباره ائمه (علیهم السلام) تشویق شود، هم به آن بزرگواران محبت پیدا می کند و هم از این پیوند، احساس عزت و سربلندی می نماید. از این رو باید شرایطی فراهم آورد که اگر فردی درباره اهل بیت شعر گفت، شعر حفظ کرد، حدیث حفظ کرد، کتاب خواند، قصه نوشت، فیلم ساخت، تابلوی هنری کشید، یا حتی هم نام ائمه بود یا نام آنها را روی فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندی کند.

5 - تعظیم و تکریم اهل بیت

جوانان به دلیل ویژگی الگوپذیری از مربیان، حتی از حالات و رفتار آنها هم سرمشق و نکته می گیرند. به همین دلیل نحوه برخورد مربیان با اهل بیت (علیهم السلام) در حضور فرزندان، شاگردان و جوانان بسیار مهم است. نام ائمه را با تکریم و احترام یاد کردن، همران اسمشان سلام و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان (عج) برخاستن و دست بر سر نهادن، روز میلاد ائمه را جشن گرفتن و در روز وفاتشان محزون بودن، موجب می شود که جوانان نیز این گونه رفتارها را از بزرگان و مر بیان خود بیاموزند.

6 - ذکر فضایل اهل بیت

انسان ها به حکم فطرت، آرمان گرا و دوست دار قهرمانان هستند. بنابراین اگر شخصیت و فضیلت و فرهنگ اهل بیت را بشناسند، به آنان علاقه پیدا می کنند و این علاقه موجب تبعیت از آنها می گردد.

7 - گره زدن خوشی های زندگی به حیات ائمه

در زندگی روزمره باید به نحوی عمل کنیم که همواره پیوند با اهل بیت مطرح شود. برگزاری جشن، شیرینی و عیدی دادن، جشن تکلیف گرفتن، اعطای مدال و اهدای جوایز، تشویق ها و... اگر در روز تولد امامان معصوم باشد، خواه ناخواه بر دیگران تأثیر غیر مستقیم می گذارد. شب های تولد یا روزهای میلاد ائمه، در خانه ها و مدرسه هایمان باید یک حادثه خوب یا خاطره ای خوش به وجود آوریم؛ مثلاً با یک جعبه شیرینی به خانه برویم. این رفتار موجب می شود تا نام ائمه از یادها نرود.

8 - معرفی کتاب و نگارش مقاله و شعر درباره ائمه

این روش، نوعی کار فرهنگی است. با شناختن و شناساندن کتاب های خوب، جذاب و سازنده درباره اهل بیت، از علاقه بچه ها به مطالعه استفاده کنیم. کتابی که به مسابقه می گذاریم یا برای خلاصه نویسی پیشنهاد می کنیم، یا موضوعی که برای مقاله نویسی، شعر و قصه، عکس و نقاشی، روزنامه دیواری و خاطره نویسی معرفی می نماییم، اگر سوژه های آن اهل بیت باشند، بسیار مفید ست.

9 - ایجاد گروه ها و تشکّل های مذهبی

برنامه های خود جوش نوجوانان، مثل فعالیت هایی که در مناسبت های مذهبی انجام می دهند؛ از قبیل: برگزاری جشن، تشکیل هیئت های عزاداری، آراستن مساجد، حسینیه ها و تکایا، بر پا کردن ایستگاه های صلواتی، اطعام، احسان و...، همه گره زننده قلب نوجوانان با اهل بیت است. اساساً نوجوانان و جوانان زمینه های روحی مناسبی دارند، اینها را باید به کار گرفت، در محله های مختلف از خود آنان «هیئت» درست کرد و مسئولیت آن را به خودشان واگذار نمود تا فعال شوند. ایام محرّم یکی از مناسب ترین فرصت ها برای ایجاد این گونه تشکل ها به خصوص در مقطع راهنمایی و اوایل دبیرستان است.

راه کسب محبت

عبدالحمید ثامنی، شماره اشتراک 725، از سنقر

اصولاً راه تحصیل محبت و افزودن آن در دل، تمرکز اندیشه و توجه دل به سوی محبوب است. محبوبی که بهره های فراوانی از کمالات انسانی دارد هر قدر بیشتر مورد توجه انسان واقع شود، محبت او در دل شکوفاتر می گردد. میزان توجه انسان نیز زمانی افزایش می یابد و تأثیر عمیق در انجذاب قلبی او به محبوب دارد که معرفت و شناخت وی درباره محبوب کامل تر شود.

تفکر و اندیشه در باب عظمت مقام اهل بیت عصمت و طهارت و ائمه اطهار و شخصیت والا و فداکاری ها و از خودگذشتگی هایی که در راه اعتلای کلمه توحید از خود نشان داده اند و نیز مطالعه تاریخ پرحادثه زندگانی هر یک از آنها می تواند مقدمه توجه و ایجاد محبت بدان ها باشد. چنین توجه و تفکری اگر در روزهای خاصی باشد که به نام مقدس آن پیشوایان بزرگ منسوب است، آثار و نتایج کامل تری خواهد داشت، زیرا این ایام ظاهراً و باطناً با یک سلسله معنویات و وقایع مقدس مقارن شده است که با سایر زمان ها تفاوت بسیاردارند و لذا شرایط معنوی موجود در این ایام موجب تسهیل توجه و تأمّل درباره آن مقامات عظیم معنوی گردیده و دل مؤمن را مستعد ادراکات عالی تری می نماید و فرصت مناسبی است که در چنین ایام پر برکتی با مطالعه و تفکر پیرامون زندگانی و شخصیت امامان معصوم و نیز با توسل و دعا، زمینه توجهات قلبی و کشش روحی را به آن بزرگواران فراهم نماییم و بر معنویات خود بیفزاییم.

طرح معصوم شناسی که سال ها قبل در مدارس اجرا می شد، در این زمینه بسیار کار آمد بود و بچه ها اطلاعات خوبی را به دست می آوردند که متأسفانه مدتی است طرح های پرورشی مدارس معطل مانده است.

حضور در این گونه مکان ها و قبور منوّره ائمه اطهار (ع) نیز از عوامل مهم تحصیل محبت شمرده می شود. هر چند زیارت ارواح مقدسه حضرات معصومان از هر فاصله ای و در هر مکانی امکان پذیر است، ولی حضور در بارگاه ملکوتی آنان یعنی در مکانی که توجهات عالیه معنوی ایشان و نیز توجهات حضرت احدیت بدان مکان نسبت به هر جای دیگر بیشتر است، آثار فراوانی به دنبال خواهد داشت.

منظور اصلی از زیارت مشاهد متبرکه همانا حصول ارتباط قلبی و ایجاد رشته پیوند و محبت معنوی با زیارت شونده است. تفکر و تأمل و شناخت ظاهری پیرامون شخصیت ائمه اطهار می تواند با زیارت قبور منوّره آنان، به درک روحی و پیوند عمیق قلبی با آنها منتهی گردد، اما نباید پنداشت که حضور در این گونه مکان ها با هر شرایطی و هرگونه احوالی منجر به نتایج عالیه معنوی می شود، بلکه استفاده از فیوضات آن امکنه خاص زمانی مقدور است که زائر، با صفا و طهارت قلبی و دلی مشتاق به آن زیارت موفق گردد وگرنه دلی که آکنده از آلودگی ها و معاصی است، هرگز روزنه ای به عالم انوار ملکوتی نخواهد یافت.

راه رسیدن به محبت اهل بیت

حمیده عرب، شماره اشتراک 1950، از محلات

به دست آوردن محبت اهل بیت دو راه دارد: یکی، راه عملی و دیگری، راه علمی. راه عملی بدین معناست که انسان از راهِ کار و عمل به محبت برسد و راه علمی این است که اهل بیت را چنان بشناسد که او را به محبت برساند. البته راه عملی از راه علمی بهتر و مهم تر است و کاربردش هم بیشتر می باشد.(22) دوستی و محبت، انسان را به سوی محبوب و معشوق سوق می دهد و باعث می شود که عاشق به صورت معشوق و محبوب در آید. اگر دوستی و محبت از نوع عالی آن یعنی عشق به خدا، پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) باشد، مقدس و پاک است و انسان را از خودبینی و خودپرستی بیرون می برد و به سوی خدا و پیامبر سوق می دهد و به جایی می رساند که انسانِ دوست دار و عاشق، غیر از دوستی آنها چیز دیگری نمی بیند.

«خودپرستی به مفهومی که باید از بین برود، یک امر وجودی نیست؛ به عبارت دیگر منظور این نیست که انسان علاقه وجودی به خود را از بین ببرد تا از خودپرستی برهد. معنا ندارد آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد. علاقه به خود که از آن به حب ذات تعبیر می شود تا جایی نکوست که محبت خدا و اهل بیت فدای آن نشود. اصلاح انسان در کاستن از او نیست، در تکمیل و اضافه کردن به اوست. وظیفه ای که خلقت بر عهده انسان قرار داده، در جهت مسیر خلقت است؛ یعنی در تکامل و افزایش است، نه در کاستی و کاهش. مبارزه با خودپرستی، مبارزه با محدودیت خود است. این خود و شخصیت باید توسعه یابد تا انسان های دیگر را و بلکه همه جهان خلقت را در بر گیرد. پس مبارزه با خودپرستی، یعنی مبارزه با محدودیت خود.»(23)

مبارزه با خودپرستی، از بین رفتن گناهان، پیدا کردن راهی به سوی خدا و کامل شدن در این جهت، تقرب به خدا، ساخته شدن ابعاد وجودی انسان، سازندگی و تهذیب نفس، از جمله آثار و فواید محبت اهل بیت (ع) است.

نقش خانواده در ایجاد محبت اهل بیت

فاطمه مکی مهرجردی، شماره اشتراک 8719، از میبد

خانواده، نقشی بی بدیل در تربیت به طور کلی و در تربیت دینی به طور خاص دارد. در روایتی از حضرت علی (ع) آمده است: «اخلاق نیک نشانه سرشت نیک خانوادگی است». هم چنین در روایت دیگری پیامبر (ص) اصحاب خود را از ازدواج با «خضراء دمن» باز می دارد. وقتی اصحاب از او می پرسند که «خضراء دمن» کیست؟ می فرماید: زیبارویانی که در خانواده های ناصالح رشد کرده اند. این گفتار، خود بیان گر تأثیر سرنوشت ساز خانواده در تربیت دینی فرزندان است.

پیامبر (ص) فرمود: فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبر، محبت اهل بیت او و خواندن قرآن که حاملان این کتاب آسمانی در روزی که هیچ سایه ای جز سایه خدا نیست همراه با پیامبران و برگزیدگان، در سایه خدا هستند.

تأثیر خانواده ها در تربیت ممکن است مثبت باشد یا منفی. بسیاری از کودکان که دچار نابهنجاری های رفتاری هستند، به خانواده های ناسالم تعلق دارند. از سوی دیگر اگر خانواده ای سالم باشد و والدین نقش های خود را به خوبی ایفا کنند، فرزندانی سالم و مفید به جامعه تقدیم خواهند کرد.(24)

به طور کلی خانواده ها برای ایجاد محبت در فرزندان می توانند از راه های زیر بهره بگیرند:

1 - نوع عکس ها و پوسترهایی که بر دیوار خانه نصب می شود، در تربیت کودک و ایجاد دوستی و محبت به اهل بیت مؤثر است. هم چنین برنامه های صوتی و تصویری و نیز کتاب ها و مجلاتی که وارد خانه می شود و والدین و دیگر اعضای خانواده از آن استفاده می کنند، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر این تربیت تأثیر می گذارد.

2 - سخنان و گفت و گوهایی که در خانواده میان والدین و دیگر اعضا مطرح می شود، لحن سخن گفتن و استفاده از الفاظ احترام آمیز، بر تربیت دینی کودک تأثیر می گذارد. در خانواده ای که کودک پیوسته نام خدا و اهل بیت را می شنود و شاهد آن است که والدین هر کاری را با نام او شروع می کنند و پس از انجام هر کاری او را شکر می گویند، این رفتار خود به خود در وجود کودک نگرشی مثبت به دین و خدا و اهل بیت به وجود می آورد.

3 - از آن جا که فرزندان به ویژه در سنین خردسالی به شدت از رفتارهای والدین خود تقلید می کنند، نوع رفتار والدین در شکل گیری شخصیت دینی، اخلاقی و اجتماعی کودک بسیار مؤثر است.

والدینی که اهل نماز، روزه، دعا و توسل به اهل بیت (ع) باشند، فرزندان آنها نیز خود به خود این رفتارها را از آنان فرا می گیرند و محبّ اهل بیت می شوند.

فرقه های اسلامی و محبت اهل بیت

اکرم معصومی، شماره اشتراک 2369، از گنبدکاووس

ولای محبت، خاص شیعه نیست و سایر فرقه های اسلامی نیز به آن اهمیت می دهند. امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است، در اشعار معروف خود می گوید: «ان کان رفضاً حبُّ آل محمدٍ فلیشهد الثقلان اَنی رافضی؛(25) اگر حبّ آل محمد رفض (به معنای طرد و ترک چیزی است و شیعیان را به عللی رافضی می خوانند) شمرده می شود، پس جن و انس گواهی دهند که من رافضی هستم». و هم او می گوید: ای اهل بیت رسول! دوستی شما فریضه ای است که از جانب خداوند در قرآن آمده است. از افتخارات شما این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.(26)

زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت به جنگ شیعه می آیند، خود راوی روایتی در موضوع ولای محبت هستند. فخر رازی از زمخشری نقل می کند که پیغمبر فرمود: «من مات علی حب آل محمد مات شهیداً... و من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان؛(27) کسی که با حبّ آل محمد از دنیا برود، شهید از دنیا رفته... و کسی که با حبّ آل محمد بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.»

ابن فارض، عارف و شاعر و غزل سرای معروف مصری می گوید: خدایا! اگر من به وصال تو نایل نشوم عمرم ضایع و باطل گذشته است. اکنون جز یک چیز، چیز دیگری ندارم و آن، همان پیوندی است که به ولای عترت پیمبری بسته ام که از اولاد قصّی [چهارمین جدّ پیغبر اکرم (ص) ]مبعوث شده است.(28)

بنابراین در مسئله ولای محبت، شیعه و سنی با یک دیگر اختلاف نظر ندارند، مگر ناصبی ها که از اهل بیت خشم و کینه به دل دارند.

البته در معنای محبت و دایره آن، دیدگاه ها مختلف است. ابن عربی، محبت اهل بیت را با محبت پیامبر برابر دانسته و تصریح می کند که دشمنی و خیانت به ایشان در واقع دشمنی و خیانت به آن حضرت است. در فتوحات نوشته است: کسانی که اهل بیت رسول خدا (ص) را دشمن می دارند و به آنان خیانت می ورزند، گویا با خود رسول خدا دشمنی کرده و به وی خیانت ورزیده اند... در بزرگی و سیادت، احدی را با اهل بیت برابر مدان که آنان شایسته سیادت و بزرگی هستند. خصومت و دشمنی با آنان زیان و خسران است و دوستی شان عبادت.(29)

افراط و تفریط در محبت اهل بیت

سیده صفورا انصاری، شماره اشتراک 5438، از اصفهان

باید اعتراف کرد که مسئله محبت به اهل بیت و زیارت و احترام به قبور ائمه و پیشوایان دینی در بین شیعیان، گاهی جنبه افراط پیدا می کند؛ مثلاً بعضی به زیارت قبور ائمه بیش از حج بیت الله اهمیت می دهند یا به گریه و توسل بیش از عبادت خدا اهتمام می ورزند یا به محافل جشن و عزا بیش از جماعت روی می آورند و یا برای تزیین قبور امامان بیش از مساجد و تبلیغ دین و هدف امامان خرج می کنند.

روشن است که موضوع احترام کردن، غیر از پرستش است. ما دستور داریم که به پدر و مادر یا معلم خود احترام کنیم. همین طور است احترام به بزرگان و پیشوایان دینی، به دلیل پاکی و صلاح و خدمات آنان به دین و جامعه. قرآن درباره فضیلت مجاهدان، دانشمندان و افراد با ایمان و نیز درباره کرامت و تقوا بسیار سخن گفته است. اصولاً این ظلم است که ما هر کس و ناکس را در یک سطح و یک ارزش بدانیم و اجر زحمات و فداکاری ها و فضایل معنوی و انسانی دیگران را نادیده انگاریم. بدین دلیل ما به پیشوایان دینی خود احترام می کنیم، یا قبور آنان را پاکیزه و با شکوه نگاه می داریم. زیارت هم جز دیدار احترام آمیز چیز دیگری نیست و ما از این آمد و شدها و زیارت رفتن ها باید با هدف امامان و فضایل و محاسن اخلاقی آنان آشنا شویم و از ایشان پیروی کنیم و خود را به فضایل معنوی بیاراییم.

دعا در حرم امامان، درخواست از خداست و ما فقط او را مؤثّر می دانیم. اگر گاهی از پیشوایان دینی درخواستی می کنیم، نه بدان معناست که آنان به اراده و اختیار خود مثلاً شفا یا روزی دهند و یا گره گشایی کنند، بلکه آنها در هر مقامی که باشند، باز هم بنده خدا هستند و هیچ گونه قدرت و اراده ای خارج از فرمان و اجازه پروردگار ندارند.

پس ما همیشه در برابر خدا سجده می کنیم و زبان به ستایش مطلق او می گشاییم و از او کمک و نیرو می طلبیم و امامان را بندگان پاک و شایسته خدا می شناسیم و به همین دلیل به ایشان احترام می کنیم.(30)

افراط و تفریط در معرفی اهل بیت (ع) و اظهار محبت به آنان، از آسیب های جدی است که باید با آن مبارزه کرد. بهترین شیوه اظهار محبت به اهل بیت و معرفی آنان، رعایت اعتدال است. امام علی (ع) فرمود: «به زودی دو گروه به دلیل رفتاری که به من دارند، هلاک می گردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده و به راه باطل در آید.»(31)

پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: «امت من درباره تو سه گروه خواهد شد؛ گروهی شیعیان و پیروان تو خواهند بود، اینان مؤمنان واقعی اند؛ گروهی دشمن تو خواهند بود و گروهی درباره تو غلوّ خواهند کرد. ای علی! شیعیان تو در بهشت خواهند بود و دشمنان و غلوّ کنندگانت در آتش.»(32)





دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان , مذهبی؛چهارده معصوم , مذهبی؛خداشناسی ,
 

سخنرانی تکان دهنده استاد مطهری در روز عاشورا

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 11:37 ق.ظ - چهارشنبه 1 آذر 1391




والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم . به خدا قسم مسئولیت داریم . به خدا قسم ما غافل هستیم . و الله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است ، این قضیه است . داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده ، این قضیه است . اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم ، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید ، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید : ” نوجوان اکبر من” یا می‏گفت بگویید : ” زینب مضطرم الوداع ، الوداع ” ؟! چیزهایی که من ( امام حسین ) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها نگفتم؟! اگر حسین بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد . شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان بخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مسئله داخلی است. مربوط به عرب و اسرائیل است . … تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم ، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم. …

 آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان‏ نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند؟ « فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم (سوره نساء ، آیه ۹۵) الذین‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم»( سوره توبه ، آیه ۲۰) به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم . والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سوالی که بعد از مُردن‏ از ما می‏کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید ؟ پیغمبر فرمود : « من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم » هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین مسلمانان به‏ فریاد من برسید ، و او را کمک نکند ، دیگر مسلمان نیست ، من او را مسلمان نمی‏دانم . چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم ؟ چه‏ مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم ؟ …

مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. من وظیفه خودم را عمل کردم . وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه‏ شما می‏دانم و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا داده ‏اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود ، اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم ، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم ، به کتابهای خودمان ارزش بدهیم ، به پولهای خودمان ارزش‏ بدهیم ، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم . علت اینکه دولتهای‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏ اندیشند ، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد . آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است . می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد ، همبستگی و همدردی ندارد. می‏گوید یهودی که‏ برای پول می‏میرد، جز پول چیزی نمی‏شناسد، خدایش پول است ، زندگیش پول‏ است ، حیات و مماتش پول است ، به یک چنین مسئله حساسی که می‏رسد روزی‏ یک میلیون دلار به همکیشانش کمک می‏کند ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا کوچکترین کمکی به همکیش خود نمی‏کنند.




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

نکات اخلاقی ، عرفانی دستورالعملهای خودسازی ازآیة الله بهجت

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:05 ق.ظ - پنجشنبه 9 شهریور 1391



مطالبی که در این مجموعه تقدیم می‌گردد ، رهنمودها و دستورالعمل‌هایی است که از اندیشمند بزرگ ، شیخ الفقهاء و المجتهدین ، عارف ربانی ، انسان وارسته ، مظهر تقوی ، آئینه فضایل ، آیت تواضع ، عالم بصیر ، زینت الفقهاء، اوحدی دوران ، ضرب‌المثل قدیسان ، مصداق بارز دعاة الناس به غیر السنتکم و افتخار تقوی پیشگان ، حضرت آیت ا... بهجت مدظله العالی بیان شده ، که اینجانب ( با اندکی دخل و تصرف) آنرا در چهل موضوع و راه کار عملی تهیه و تنظیم نموده‌ام  که در واقع چهل نسخه برای درمان چهل درد و امراض روحی و معنوی  است که استاد پیچیده است و منبع مطالب، کتاب « به سوی محبوب ، دستورالعملها و رهنمودهای آن حضرت » می‌باشد که بوسیله سید مهدی ساعی تنظیم شده و در سال 1381 در انتشارات شفق قم به چاپ رسیده است (چاپ سوم ) که البته سند هر مطلب در پایان آن درج شده است. امید آنکه خداوند کریم ، توفیق فراگیری ، عمل و بهره برداری از این دستورات را به همه ما عطا بفرماید ان شاءالله.
 
1- طریق حفظ یاد خدا :
اگر یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید ، اختیاراً خود را منصرف ننمائید و به انصراف و غفلت غیر اختیاری نیز اهمیت ندهید . «ص82 »
2- راه قرب به خدا :
برای قرب به خدا وسیر و سلوک ، ترک معصیت کافی و وافی است برای تمامی عمر ، اگر چه هزار سال باشد . «ص 67 »
3- راه رسیدن به سعادت :
راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت ، بندگی خدای بزرگ است . بندگی خدا در ترک معصیت است. «ص 28»
4- راه استفاده از ذکر :
بالاترین ذکر به نظر من، ذکر عملی است ، یعنی ترک معصیت در اعتقاد و در عمل که همه چیز محتاج به این است و مولد خیرات می‌باشد. «ص76»  بالاترین دستورالعمل برای استفاده از ذکر ، «یادخدا» در حلال و حرام برای همیشه و همه حالات است. «ص84 »
5- راه سیر و سلوک :
استاد تو جهت سیر به سوی خدا،  علم توست ، به آنچه می‌دانی عمل کن تا آنچه را که نمی‌دانی کفایت شوی ، چون کسی که به دانسته خود عمل کند ، خداوند علم به آنچه که نمی‌داند را نیز به او خواهد داد . «ص73»
6- راه تحصیل حضور قلب :
شفای صدور ، در اتیان عبادت  با حضور قلب است «ص 63» .حضور قلب با نوافل و عبادات مستحبه تحصیل می‌شود . «ص 62 »
7- راه ترک معصیت :
ترک معصیت، به طوری که ملکه شخص شود حاصل نمی شود، مگر با مراقبت دائمی و یاد خدا در هر حال و در هر زمان و مکان و در خلوت و در میان مردم . «ص23»
8- راه انس به خدا و معصومین (ع) :
بهترین راه انس به خدا و ائمه اطهار ، اطاعت خدای تعالی و رسول و ائمه معصومین علیهم‌السلام و ترک معصیت در اعتقاد و عمل است . «ص68»
9- بهترین راه وصول به مقاصد عالیه :
به اعمال کسانیکه به آنها عقیده دارید نظر نمائید و آنچه آنها انجام می دهند، از روی اختیار عمل کنید و آنچه انجام نمی‌دهند ، از روی اختیار انجام ندهید و این از بهترین راههای وصول به مقاصد عالیه است، زیرامواعظ عملیه ازجمله بالاترین مواعظ ومؤثرترازمواعظ قولیه می‌باشد. «ص33»
10- طریق عبادت نمودن :
دراوقات نشاط، مشغول به عبادت مستحبه شوید ودراوقات کسالت، اقتصار بر واجبات نمائید. «ص70»
11- طریق انتخاب دعا :
در میان ادعیه صحیح آنهایی را انتخاب کنید که حضور قلب شما در آن بیشتر باشد یا با حال شما و نیازهای ویژه شما سازگارتر باشد «ص 65».
12-  طریق خشوع در نماز :
برای اینکه در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز با خشوع باشید ، در اول نماز به امام زمان (عج) توسل حقیقی نمائید . «ص 63»
13- راه حفظ نماز :
حفظ نماز به این است که در آن ِ تمکن ، خود را از خیالات دیگر منصرف نمائید و این انصراف را اختیاراً از دست ندهید و به غیر آنِ تمکن ، اعتنایی نکنید .  «ص 76»
14- راه توفیق نماز شب :
برای توفیق نماز شب ، آیه آخر سوره کهف را قرائت کنید و به این امر اهتمام نمائید. اگر علاج نشد ، تقدیم  بر نصف می‌شود ، یعنی قبل از نیمه شب نماز بجا آورده شود . «ص77»
15- راه رفع کسالت در نماز شب :
کسالت در نماز شب به این رفع می‌شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق به خواندن آن نشدید ، قضای آنرا بجا بیاورید . «ص 77»
16- طریق استجابت دعا :
بعد از طلب حاجت و نمازها و دعاها به سجده بروید و در سجده سعی کنید به اندازه بال مگسی چشم تر شود که اگر اشک آمد ، علامت این است که مطلب تمام شده و دعایت مستجاب گشته است . «ص 125»
17- طریق زیارت امام عصر(عج) :
برای زیارت امام عصر ، حضرت حجت بن الحسن العسگری (عج) ، زیاد صلوات اهدای وجود مقدسش نمائید ، مقرون با دعای تعجیل فرجش و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش . «ص 59»
18- راه رسیدن به ارشاد امام :
طریق رسیدن به ارشاد  فرد کامل ، مرشد زمان ، ولی عصر (عج) ، ادامه توسلات معلومه است از قبیل زیارات مأثوره از روی صدق و با عدم تردید و نمازهای آن حضرت . «ص 60»
19- شرط استجابت دعا :
شرایط استجابت دعا ، ترک معصیت است ،  لذا معصیت در اعتقاد و عمل را ترک کنید تا دعایتان مستجاب شود . «ص 83 »
20- راه رسیدن به کمال :
اگر خود و کمال خود را خواهانیم ، باید دوست خدا باشیم و اگر دوست خدائیم ، باید دوست وسائط فیوضات از نبی و وصی باشیم «ص 24» . از محبت اهل بیت نباید دست برداشت چون همه چیز توی محبت است و اگر چیزی داریم از محبت اهل بیت علیهم السلام است . «ص 122»
21- طریق گمراه نشدن :
ما مسلمانها امتیازی نسبت به غیرمسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت ، باید ملتفت باشیم که روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم . همچنان که سن ما بالا می رود معلومات ما هم در این دو امر بالا رود و این طرف و آن طرف هم نرود والا گمراه می‌شویم . «ص 127»
22- راه انتخاب همنشین :
با کسی نشست و برخاست کنید که همین که اورا دیدید ، به یاد خدا بیفتید. به یاد طاعت خدا بیفتید و با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می‌دارند نشست و برخاست نکنید. «ص 94»
23- ضرر دوری از علماء :
با علماء و صلحا همنشین باشید ، چون دوری از آنها سبب می‌شود که سارقین این فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را به ثمنهای بخس و غیر مبارک بخرند که همه اینها دیده و تجربه شده است . «ص 35»
24- ضرر افراد ضعیف‌الایمان :
با افراد ضعیف الایمان همنشین نشوید زیرا مجالست با آنها ـ در غیر اضطرار و برای غیر هدایت ـ سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهید ، بلکه اخلاق فاسد آنها را یاد بگیرید .«ص 34»
25- راه هدایت نا اهل :
اگر فردی از اهل خانه ( مثلاً برادر ) نماز نمی‌خواند و رفیق ناباب دارد و به موعظه هم گوش نمی‌دهد ، بعد از نماز جعفر(ع) خصوصاً  در سجده برای هدایتش دعا کنید و تباکی نمائید.«ص 87 »
26- طریق رفع و دفع ابتلائات :
برای رفع مشکلات و گشایش در کارها از روی اعتقاد کامل زیاد « استغفرا...» بگوئید و هیچ چیز شما را از این کار منصرف نکند ، غیر از ضروریات و واجبات ، تا کلیه ابتلائات رفع شود . بلکه بعد از رفع آنها هم بگوئید برای اینکه امثال آنها  پیش نیاید . اگر رفع نشد علتش این است که یا ادامه نداده اید ، و یا اینکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید .«ص 83»
27- طریق دفع کابوس :
« برای دفع خوابهای بد و کابوس سوره‌هایی که با «قل» شروع می‌شود را در وقت خواب بخوانید و علاوه بر آن دعایی که در جنات الخلود نقل کرده‌اند که اولش این است « سبحان ا... ذی الشأن دائم السلطان ... » را بخوانید .«ص 87»
28- اثر صلوات بعد از خواب :
هر آنچه که در خواب دیدید ، بعد از آن بر محمد و آل او (ص) زیاد صلوات بفرستید زیرا اگر حق باشد ، صلوات زیاد آنرا تکمیل می‌نماید
و اگر باطل باشد و یا حقی باشد که در راه باطل استفاده شده باشد ، صلوات فرستادن آن را دفع می‌نماید . «ص 74»
29- راه علاج عصبانیت :
« برای درمان و رفع عصبانیت ، با عقیده کامل زیاد صلوات بفرستید . «ص 70 و 71»
30- راه علاج ریا :
برای دوری از «ریا» با عقیده کامل، زیاد «حوقله» بگوئید . یعنی زیاد بگوئید « لاحول و لاقوه الا بالله»   «ص 70»
31- راه رفع وسواس :
علاج « وسواس» اکثار تهلیل است . یعنی زیاد بگوئید « لا اله الا الله »   «ص 71»
32- راه علاج غرور :
اکثار حوقله ، علاج غرور است . یعنی اگر می‌خواهید غرور را از خود دور کنید زیاد بگوئید «لاحول و لا قوه الا بالله »   «ص 71 »
33- راه علاج سوءظن :
راه دفع و رفع « سوءظن »، سوءظن به دشمن‌ترین دشمنان که دشمن داخلی ونفس است ، می‌باشد . زیرا سوءظن به دشمن داخلی شاغل و مانع از سوءظن به غیر است .  «ص 69 »
34- راه پیشرفت در تحصیل :
برای پیشرفت درتحصیلات نافعه ، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید . یعنی تعقیب مخصوص «سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکة» را بعد از هر فریضه بخوانید . «ص 78»
35- راه و رسم تبلیغ :
جهت تبلیغ ، اولی این است که غیر احادیث را از روی کتابهای مقبوله بخوانید و آنچه احسن است را اختیار کنید . و احادیث را از روی کتب معروفه معتبره شیعه بخوانید و آنرا صحیح ترجمه کنید تا افاده و استفاده احسن و اکثر باشد «ص 81 ». در مدائح و مصائب ، اقتصار بر کتب علما یا مقبول نزد علما نمائید . «ص 80 »
36- وظیفه مبلغ :
مبلغ باید ازیقینیات تجاوز نکند و مؤمنین را متصل به ثقلین نماید و یا اتصالشان را محکم تر کند. که در این صورت پشیمان نخواهد شد «ص80».
37- راه انتخاب شغل :
شغلی را اختیار کنید که رضای خداوند عظیم الشأن ، در آن باشد . و اگر چند شغل مرضی خداست ، آنکه ارضی از آن است را با تمکن اختیار کنید . «ص 80 »
38- راه عاقبت به خیری :
آینده میزان نیست ، عاقبت میزان است و برای اینکه در عاقبت از مقربان درگاه الهی شوی ، باید در ابتداء ( یعنی دنیا ) با ترک معصیت در اعتقاد و عمل ، معبود را بندگی نمائی . «ص 87 »
39- راه تقویت رابطه با اهل بیت (ع) :
اگر بپرسی که چگونه رابطه خویش را با اهل بیت «ع» و مخصوصاً صاحب‌الزمان (عج) تقویت کنیم ؟ می‌گویم : با اطاعت و فرمانبرداری از خداوند بعد از شناخت او که موجب محبت به او و کسانی که خداوند آنها را دوست دارد می‌شود . که عبارتند از : انبیاء و اوصیاء که محبوبترین ایشان به خداوند ، حضرت محمد و آل او علیه و علیهم السلام می‌باشند و نزدیکترین ایشان به ما صاحب‌الامر عجل الله تعالی فرجه شریف می‌باشد . «ص 61»
40- راهی که پشیمانی ندارد :
آیا به مواعظی که تا حال شنیده‌اید عمل کرده‌اید؟  آیا کسی که به معلوماتش اختیاراً عمل ننماید ، شایسته است که توقع زیادتی معلومات را داشته باشد؟ پس از آنهایی نباشید که گفته‌اند:           «پس مصلحت مجلس آراستند            نشستند و گفتند و برخاستند» «ص 46»
لذا آنچه می‌دانید ، عمل کنید و در آنچه نمی‌دانید ، توقف و احتیاط نمائید. قطعاً این راه پشیمانی ندارد و به همدیگر نیز نگاه نکنید ، بلکه نگاه به دفتر شرع نمائید و عمل و ترک را مطابق با آن انجام دهید «ص 44»

 


دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

دستور العمل هاى اخلاقى از حضرت آیت الله علامه جعفرى (قدس سره )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:38 ق.ظ - پنجشنبه 9 شهریور 1391


موانع سیر و سلوك    
سیر و سلوك داراى چند مانع است :   
1- سالك در هیچ لحظه اى از لحظات حركت خود نباید احساس وصول یا امتیاز برترى كند، اگر چنین آفتى گریبان (( سالك )) را بگیرد، نه تنها از حركت به مراحل بعدى باز خواهد ماند، بلكه نفس كمال جوى او به قهقرا خواهد رفت .   
2- اشتقالات و علایق دنیوى مانند ثروت اندوزى ، مقام جویى ، شهرت طلبى و محبوبیت خواهى میان مردم ، از امور تباه كننده (( سیر و سلوك اند. ))    
البته اگر ثروت در مقام وسیله اى جهت تنظیم حیات خود و دیگران باشد، نه تنها مانع راه كمال نخواهد بود، بلكه به خاطر مشقت هایى كه سالك در این مسیر تحمل مى كند عبادت تلقى خواهد شد.   
3- اشباع خودخواهى ؛ به هر شكل و با هر وسیله ، مانع نیرومندى براى سیر و سلوك است ، ادعاى تزكیه نیز سد راه كمال است ، برخى ادعاى تزكیه را به عنوان بیان واقعیت ، ناشى از خودخواهى نمى دانند، اما عرفاى بزرگ این مطلب را نمى پذیرند، زیرا همه عظمت ها و امتیازات سالك ، از الطاف الهى است و استناد آنها به خود، نوعى شرك محسوب مى شود.
4- شكوفایى ها و روشنایى هاى خیره كننده كه در حالات عرفانى براى سالك حاصل مى شود از دیگر موانع سیر و سلوك است ، برخى از اهل سلوك با بروز این حالات لذت بار، خود را گم مى كنند و این حالات را آخرین منزلگاه كمال تلقى مى كنند، در حالى كه این حالات فقط براى تشویق و تحریك سالك جهت ادامه راه است .   
5- به فعلیت رسیدن قدرت هاى شگفت انگیز، نظیر اطلاع از دلها، امور مخفى اخبار گذشته و آینده ، تصرف در امور مادى و نفوس ، گاه سلوك را از كمال باز مى دارد سالك باید بداند كه هدف وى وصول به حق است نه تحقق كرامات ، وصول به لقاى الهى ، برتر و عظمت تر از كشف كرامات است .   
6- حالت آرامش و آزادى مطلق و با اشراف برنامه عالم هستى از عظمت هاى شگفت انگیز روح است كه اگر سالك آن را از خود بداند، ممكن است از عظمت روح غفلت كرده ، ادعاى اناالحق كند.
7- احساس شكوفایى و ابتهاج روح نشانه ورود به جاذبه الهى و تجلى صفات حق تعالى بودن سالك است . سالك باید مراقب باشد كه این احساس سد راه كمال او نشود.   
برگرفته از كتاب گنجینه عرفان   
1- یكى از شاگردان برجسته بانو اصفهانى مى فرماید: یك قضیه اى را من براى (عارفه و مجتهده نامى ) حاجیه خانم (معروف به بانو اصفهانى ) نقل كردم كه در یك مجلس روضه اى در كربلا اتفاق افتاده بود، آقاى فاطمى كه مردى اهل بینش و اهل باطن بود مى گفتند كه من دیدم نور قرمزى در مجلس آمد و احتمال مى دادم نور امام حسین (علیه السلام ) است این نور كه رفت ، نور امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمد، ایشان مى گفت نور امیرالمؤ منین را من مى شناختم ، دیدم نور امیرالمؤ منین (علیه السلام ) است ، مثل این بود كه خورشید به اتاق آمده است . همانجا حاجتى خواستم و حاجتم بر آورده شد من این را خدمت حاجیه خانم عرضه داشتم ، ایشان فرمودند، دیدن نور، مال اوایل سیر و سلوك است اوایل سلوك من بود كه در این مجالس نور حضرت زهرا (س ) كه مى آمد مى دیدم و مى شناختم و نور حضرت عزرائیل را كه گاهى براى قبض جان كسى به محله ما مى آمد مى دیدم .   
مجموعه مقالات و سخنرانى هاى كنگره بانو اصفهانى   
2- جناب حجه الاسلام و المسلمین سید شهاب الدین صفوى حفظه الله به نقل از آقاى بیات و جناب دكتر على انصارى فرزند آیت الله انصارى نقل مى كردند كه در خدمت آیت الله انصارى نشسته بودیم كه یك سید مازندرانى كه یكى از اقطاب سلسله دراویش بود با دفترى بزرگ خدمت آقا رسیدند، این سید داراى محاسن سفید بلند و چهره بسیار نورانى بودند و این نورانیت در اثر ترك خوردن حیوانى بود حتى در منزل آقا درخواست كردند كه در غذاى ایشان از روغن حیوانى استفاده نكنند، بعد از آن سید به آقا عرض كرد من زحمت زیادى كشیده ام تا طى الارض را به دست آورده ام و تا الان به هیچ كس تعلیم نداده ام ولى امروز خدمت شما رسیده ام تا این كمال را به شما یاد بدهم ، آیت الله انصارى فرمودند من نیازى به طى الارض ندارم ! سید اصرار مى كردند و مرحوم انصارى استنكاف ، بعد سید فرمود پس اجازه بدهید علم كیمیا را به شما تعلیم بدهم و من طریقه طى الارض و علم كیمیا را در این دفتر نوشته ام ، آقا فرمود ما بهترش را داریم كه ما را از دیگر چیزها بى نیاز كرده است و بعد آقا افزود برنامه دین و انجام عبادات براى آدم كردن و رسیدن به مقام توحید است نه براى به دست آوردن این امور.   
در كوى بى نشانه ها، ص 44. چاپ اول





دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

 دستور العمل هاى اخلاقى از حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى (قدس سره)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 12:05 ق.ظ - پنجشنبه 9 شهریور 1391



سفارشات:
1- سفارش مى کنم به مداومت قرائت زیارت جامعه کبیره اگر چه در هفته یک بار باشد.
2- سفارش مى کنم به دورى جستن از غیبت بندگان خدا به ویژه اهل علم ، زیرا غیبت آنان چون خوردن مردار مسموم است .
3- سفارش مى کنم به خواندن:
سوره «یس» بعد از نماز صبح هر روز یک مرتبه و نیز خواندن
سوره «نباء» (عم یتسائلون) بعد از نماز ظهر، و به خواندن
سوره «عصر» بعد از نماز عصر و به خواندن
سوره «واقعه» بعد از خواندن نماز مغرب و به خواندن
سوره «الملک» بعد از نماز عشاء
و تاکید مى کنم بر آن مداومت کردن بر آنچه یاد آور شدم ، زیرا من شخصا روایت مى کنم این روش از استادان بزرگوار خود و بارها نیز تجربه آموخته ام .
4- سفارش مى کنم به مداومت این دعاى شریف در قنوت هاى نمازهاى واجب و آن را من روایت مى کنم از پدر علامه خود، آن دعا این است :
«اللهم انى اسئلک بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها، و السر المستودع فیها ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى ما انت اهله و لا تفعل بى ما انا اهله.»
(( پروردگارا؛ من تو را مى خوانم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازى را که در آنها امانت نهاده اى این که : درود بفرستى بر محمد و آل محمد و اینکه آنچه تو اهل آنى با من عمل کنى و بجا آورى و نه بجا آورى آنچه من سزاوار آنم ))
5- سفارش مى کنم به مداومت این دعا پس از ذکر رکوع خصوصا در رکعت آخر:
«اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحم على عجزنا و اغثنا بحقهم.»
(( پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد و ترحم بر عجز ما کن و پناه بده و به داد ما برس به حق آنان . ))
6- سفارش مى کنم به مداومت تسبیحات جده ما زهراء بتول (س ).
7- سفارش اکید مى کنم به نماز شب و استغفار در سحرها.
8- سفارش مى کنم به مداومت زیارت مشاهد عترت زاکیه و من شخصا چه بهره هاى فراوانى از این مشاهد برده ام .
9- سفارش مى کنم به استغفار در شب ها و نیز در روز.
10- سفارش مى کنم که پیوسته با طهارت و وضوء باشید که آن خود سبب نور باطن و برطرف کننده آلام و اندوه هاست .
11- سفارش مى کنم به حسن خلق و تواضع و ترک تکبر و خودخواهى با مؤ منین .
12- سفارش مى کنم به محاسبه نفس در هر هفته مانند حساب شریک از شریک دیگر با دقت کامل اگر لغزشى احساس کردید با توجه در صدد تدارک و جبران آن بر آیید و اگر حسنه اى در اعمال و رفتارتان یافتید، خداوند سبحان را شکرگذار باشید و از درگاهش مزید توفیق را طلب کنید.
13- سفارش مى کنم بر مداومت بر سنن و مستحبات و ترک مکروهات تا حد امکان .
14- سفارش مى کنم بر خواندن و قرائت قرآن شریف و هدیه و ثواب آن را به ارواح شیعیان آل رسول (صلى الله علیه و آله ) از آنانى که بازماندگانى ندارند نثار کنید، من شخصا بارها از این عمل که سبب توفیق بیشتر در امور بوده تجربه آموخته ام .
15- سفارش مى کنم بر صله رحم چه آن سبب توفیق براى اعمال صالحه و شایسته و زیادى عمر و برکت و روزى انسان است




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

روش خوندن نماز شب

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 08:19 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

این عکس رو کپی کن تو گوشیت شاید کسی ازت خواست که ثواب کنی : )

منبع: وبلاگ اثبات علمی اعجاز قرآن





دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

حکایت سید مهدی قوام و زن روسپی

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:10 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

نگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد. چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل! سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود.

نویسنده وبلاگ آجر کشی سیاست در آخرین پستش نوشت: چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

***

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

***

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

منبع: وبلاگ اثبات علمی اعجاز قرآن





دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان , سرگرمی؛داستان کوتاه ,
 

آداب عید غدیر

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 10:59 ق.ظ - چهارشنبه 24 خرداد 1391

تهنیت و تبریك گفتن

حضرت رضا علیه السلام فرماید: روز غدیر، روز تهنیت گفتن است. به یكدیگر تهنیت باید گفت. پس اگر مؤمنی برادر دینی خویش را ملاقات كرد بگوید حمد وسپاس خدای را كه ما را از كسانی قرار داد كه به ولایت امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام چنگ زده‌اند. (اقبال الاعمال 2/ 261)
دست دادن

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وقتی در غدیر یك دیگر را ملاقات كردید با سلام به هم دست دهید. (وسائل الشیعه 10/445)
تبسّم و اظهار شادی

حضرت رضا علیه السلام فرماید: روز غدیر، روز تبسّم در روی مؤمنان است. هر كه روز غدیر در روی برادر دینی خود تبسّم كند خدای در روز قیامت نظر رحمت به سوی او افكند و هزار حاجتش را بر آورده سازد و در بهشت قصری از دُرّ سفید برایش بنا كند و صورتش را زیبا سازد. (اقبال الاعمال 2/261)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شادمانی را در میانتان و شادی را در ملاقاتتان آشكار كنید. (اقبال الاعمال 2/259)

پوشیدن لباسهای فاخر و زینت دادن

حضرت رضا علیه السلام: و روز غدیر روز پو شیدن لباس وكندن سیاه است . . . وآن روز روز زینت دادن است. هر كه برای روز غدیر زینت كند خدای همه‌ی گناهان كوچك و بزرگش را بیامرزد و فرشتگانی به سویش فرستد در حالی كه حسنات او را می نویسد وتا عید غدیر سال آینده بر درجات او می افزایند و اگر بمیرد شهید بمیرد واگر زنده باشد با سعادت زندگی كند. (اقبال الاعمال 2/262)

طعام دادن

حضرت رضا علیه السلام فرماید: ... و هر كه مؤمنی را در روز غدیر طعام دهد مانند كسی است كه همه پیامبران و صدیقان را طعام داده است. (اقبال الاعمال 2/262)
دید و بازدید

حضرت رضا علیه السلام فرماید: ... و هر كه در روز غدیر مؤمنی را دیدار كند، خدای هفتاد نور در قبرش وارد كند و قبرش را گشاده سازد. و هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زیارت كند وبهشت را به او بشارت دهند.( اقبال الاعمال 2/262)

توسعه دادن

حضرت رضا علیه السلام فرماید: و روز غدیر روزی است كه خدا فزونی دهد در مال و دارایی كسی كه در آن روز عبادت كند و بر خانواده و خوشتن و برادران ایمانی اش توسعه دهد.( اقبال الاعمال 2/261)

هدیه دادن

فیاض بن محمّد بن عمر طوسی گوید: در روز غدیر ابو الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام را دیدم كه نزد خود جمعی از دوستانش را برای صرف افطار نگاه داشته بود، و به خانه های آنان نیز طعام، هدایا ولباس - حتی انگشتری و پای پوش - فرستاده بود، و سرو وضع دوستان و اطرافیان خود را تغییر داده بود. در آن روز با وسایل پذیرایی تازه – غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه‌ی آن حضرت استفاده می شد – از آنان پذیرایی می كردند. و حضرتش فضیلت و سابقه‌ی كهن آن روز را بیان می فرمود. ( اقبال الاعمال 2/254)

افطاری دادن

روز غدیر روز افطاری دادن به روزه داران است. هركه در روز غدیر روزه دار مؤمنی را افطاری دهد همانند كسی باشد كه ده فـئام را افطاری داده است آن گاه فرمود: آیا دانی كه فـئام چیست؟ راوی گفت: نه. آن گاه فرمود: صد هزار نفر است. (اقبال الاعمال 2/261)

یاری دادن

هر كه در روز غدیر برادرش را بدون در خواست كمك یاری دهد و از روی رغبت به او نیكی كند او را پاداش كسی باشد كه در این روز روزه داری كند وشبش را به عبادت گذراند. (وسائل الشیعه 10/ 445)

نیكی كردن

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: به یكدیگر نیكی كنید كه خدای دوستی بین شما را پایدار سازد... و نیكی كردن در روز غدیر موجب افزایش مال و عمر می‌شود. ( اقبال الاعمال 2/259)

حمد الهی

رسول الله صلّی الله علیه وآله فرمود: یكی از سنتها آن است كه مؤمن در روز غدیر صد بار بگوید: اَلحَمدُلله الَذی جَعَلَ كمالَ دینِهِ‌ و تَمامَ نِعمَتِهِ‌ بِوِلایهِ اَمیرِالمُؤمنین عَلی بن اَبی طالبٍ علیه‌السلام - حمد وسپاس خدای راست كه كمال دین وتمام نعمتش را به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام قرارداد. (بحار الانوار 98/321)

صلوات وبرائت

حسن بن راشد گوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: فدایت شوم، برای مسلمانان بجز دو عید [ غدیر و قربان ] عید دیگری هست؟ فرمود آری ای حسن، عیدی است از آن دو بزرگتر و شریفتر.گفتم: آن عید كدام روز است؟ فرمود: روز نصب امیر المؤمنین- صلوات الله وسلامه علیه- به پیشوایی مردم. گفتم: فدایت شوم، كدام عمل شایسته آن روز است؟ فرمود: روزه داری كن ای حسن. و بر محمد وآلش بسیار صلوات فرست. و به سوی خدا از ستم كنندگان بر آنان بیزاری جوی.(الكافی 4/148و149)
حضرت رضا علیه السلام فرمود: روز غدیر... روز بسیار صلوات فرستادن بر محمّد وآل محمّد است. (اقبال الاعمال 2/261)

عقد اخوت و برادری

به گواهی علامه محدث میرزا حسین نوری (1320 ق) از كتاب زادالفردوس نقل می‌كند: سزاوار است در این روز برادران دینی با یك دیگر عقد اخوّت بندند و كیفیت آن این گونه است كه یكی دست راست خود را در دست راست دیگری بگذارد و بگوید: برادر شدم با تو در راه خدا و در برادری با تو اخلاص ورزیدم و دست دادم با تو در راه خدا و پیمان بستم با خدا و فرشتگانش و كتابهایش و رسولانش و پیامبرانش وامامان معصوم علیهم السلام كه اگر از بهشتیان واهل شفاعت باشم واجازه یابم كه وارد بهشت شوم داخل نشوم مگر آن كه تو نیز با من باشی. و دیگری بگوید: پذیرفتم. آن گاه هر یك به دیگری بگوید: ساقط كردم از تو همه ی حقوق اخوّت را جز شفاعت و دعا و زیارت. (مستدرك الوسائل 6/279)

نماز روز غدیر

نماز روز غدیر به دستور حضرت صادق علیه السلام این گونه است كه نیم ساعت پیش از زوال (ظهر شرعی) غسل كند و حاجتهای خود را از خدا بخواهد آن گاه دو ركعت نماز بخواند، و در هر ركعت بعد از سوره‌ی حمد به ترتیب هر یك از سوره‌ی توحید و آیه‌الكرسی وسوره‌ی قدر را ده مرتبه قرائت‌كند. آن حضرت فرمود: هر كه این نماز را بخواند، خدای هر نیاز دنیوی و اخروی او را بر آورده سازد. (التذهیب 3/143)

روزه‌داری

حضرت صاق علیه السلام فرمود: روزه‌ی روز غدیر خم برابر است با روزه ی عمر دنیا. چنانچه انسانی عمر دنیا بیابد و به همان اندازه نیز روزه بدارد روزه ی این روز برابر باشد با ثواب آن. و روزه ی این روز در هر سال نزد خدای عزّ و جلّ برابر است با صد حجّ و صد عمره ی درست ومقبول. و این روز بزرگترین عید خداست.( التذهیب 3/143)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: چون بنده ی مخلص در روزه داری روز غدیر اخلاص ورزد همه‌ی روزهای دنیا از هماوردی آن روز نا توان باشد. (اقبال الاعمال 2/259)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: پیامبران به اوصیاء خود فرمان دادند كه روزه بدارند آن روزی كه وصی در آن روز تعیین می شود در حالی كه آن روز را عید هم می‌گرفتند. هر كه آن روز را روزه بگیرد از عمل شصت سال برتر خواهد بود. (الخصال 264)

برگفته از کتاب «آداب غدیر» تهیه و تنظیم توسط خانه کودک

منابع : www.ghadirekhom.com و mohebanmolaali.blogfa.com




دسته بندی : علوم انسانی؛ادبیات , مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

دعای عهد

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:28 ق.ظ - پنجشنبه 11 اسفند 1390

عمل سوم:دعاى عهد است:از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده:هركه چهل صبحگاه این عهد را بخواند،از یاوران قائم‏ ما باشد،و اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود،خدا او را از قبر بیرون آورد،كه در خدمت آن حضرت باشد،و حق تعالى‏ بر هر كلمه هزار حسنه به او كرامت فرماید،و هزار گناه از او محو سازد،و آن عهد این است:


اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِیِّ الرَّفِیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ [الْفُرْقَانِ‏] الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْأَنْبِیَاءِ [وَ] الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ [بِاسْمِكَ‏] الْكَرِیمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِیرِ وَ مُلْكِكَ الْقَدِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ یَا حَیّا قَبْلَ كُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّا بَعْدَ كُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّا حِینَ لا حَیَّ یَا مُحْیِیَ الْمَوْتَى وَ مُمِیتَ الْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ.
خداى اى پروردگار نور بزرگ،و پروردگار كرسى بلند،و پروردگار دریاى جوشان،و فرو فرستنده تورات‏ و انجیل و زبور،و پروردگار سایه و حرارت آفتاب،و نازل كننده قرآن بزرگ،و پروردگار فرشتگان‏ مقرّب،و پیامبران و رسولان.خدایا از تو مى‏خواهم به روى كریمت،و به نور وجه نوربخشت،و فرمانروایى دیرینه‏ات،اى زنده و پا برجاى دائم،از تو مى‏خواهم به حق نامت،كه به آن آسمانها و زمینها روشن شد،و به حق نامت كه پیشینیا و پسینیان به آن شایسته مى‏شوند،اى زنده پیش از هر زنده،اى زنده‏ پس از هر زنده،اى زنده در آن وقتى كه زنده‏اى نبود،اى زنده كننده مردگان،و میراننده زندگان،اى زنده،معبودى جز تو نیست‏.


اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمَامَ الْهَادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَوَاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ [كِتَابُهُ‏] وَ أَحَاطَ بِهِ كِتَابُهُ [عِلْمُهُ‏] اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْدا وَ عَقْدا وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أَحُولُ عَنْهَا وَ لا أَزُولُ أَبَدا اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ‏] وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْما مَقْضِیّا ،
خدایا برسان به مولاى ما امام راهنماى راه‏یافته،قیام كننده به فرمانت كه درودهاى خدا بر او و پدران‏ پاكش،از جانب همه مردان و زنان مؤمن،در مشرقها زمین و مغربهایش،همواریها و كوههایش،خشكیها و دریاهایش،و از طرف من و پدر و مادرم،از درودها به گرانى عرش خدا،و كشش‏ كلماتش،و آنچه دانشش برشمرده،و كتابش به آن احاطه یافته،خدایا در صبح این روز و تا زندگى‏ كنم از روزهایم،براى آن حضرت بر عهده‏ام،عهد و پیمان و بیعت تجدید مى‏كنم،كه از آن‏رو نگردانم،و هیچ‏گاه دست‏ برندارم.خدایا مرا،از یاران و مددكاران و دفاع‏كنندگان از او قرار ده،و از شتابندگان به سویش،در برآوردن‏ خواسته‏هایش،و اطاعت‏كنندگان اوامرش،و مدافعان حضرتش،و پیش‏گیرندگان به جانب خواسته‏اش،و كشته‏شدگان‏ در پیشگاهش.خدایا اگر بین من و او مرگى كه بر بندگانت حتم و قطعى ساختى حائل شد،


فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِرا كَفَنِی شَاهِرا سَیْفِی مُجَرِّدا قَنَاتِی مُلَبِّیا دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اكْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِیَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ،
كفن پوشیده از قبر مرا بیرون آور،با شمشیر از نیام بركشیده،و نیزه برهنه،پاسخگو به دعوت آن دعوت كننده،در میان شهرنشین و بادیه‏نشین.خدایا آن جمال با رشادت،و پیشانى ستوده را به من بنمایان،و با نگاهى از من به او دیده‏ام‏ را سرمه بنه،و در گشایش امرش شتاب كن،و درآمدنش را آسان گردان،و راهش را وسعت بخش،و مرا به راهش درآور،و فرمانش را نافذ كن‏ و پشتش را محكم گردان،خداى به دست او كشورهایت را آباد كن،و بندگانت را به وسیله او زنده فرما،به درستى كه تو فرمودى،و گفته‏ات حق است‏ كه:فساد در خشكى و دریا،در اثر اعمال مردم نمایان شد،خدایا ولىّ‏ات،و فرزند دختر پیامبرت‏ كه به نام رسولت نامیده شده،


حَتَّى لا یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلا مَزَّقَهُ وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعا لِمَظْلُومِ عِبَادِكَ وَ نَاصِرا لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ نَاصِرا غَیْرَكَ وَ مُجَدِّدا لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ وَ مُشَیِّدا لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِكَ وَ سُنَنِ نَبِیِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّكَ مُحَمَّدا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمِ اسْتِكَانَتَنَا بَعْدَهُ اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا بِرَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ .
براى ما آشكار كن،تا به چیزى از باطل دست نیابد،مگر آن را از هم بپاشد،و حق را پابرجا و ثابت نماید،خدایا او را قرار ده پناهگاهى براى ستمدیدگان از بندگانت،و یاور براى كسى‏كه یارى براى خود جز تو نمى‏یابد،و تجدیدكننده آنچه از احكام كتابت تعطیل شده،و محكم كننده آنچه از نشانه‏هاى دینت و روشهاى پیامبرت‏ (درود خدا بر او و خاندانش)رسیده است،و او را قرار ده،خدایا،از آنان‏كه از حمله متجاوزان،نگاهش دارى،خدایا پیامبرت محمّد(درود خدا بر او و خاندانش)را به دیدار او،و كسانى كه بر پایه دعوتش از او پیروى كردند شاد كن،و پس از او به درماندگى ما رحم فرما،خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف كن،و در ظهورش براى ما شتاب فرما،كه دیگران ظهورش‏ را دور مى‏بینند،و ما نزدیك مى‏بینیم،به مهربانى‏ات اى مهربان‏ترین مهربانان.


آنگاه سه بار بر ران خود دست مى‏زنى،و در هر مرتبه مى‏گویى:

 

الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا مَوْلایَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ

 




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان , مذهبی؛مهدویت ,
 

زندگی نامه و کرامات علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:54 ق.ظ - یکشنبه 4 مرداد 1388

ارادت به خاندان عصمت(ع)

استاد امجد از زبان علامه طباطبائی نقل می کنند که ایشان فرمود:
« باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) است.»

اکثر افراد تصور می کردند که شاید فیلسوف بزرگی چون علامه طباطبایی کمتر به زیارت برود، روزی در سفر مشهد یکی از حاضرین از علامه  پرسید: شما هم به حرم می روید؟
علامه پاسخ داد: «آری»
آن فرد پرسید: آیا شما هم مثل عامه مردم ضریح حضرت را می بوسید؟!
علامه فرمود:
« نه تنها ضریح، خاک و تخته در حرم را و هر چه متعلق به اوست می بوسم. »

او حتی در حل مسایل علمی و فلسفی و تفسیری، از معنویت ارواح معصومین علیهم السلام، استمداد می جست و گاهی برای حل مسایل تفسیری چندین ساعت، حتی یک شبانه روز به درون گرایی می پرداخت و از خدا و پیامبر و ائمه استمداد می طلبید. علامه می گفت:
« ما هر چه داریم از اهل بیتِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داریم. »

هر کسی که اندک بی مهری ای نسبت به خاندان پیغمبر و مقام ولایت داشت نمی پذیرفت و با این قبیل افراد آشتی ناپذیر بود.
از اشتباهات علمی اشخاص، فراوان می گذشت و در تصحیح و نقد آنها همواره ادب علمی را حفظ می کرد، اما در مقابل افرادی که با مقام ولایت اهل بیت(ع) تا اندازه ای سر ناسازگاری داشتند نمی توانست ساکت بماند و به هر نحوی که بود سخنش را می گفت.... آیت الله بهجت درمورد تبرّی جستن از دشمنان اهل بیت(ع) می فرمایند:  آقای طباطبائی (ره) می فرمود:
« پس از نمازها، معاویه را لعن می کنم زیرا همه مفاسد قرنها پس از وی را، مستند به او می دانم. »

دلباختگی، شیفتگی و علاقه وی نسبت به خاندان پیغمبر تا حدی بود که کتاب و علم را در مواردی که مصیبت و مرثیه و امثال آن بود به یک سو می نهاد.. غالباً در مجالس روضه و مرثیه روزهای جمعه شرکت می کرد و گاهی با تمام وجود زار زار گریه می کرد؛ بطوریکه تمام بدنش می لرزید و از چشمهای درشت و جذابش اشک سرازیر می شد و بی گمان بسیاری از موفقیتهای که داشت مولود همین خصلت بود.

استاد امجد نقل می کنند که آیت الله طباطبائی می فرمود:
« در بازبینی و تصحیح جلد اول المیزان، دو هزار غلط فاحش یافتم! ( مثلاً به جای «روز» نوشته بودم «شب»! ) و در بار دوم تصحیح، ششصد غلط! و حالا بهتر می فهمم «معصوم» و «عصمت» یعنی چه! »

صاحبِ تفسیر البصائر نقل می کند:
« اوایل تحصیلم کتابی خواندم که بر مذهب شیعه دوازده امامی تاخته بود. پس از مطالعه آن، حالم دگرگون شد و گریه ام گرفت. بعدها ( در سال 1356 ش) که آن خاطره و گریه را به علامه طباطبائی عرض کردم، فرمود:
« در آن هنگام ( که برای مظلومیت اهل بیت علیهم السلام گریستی ) هر چه از خدا می خواستی، می گرفتی. »

استاد امجد می گوید به مرحوم علامه عرض کردم:
وقتی به حرم مشرف می شویم، چگونه زیارت کنیم؟ فرمودند:
« مگر چیزی جز خدا مشاهده می شود؟! »

علامه(ره) با نهج البلاغه و کتاب های حدیثی همان معامله را می کرد که با قران معامله می کرد، یعنی آن را می بوسید و روی چشم می گذاشت. اگر در مجلسی، کتاب روایی، مانند بحارالانوار، روی زمین بود، آن را برمی داشت و می بوسید و روی طاقچه می نهاد؛ و به قفسه کتابی که کتاب حدیث در آن بود، پشت نمی کرد.

در ادامه، بخشی از نظرات و دیدگاههای علامه در مورد اهل بیت(ع) بصورت موضوعی از نظرتان می گذرد:

حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها)

علامه هر ساله ایام فاطمیه، ده روز در خانه اش برای شهادت حضرت فاطمه علیها السلام اقامه عزا می نمودند و همه بستگان و اعضای خانواده حتی دخترانشان که در شهرهای دیگر سکونت داشتند مقید بودند، در این مدت در مجلس شرکت کنند.
معمولاً در تهران و شهرستانها که می رفتند کمتر دید و بازدید می کردند ولی وقتی که می گفتند: در همسایگی، یا فلان محل، مجلس روضه و توسلی به حضرت زهرا علیهاالسلام است، فوراً شرکت می کردند.
حتی برای رفع خستگی در محافل به علت رفت و آمد زیاد، گاهی مداحی را صدا می کردند تا چند جمله ذکر مصیبت کند و او با عشق و علاقه خاصی شدیداً گریه می کردند.
استاد امجد نقل می کنند که علامه به این بیت از اشعار استادش، آیت الله اصفهانی ( که در مدح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است) خیلی علاقمند بود:
مفتقرا! متاب رو،از در او به هیچ سو
زان که مس وجود را فضّه او طلا کند!

و یک بار هنگام خواندن خطبه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام به عبارت لیس غیره که رسید، بسیار مبهوت شد؛ بعد رو به ما کرده و فرمود:
« شما که این همه کتاب فلسفی و عرفانی خوانده اید، آیا دیده اید کسی بتواند چنین بگوید؟! »

و نیز سفارش می کرد که شب های قدر، به یاد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام باشیم.
در گشودن رمز و راز این سفارش، کافی است به روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام اشاره شود که فرمودند :

« فمن عرف فاطمه حقّ معرفتها، فقد ادرک لیله القدر:
پس هر کس فاطمه علیها السلام را آن چنان که باید، بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است. »

مرحوم علامه همچنین مقید بودند که هر سال، ایام شهادت آن بانوی بزرگوار ده روز در خانه شان اقامه عزا کنند و همه بستگان را دعوت نمایند.


حضرت اباعبدالله الحسین ( علیه السلام )

آیت الله طباطبائی در مجالس عزاداری شاه شهیدان علیه السلام شرکت می کرد و می فرمود: « ما برای سیاهی لشکر بودن، شرکت می کنیم. »

آن مرحوم در مجلس مرثیه ای که سیدی در محله ی گذرخان قم تشکیل می داد، شرکت می جستند. یک بار قسمتی از منزل آن سید، نوسازی شده بود و آیت الله طباطبائی در همان قسمت نشسته بودند. در آن هنگام می پرسند:
« چه مدت است که در این جا مجلس عزاداری برپاست؟ »
گفته بودند: « بیش از چهل سال »
مرحوم علامه از آن قسمت نوسازی شده، برخاستند و به قسمت قدیمی خانه رفتند و فرمودند:
« این آجرهایی که چهل سال شاهد گریه بر امام حسین علیه السلام بودند، قداستی دارند که انسان به اینها هم تبرک می جوید. »

یک بار شخصی به محضر علامه آمده بود، اما ایشان را نمی شناخت و به همین سبب سخنان ناپسندی گفته بود. وقتی فهمید شخصی که رو به روی وی نشسته، علامه طباطبائی است، اظهار شرمندگی و عذرخواهی کرد و به ایشان گفت: « من گمان نمی کردم که شما حضرت علامه طباطبائی باشید و از ظاهرتان این گونه تصور کردم که یک مرثیه خوان ( امام حسین) هستید! »

علامه فرمود:
« ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهدا علیه السلام بودم! همه سال هایی که سرگرم درس و بحث بوده ام، با یک مرثیه خوانی امام حسین علیه السلام برابری نمی کند! »

و باز مرحوم علامه می فرمود:
« در دوازده سالی که نجف بودم، به جز عاشورا، هیچ روزی درس را تعطیل نکردم. یک سال عاشورا درس را تعطیل نکرده بودم که به چشم درد شدیدی گرفتار شدم! طوری که نزدیک بود کور شوم. از عظمت امام حسین علیه السلام ترسیدم و از آن پس تصمیم گرفتم روز عاشورا را تعطیل کنم. »


حضرت امام رضا (علیه السلام)

علامه می فرمودند: « همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است. »

و در نقلی دیگر، بیان می کردند:
« همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است. »

و نیز می فرمودند:
« انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام(ع) رأفت می بارد. »

ایشان هر ساله به مشهد مشرف می شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد. یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: « با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم... »
او می گفت:

« من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم.... »

آقازاده شان نقل میکردند در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تأکید و توصیه پزشکِ مخصوص نمی خواستیم به مسافرت مشهد مقدس برود. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود:
« پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد. »
علامه طباطبایی وقتی به مشهد مشرف می شد، از وی تقاضا می کردند که در خارج از مشهد چون طرقبه و... به دلیل اعتدال هوا محل سکونت خویش را قرار دهد و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد، ابداً قبول نمی کرد و می فرمود:
« ما از پناه امام هشتم جای دیگر نمی رویم. »

یکی از شاگردان علامه طباطبایی می گوید:
« ... هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه(ع) بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف می شدند و تابستان را در آنجا می ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می شدند، بارها که در خدمتشان بودم و می دیدم که دستهای مرتعش را روی آستانه در می گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می بوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد می گفتند:
« بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست! »

زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن ها را تشنیع می کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود:
« اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم. »
و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [ که اصلاً اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسد] عرض کرد: « از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم. » علامه فرمود:
« زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است! »

یک بار علامه می خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! » فرمودند:
« خوب، من هم یکی از شلوغ ها! »
و رفتند. مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند.
 وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: « چطور بود؟» فرمودند: « خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم! »
در زمینه رهیافت روحانی مرحوم علامه در مورد رافت  حضرت امام رضا علیه السلام، حضرت امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

« جدم و پدرم [ علیهما السلام] به خوابم آمدند و درباره مادر امام رضا علیه السلام به من فرمودند:
تو از وی فرزندی خواهی یافت که خداوند به دست او، عدل و رأفت و رحمت خود را آشکار خواهد کرد. »

حجت الاسلام  معزّی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام گام می زدم و به بارگاه امام علیه السلام می نگریستم اما داخل رواقها و روضه نمی رفتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود:
« حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟! »

نگاه کردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض کردم:
خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود:
« طبیب برای چه مطب باز میکند؟ برای اینکه بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الأطباء است. »


حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه)

در شرایط حساس و جنجالی که به حریم اهل بیت )ع) هم بی حرمتی می شد، او کتابی درباره علم و دفاع از اهل بیت علیه السلام نوشت.
کتاب او درباره معرفی شیعه و مصاحباتش با « پروفسور کُربَن فرانسوی » در دفاع از امام زمان(عج) از بهترین آثار ایشان در این زمینه است.
وی کتاب نفیسی در زمینه ولایت تکوینی نیز دارد. ملاقات علامه طباطبایی و مصاحبات ایشان با کربن با لزوم مشقات بسیار برای ایشان که مجبور بودند برای این منظور از قم به تهران مسافرت کنند، آن هم با اتوبوس های معمولی، همه برای شناسانیدن واقعیت شیعه و معرفی چهره ی واقعی ولایت؛ و به دست آوردن حقیقت تشیع و علایم شیعه بودن و غیر ذلک صورت گرفت.
این عمل حقیقتاً خدمتی بزرگ بود؛ هانری کربن علاوه بر آن که مطالب را کاملاً ضبط و ثبت می کرد، و در اروپا انتشار می داد، و حقیقت تشیع را معرفی می کرد، خودش در سخنرانی ها و کنفرانس ها جداً [از این حقیقت] دفاع و پشتیبانی می کرد؛ و در پاریس کاملاً درصدد معرفی شیعه بود.

 کربن متعقد بود که در دنیا یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده است، مذهب تشیع است؛ چون قائل به وجود امام حیّ و زنده است و اساس اعتقاد خود را بر این مبنا می گذارد؛ و با اتکا و اعتقاد به حضرت مهدی، قائم آل محمد (محمد بن الحسن العسکری)، پیوسته زنده است.


حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

علامه طباطبائی می فرمودند:
« سرمایه و دارائی من، این است که مانند ترکهای پشت کوه، صاف و بی غلّ و غشّ به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ارادت و ایمان دارم. »


حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله علیها )

یکی از فضلاء درباره شیفتگی و عشق و دلباختگی علامه طباطبایی به اهل بیت(ع) می گوید: به استاد مطهری عرض کردم که شما فوق العاده تجلیل می کنید و تعبیر« روحی فداه » را در مورد ایشان دارید، این همه تجلیل به خاطر چیست؟ استاد مطهری فرمودند:
« من فیلسوف و عارف، بسیار دیده ام و احترام مخصوص من به علامه طباطبایی نه به خاطر این است که ایشان یک فیلسوف است، بلکه احترامم به این جهت است که او عاشق و دلباخته اهل بیت علیهم السلام است.
علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها، افطار می کرد، ابتدا پیاده به حرم مشرف می شد و ضریح مقدس را می بوسید، سپس به خانه می رفت و غذا می خورد، این ویژگی علامه طباطبایی است که مرا به شدت شیفته ایشان نموده است. »

از علامه خواستند درباره بانوی عفاف، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، چیزی بگویند؛ فرمودند:
« ایشان مادر ما هستند. »

حضرت امام صادق علیه السلام درباره این نوه عزیزشان می فرمایند:

« تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم:
[ مقام و قدرت حضرت معصومه علیها السلام چنان است که اگر بخواهند] همه ی شیعیان من، با شفاعت او به بهشت می روند. »
همه خلق اند زیر سایه ی او/  آفتاب خداست معصومه!
آیت الله بهجت(حفظه الله) نیز پس از بیان داستان شفا یافتن دو زائر امام رضا علیه السلام که خبر شفایشان را حضرت معصومه علیها السلام به آنها داده بودند، افزود:
« از اینجا استفاده می شود که حضرت امام رضا و حضرت معصومه علیهما السلام باهم اتحاد و اتصال دارند؛ بلکه همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر کدام که متوسل شود، از دیگری جواب می گیرد. »

یکی از معلمان قم می گوید:
روزی مشاهده کردم که علامه طباطبائی هنگام ورود به حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام از خاک اطراف درهای صحن به دیدگانش کشید. وقتی علت این کار را از ایشان پرسیدم، فرمود:
« ما که لیاقت نداریم از گرد و غباری که بر ضریح مقدس این خانم و اطراف آن نشسته، به چشممان بکشیم! ».



دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

رابطه جنیان با علمای شیعه

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:43 ب.ظ - چهارشنبه 12 فروردین 1388

علامه نهاوندی (ره) می نویسد:سید متتبع ماهر،آقا سید محمد باقر خوانساری در کتاب روضات الجنات،ترجمه مرحوم ملا محمد سرابی که از شاگردان مرحوم ملا محمد باقر سبزواری،صاحب کتاب ذخیره المعاد است،از بعض دیگر از علماء نقل نموده که مرحوم ملا محمد مزبور سفری به عتبات عرش درجات مشرف می شد.او در اول هر منزل می دید شخصی در جلو مرکب او پیاده راه می رود،چون به منزل می رسند آن شخص دیده نمی شد و از انظار مردم غایب می شد،تا اینکه روزی از یک نفر اهل کاروان حالات آن شخص را سوال می کند،او می گوید:ما هم او را نمی شناسیم فقط هنگام ورود به منزل،چون وقت غذا خوردن می شود می آید و قدری غذا از ما گرفته،می رود و دیگر او را نمی بینیم،مولای مزبور از شنیدن این کیفیت تعجبش زیادتر می گردد.

وقتی که می خواهند از آن منزل کوچ کنند مولای بزرگوار می بیند،باز آن شخص مثل سابق در مقابل مرکب سواری او راه می رود،کاملا دقت فرموده می بیند آن شخص در هوا راه می رود و پاهایش اصلا روی زمین نیست،پس از دیدن این کیفیت خوف و ترس بر مولوی مزبور مستولی می شود.

آن شخص را به حضور طلبید و از حالش استفسار قرمود،آن شخص عرض کرد:من مردی از طایفه جن هستم و شیعه علی (ع) و اولاد طاهرینش می باشم،در زندگی من حادثه عظیمی پیش آمد که توانایی مرا از بین برد،برای رفع بلیات با خداوند تبارک و تعالی عهد نمودم که اگر از آن حادثه نجات یابم با پای پیاده در رکاب یکی از علمای شیعه به زیارت قبر حضرت سید الشهدا(ع) شرفیاب شوم،خداوند مرا از آن گرفتاری نجات داد،خواستم وفا به عهد خود بنمایم،چون شنیدم جناب عالی عازم به تشرف آن آستان مقدس هستید وقت را غنیمت دانسته،خود را در رکاب مبارکت آماده نموده و ملازم رکاب شدم،پس مولای بزرگوار فرمود:شما که از غذاهای متداول بین انشانها استفاده نمی کنید،پس برای چه در موقع ورود به منزل از کاروانها غذا می گیرید؟

عرض کرد:من آن غذاها را گرفته،به زائرین فقیر می دهم،باز آقا سوال کردند که:طعام شما جنیان چیست؟

عرض کرد:هرگاه انسان زیبا و خوش قیافه را ببینم و او در نظر ما جلوه کند،او را به سینه خود می چسبانیم و او را می بوییم و از بوی او استفاده می کنیم و قوت برای ما حاصل می شود،همان طور که انسانها از خوردن غذا استفاده می کنند.پس هرگاه کسانی را که ببینید که صرع گرفته و در عقل او اختلالی به وجود آمده و ترس و لرزی بر او وارد شده،بدانید که آن در اثر بوییدن و به سینه چسبانیدن ما می باشد. 

اطاعت اجنه از حضرت امیرالمومنین(ع)

«ابو اسحاق سیبی»و«حارث اعور»،روایت کرده اند که پیرموردی را در کوفه دیدیم که می گریست و می گفت:«صد سال روزگار را به سر بردم و جز ساعتی عدل ندیدم.پرسیدند چگونه دیدی؟گفت: من«حجر حمیرم»معتقد بر دین یهود بودم،برای خرید و فروش مواد غذائی به کوفه رسیدم،ناگهان الاغها با بارشان ناپدید شدند مل اینکه زمین آنها را فرو برده باشد ناچار به نزد مالک اشتر نخعی رفته قصه خویش را برای ایشان نقل کردم،(اشتر)مرا نزد امیرالمومنین«ع»برد،آن حضرت چون مرا دیدی فرمود:«یا اخا الیهودعلم منایا و بلایا و ماکان و ما یکون»در نزد مااست اکنون تو را خبر دهم که برای چه آمدی،یا خودت می گوئی؟یهودی عرض کرد:شما بفرمائید.فرمود:طایفه جن اموال تو را در«قبه»با حیله دزدیند،الحال چه می خواهی برای تو انجام دهم؟اگر منت بر من گذاری مال مرا بازگردانی مسلمان خواهم شد،حضرت به اتفاق مرد یهودی به آن محل تشریف برده،دو رکعت نماز بجا آورده بعد دعائی خواندند،سپس این آیه را قرائت فرمودند:«یرسل علیکما شواد من نار و نحاس فلا تنتصران...»

آنگاه خطاب به جنیان فرمودند:ای بندگان خدا این چه کاری است؟ای جماعت جن به خدا سوگند به این صورت با من بیعت نکرده اید،و پیمان نبسته اید،چرا بندگان خداوند را ایذاء و اذیت می کنید،ناگهان دیدم اموالم به کلی در مقابل چشمم قرار گرفت در همان ساعت شهادتین را بر زبان جاری ساخته و ایمان آوردم به سوی قوم خود برگشتم اکنون که دوباره وارد کوفه شده ام می گویند:«آن حضرت شهید شده است».




دسته بندی : علوم متفرقه؛ماوراء , مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

ارزش علم

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:25 ب.ظ - چهارشنبه 12 فروردین 1388

1. فضیلت علم

2. ترغیب و تشویق به فراگیرى دانش

3. نكوهش جهل و نادانى

1. فضیلت علم

علم، میراثى گرانبها

قال‏ علیه السلام: العلم وراثة كریمة والآداب حلل مجددة والفكر مرآة صافیة;

دانش، میراثى گرانبها و آداب، زینتى دایمى و فكر، آیینه‏اى است صاف و شفاف.

در این حكمت استعاراتى به كار رفته است:

1. از «علم‏» تعبیر به «میراث‏» شده، به این مناسبت كه همان‏گونه كه فرزند، مال وثروت را از پدر به ارث مى‏برد، هر عالمى هم علم و دانش را از استادش به ارث برده.از آن‏جا كه در میراث دانش خصوصیتى است كه در میراث مال وجود ندارد، میراث‏علم به كرامت و ارزشمند بودن توصیف شده: «وراثة كریمة‏». منشا این خصوصیت،بقاى علم و فناى مال و ثروت است. مالى را كه فرزند از پدر به ارث مى‏برد در معرض‏فنا و نابودى است، در حالى‏كه علم و دانش باقى و از خطراتى كه مال را تهدید مى‏كنددر امان است.

در سایر روایات نیز از علم تعبیر به میراث و از علما تعبیر به ورثه شده است:

قال امیرالمؤمنین‏ علیه السلام: العلم وراثة كریمة والآداب حلل حسان والفكر مرآة صافیة والاعتبارمنذر ناصح وكفى بك ادبا لنفسك تركك ماكرهته لغیرك;

دانش، میراثى ارزشمند و آداب، زیورى نیكو و فكر، آیینه‏اى درخشنده و شفاف و حوادث‏عبرت‏انگیز بیم دهنده و اندرزگوست و براى تادیب خویشتن همین بس كه آنچه براى دیگران‏نمى‏پسندى ترك كنى.

عن ابی عبدالله‏علیه السلام قال: ان العلماء ورثة الانبیاء وذلك ان الانبیاء لم یورثوا درهماولادینارا وانما اورثوا احادیث من احادیثهم فمن اخذ بشی‏ء منها اخذ حظا وافرا فانظروا علمكم‏هذا عمن تاخذونه فان فینا اهل البیت فی كل خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین وانتحال‏المبطلین وتاویل الجاهلین;

دانشمندان و علماى دینى وارثان پیامبرانند، زیرا انبیا از خود درهم و دینارى به ارث‏نمى‏گذارند و آنچه از خود باقى مى‏گذارند احادیثى است از احادیث آنها، هر كه از آن احادیث‏برگیرد، بهره فراوانى برده; پس مواظب باشید دانش خود را از چه كسى مى‏گیرید. همانا در بین مااهل بیت در هر دوره جانشینان عادلى هستند كه تغییر دادن افراطى‏ها و بدعت‏گذارى خرابكاران وتاویل نادانان را از دین برمى‏دارند.

2. از آداب و اخلاق پسندیده، به زیورهاى متجدد و دایمى تعبیرگردیده، به این‏جهت كه فضایل براى نفس زینت و زیورند، همان‏طورى كه لباس و زیور آلات‏زینت‏بدن انسان مى‏باشد. توصیف این زیورهاى باطنى به تجدد و دوام، به این جهت‏است كه به علت رسوخ در نفس، دایمى و با انسان همراه است.

3. از فكر، تعبیر شده به «مرآة صافیة‏»; یعنى آیینه درخشنده و شفاف، زیراهمان‏طورى كه آیینه شفاف، اشكال و صورت‏هاى مقابل خود را به خوبى منعكس‏مى‏نماید، فكر انسان نیز پرده از مجهولات تصورى و تصدیقى او برداشته و آنها رامعلوم مى‏كند و به تعبیر بعضى از شارحان نهج‏البلاغه، فكر به منزله اصطرلابى است روحانى.

شارح بحرانى‏رحمه الله در توضیح این حكمت و كلام نورانى مى‏گوید:

الثالثة عشر: العلم وراثة كریمة وهو فضیلة النفس العاقلة وهو اشرف الكمالات التی تعتنى‏بها وبحسب ذلك كان وراثة كریمة من العلماء بل كان اكرم موروث ومكتسب واراد الوراثة‏المعنویة كقوله تعالى: فهب لی من لدنك ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب ; ای العلم والحكمة.

الرابعة عشر: والآداب حلل مجددة واراد الآداب الشرعیة ومكارم الاخلاق واستعار لها لفظ‏الحلل المجددة باعتبار دوام زینة الانسان بها وتجدد بهائه وحسنه وتهذیب نفسه على استمرارالزمان بلزومها واستخراج محاسنها كالحلل التی لایزال تجدد على لابسها.

الخامسة عشر: والفكر مرآة صافیة والفكر قد یراد به القوة المفكرة وقد یراد به حركة هذه‏القوة مطلقا ایة حركة كانت وقد یراد به معنى آخر وعنی هنا القوة نفسها واستعار لها لفظ المرآة‏باعتبار انها اذا وجهت نحو تحصیل المطالب التصوریة والتصدیقیة ادركها وتمثلت‏بها كما یتمثل‏فی المرآة صور مایحاذى بها;

سیزدهم: دانش، میراثى ارزشمند است وفضیلت و ارزشى است‏براى انسان. علم و دانش ازبهترین كمالاتى است كه مورد توجه است و به همین جهت میراثى گرانبها و ارزشمند از دانشمندان،بلكه گرانبهاترین چیزى است كه از علما به ارث مى‏رسد و به دست مى‏آید. منظور از میراث، میراثى‏معنوى است، همان‏طورى كه در قول خداى تعالى: فهب لى من لدنك ولیا یرثنى ویرث من‏آل یعقوب، میراث به معناى علم و حكمت است.

چهاردهم: آداب زینت‏هاى دایمى و همیشگى است. منظور آداب شرعى و فضایل اخلاقى‏است و این‏كه از آداب تعبیر به زینت‏هاى دایمى شده، به این مناسبت است كه آداب همیشه با انسان‏همراه است و ارزش و شخصیت انسان را استمرار مى‏دهد، مثل زینت‏هایى كه دایما آنها را مى‏پوشد.

پانزدهم: فكر، آیینه‏اى شفاف و درخشنده است، فكر گاهى به معناى قوه تفكر و گاهى به معناى‏فكركردن و گاهى به معناى دیگر به كار مى‏رود و در این‏جا به معناى قوه تفكر است و این‏كه از فكر،تعبیر به آیینه شفاف شده، به این خاطر است كه همان‏طورى كه آیینه شفاف هر چه را در مقابل داردنشان مى‏دهد، فكر هم مطالبى را كه به آن عرضه مى‏گردد نشان مى‏دهد; یعنى از مبادى، انسان را به‏مراد مى‏رساند.

سعادت انسان در افزودن علم است

سئل عن الخیر ما هو؟ فقال‏علیه السلام: لیس الخیر ان یكثر مالك وولدك ولكن الخیر ان یكثرعلمك; 

از امام‏علیه السلام سؤال شد كه خیر چیست؟ در جواب فرمودند: خیر این نیست كه دارایى وفرزندانت زیاد شود، بلكه خیر آن است كه دانش و علمت افزون گردد.

خیر در چند آیه از قرآن به معناى مال و متاع دنیوى به كار رفته:

كتب علیكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاعلى المتقین; 

دستور داده شد كه چون یكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر داراى متاع دنیاست، وصیت كند براى‏پدر و مادر و خویشان به قدر متعارف، این كار سزاوار مقام پرهیزكاران است.

ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فى الخیرات بل لایشعرون;

آیا این مردم كافر مى‏پندارند كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مى‏نماییم براى آن‏كه مى‏خواهیم‏در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ براى امتحان است و آنها نمى‏فهمند.

و انه لحب الخیر لشدید;

و انسان بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.

اگر مال و فرزند خیر است پس چگونه امام‏علیه السلام در این كلام، خیر بودن را از مال وفرزند سلب مى‏نمایند؟

پاسخ این است كه خیر دو قسم است: مطلق و مقید; خیر گاهى استعمال مى‏شوددر «خیر مطلق‏»; یعنى خیرى كه هیچ شرى را در برندارد، و گاهى استعمال مى‏شود در«خیر مقید»; یعنى خیرى كه براى همه و در همه حال خیر نیست. كلام امام‏علیه السلام به نحوسلب عموم است، نه عموم سلب; یعنى خیر محض افزایش علم و دانش است،نه زیادى مال و فرزند.

شارح بحرانى‏رحمه الله در بیان این حكمت گوید:

الخیر فی العرف العامی هو كثرة المال و القینات الدنیویة وفی عرف السالكین الى الله‏هو السعادة الاخرویة وما یكون وسیلة الیها من الكمالات النفسانیة وربما فسره قوم بما هو اعم‏من ذلك وقد نفى‏علیه السلام ان یكون الاول خیرا وذلك لفنائه ومفارقته ولما عساه ان یلحق بسببه من‏الشر فی الآخرة وفسره بالثانی وعد فیه كمال القوى الانسانیة فكثرة العلم كمال القوى النظریة‏للنفس العاقلة;

خیر در عرف عام، فراوانى و كثرت مال و لذایذ دنیوى است، و در اصطلاح سالكین الى الله،خوشبختى و سعادت اخروى است و كمالات نفسانیه‏اى كه وسیله رسیدن به آن سعادت باشد;بعضى خیر را به اعم از این تفسیر نموده‏اند. در این كلام امام‏علیه السلام خیر بودن را از كامیابى‏هاى دنیوى‏نفى نموده، زیرا این لذت‏ها و كامیابى‏ها فانى است و از انسان جدا مى‏گردد و چه بسا موجب رسیدن‏شر اخروى به انسان باشد و خیر را به معناى دوم تفسیر نموده و كمال قواى انسانى را خیر دانسته‏اند;پس كثرت علم كمال قوه نظریه نفس عاقله است.

امام پنجم حضرت باقرعلیه السلام نیز از پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل كرده‏اند كه فرمودند: در غیراز تعلیم و تعلم خیرى نیست.

قال رسول الله‏ صلى الله علیه وآله: العالم والمتعلم شریكان فی الاجر للعالم اجران وللمتعلم اجر ولاخیرفی سوى ذلك.




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

متن روایت جزیره خضراء

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:35 ب.ظ - سه شنبه 11 فروردین 1388

دوستان عزیز اگر متن زیر برای شما جالب نیست، فقط بدانید که:

قلب مومن جزیره خضراء است.

علامه مجلسی در جلد 52 بحارالانوار می‌گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم؛سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که نعمت معرفت به ما ارزانی داشت و توفیق پیروی از اشرف مخلوقات و برگزیده کاینات حضرت محمد بن عبدالله (ص) را به ما عنایت فرمود و ما را به محبت و مودت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر پیشوایان معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) مفتخر و مخصوص گردانید. پس از حمد و ثنا، در خزانه امیرمومنان، پیشوای پرهیزکاران، سرور اوصیا و حجت پروردگار جهانیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) رساله‌ای یافتم به خط شیخ فاضل عالم عامل « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» که متن آن چنین است:

«پس از حمد پروردگار و درود بر پیامبر و اهل بیت آن حضرت، این بنده محتاج به عفو پروردگار « فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» چنین گوید که از شیخ شمس الدین بن نجیح حلی و شیخ جلال الدین عبدالله بن حرام حلی در نیمه شعبان سال 699 هجری حکایت عجیبی که زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در جزیره خضراء آن را مشاهده نموده بود، شنیدم. با شنیدن داستان شوق عجیبی در من ایجاد شد که به خدمت شیخ زین الدین بروم و داستان را از خودش بشنوم و واسطه‌ای در بین نباشد. پس از جستجو از مکان او، مطلع شدم که او اوایل شوال همان سال (699) به حله مسافرت کرده است. من نیز راهی حله شدم و او را در منزل فخر الدین ملاقات نمودم. از او خواستم آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین حلی نقل کرده برای من نیز تعریف کند. شیخ زین‌الدین، حکایت خود را از آغاز تا انجام در منزل سید فخر الدین و در حضور او و گروهی از علمای حله که برای زیارت شیخ آمده بودند، برای من نقل کرد.

متن حکایت به طور خلاصه چنین است:

«من در دمشق خدمت شیخ «عبدالرحیم حنفی» و شیخ «زین الدین علی اندلسی» به تحصیل علوم اشتغال داشتم. شیخ زین ‌الدین اندلسی مردی خوش اخلاق و نسبت به شیعه و علمای امامیه خوش بین بود و به آنان احترام می‌گذاشت. ویژگیهای اخلاقی او باعث شد که از دیگر اساتید بریدم و همه درسهایم را در خدمت ایشان تحصیل کردم. مدتها از حضورش استفاده کردم تا این که برای او مسافرتی به مصر پیش آمد. به دلیل محبت فراوانی که در میان ما بود مفارقت او بر من و مفارقت من بر او سخت گران آمد. بنابراین تصمیم گرفت مرا نیز با خود به مصر ببرد. مسافرت خوشی داشتیم تا به قاهره رسیدیم. مدت 9 ماه در آنجا به بهترین وجه زندگی کردیم. در یکی از روزها استادم نامه‌ای از پدرش دریافت کرد که نوشته بود شدیداً بیمارم و آرزو دارم پیش از مرگ تو را ملاقات کنم. استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند و من در این سفر با او همراه شدم. هنگامی که به اولین قریه جزیره رسیدیم من شدیداً بیمار شدم به طوری که قادر به حرکت نبودم. استاد از وضع من بسیار ناراحت شد؛ مرا به خطیب قریه سپرد تا از من پرستاری کند و خودش به سوی شهر حرکت نمود.

بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم روبه بهبودی نهاد. از منزل خارج شدم و در کوچه‌های قریه گردش کردم. در آنجا قافله‌هایی را دیدم که از کوههای اطراف آمده بودند و اجناسی را با خود آورده بودند. از احوال آنها جویا شدم؛ گفتند اینها از سرزمین بربر که نزدیک جزیره شیعیان است می‌آیند. وقتی نام جزایر شیعیان را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم. گفتند از اینجا تا آن جزایر بیست‌وپنج روز راه است.

من به راه افتادم تا این که به جزیره رافضیان (شیعیان) رسیدم. این جزیره دارای چهار قلعه و برجهای بلند و محکمی بود. از دروازه بزرگ شهر که دروازه بربر نام داشت وارد شدم. به مسجد رفتم صدای موذن را شنیدم که به شیوه شیعیان اذان ‌گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان (عج) دعا کرد. از خوشحالی گریه‌ام گرفت. مردم به مسجد آمدند و بر طبق تعالیم اهل بیت (ع) وضو گرفتند. مرد خوشرویی از میان آنها وارد محراب شد و مردم نماز را به او اقتدا کردند.

بعد از فراغ از نماز احوال من را جویا شدند، گفتم: از عراق هستم و به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) گواهی می‌دهم. وقتی فهمیدند که من هم مانند آنها شیعه هستم با عنایت خاصی به من توجه کردند و محلی را در یکی از گوشه‌های مسجد به من اختصاص دادند. در مدت اقامت من در آن شهر، امام مسجد همواره با من بود. یک روز از امام مسجد پرسیدم: در این شهر زراعتی نمی‌بینم، پس آذوقه شما از کجا می‌آید؟

گفت: از جزیره خضراء در آبهای سفید. گفتم: سالی چند بار آذوقه برای شما می‌آید؟ گفت: دو بار. بار اول آمده و بار دوم آن، چهار ماه دیگر خواهد بود.

من از طولانی بودن مدت، اندوهگین شدم، مدت چهل روز آنجا اقامت کردم . عصر روز چهلم احساس کردم که دلم گرفته به کنار دریا رفتم. به طرف مغرب که گفته بودند آذوقه‌ها از آن سمت می‌آید نگریستم. از دور چیزی در حال حرکت دیدم. به مردم آنجا گفتم من چیزی می‌بینم، گفتند: اینها کشتیهایی هستند که هر سال از شهرهای فرزندان امام زمان(عج) به سوی ما می‌ایند. طولی نکشید که هفت کشتی یکی پس از دیگری وارد شد، از کشتی بزرگی مرد خوش سیمایی پیاده شد. به مسجد آمده , طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند؛ چون از نماز فارغ شد روبه من کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد. از این حادثه  ‌تعجب‌کردم؛ گفتم: شاید در سفر از شام تا مصر و اندلس با اسم من آشنا شده‌ای؟

گفت: نه، بلکه نام تو و پدرت و خصوصیاتت از پیش به من رسیده است! او یک هفته آنجا اقامت کرد و آذوقه را به صاحبانشان رسانید. آنگاه عازم حرکت شد. من نیز که بسیار مشتاق رفتن به آنجا شده بودم از او خواستم تا مرا با خود ببرد و او پذیرفت. با هم حرکت کردیم. بعد از این که مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم، در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد. آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت: چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟

گفتم: آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟

گفت: اینجا بحر ابیض «دریای سفید» است و این هم جزیره خضراء می‌باشد. این آبها همانند دیوار، اطراف جزیره را احاطه نموده است و حکمت خدا بر این قرار گرفته که کشتی‌های دشمنان ما در صورتی که بخواهند به این نقطه نزدیک شوند ، به برکت صاحب‌الزمان (عج) غرق ‌گردند. بعد از این که آبهای سفید را پیمودیم به جزیره خضراء رسیدیم. از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم. این شهر میان هفت قلعه استوار قرار گرفته بود و آبشارها و چشمه سارها در خود داشت و بسیار شهر زیبایی بود.

مدتی را در منزل شیخ محمد استراحت کرده , به مسجد رفتیم. در مسجد جمعیت انبوهی حضور داشت. در میان آنها مردی نشسته بود ، بسیار با وقار، متین و با هیبت. مردم او را شیخ شمس‌الدین محمد عالم می‌خواندند و نزدش علوم قرآنی و فقه و اصول دین می‌آموختند. زمانی که به محضر سید شرفیاب شدم به من خوشامد گفت و احوالم را پرسید و در یکی از حجرات مسجد جایی برایم تهیه نمود. من در آنجا استراحت می‌کردم و غذا را با سید شمس الدین و یارانش صرف می‌کردم.

هجده روز بدین گونه گذشت. در نخستین نماز جمعه که در محضر جناب سید برگزار شد دیدم که سید جمعه را به عنوان دو رکعت واجب ادا کرد. من از ایشان پیروی نموده نماز را با ایشان ادا کردم. چون از نماز فارغ شد به ایشان گفتم: مگر زمان حضور امام (عج) است که نماز را واجب می‌خوانید. پاسخ داد: خیر، ولی من نایب خاص آن حضرت هستم. از او پرسیدم: ایا امام زمان را دیده‌ای؟ فرمود: نه، ولی پدرم می‌گفت که صدای آن حضرت را شنیده ولی آن حضرت را ندیده است. اما جدم هم شخص آن حضرت را دیده و هم صدایش را شنیده است.

بعد از آن سید شمس‌الدین دست مرا گرفت و به خارج از شهر برد و به سوی بستانها رفتیم. در بستان در حال قدم زدن بودیم که مرد خوش سیمایی با دو قطعه جامه از پشم سفید از نزدیکی ما گذشت. از سید پرسیدم: این مرد کیست؟ فرمود: این کوه بلند را می‌بینی؟ گفتم: آری. فرمود: در وسط این کوه، مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا، زیر درختان وجود دارد و در آنجا قبه‌ای است که از آجر ساخته شده است. این مرد با رفیق دیگرش، خادم آن قبه و بارگاه است. من هر صبح جمعه به آنجا می‌روم و امام زمان (ع) را زیارت می‌کنم، در آنجا دو رکعت نماز می‌خوانم و ورقه‌ای می‌یابم که هر چه نیاز داشته باشم، در آن نوشته شده است و هر حادثه‌ای که پیش آید و هر محکمه‌ای که در بین مومنان انجام دهم حکمش را در آن می‌یابم و به آن عمل می‌کنم. تو نیز شایسته است آنجا بروی و امام (ع) را زیارت کنی.

من به سوی آن کوه حرکت نمودم. قبه را همانطور یافتم که برایم توصیف کرده بود. همان دو خادم را آنجا دیدم. خواستار ملاقات با امام زمان شدم. گفتند: غیر ممکن است و ما مأذون نیستیم. گفتم: پس برایم دعا کنید. پس از کوه پائین آمدم و به منزل شمس‌الدین رفتم. در خانه نبود. بنابراین به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه ملاقات ندادند. شیخ محمد به من گفت: هیچ کس حق ندارد به آن مکان برود جز شیخ شمس‌الدین. او از فرزندان امام (عج) است و بین او و امام زمان (ع) واسطه است.

بعد از آن از او اجازه خواستم که برخی مسائل مشکل دینی را از او سوال کنم و قرآن را در محضرش بخوانم. گفت اگر چنین ضرورتی هست از قرآن شروع کن. من شروع کردم به خواندن و در بین قرائت، اختلاف قراء را هم ذکر می‌کردم. سید به من گفت: ما اینها را نمی‌شناسیم . قرآن ما مطابق قرآن علی بن ابی طالب است. گفتم: چرا بعضی ایات قرآن ربطی به ما قبل و ما بعدشان ندارد؟ گفت‌: آری، چنین است و جریان جمع آوری قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب را تعریف نمود.

او گفت: وقتی علی(ع) قرآن را بر ابوبکر و عمر عرضه کرد آنها گفتند ما به قرآن تو نیازی نداریم. آنگاه ابوبکر در میان مسلمانان اعلام کرد که هر کس آیه‌ یا سوره‌ای از قرآن در اختیار دارد نزد من بیاورد. سپس ابوبکر ,ابوعبیده جراح، عثمان، سعد بن ابی وقاص، معاویه بن ابی سفیان، عبدالرحمن ‌بن عوف، طلحه بن عبیدلله، ابو سعید خدری، حسان بن ثابت و جماعتی دیگر از مسلمانان گرد هم آمدند و این قرآن را جمع‌آوری کردند و در هنگام جمع آوری, آیاتی را که خطاهایشان را در غصب خلافت آشکار می‌کرد از قرآن حذف کردند. از این رو آیات قرآن را غیر مرتبط می‌بینی.

از جناب شمس‌الدین مسائل بسیاری پرسیدم. گفتم: سید من! علمای شیعه حدیثی را از امام نقل می‌کنند که خمس را به شیعیان خود از اولاد علی (ع) مباح ساخته است. فرمود: بلی چنین است. آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل می‌کند و می‌گوید : سید به من گفت: تو نیز تا کنون دو مرتبه امام زمان را دیده‌ای ولی او را نشناخته‌ای.

از او خواهش کردم اجازه دهد تا زمان ظهور، نزد آنان بمانم. اما سید شمس‌الدین گفت: به ما دستور رسیده که شما به وطن خود بازگردید. بسیار اندوهگین شدم. گفتم: آیا اجازه می‌دهید همه آنچه را دیده‌ام، باز گو کنم؟ فرمود: آری اما فقط برای مؤمنان جز فلان و فلان را! آنگاه مطلبی را که نباید برای دیگران نقل کنم، برایم مشخص کرد.

به او گفتم سرور من؛ می‌شود به جمال عالم آرای حضرت ولی عصر (ع) نگاه کرد؟ گفت نه؛ ولی بدان که هر بنده مؤمنی او را می‌بیند ولی نمی‌شناسد. گفتم: من از بندگان مخلص آقا هستم ولی آن حضرت را ندیده‌ام! فرمود: شما دو بار ایشان را دیده‌ای و سپس آن دو زمان را برایم برشمرد.

بعد از این ماجرا ، سید به من دستور داد که در مراجعت درنگ نکنم و در بلاد مغرب توقف نکنم سپس پنج درهم به من عنایت فرمود که من همچنان آنها را برای برکت نزد خود محفوظ داشته‌ام. یحیی بن طیبی می‌گوید: شیخ زین‌الدین علی بن فاضل گفت: در جزیره خضراء فقط نام پنج نفر از علمای شیعه مطرح بود: سید مرتضی، شیخ طوسی، محمد بن یعقوب کلینی، ابن بابویه، ابوالقاسم جعفربن اسماعیل حلی. این آخرین مطلبی است که از علی بن فاضل شنیدم.


تذکر لازم: آیا جزیره خضراء در مثلث برمودا قرار دارد؟

داستان جزیره خضراء حکایت از آن می‌کند که: زین الدین علی بن فاضل مازندارنی، درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده، و از سرزمین بربر سه روز با کشتی در دل اقیانوس رفته، تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است در آنجا مطلع شده که جزیره‌ای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت ولیعصر(عج) در آنجا زندگی می‌کنند. مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره آمده است. ناخدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو را به من گفته‌اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند. علی بن فاضل نقل می‌کند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا گفت:

«کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند، از برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است .

این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال خودم را بدور از پیشداوری حل کند.

آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما، در 11 اکتبر 1492میلادی، دو ساعت بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای «سارگاسو» شد.

درخشندگی آبهای سفید، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است. فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از مثلث سخن گفته شد از آب‌های سفید هم سخن گفته شده. چارلز برلیتز می‌گوید: جالب است در این باره گفته شود، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب» و فضانوردان اخیر، متّفقاً به آن اشاره کرده‌اند به عملکرد نیروی یاد شده، ارتباط دارد. در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده، او می گوید: «ما کاملا گم شده‌ایم. ما وارد آبهای سفید شده ایم» دیگر پیامی از او شنیده نشد.

یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد می‌آوریم که از ناخدای کشتی نقل می‌کند: «این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده، کشتی‌های دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق می‌شوند، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان».

نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن می‌گویم. پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این سئوال در ذهنمان پدید می‌آید: راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟ آیا برای این هست که سرسبز و خرم هست؟ همه جزیره‌های روی زمین سرسبز و خرم هست پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به همین جهت خضراء نامیده می‌شود.

جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها مبتلا شدند. در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست:
دیگر هواپیما در اختیار ما نیست!
همه دستگاهها از کار افتاده است!
ما روی آب های سفید هستیم!   
جزیره ای می‌بینم که در وسط آب‌های سفید است ولی نور سبز رنگی آنرا احاطه کرده است که نمی‌توانیم از آن فیلمبردای کنیم!!! سپس ارتباط برای همیشه قطع شد و دیگر خبری از آن‌ها نشد. جالبتر اینکه عین همین پیام از دیگر هواپیماهای دیگر نیز دریافت شد.

اینجاست که سرنخ دیگری به دست می‌آید و این احتمال قوت می‌گیرد که شاید «جزیره خضرا» در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند.

تذکر لازم: یادآوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمی‌کنم جزیره خضراء همان مثلث برمودا است؛ بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله اعلم و رسوله.




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان ,
 

آخرین مطالب

» دانلود آهنگ "سلام عشق من،سلام دلخوشی"/امید معنوی/امام رضا (ع)/صوتی 3.8 مگابایت ( یکشنبه 24 مرداد 1395 )
» تخمین مسافت ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» تخمین مسافت طولی ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» سنگر شناسی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» جزوه رزم انفرادی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» آموزش نصب و بوت دوگانه سیستم‌عامل اوبونتو در کنار اندروید ( چهارشنبه 30 دی 1394 )
» دانلود و آموزش برنامه Bluestacks ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» نصب سیستم عامل آندروید بر روی کامپیوتر ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» دستورات ترمینال لینوکس بصورت کامل ( شنبه 5 دی 1394 )
» مرجع دستورات ترمینال لینوکس ( شنبه 5 دی 1394 )
» برترین توزیع های لینوکس در کاربری های مختلف 2014 ( شنبه 5 دی 1394 )
» کدام توزیع لینوکس را نصب کنم؟ ( شنبه 5 دی 1394 )
» دانلود کتاب عصر ظهور ( جمعه 27 آذر 1394 )
» دیدگاه آیت الله وحید در باره ولایت فقیه ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» تصویر و وصیتنامه شهید علی ناظری ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» جوانان و محبت اهل بیت (ع) ( جمعه 20 آذر 1394 )
» شعارهای حسینی 2 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» شعارهای حسینی 1 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» آیا خدا وجود دارد؟ ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» دانستنی هایی از قران و نماز ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» انگشت نگاری در قرآن ( شنبه 12 مرداد 1392 )
» تعدادی از معجرات علمی قرآن کریم ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» 12 اشاره ی علمی قرآن ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» قرآن و عسل ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» ساختار موتور های پله ای چیست ؟ ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» سیم پیچ تسلا چیست؟ (Tesla Coil) ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» در سینه ات نهنگی می تپد! ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» شعر "کوچه" از "فریدون مشیری" ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» خرم خاتون و سلطان سلیمان عثمانی-جنگ عثمانی با صفویان ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» سلطان صلاح الدین ایوبی ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )