تبلیغات
پایگاه علمی سینوس

اسلایدر


 
برای تعجیل در فرج امام عصر (عج) یک صلوات با "وعجّل فرجهم" از ته دل بفرست

دانستنی هایی از قران و نماز

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:16 ب.ظ - سه شنبه 15 مرداد 1392

بسم الله الرحمن الرحیم


قرآن


قران دارای 114 سوره است
قران دارای  6236  ایه استت
قران 114 بسم الله الرحمن الرحیم دارد
قران دارای 120 حزب میباشد
قران 30 جز  دارد
قران 115 بسم الله دارد
70بار نام قران در قران بكار رفته است
بزرگترین سوره قران بقره است
بهترین نوشیدنی كه در قران به ان اشاره شده است شیر میباشد
كوچكترین سوره قران كوثر میباشد
بهترین ایه  ایه  الكرسی است
ایه  282 سوره بقره بزرگترین ایه قران است
عظیم ترین ایات  بسم الله  الرحمن الرحیم میباشد
بهترین خوردنی كه در قران ذكر شده عسل میباشد
منقورترین كار حلال نزد خداوند طلاق است
كوچكترین ایه قران  مدها متان  در سوره الرحمن  است
بهترین شب در قران  شب قدر است
بهترین ماه  در قران ماه رمضان  است
بهترین سوره قران  یسن است
سوره حمد  به مادر قران معروف است
سوره فجر به سوره امام حسین (ع)  معروف است
سوره های «اسرائ،حدید،حشر،صف،جمعه،تغابن و اعلی» به مسبحات مشهورند
86 سوره مكی و 28 سوره مدنی است
سوره  یسن به قلب قران معروف است
سوره های سجده فصلت نجم و علق سجده واجب دارند
سوره حمد به زبان بندگان نازل شده است
قران كریم در سوره حمدد خلاصه شده است
سوره توبه بسم الله الرحمن الرحیم  ندارد
سوره الرحمن به عروس قران  معروف است
سوره نمل دو بسم الله  الرحمن الرحیم دارد
تعداد 29 سوره قران با حروف مقطعه اغاز میشوند
سوره حمد دو مرتبه بر پیامبر اكرم (ص)  نازل شده یكبار در مدینه و یكبار در مكه
در سوره های فلق و ناس به معوذتین معروفند
سوره عادیات  منسوب به حضرت علی (ع)  است
سوره اسرا به بنی اسرائیل معروف است
37 سوره قران در جز 30 قرار دارند
سورهایی كه توصیه شده در نماز جمعه خوانده شود عبارتند از منافقون و جمعه
سوره ای كه در شان اهل البیت (ع) نازل شده سوره دهر  است
سوره حجرات  سوره اخلاق و ادب است
داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل در سوره طه بیان شده است
ایه الكرسی در سوره بقره قرار دارد
ایه معروف «و ان یكاد الذین كفروا...» در سوره قلم قرار دارد
دعای «ربنا اتنافیالدنیا حسنه ...» در سوره بقره ایه 201 میباشد
در ایه 7 سوره احزاب نام پنج تن از پیامبران اولوالعزم بیان شده است
ایه معروف «امن یجیب المضطر اذا دعاه ویكشف اسو» در سوره نمل ایه 62 میباشد
ایه ای كه سربریده امام حسین (ع) در شام تلاوت فرمودند ایه 9 سوره كهف میباشد
ایه حجاب در سوره نور ایه 31 قرار دارد
ایه مشهور ولایت در ایه 55 سوره مائده قرار دارد
ایه ای كه پنج وقت نماز های یومیه در ان امده است در سوره اسرا آیه 78 میباشد
در ایه 6 سوره  مائده مراحل وضو بیان شده است
ایه صلوات بر پیامبر (ص) در سوره احزاب ایه 56 میباشد
به ایه «انالله واناالیه راجعون» استرجاع مگویند
ایه 282سوره بقره به ایه وام دادن نیز معروف است
داستان معراح حضرت محمد )ص) سوره اسرا بیان شده  است
پیامبری كه قومش به بهانه گیری معروفند قوم حضرت موسی (ع) میباشند
حضرت عیسی (ع)  هماكنون زنده است
حضرت یحیی (ع) به خاطر حمایت از عفت و حجاب به شهادت رسید
پیامبرانی كه بعنوان  اسوه حسنه از انان برده شده عبارتند از  ابراهیم (ع)  و محمد )ص)
نام گرامی پیامبر 5 بار در قرآن آمده است 4 بار با نام محمد (ص)  و یكباربا نام احمد در سوره صف آیه 6
پیامبری كه به سخن خدا ملقب شده حضرت موسی (ع) كلیم الله میباشد
پیامبری كه  مورد تمسخر قومش قرار گرفت حضرت نوح (ع) بود
حضرت  نوح به شیخ النبیا معروف است
حضرت هود بر قوم عاد مبعوث شد
لقب حضرت محمد (ص) حبیب الله است
پیامبر اكرم (ص) هنگام تلاوت  ایه 61 سوره یونس میگریست
پیامبرانی كه با همدیگر در یك زمان می زیستند عبارتند  از ابراهیم و لوط-یوسف و یعقوب-موسی و خضر
حضرت ایوب (ع) نمونه صبر و برد بباری بود
كتاب حضرت داود (ع)  زبور بود
حضرت ابراهیم (ع) جد اول حضرت محمد (ص) بوده اند
حضرت ذكریا كفالت حضرت مریم را به عهده داشت
ایه 86 سوره هود اولین ایه ای است كه حضرت مهدی (ع) هنكام ظهورشان بر زبان مباركش جاری می سازد
ایه 35بقره اولین ایه است كه از بهشت یاد میكند
ایه  3 سوره مائده كه درباره خلافت و جانشینی علی (ع) است اخرین ایه ای است كه نازل شده
سوره ای كه در شان حضرت زهرا س نازل شده كوثر میباشد
دختر حضرت شعیب )ع( به عفت وحیا مشهور  است
دوزن نمونه كه در قران به انها اشاره نموده است عبارتند از: آسیه زن فرعون،مریم مادر عیسی (ع(
زن ابولهب هیزم كش جهنم است
دوزن كه  در قران به زشتی از انها نام برده شده عبارتند از جالوت هامان سامری نمرود فرعون  قارون وابولهب
حیوانی كه نمرودرا به هلاكت رساند پشه بود
پرندگانی كه لشگریان ابرهه را به هلاكت رساندند ابابیل نام  داشتند
اصحاب كهف 309 سال در غار خواب بودند
حیوانی كخ همراه اصحاب كهف به غار پناه برد سگ بود
لقب  حضرت یعقوب(ع) اسرائیل است
قران طی مدت23سال بر پیامبر اكرم (ص) نازل شده است
اولین گرداورنده قران حضرت علی (ع) بود
نخستین مفسر قران حضرت  علی (ع) بود
نگاه كردن به قران عبادت است


نماز


نه صفت نمازگزار:

1-مداومت بر نماز

2-به محرومان انفاق میكنند

3-تصدیق به روز قیامت میكنند
4-ترس از عذاب قیامت دارند

5-دامنشان را از بی عفتی حفظ میكنند
6-به عهد خود وفا میكنند

7-گواهی به حق می دهند

8-ترس از عذاب قیامت دارند

9-ترس ازعذاب قیامت دارند


سوال شد:چرا به كسی كه نماز نمی خواند عنوان كافر داه شده است
امام صادق (ع) فرمودند: تاركالصلوه نماز را از روی بی اعتنائی به فرمان خدا ان را ترك میكند

امام صادق (ع) : هرگزشفاعت ما به كسانی كه نماز را سبك بشمارند نخواهد رسید
اولین فرمان از طرف خداوند به موسی عبادت بود
انانكه از عبادت كردن به خداوند تكبر می ورزند هرچه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت (سوره غافر ایه 660)
نماز را برپا دار زیرا نماز انسان را از كارهای زشت باز میدارد و یاد خدا بسیار بزرگتر است (سور عنكبوت ایه 45)
از مجرمان سوال میكنند چه چیزشما را به دوزخ فرستاد گویند ما از نمازگزاران نبودیم (سوره مدثر ایات 40تا 43)
ركوع به معنای خشوع و از اركان نماز است قنوت در لغت به معنای اطاعت همراه با خضوع است
امام صادق (ع) فرمود: وقتی بنده به نماز ایستاد خداوند متعال به او  توجه میكند و توجهش را از او قطع نمی كند تا موقعیكه 3مرتبه از یادخدا غافل گردد در این هنگام خداوند نیز اغز او اعراض خواهد كرد
پیامبر اكرممم (ص) فرمود: خشوع زینت نماز است
نیت یعنی قصد انجام كاری كه در ان نزدیك شدن به خدای بزرگ و اطاعت از فرمان او باشد
نیت ركن نماز است
قیام متصل به ركوع یعنی چند لحظه ابستادن همرااه با ارامش واجب است
سبحان ربی الاعلی وبه حمده : منزه است پرورگار من كه از همه والاتر است و من به ستایش ان مشغولم
از نشانه های یاران با وفای پیامبر (ص) آن است كه  آثار سجده در سیمای آنان دیده می شود
بهترین راه نزدیكی به خداوند از طریق سجده  است
پیامبر (ص) فرمود: من در قیامت امت خود را از آثار سجده كه بر پیشانی دارند می شناسم
سجده كمر شیطان را می شكند باعث محو گناهان می شود و انسان را بهشتی میكند
وحده لاشریك له:یعنی خدای  واحدی است  كه  همتا ندارد
مستحب است كه در تشهد اول بعد از صلوات بر محمدو آل محمدگفته شود :وتقبل شفاعته فی امته وارفع درجته
چند پیام از تشهد :بندگی بالاترین مقام انبیا است عبودیت است كه پیامبر رابه معراج میبرد شهادت به رسالت پیامبر به معنای نفی تمام مكاتب بشری است
قران مجید امر صلوات بر محمد (ص) را صراحتا اعلام فرموده است
یاایهاالذین امنوا صلو علیه وسلموا تسلیما
سلام نخستین در نمازبه رسول خدا (ص)
سلام دوم به خودما و بندگان شایسته خدا
سلام سوم به فرشتگان و مومنان است
پیامبر فرمودند: بهترین نماز آن است كه قنوت طولانی داشته باشد
قنوت به معنای دعا است در نماز درحال ابستادن
اولین نماز جماعتی كه  تشكیل شده به امامت رسول خدا (ص) و شركت  حضرت علی (ع) و جعفر طیار برادر حضرت علی (ع) بود
آثار و فواید دنیوی نماز جماعت: خوشنامی درمان نفاق در پناه خداقرار گرفتن كفاره گناهان
آثار و فواید اخروی نماز جماعت: عبور از صراط ترفیع مقام نجات از ترس قیامت
نماز شب 11 ركعت است 4 تا 2 رکعتی به نیت نماز شب بعد 2 رکعت نماز شفع و 1 رکعت نماز وتر
رسول خدا (ص) فرمود: برترین نماز بعد ازنماز واجب نماز شب است
طبق ایه 91 سوره مائده از اهداف شیطان باز داشتن از نماز است
وضو كلید نماز است
وضو در لغت نظافت و نیكوئی و در حدیثی به  معنای نور و روشنائی امده  است
وضو سبب پاگیزگی بدن وصفای روان ادمی است
رسول (ص) فرمودك كسی كه شب را با وضو بیدار آمد گویی تمام شب را به احیا و عبادت گذرانده است
رسول خدا (ص) فرمود: مسواك كردن جزئی از وضو است
امام علی (ع): چیزی از امور دنیا شما را از خواندن نماز اول وقت باز ندارد
پیامبر اكرم (ص):نماز اول وقت برترین اعمال است
دو ركعت نماز همراه با تفكر و حضور قلب ارزشمندتر از یك شب زنده داری با دل سرگردان و بدون توجه  است
رسول خدا (ص) فرمودند: هركس مقید به حضور در نماز جماعت است تحت هر شرایطی كه باشد از صراط عبور كرده وبه بهشت میرود
امام صادق (ع):خداوند نسبت به تمام مخلوقات رحمان است اما رحیم به مومنان اختصاص دارد
یكی از نامهای قیامت یوم الدین میباشد
مقصوداز صراط مستقیم همان طریق خداشناسی و دین وپای بند بودن به انجام دستورات خدا است
صراط در قیامت نام پلی است بر روی دوزخ كه همه مردم باید از روی ان عبور كنند
گمراهان (ضالین) كسانی هستند كه  از ایمان به كفر تبدیل یافته اند. كسانی كه از خداوپیامبرش نافرمانی میكنند. كسانی كه اخرت را باور ندارند و از رحمت الهی نومیدند
سبحان ربی العظیم وبحمده: پروردگار من عظیم واز هر عیبی منزه است و  من به ستایش او مشغولم
آیه 60 سوره غافر: آنانكه از عبادت كردن به خداوند تكبر می ورزند هرچه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت
ایه 31 سوره مریم: عیسی گفت: خداوند من سفارش كرده تا زنده امنماز وزكات را انجام دهم
بهترین چیزی كه بنده بعداز شناخت خداوند بوسله ان به درگاه الهی تقرب پیدا می كند نماز است
برای نماز گزاری كه نمازش را در اول  وقت به جا می اورد :پیامبر (ص) راحتی در دم مرگ نجات از اتش رفع و دفع اندوه را ضمانت كرده  است
پیامبر (ص) فرمود: شیطان تا وقتی انسان نمازهای پنجگانه را در وقتش می خواند خائف وترسناك است و از انسان هابركنار است
پیامبر فرمود (ص): فردای قیامت شفاعت من به كسی كه نماز واجب را تا پس از وقت آن به تاخیر اندازد نخواهد رسید
اذان و اقامه برای نمازهای پنجگانه مستحب موكد است
مهمترین شرط قبول نماز حضور قلب در نماز است
اداب حضور قلب در نماز: توجه كامل به نماز داشته باشد در حالت كسالت و چرت زدن نماز نخواند در نماز خمیازه نكشد
كسی كه درنماز خشوع بدنش بهتر از خشوع قلب باشد این عمل نزد ائمه نفاق است
آداب مستحبات قیام آنست كه جای سجده را نگاه كند پاها را پس و پیش نگذارد دستها را روی رانها بگذارد و به راست و چپ و اسمان نگاه نكند
دانستنی هایی از قران و نماز
این مطالب از کانالها مختلف جمع اوری شده است که یکی از انها دوست عزیزم حاج وحید مرتضوی میباشد




دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

انگشت نگاری در قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 12:41 ق.ظ - شنبه 12 مرداد 1392

http://sinous.persiangig.com/image/ANGOHT.jpg

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿3﴾
بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿4﴾
سوره: قیامت
 
آیا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم كرد (3)
آرى قادریم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم (4)

در آیه 3 و 4 سوره قیامت می خوانیم : " أَ یحَْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّْمَعَ عِظَامَهُ ــ بَلىَ‏ قَادِرِینَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَه‏ ؛ آیا انسان گمان می کند که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری ما قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون ومرتب کنیم ".
سوره 75: القیامة
در روایات می خوانیم، یکی از مشرکن عرب به نام عدی بن ابی ربیعه، که مردی بسیار لجوج و متعصب بود نزد پیامبر (ص) آمد و از روز قیامت و چگونگی و زمان آن سوال کرد، و گفت: اگر آن روز را با چشم خودم هم ببینم باز تو را تصدیق نمی کنم و به تو ایمان نمی آورم، چگونه می توان باور کرد که خداوند این استخوانهای (پوسیده) را گردآوری کند، این باور کردنی نیست.
« بنان » در لغت به معنی انگشتان (و گاه به معنی سرانگشتان) آمده است، از ماده « بن » به معنی اقامت گرفته شده، و از آنجا که انگشتان مایه اصلاح احوال اقامت انسان در جهان است، به این نامیده شده است.
انگشتان نقش بسیار مهمی درزندگی انسان دارند و از عجایب خلقت محسوب می شوند، هر چند به واسطه اینکه دائما در اختیار ما است، از اسرار آن غافلیم. اگر انگشتان دست کسی قطع شود، هیچ گونه کار ظریفی را نمی تواند انجام دهد. نوشتن، ورق زدن کتاب، غذا خوردن بطور راحت، تلفن کردن، باز کردن درها به وسیله کلید و انواع صنایع ظریف و دقیق و حتی صنایع دیگر، مانند انواع کارهای مربوط به ماشینها، بلکه گرفتن اشیای سنگین با دست نیز برای او غیر ممکن است، حتی کم شدن یکی از انگشتان می تواند ضربه ای به بسیاری از کارهای روزمره انسان برند. به همین دلیل چهار پایان به خاطر نداشتن انگشت بسیاری از کارها را با دهان یا سر، انجام می دهند.
به تعبیر دیگر می توان گفت: وجود انگشتان در انسان، یکی از عوامل مهم پیشرفت تمدن او است، و تعبیر به «بنان» از ماده اقامت و دوام، اشاره لطیفی به همین حقیقت است چرا که بدون آنها، اقامت در جهان برای او مشکل است.
آیه فوق می گوید: نه تنها استخوانهای بزرگ که استخوانهای ریز و ظریف او را نیز می توانیم در قیامت منظم کنیم.
جمعی از مفسران نیز احتمال داده اند که منظور از تسویه بنان متصل ساختن آنها به یکدیگر، و به صورت سم چهارپایان در آوردن می باشد، ولی این تفسیر هیچ گونه مناسبتی با ایات سوره ندارد.
به هر حال از نکاتی که این آیه، می تواند اشاره به آن باشد کشف مهمی است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است، زیرا این معنی مسلم شده که خطوط سر انگشتان هر کس معرف شخص او است، و از هر امضایی اطمینان بخش تر و دقیقتر است، امضایی که هیچ کس نمی تواند آن را جعل کند، در حالی که پیچیده ترین امضاها قابل جعل است، به همین دلیل در عصر ما مساله  « انگشت نگاری» به صورت علمی در آمده و درمراکز انتظامی دایره مخصوصی برای آن وجود دارد، و از طریق آن بسیاری از مجرمان شناخته می شوند، کافی است که یک سارق، هنگامی که وارد اطاق یا منزلی می شود، دست خود را بر دستگیره در، یا شیشه اطاق و یا قفل و صندوق و صندلی بگذارد و اثرآن، روی آنها بماند یا اینکه در یک ماجرای قتل سلاحی کشف شود که اثر انگشت کسی بر آن اسلحه باشد، فورا از آن نمونه برداری کرده و با سوابقی از سارقان و مجرمان، یا افرادی که درآن حادثه مظنون به نظر می رسند تطبیق می دهند و مجرم را پیدا می کنند.  
                                        
بنابراین تفسیر، آیه می گوید: نه تنها ما می توانیم استخوانهای بزرگ و کوچک را جمع آوری کنیم بلکه حتی توانایی داریم انگشتان و سرانگشتان هر کس را با تمام ویژگیهایش که از ظریفترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول باز گردانیم.
به تعبیر دیگر بازگرداندن بنان و تنظیم آن (فراموش نکنیم که «تسویه» منظم ساختن و مرتب نمودن است) شامل تمام خصوصیات و جزئیات، و از جمله خطوط سر انگشتان می شود.
تناسب این معنی با مساله قیامت که دادگاه بزرگ عدل الهی است و مجرمان و گنهکاران باید در آن تعقیب شوند، بسیار جالب است، چرا که در دنیا نیز از این مساله، بیش از همه جا در دادگاهها بهره گیری می شود.

 (1)پیام قرآن    ج8   ص186
برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به :  
اعجاز از ناحیه ی انواع دانش
قرآن از روی تطورات جنین پرده برمی دارد
قرآن و آفرینش جهان
قرآن و زوجیت عمومی

برگرفته از وبلاگ:
http://nameyebeheshti.blogsky.com
منبع: اثبات اعجاز علمی قرآن کریم
http://islam-pdf.persiangig.ir

 



دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

تعدادی از معجرات علمی قرآن کریم

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:55 ق.ظ - جمعه 11 مرداد 1392

http://sinous.persiangig.com/image/mah.jpg


وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا ﴿۱۳﴾


" و چراغی (خورشیدی) با شراره های بزرگ قرار دادیم"نبا 13


خورشید بمثابه چراغ می ماند:
تشبیه خورشید به چراغ به این معنی است که خورشید سوختی را می سوزاند و نور و گرما می دهد. خورشید از عنصر هیدروژن و هلیوم تشکیل شده. به دلیل دمای بسیار زیاد درون آن، پیوسته بخشی از هیدروژن می سوزد و به هلیوم تبدیل میشود و مقادیر زیادی نیز انرژی مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد می کند. و به این ترتیب بمثابه چراغ می ماند. سطح خورشید نیز همانگونه که قرآن آن را توصیف نموده، از جمله به شکلی که در تصویر می بینیم شراره های بزرگ دارد.
"اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد". یونس 5
"ضیا و ضو" درخشش و تابشی است که از خود شی ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و "نور" روشنائی و تابشی است که از خود شی ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیا» است.
و اینکه آیه می گوید: خورشید "ضیا" است و ماه "نور"، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابش ماه از خود آن نیست بلکه بازتاب تابش خورشید است.
(این موضوع در سوره نوح و به نقل از حضرت نوح آمده. یعنی وی چند هزار سال پیش از میلاد حضرت مسیح به مردم گفته بوده که: تابش خورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. )

 " سوگند به ستاره وقتیکه از بالا به گودال فرو می افتد (یا فرو می ریزد)". نجم 1
والنجم اذا هوی


http://sinous.persiangig.com/image/siahchale.jpg


"هوی" فعل گذشته از مصدر هوی است. "هوی": بمعنی: فرو افتادن یا فرو ریختن از بالای زمین یا از روی زمین به درون زمین است. یعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غیره. ("خرور" بمعنی: فرو افتادن با سر یا پیشانی است  "حط" بمعنی: فرود آمدن یا فرود آوردن یا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپیما و پرنده)  "هبوط" بمعنی: دچار اشکال و ایراد شدن و از بالا به زمین فرو افتادن یا سرنگون شدن است. برخی اشتباها از این واژه برای فرود آمدن هواپیما استفاده می کنند. " سقوط" به معنی: فرو افتادن چیز بدرد نخور یا چیز بحال خود رها شده است. مانند: سرنگون شدن یک میوه خراب شده  نزول به معنی: پائین آمدن است  و انهیار به معنی: فرو ریختن ناشی از پوکی است).
نکته آیه "فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله" است:
وقتی ستاره ای خیلی بزرگ باشد، (بیش از 100000 برابرزمین باشد) نیروی جاذبه و فشار درستاره نوترونی آنقدر زیاد می شود که نوترونها تحت فشار خرد می شوند و ماده در هم می شود وبه چاله تبدیل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتریکی استکه جرم آن تقریبا مساوی پروتون است و در کلیه هسته های اتمی بجز هسته هیدروژن وجود دارد).
چاله ها چنان نیروی جاذبه قوی دارند که حتی نور نیز نمی تواند آنها راترک کند. به این خاطر دیده نمی شوند و سیاهچاله نامیده شده اند، این چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خود می مکند یامی بلعند و در خود فرو می برند. و به این شکل به تعبیر قرآن ستاره در چاله سقوط می کند.
 (علت اینکه قرآن "مکیده شدن یا بلعیده شدن ستاره توسط چاله سیاه" را"فرو افتادن ستاره در گودال" تعبیر کرده این است که سمت فرو افتادن (یعنی سمت پائین) سمت کشش نیروی جاذبه است، وسمتی که ستاره توسط نیروی جاذبه چاله سیاه کشیده می شود نیز همان سمت پائین می شود.به این دلیل "مکیده شدن ستاره" توسط چاله سیاه را "فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله" نامیده است).
" نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفرید"
خورشیدها و ماهها وجود دارد!
در زبان عربی "ضمیر" برای مفرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صرف می شود. آیه از ماه و خورشید که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسب آنها که "هما" به معنی "آندو" باشد، ضمیر جمع "هن" به معنی "آنها" بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشیدها و ماه ها را آفرید.
در زمان صدر اسلام تا پیش از اختراع تلسکوپ کسی خورشیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمان اختراع و بکارگیری تلسکوپ (هزار سال پس از محمد) تا کنون (در منظومه شمسی) دهها ماه کشف شده است.

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ﴿۱۲﴾

"خدا آن است که هفت جو را آفرید و از زمین نیز چیزی مانند آنها".طلاق 12

همانطور که قرآن مطرح کرده زمین در واقع از 7 قشر (7 لایه) تشکیل می شود:
1- قشر خارجی زمین. این قشر اساسا از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به 1100 در جه می رسد.
2- قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در 400 کیلو متری دما تقریبا1400  در جه است.
3- سومین قشر زمین در عمق میان 400 تا 700 کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای 1400 درجه است.
4- چهارمین قشر تا 2900 کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریبا3800  درجه گرم است.
5- دمای آن بالای 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.
6- ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته می شود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین می شود. دمای آن میان 3800 تا 4200 درجه است.
7- از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه می رسد.

توضیح: از این آیه برداشتهای متفاوتی می شود عده ای مثل استاد بزرگوار آقای هارون یحیی به 7 لایه ی جو معتقد اند عده ای نیز به وجود 7 آسمان در کهکشان ها معتقد هستد که ما نظر اول را منعکس نمودیم.



http://sinous.persiangig.com/image/bigbang.jpg


جز 27 سوره الرحمن آیه 37
"فاذا انشقت السما فکانت ورده کالدهان"
"آنگاه که آسمان از هم بشکافد و چون گل سرخ و روغن گداخته باشد."

بر اساس تصویری که چندی پیش تلسکوپ هابل  از یکی از پیچیده ترین سحاب های نجومی بنام " سحابی چشم گربه " پبت کرده است، ساختارهای حیرت آوری در این سحابی معلوم شده که  شامل پوسته های گازی متحد المرکز، فوران های پر سرعت گاز، و گره های گازی غیر معمول متاثر از شوک که تخمین زده می شود 1000 سال سن داشته باشد، می شود.




دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

12 اشاره ی علمی قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:43 ق.ظ - جمعه 11 مرداد 1392


1. جاذبه ی زمین

قرآن، هزار و اندی سال قبل از نیوتن از جاذبه ی زمین خبرداده است:

أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفَاتًا ﴿۲۵﴾

«زمین را جذب کننده آفریدیم.»

مرسلات/ 25

در دهها تفسیر که پیش از ولادت نیوتن نوشته شده،  تصریح گردیده، که (کِفات) به معنای جذب کردن است.


2. حرکت انتقالی زمین [ گردش زمین به دور خورشید]


وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ﴿۸۸﴾

«قرآن در حدود هزار سال پیش از گالیله که با نظر خود زمین را از مرکزیت جهان هستی در آورد به صراحت گفته است: « به کوهها نگاه می کنی، خیال می کنی که در یک جا ایستاده اند، د رحالیکه مانند ابرها درحرکتند.»

نمل/ 88

قرآن کریم در این مورد اشارات فراوانی دارد و از زمین با تعبیراتی مثلِ گهواره (طه / 53) و شتر راهوار ( ملک/15) یاد کرده است.


3. انبساط عالم


وَالسَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ﴿۴۷﴾

«قرآن، 13 قرن پیش از ولادت 0لومتر)، از انبساط عالم خبر داده است: « آسمان را به قدرت خود آفریدیم و هر لحظه، آن را گسترش می دهیم.»

ذاریات/ 47


4. ستونهای نامرئی ( جوّ کره ی زمین)


خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ﴿۱۰﴾

«قرآن در مورد این ستونها می فرماید: « خداوند آسمان را بدون ستونی که آن را ببینید،  برافراشت.»  

لقمان / 10

هنگامی که از امام رضا « علیه السلام» پرسیدند: مگر آسمان ستون دارد؟ فرمود: بله، در آنجا ستونهایی است که شما نمی بینید. شیخ طوسی هزار سال پیش در تفسیر خود فرموده است:

قرآن نگفته ( بدون ستون)، بلکه فرموده است: (بدون ستون مرئی)     

تفسیر تبیان؛ ج 6، ص 213


5. حرکت ستارگان


وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿۳۳﴾

«زمانی که دانشمندان به پیروی از هیئت بطلمیوس، همه ی ستاره ها و سیاره ها را ثابت می دانستند، قرآن، با تعبیر « حرکت در مداری شناور» از آنها یاد کرده است. »

انبیاء/33


6. حرکت خورشید


درعصری که همه، خورشید را ثابت می دانستند، قرآن فرموده است:

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۳۸﴾

« خورشید به سوی آرامگاه خودش د رحرکت است.»

یس / 38


7. زوجیت گیاهان


« (لینه) گیاه شناسِ سوئدی، در اواسط قرن18 میلادی کشف کرد که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع، محافل کلیسا را خشمگین ساخت و کتابهای او را به عنوان کتب ضلال معرفی کردند.» دانستیهای جهان علم ص 241 .

اما قرآن، در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده است. مثلاً :

أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ﴿۷﴾

« و از آسمان آبی فرو فرستادیم و به وسیله ی آن جفتهایی از گیاهان گوناگون رویاندیم.»

شعرا / 7


۸. موجودات زنده در جهان بالا

بشر امروز در کُرّاتِ دیگر به جستجوی موجود زنده می پردازد و تاکنون اطلاعات قانع کننده ایی بدست نیاورده است، در صورتی که قرآن 15 قرن قبل، به صراحت از وجود موجودات زنده در آنجا، خبر داده است:

وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیرٌ ﴿۲۹﴾

« از نشانه های قدرت خدا، آفرینش آسمان و زمین و پراکندن جنبده در آن دو می باشد.»

شوری / 29


۹. همبستگی آسمان و زمین


ساختمان آفرینش از (گاز) تشکیل شده و سپس به (سدیم) تقسیم گردید و یکی از نتایج این تقسیم منظومه شمسی ما می باشد.

یکی از بهترین دلائلی که می رساند این کرات همبستگی داشته اند، این است که در خورشید بیش از 67 عنصر وجود دارد که عین آن عناصر در زمین نیز دیده می شود.

همچنین، عناصر سنگهای آسمانی که از آسمان داخل زمین می شوند، همان عناصری است که ساختمان زمین را در بر گرفته است.

خداوند این همبستگی را در قرآن کریم بیان فرموده است:

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ﴿۳۰﴾

«آسمان و زمین قبلاً به هم متصل بودند و ما آنها را از همدیگر جدا کردیم.»

انبیاء / 30


۱۰. توده های گاز


دکتر ونول لاتیمار، آسمان شناس معروف می گوید:

« زمین و ستارگانِ دیگر، از توده های ابری، تکوین یافته اند و این ابر از ذرات سختی پدید آمده که حجمش 10 هزار برابر از حجم کره ی زمین بزرگتر بود.»

قرآن این حقیقت را به این صورت بیان فرموده است:

ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ ﴿۱۱﴾

«خداوند اراده کرد خلق کند آسمان را، حال آن که آسمان، توده ی گاز و دود بود.»

فصلت / 11


۱۱. برخورد الکتریسیته


(فرانکلین) ثابت کرد که ابرها دارای بار الکتریسیته هستند و همان طوری که منفی و مثبت همدیگر را جذب می کنند، منفی با منفی و مثبت با مثبت، همدیگر را دفع می کنند و این دفع کردن باعث می شود ابرها از هم دور شوند، لکن خداوند، بوسیله ی بادها، ابرها را به هم نزدیک می سازد تا منفی و مثبت همدیگر را جذب کرده و تولد باران نمایند.

این مطلب در قرآن کریم بیان شده است:

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴿۴۳﴾

« آیا نمی بینی خداوند، ابرها را به آسانی  حرکت می دهد، بعد آنها را به هم ترکیب می نماید، سپس بر روی هم انباشته می کند، آنگاه باران را از لابلای آنها خارج می سازد.»

 نور / 43


۱۲. نبودن اکسیژن در بالای جو


از جمله روشهای تربیتی قرآن این است  که،  با بیان « مثل » زمینه را برای تعلیم اصول عقاید، آماده می کند.

امروز ثابت شده که هر اندازه انسان به سمت آسمان برود، هوا رقیق تر شده و در اثر نبودن اکسیژن، تنفس مشکل می گردد.

قرآن این مطلب را در قالب مثال بیان فرموده است:

فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿۱۲۵﴾

« پس خداوند، کسی را که می خواهد هدایت نماید، سینه ی او را برای پذیرفتن اسلام باز می کند و کسی را که گمراه می نماید، سینه ی او را تنگ می کند و در فشارقرار می دهد، مانند کسی که به آسمان می رود. »    

انعام / 125


با تشکر از سایت تبیان به خاطر این مطلب





دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

قرآن و عسل

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:16 ق.ظ - جمعه 11 مرداد 1392


عسل غذای لذیذی است كه از زنبور عسل به دست می‌آید و قرآن نیز بدان پرداخته است:
«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»1 «خوردن عسل برای مردم شفاء است»
پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «لم یستشف المریض بمثل شربة العسل»2 «هیچ مریضی، به مانند نوشیدن عسل شفاء پیدا نمی‌كند.»
واژه‌ی «شفاء» در قرآن، درباره‌ی خوردنی‌ها به كار نرفته است، مگر برای عسل. و نام یك سوره‌ای از قرآن، اختصاص به نحل (= زنبور عسل) داده شده است و قرآن درباره‌ی وحی به زنبور عسل می‌فرماید:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود كه از كوه‌ها و درختان و داربست‌هایی كه (مردم) می‌سازند، خانه‌هایی برگزین و تمام ثمرات (و شیره‌ی گلها) بخور (خوردن در اینجا مجاز است منظور نوشیدن خاص است) و راه‌هایی را كه پروردگارت برای تو تعیین كرده است براحتی بپیما.» و از شكم‌هایشان شرابی با رنگ‌های مختلف خارج می‌شود كه در آن برای مردم شفا است بیقین در این امر نشانه‌ی روشنی است برای جمعیتی كه می‌اندیشیدند.»3
فواید عسل
دانشمندان با تحقیقات خود، فواید زیادی برای عسل ارائه داده‌اند. ما در اینجا به طور خلاصه به آن‌ها اشاره می‌كنیم:
مواد معدنی: پتاسیم، آهن، فسفر، ید، منیزیم، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، كرومیوم، لیتیوم، نیكل، روی، اسمیوم، تینانیم، سدیم، و مواد آلی، مانیت‌ها، ضمغ، پولن، اسید لاكتیك، اسید فرمیك (كه تركیب عسل با آن از فساد عسل جلوگیری می‌كند و ضد رماتیسم است)، اسید مالیك، اسید تارتاریم، اسید اگزالیك، اسید سیتریك، رنگ‌ها، روغن‌های معطر، ازته.
مواد تخمیری: انورتاز، آمیلاز، كاتالاز كه در هضم غذا مفید است.
عناصر دیگر عسل: گلوكز، لولز، ساكارز، دكسترین، مواد البرمینوئید، سولفات‌ها، انورتین، آب...
عسل دارای ویتامین‌های شش گانه‌ی (A,B,C,D,K,E) و برخی هم گفته‌اند كه ویتامین «PP» دارد.4
* آری «حدود 70 مواد معدنی5 تخمیری و ویتامین‌ها در عسل وجود دارد، و برای درمان یا تقویت یا پیشگیری امراض پوستی، (دمل‌ها، جوش‌ها ترمیم ضایعات بافت‌ها و ...) گوارشی قلب و دندان، تقویت رشد طفل، سرطان، تنفس، كبد، صفرا، چشم و گوش، بینی، مرض زنان و برای تقویت نسل و بچه و ... مؤثر است.»6
* عسل از مهم‌ترین مواد قندی طبیعی است و تاكنون 15 نوع قند در آن كشف شده است. مانند: فركتوز 40%، گلوكز 30%، نیشكر 40%.
یك كیلوگرم عسل، حاوی 3250 كالری حرارت است.
* عسل، پاد زهر افیون خوردگی و نیش حشرات است.
* عسل آب‌پز، برای ریزش بول تأثیر بسزائی دارد.»7
* عسل از جمله بیماری‌های: اعصاب، بی‌خوابی، درد پهلو، سیاتیك، دیفتری، مرض كم خونی، امراض كبد، بیماری‌های استخوان، ریه، ایجاد رشد و نیرو، كمی و زیادی فشار خون را علاج می‌كند، و همچنین فوائد زیادی برای درمان «یرقان» دارد.
* خوردن عسل، در حال ناشتا، برای زخم معده و اثنی‌عشر و كاهش ترش كردن معده مفید است. برای تنظیم قند خون موثر است. ضدعفونی كننده مجاری ادرار است هم چنین در پیشگیری از زكام مفید است.8
* نوشته‌اند كه در مصر، عسل چندین هزار ساله پیدا شد و فاسد نشده است،9 چون دارای اسید فرمیك است و عسل را فاسد نمی‌كند.
* عسل دارای عوامل قوی ضد میكروب است. و میكروب‌هایی كه عامل بیماری انسان‌ها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند، از جمله وجود آب اكسیژنه در عسل، موجب از بین رفتن میكروب است و هیچ گونه قارچی در آن رشد نمی‌كند.
* برای رشد كودكان و نیز برای درآمدن دندان، جلوگیری از اسهال و سوء تغذیه و ... مفید است.
* تحقیقات نشان داده است كه زنبور داران كمتر به سرطان مبتلا می‌شوند.
* عسل برای زخم معده و التهاب معده مفید است، و نقش موثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.
* عسل برای بیماری‌های چشم مانند: التهاب پلك‌ها، التهابات قرنیه (سل چشم، سیفلیس، تراخم) زخم قرنیه، سوزش چشم، موثر است.
نكته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذائیت كه مردمان قبل از اسلام و ادیان گذشته بر آن تأكید داشتند و بیان قرآن به مسئله شفا بودن عسل، یك شگفتی علمی است نه اعجاز علمی، به سبب اینكه قبل از اسلام اهمیت و فوائد آن را یافته بودند و در طب جالینوسی و بقراطی یونانی فوائد آن آمده است.
یادآوری:
لازم به ذكر است كه عسل زمینه‌ساز آثار فوق است نه علت تامه. یعنی ممكن است به خاطر وجود موانعی، اثر نكند، یا برای بیماری خاصی اثر منفی داشته باشد. در نتیجه شفا بخشی عسل غالبی است نه در همه‌ی موارد.
برای مطالعه بیشتر به كتاب‌های زیر مراجعه فرمایید:
1. اسلام پزشك بی‌دارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی، ص 117.
2. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دكتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ص 406 ـ 417.
3. دكتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، ص 25.

1 . نحل / 69.
2 . بحارالانوار، علامه مجلسی، موسسه الرضا، بیروت، ج 66، ص 292.
3 . نحل / 69 ـ 68.
4 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دكتر پاك‌نژاد، كتابفروشی اسلامی، ج 5، ص 129.
5 . نفحات من اعجاز طبی قرآن، ص 60.
6 . دكترعبدالحمید دیاب و دكتر قرقوز، طب در قرآن، انتشارات حفظی، تهران، ترجمه چراغی، ص 25.
7 . قانون طب، بوعلی سینا، ص 269.
8 . اسلام پزشك بی‌دارو، احمد امین شیرازی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1373، ص 117به نقل از اسرار خوراكی‌ها، ص 274.
9 . اسرار خوراكی‌ها، جزایری، ص 281.





دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

رابطه امام حسین در قران باعدد با ولایت

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 11:22 ب.ظ - یکشنبه 5 آذر 1391

ایه ۱۲۸ سوره توبه ایه جالبی است

 لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ ﴿۱۲۸﴾

قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است (۱۲۸)


ایه ۷۲سوره توبه هم  ایه جالبی است وبه امام حسین وشهدای کربلا ربط دارد که کلا ۷۲ نفر بودند

وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاكِنَ طَیِّبَةً

 فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (72)


در ایه ۵۲ سوره توبه اشاره ای به نام امام حسین شده است

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن یُصِیبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ

أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ (52)


سوره نحل ۱۲۸ ایه دارد

چرا که حروف ابجد امام حسین ۱۲۸ می باشدودر ایه ۱۲۸ این سوره کلمه محسنون امده که با کلمه حسین هم مشتق می باشد وایه اینست

إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ ﴿۱۲۸﴾

در حقیقت‏خدا با كسانى است كه پروا داشته‏اند و [با] كسانى [است] كه آنها نیكوكارند (۱۲۸)

که همه اشاره به   امام حسین دارد


کلمه صلوه(نماز) با مشتقاتش در قران ۹۹ بار امده شاید اشاره به این است نماز حقیقی نمازی است كه توام با  ولایت ۱۴ معصوم باشد*در عصر غیبت جانشین معصوم عهده دار ولایت خواهد بود*

۸۱ +  ۱۸=۹۹

۹+۹= ۱۸

۹×۹=۸۱

برعکس۸۱=۱۸

 

عدد۱۸ اشاره به روزهیجدهم ذالحجه همان روز ولایت حضرت علی می باشداین اعداد در دو کف دست ما  قابل مشاهده می باشد روزی که رسول الله  دست علی را بلند کردند واوراجانشین خو د قرار دادند ومردم با دست راستشان با دست راست حضرت  علی بیعت کردند 

 اری این ها هم یاد اوری است یا اینکه قبولی ولایت علی قبولی ذکر به خدامی باشد...اگر بین عدد ۱۸ عدد ۱باشد حروف ابجد اما حسن (۱۱۸)واگر۲ باشد حروف ابجد امام حسین (۱۲۸)می باشد

 

 ۱۸-۸۱=۶۳

۱۸÷۸۱=۴/۵

 




دسته بندی : علوم متفرقه؛ماوراء , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

علم جفر

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 11:15 ب.ظ - یکشنبه 5 آذر 1391

ابجد كبیر                                 

ا =1 ب =2 ج= 3 د=4 ه=5 و=6 ز=7 ح=8 ط=9 ی=10 ك=20 ل=30 م=40 ن=50 س=60 ع=70

ف=80 ص=90 ق=100 ر=200 ش=300 ت=400 ث=500 خ=600 ذ=700 ض=800 ظ=900 غ=1000


ذكر نام علی (ع) عبادت است   (حضرت محمد ص)

نمونه سوال و جواب

س1 - سوال نمودیم یاعلیم مولود کعبه کیست = جواب داده شد اول و آخرش شکاف است

شکاف کعبه هنگام تولد و شکافته شدن فرق سرهنگام شهاد ت

2- سوال شد یا علیم امام زمان کجاست = جواب داده شد مهدی(عج) صاحب است .

(یعنی هم به زمان و هم به مکان ولایت دارد به امر اللهی هم صاحب زمان و هم مکان است وقتی به کل احاطه دارد به جزهم احاطه دارد).

3 - سوال علمی نمودیم یا علیم بهترین مواد خوراکی برای جلوگیری از ریزش موچیست =

جواب داده شد مخرب هضم حاصلش (می دانید هرچه مواد خوراکی اسیدی برای رویش مو خوب است جلوی ریزش مو را میگیرد اما دستگاه هضم یا معده را خراب می کند زیادش ضرر دارد پس اسید ضد چربی می باشد پس از موادچرب کمتر استفاده نماید تا ریزش کمتر شود می دانید حتی مالیدن مواد اسید مثل آب لیموتازه پس از استحمام به مو سرمفید است ) و سوالات و جوابهای متعددی دیگری انجام شد.

از اعجاز نام حضرت محمد (ص) وحضرت علی (ع) یکی از رازهای مهم نهفته در نام پیامبراسلام محمد مصطفی (ص) برابری نام پیامبر با دین اوست از رازهای مهم نهفته در نام پیامبراسلام محمد مصطفی (ص) برابری نام پیامبر با دین اوست بنده معتقدم بهترین مخلوقات باید بهترین اسم را هم داشته باشند که چنین می باشد نام محمد(ص) همانند معنی اسم خود ستوده شده در جهان و جهانیان می باشد

برای مشخص شدن رابطه اسم پیامبر با دین او باید ببینیم که اسم محمد(ص) چه رابطه ای با کلمه اسلام دارد.

شما اگر اسم محمد (ص) را با توجه به تلفظ آن بنویسید محممد نوشته می شود که در نگارش املایی میم دوم مشدد می شود. کلمه محمد درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: م = 40 ح = 8 م =40 م = 40 د = 4 » جمع اینها به ابجدی مساوی 132 کلمه اسلام هم درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: ا = 1 س = 60 ل = 30 ا =1 م = 40 » جمع اینها به ابجدی مساوی132 ببینید چقدر ظریف و دقیق می باشد اسم مبارک محمد (ص) و کلمه اسلام هر دو مساوی عدد 132 می شوند بنده این را از معجزات الهی می دانم. یك روش دیگر هم همینطوربه عدد 132 می رسد : کلمه محمد(ص) را به صورت ملفوظی بنویسید = (م ی م) (ح ا ) (م ی م ) (د ا ل) به حروف اول هر حرف ملفوظی زبر و حرف دومی و یا سومی را بینات می گویند حال شما بینات اسم محمد (ص) به ابجد جمع نمایید: (ی = 10 م =40) (ا = 1) (ی = 10 م =40) (ا = 1 ل = 30) » جمع اینها مساوی 132 پس اسم محمد(ص) از طریق استخراج بینات هم مساوی اسلام (132) می باشد . الحمدالله رب العالمین

اعجاز نام حضرت علی(ع)

حال بنده با عنایت و لطف خدا می خواهم از همین روش از نام مبارک علی (ع) یک عدد را استخراج نمایم که این عدد مساوی عددی یک کلمه است . اگر همه مسلمان درزمان حیات پیامبر اسلام و بعد از رحلت آن حضرت و درهمه زمان و زمان حال اگر این کلمه در وجود مسلمانان بود امروز تمام جهان همه به دین اسلام واقعی شیع 12 امامی بوده اند ولی متاسفانه این کلمه در درون همه مسلمانان ایجاد نشده است. اسم مبارک حضرت علی (ع) را به صورت ملفوظی بنویسید = (ع ی ن) (ل ا م ) (ی ا) حال اگر شما بینات اسم علی (ع) را به ابجد جمع نمایید: (ی = 10 ن = 50) (ا =1 م = 40) (ا =1) » جمع اینها به ابجدی مساوی 102 کلمه ایمان هم درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: ا = 1 ی = 10 م = 40 ا = 1 ن = 50 » جمع ایمان هم به ابجدی مساوی 102می شود ببینید چقدر ظریف و دقیق می باشد اسم مبارک علی (ع) و کلمه ایمان هر دو مساوی عدد 102 می شوند. چنانچه می دانیم رابطه بین پیامبرمحمد(ص) و اسلام واضع و روشن است اما شما می خواهید بدانیدعلی (ع) و ایمان این دو علاوه بر اشتراک عددی با هم درعالم معنی هم رابطه دارند. می دانید هر فرد برای مسلمان شدن با شهادت دادن به توحید اشهد ان لا اله الا الله و پیامبری خاتم رسولان اشهد ان محمد(ص) رسول الله فرد به دین اسلام یا به عبارتی مسلمان میشود اما برای ورود به ایمان علاوه بر اسلام باید به جانشینان پیامبراسلام هم شهادت داد اشهد ان علی (ع) ولی الله که اولین آن حضرت علی (ع) و آخرین او حضرت مهدی(عج) صاحب الزمان می باشد. خدا در قرآن به مسلمانان می گوید" نگویید که ایمان آورده ایم بلکه شما اسلام آوردید" و نشانه ایمان قبول سفارشات حضرت محمد به اهل بیت و قرآن اعتقاد و پیروی از جانشین بلافصل پیامبر(ص) اسلام علی (ع) و یازده تن فرزند او میباشد. می دانید که پیامبر اسلام در ا ولین روز دعوت آشکار به اسلام در بین خویشاوندان خود مسئله جانشین خود را حل نمود و باره ها اعلام نمود وهمچنین در آخرین سفر خود به بیت الله الحرام در روز غدیر خم حضرت علی (ع) را از طرف خدا بعنوان جانشین بلافصل خود به تمام مسلمانان معرفی نمود. پس از روز اول ایمان همراه با اسلام بوده است و این رمزی بود که ما تنها از روش عددی آن این رمز را بازگشایی نمودیم اما این مطلب ازروز اول دعوت آشکاربه ا سلام توسط پیامبر (ص) و بارها ابلاغ شده است که مهمترین زمان آن روز مبارک غدیر خم می باشد و در کتاب الغدیر علامه امینی بطور کامل از خوده منابع اهل سنت بیان شده است . اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم . 

و حرف كلمات ملفوظی را به ابجد طرح كردیم  مانند اینكه كلمه الف از حروف  ( ا- ل –ف ) تشكیل شده پس اعداد این حروف را از حساب ابجد بدست آوردیم و در آخر اعداد بدست آمده راجمع كردیم پس به عدد (806) دست یافتیم كه متشكل از دو عدد  800 و 6 است عدد 800 در حساب ابجد بیانگر حرف  (ض) و عدد 6 بیانگر حرف (  و ) است  كه ساختار ایندو كلمه  ( ضو ) را می سازد كه ماهیت خداوند را كه نه جسم است و نه روح را بیان میكند وخداوند را از ( ضوء) به معنای نور میداند .




دسته بندی : علوم متفرقه؛ماوراء , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

نام مبارک 14 معصوم با حروف ابجد

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 11:11 ب.ظ - یکشنبه 5 آذر 1391

معنی کلمات به صورت ابجد 

1- کلمه روح
1 - کلمه روح به ابجد = 214
2 - ملفوظی عدد 214= دال - ی ا – را جمع ابجدی =247
3- 247 به نطق عدد به حرف می شود ر م ز = رمز

2 - حروف مقطعات قرآنی
1 – تکرار حروف را حذف نمایید
2 – 14 حرف باقی می ماند به تعداد 14 معصوم
3 – 14 حرف جمله صراط علی حق نمسکه را می سازند.

3 – رابطه تعداد حروف آیه پنج سوره قصص با نام مبارک مهدی(عج)
1 – آیه5 سوره قصص و نریدو ان نمن علی الذین استضعفوا .......
در باره امام زمان(عج) است= تعداد حروف این آیه ۵۹ عدد می باشد.
2 - مهدی(عج) به ابجد = 59 می باشد.
3 – عدد 59= جمعش(9+۵)=۱۴
4 – عدد 14یعنی چهاردهمین امام معصوم حضرت مهدی (عج) می باشد.

4 – نام مبارک پیامبر اسلام محمد(ص)
1 – محمد به ملفوظی = میم – حا - میم – دال
2– زبر حروف ملفوظی = م – ح - م – د
3 – بینات حروف ملفوظی = یم – ا – یم – ال
4 = جمع بینات ملفوظی به ابجد =132
5– اسلام = 132
6 –بینات اسم پیامبر محمد(ص) =132
7 – محممد بدون تشدید هم به ابجد = 132

5 – نام مبارک حضرت علی (ع)
1 – علی به ملفوظی= عین – لام – یا
2 – بینات ملفوظی = ین – ام – ا
3 – جمع بینات ملفوظی به ابجد = 102
4 – ایمان = 102
خدا در قرآن به مسلمانان می گوید" نگویید که ایمان آورده ایم بلکه شما اسلام آوردید"

6 – اصحاب یمین چه کسانی هستند؟
۱ – یمین به ابجد = 110
۲ – علی (ع) به ابجد = 110

7 – غدیر خم و علی(ع)
1– غدیر خم به ابجد = 1854
2– 1854 جمع عددش = 18
3 – زمان= 18 ذی الحجه
4 - ابلاغ کننده محمد (ص) - محمد =92
5 – حاصل جمع این زمان و مبلغ در باره کیست = ؟
6 – زمان 18 + محمد(ص)92=؟
7 - 18 + 92 =110
8– علی(ع) =110

8 - امام علی (ع) مولود کعبه
1 – زمان = 13 رجب
2 – مکان =کعبه
3 - کعبه به ابجد= 97
5 – حاصل جمع این زمان و مکان کیست = ؟
5 – زمان 13 + مکان 97 = 110
6 – علی (ع) = 110

9 – اول و آخر سوره النباء
1 – اولین کلمه این سوره = عم
2 - عم یتساء لون =مردم از چه خبر مهمی سوال می کنند.
3 – عن النباء العظیم = از خبر بسیار بزرگ
4– الذی هم فیه مختلفون = که در آن اختلاف کلمه پیدا کردند.
کلا سیعلمون = چنین نیست بزودی خواهد دانست.
4 - عم به ابجد = 110 و علی (ع) هم =110
در درون سوال جواب به ابجد مشخص شده است.
5– نباء العظیم = به روایتی از پیامبر اسلام (ص)علی (ع) می باشد.
یا علی (ع) آن خبر مهم تو هستی
6 – فیه مختلفون = همان روز اول رحلت پیامبر بر سر خلافت علی (ع) اختلاف نظر پیدا شد و تا حالا ادامه دارد و مصیبت جهان اسلام و کل جهان از این اختلاف می باشد.
7 – آخرین آیه 40 .... یا لیتنی کنت ترابا = کافران در روز قیامت می گویند ای کاش خاک بودیم (تا دچار آتش کیفر نمی شودیم)
8 - تراب = خاک
9 – یکی از القاب مشهور علی(ع) = ابوتراب
10 – ابو تراب= پدر خاک
11- پیامبر(ص) فرمود: یا علی (ع) من و تو پدر این امت هستیم.
عم = جواب این دو حرف در اول اسم ع علی (ع) م محمد(ص) آمد.
12 – منظور از ترابا کافران= یعنی ای کاش شیعه علی(ع) بودیم
13 – یعنی ای کاش شیعه بودیم و ولایت علی (ع) قبول می کردیم.

10 – 72 دوفرقه شدن امت
1 – پیامبر اسلام (ص) فرمود: امت من 72 فرقه می شوند و فقط یک فرقه از آتش جهنم نجات پیدا می کنند.
2 – فرقه = 385
3 – شیعه = 385

نام مبارك پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم = 92
2- نام مبارك امیرالمومنین علیه السلام = 110
3- نام مبارك حضرت فاطمه زهراء علیها السلام = 135
4- نام مبارك امام حسن علیه السلام = 118
5- نام مبارك امام حسین علیه السلام = 128
6- نام مبارك امام سجاد علیه السلام = 110
7- نام مبارك امام محمد باقر علیه السلام = 92
8- نام مبارك امام صادق علیه السلام = 353
9- نام مبارك امام كاظم علیه السلام = 116
10- نام مبارك امام رضا علیه السلام = 110
11- نام مبارك امام جواد علیه السلام = 92
12 - نام مبارك امام هادی علیه السلام = 110
13 - نام مبارك امام حسن عسكری علیه السلام = 118
14- نام مبارك امام عصر علیه السلام = 59



دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام , مذهبی؛چهارده معصوم ,
 

دانلود مقاله علمی "علم راهی بسوی آفریدگار جهان"/شگفتیهای قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:58 ق.ظ - جمعه 30 تیر 1391

این مقاله دارای 114 صفحه میباشد.

فهرست
مقدمه ............................................................................................................ 4
بیگ بنگ و انبساط جهان .................................................................................... 5
جهان و چهار نیروی بنیادی .................................................................................. 7
سپرهای محافظ زمین ........................................................................................ 9
نیروی گرانش از اتم تا منظومه شمسی ............................................................... 13
آب مایه حیات ................................................................................................. 16
موتوری با بازده 100٪ ....................................................................................... 21
نقش حیاتی این موجود ذره بینی ....................................................................... 29
این موجودات زنده خدمتگزار .............................................................................. 32
نور خورشید ................................................................................................... 36
خورشید و حرکت آن ......................................................................................... 40
دنیای شگفت انگیز حشرات .............................................................................. 42
سلول ........................................................................................................... 52
شانس یا طراح بینهایت هوشمند ....................................................................... 55
مغز انسان ..................................................................................................... 62
دستگاه گردش خون ......................................................................................... 65
دستگاه تنفس ................................................................................................ 69
دستگاه گوارش ............................................................................................... 73
پالایشگاههای بدن .......................................................................................... 77
نامه های شیمیایی حیاتی ............................................................................... 80
دستگاه عصبی ............................................................................................... 83
عجایب چشم انسان ....................................................................................... 87
گوش و اسرار آن .............................................................................................. 92
پوست .......................................................................................................... 94
حس بویایی ................................................................................................... 97
حس چشایی ................................................................................................. 98
فلزات ............................................................................................................ 99
پست ترین نقطه زمین .................................................................................... 100
حرکت کوه ها و حرکت زمین ............................................................................. 102
محمد (ص) آخرین فرستاده آفریدگار ................................................................... 106



حجم: 6.764 Mb




دسته بندی : دانلود؛کتاب الکترونیکی , علوم انسانی؛تاریخی , علوم انسانی؛روانشناسی , علوم تجربی؛پزشکی , علوم تجربی؛حیوانات , علوم تجربی؛زمین شناسی , علوم ریاضی؛ریاضی , علوم ریاضی؛فیزیك , علوم ریاضی؛مغناطیس , علوم ریاضی؛مكانیك , علوم ریاضی؛نجوم , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

معجزات علمنی قرآن در زوجیّت در همه چی

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 08:16 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

نگاهی گذرا به آیات علمی قرآن كریم

به مثالی دیگر در این زمینه توجّه كنید:

پروردگار متعال در آیهء 49 سورهء ذاریات می‌فرماید:{وَمِنْ كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ} : و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم تا شاید كه شما عبرت گیرید.

معاصران نزول قرآن كریم، از این آیهء مباركه چنین استنباط می‌كردند كه پروردگار متعال به قدرت مطلقهء خود، اشیای متنوع را در تقابل با هم آفریده است.

از حسن تابعی روایت شده است كه نامبرده، زوجین را به شب و روز، آسمان و زمین، ماه و خورشید، بر و بحر و زند‌گی و مرگ تفسیر نموده و در این راستا اشیای دیگری را نیز بر می­شمرد و نهایتاً هر كدام آنها را زوج دیگری معرفی ­كرده و در آخر می­گوید: فقط خدای عزّوجلّ است كه فرد بوده و هیچ مثل و مانندی ندارد اما بقیهء كائنات همه در برابر خود مقابلی دارند.

با آنكه این گونه برداشت نیز از آیهء كریمه نوعاً صحیح است، اما علم جدید می‌آید تا از آیهء كریمه تفسیر علمی نوینی ارائه نماید؛ و آن این است كه: زوجین در این آیه بر حقیقت خود حمل می‌شود. یعنی اینكه مراد از آن، دو جنس مخالف از نظر نری و ماده‌گی می‌باشد؛ زیرا هیچ چیز در دایرهء هستی نیست مگر اینکه نر و ماده‌یی دارد؛ اعم از انسان، حیوان، نبات، جماد و غیره... چه آنها كه ما می‌دانیم و می­شناسیم و چه آنها كه ما نمی‌دانیم. چنانکه جدیدترین تئوری در مورد اصل و بنیاد آفرینش نیز می‌گوید: بنیاد تمام كائنات متشكل از دو زوج است كه این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از الكترون و پروتون می‌باشند.

بلی همهء موجودات، چه آنها كه ما می‌شناسیم و چه آنها كه نمی‌شناسیم، از زندگی به شیوهء زوجیّت یا نرینه‌گی و مادینه‌گی برخوردار اند. چنانکه آیهء كریمهء 36 سورهء یس نیز می‌گوید: {سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا یَعْلَمُونَ} پاك خدایی كه از آنچه زمین می‌رویاند و نیز از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند، همه را نر و ماده گردانیده است

البته این اعجاز خیره‌كنندهء علمی دیگری از اعجازهای قرآن است كه علم جدید با تمام خضوع در برابر آن ایستاده است.

و از نوع دوم: در نوع دوم از آیات متعلق به اعجاز علمی قرآن كریم، با آیاتی رو به رو می‌شویم كه تا ظهور نهضت‌های علمی اخیر بشر، انسان قدیم، انسان عصر بعثت و بعد از آن نیز، از موضوعات مطرح ‌شده در آنها مطلقاً هیچگونه شناخت و معرفتی نداشته است. بنابراین قرآن كریم با طرح این موضوعات و ارائهء این قوانین علمی، در واقع از اسرار بسیار مهمی پرده برداشته است كه اكتشافات علمی جدید به تفسیر آنها كمك شایانی نموده اند.

تجلّى قرآن در عصر علم

به طور كلّی می‌توان آیاتی را كه به بُعد اعجاز علمی قرآن كریم ارتباط می‌گیرند، به دو نوع تقسیم كرد:

نوع اوّل:آیاتی اند كه بشر قبل از انكشافات علمی عصر حاضر، از آنها شناخت و آنگاهی سطحی داشته است؛ هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است.

نوع دوم:آیاتی اند كه انسان عصر قدیم، مطلقاً از مفاهیم مطروحه در آنها هیچ شناخت و معرفتی نداشته است.

در ارتباط با نوع نخست از این آیات كه قدیمیان از آن معرفت و شناخت جزئی داشته اند و این معرفت نسبت به شناخت‌های جدیدی كه انسان امروز به فضل اختراعات جدید علمی از همان موضوعات كسب نموده، بسیار ناقص بوده است، باید گفت كه: قرآن كریم اولاً این بخش از موضوعات را به زبان علمی مطرح نموده است، در حالی كه علم در عصر نزول قرآن به كشف آنها موفق نگردیده بود. و ثانیاً: قرآن كریم در تبیین آیاتی این گونه، كلمات و تعبیراتی را به كار گرفته است كه با نحوهء نگرش و شناخت قدما از همان موضوعات نیز سازگار بوده است. چه اگر قرآن در آن عصر به زبان تكنیكی علم جدید سخن می‌گفت، این امر قطعاً موجب اختلاف تلقّی و برداشت میان پیشینیان می‌گردید و در چنین حالتی، هدف حقیقی از نزول قرآن كریم كه همانا اصلاح و هدایت نوع انسان است، تحت الشّعاع این قضیه قرار می‌گرفت.

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

ذکر « الله » موجب تنظیم ضربان قلب می شود !!

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:42 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.
  یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

منبع: وبلاگ اذکار





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

قرآن و ازدواج

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:58 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

قرآن، کتاب هدایت و سعادت بشری و منبع شایسته‌ای برای درک مفاهیم و مسایل ازدواج است. بر خلاف دیگر کتاب‌های مقدس که رهبانیت و تجرد را مقدس می‌‌شمارند یا آزادی و بی‌بند و باری در اخلاق جنسی را پیشنهاد می‌کنند، قرآن راه میانه را برگزیده است. خداوند متعال می‌فرماید:
وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛ و به آنچه خدایت داده است، برای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و هم چنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین فساد مجوی، زیرا خدا، فسادگران را دوست نمی‌دارد.[۱]
بر اساس همان قاعده‌ کلی ـ وابستگی دیدگاه هر دین و ملتی درباره ازدواج به دیدگاه آن درباره‌ی زن ـ هرگاه در جامعه‌ای زن جایگاه حقیقی خود را به دست آورده، ازدواج نیز از اهمیت فراوانی برخوردار شده است. بر عکس، هرگاه در جامعه‌ای، انسانیتی برای زن فرض نشود و تنها مانند کالای قابل خرید و فروش بدان بنگرند، می‌توان حدس زد که جایگاه ازدواج در آن جامعه چگونه خواهد بود. نمونه آن را در گفتارهای پیشین دیدیم.
بنابراین، در آغاز بحث، دیدگاه قرآن و اسلام را نسبت به زن بررسی می‌کنیم.
۱ـ خداوند هیچ گاه در قرآن میان زن و مرد، تفاوت نگذاشته و تنها به مردان خطاب نکرده است، بلکه با جمله‌ی یا ایها الناس با آدمی سخن گفته است. هم چنین اگر در دایره محدودتر، به مؤمنان ندا داده است که: یا ایهاالذین آمنوا باز منظور، زن و مرد مؤمن بوده است نه تنها مرد، البته تاریخ نشان داده است که گاهی این زنان بوده‌اند که زودتر از مردان به این ندای الهی، پاسخ مثبت داده‌اند. برای نمونه، حضرت خدیجه نخستین زن مسلمان تاریخ است.
۲ـ سخن در این است که: مرد و زن از یک مبدأ آفریده شده‌اند یا از دو مبدأ گوناگون؟ آیا زن به تبع مرد ـ و نه به دلیل اصل وجودی‌اش ـ آفریده شده است؟ قرآن به این پرسش چنین پاسخ می‌دهد:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء ؛ ای مردم! از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید.[۲]
از این گفته درمی‌یابیم که همه‌ی انسان ها اعم از زن و مرد از یک مبدأ و گوهر آفریده شده‌اند ودر این زمینه، مردان بر زنان هیچ گونه برتری ندارند. پس قرآن به این نظریه که وجود زن، اصلی نبوده و تابع وجود مرد است، پاسخ منفی می‌دهد.
۳ـ یکی از بحث‌های دیگری که میدان تاخت و تاز نظریه‌های گوناگون شده این است که: چه چیزی سبب گرایش زن و مرد به یکدیگر می‌شود؟ چه عاملی، زن و مرد را وادار می‌کند به ازدواج باندیشند و به آن تن دردهند؟
برخی در پاسخ به این پرسش، تنها میل جنسی را عامل اصلی گرایش زن و مرد به یکدیگر معرفی می‌کنند. در مقابل، قرآن با رد این نظریه می‌گوید: انسان، اشرف موجودات جهان است. بنابراین، هدفی را که برای حیوانات اصیل است و سبب گرایش نر و ماده حیوانی به یکدیگر می‌شود، نمی‌توانیم درباره او صادق بدانیم. قرآن، عامل اصلی علاقه‌ی زن و مرد به یکدیگر را آرامش و سکونی معرفی می‌کند که در پرتو ازدواج به آن دست می‌یابند:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد.[۳]
این آیه با تکیه بر یکی بودن اصل و گوهر زن و مرد، عامل اصلی گرایش را آرام بودن زن و مرد در کنار یکدیگر معرفی می‌کند. خداوند در جای دیگر می‌فرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و یکی از نشانه‌های لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، مهربانی و قرار ساخت. به یقین، در این [نعمت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه‌هایی است.[۴]
این آیه به صراحت می‌گوید که این مهربانی و آرامش را خود خداوند ایجاد کرده و در ذات زن و مرد قرار داده است. پس خود خداوند، مهر و محبت همسران را در دل هم گذارده و این محبت الهی، آن دو را به سوی یکدیگر می‌کشاند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می‌نویسد: هر یک از زن و مرد در حد خود و فی نفسه، ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو، واحدی تام و تمام درست می‌شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت می‌کند و چون بدان رسید، آرامش و سکونت می‌یابد؛ چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است.[۵]
بنابراین، عامل اصلی گرایش زن و مرد ـ همسران ـ به یکدیگر را که پیش زمینه ازدواج است، در آیات قرآن دیدیم. از همین آیات، هدف ازدواج نمودار می‌گردد؛ زیرا ازدواج چون به آرامش قلبی زن و مرد می‌انجامد، در رستگاری و نزدیکی او به خداوند نیز نقش مهمی دارد.
اینک به طور گذرا به آیاتی می‌پردازیم که جنبه‌هایی از شرایط و احکام ازدواج را بیان کرده‌اند. در این بخش می‌کوشیم تنها آن آیه‌هایی را بیاوریم که بیشتر با بحث ازدواج تناسب دارد؛ زیرا آیات فراوانی درباره احکام ازدواج بیان شده است.
تعدد همسران و شرایط آن
قرآن در این باره می‌فرماید:
فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ؛ هر چه ا ز زنان که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه ، چهار چهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آن چه [از کنیزان] مالک شده‌‌اید، بسنده کنید.[۶]
این آیه که درباره تعدد همسران و شرایط آن نازل شده، داشتن بیش از ۴ زن را مجاز ندانسته است. شرط داشتن زنان متعدد نیز رعایت عدالت و ستم نکردن به آنان عنوان شده است. برخی، نظریه تعدد همسران را یکی از نقطه ضعف های اسلام دانسته‌اند. در پاسخ باید گفت: اسلام این ساختار را بی قید و شرط نگذارده است، بلکه برای پیش‌گیری از سوء استفاده مرد از زن، شرط رعایت میان زنان را آورده است. سخن درباره‌ی علت جواز تعدد همسر در اسلام بسیار است و درباره آن نظرهای گوناگونی ارایه شده است. در این جا به حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) بسنده می‌کنیم. روزی درباره‌ی تعدد همسران در اسلام از ایشان پرسیدند. حضرت فرمود:
اگر مرد چهار زن هم داشته باشد، فرزندی که هر یک از آن‌ها بیاورد، فرزند اوست، ولی اگر زن دو همسر یا بیشتر داشته باشد، نمی‌توان دریافت فرزندی که به دنیا می‌آید، از آن کدام شوهر است.[۷]
ایمان، شرط اساسی همسر
وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ؛ با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر ا ین که ایمان آورند. همانا کنیزکی با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی] او، شما را به شگفتی آورد.[۸]
این آیه، یکی از شرایط ازدواج، یعنی همتایی دینی همسر را بیان می‌کند. زن مشرک همتای مرد مسلمان نیست. بنابراین، شایستگی ازدواج با یک مؤمن را ندارد و بر عکس، این آیه نشان می‌دهد که ایمان از معیارهای بسیار مهم در همسر گزینی است.
خوش رفتاری با همسر
خداوند می‌فرماید:
عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا ؛ در زندگی با زنان خود، با انصاف و خوش رفتار باشید و چنان که زن دلپسند شما نباشد، چه بسا بسیار چیزها ناپسند شما است و حال آن که خدا در آن، خیر بسیار برای شما مقدر فرموده است.[۹]
به گفته‌ی علامه طباطبایی، این آیه یک اصل آسمانی قرآن برای زندگی اجتماعی زن می‌باشد.[۱۰]
پیش‌تر گفتیم که در برخی اقوام و ملت‌ها، مردان حق داشتند زنان خود را به راحتی بکشند و با او مانند حیوان رفتار می‌کردند. در این جا می‌بینیم که قرآن با منطق بسیار زیبا، زن را لازمه مرد و مکمل او معرفی می‌کند. از این رو، به او دستور می‌دهد که با همسر خود با انصاف و کرداری خوش، رفتار کند و از ستم کاری در حق او بپرهیزد. حتی گوشزد می‌کند که اگر خوش تان نیامد، او را مانند کالایی به بیرون پرتاب نکنید، بلکه تا آن جا که ممکن است اندیشه جدایی و طلاق را به خود راه ندهید. این بدان دلیل است که انسان همواره دچار حب و بغض‌هایی می‌شود. شاید اگر بردبار باشید و بر اساس رفتار اسلامی با او رفتار کنید، حقایق آشکار شود و به اشتباه خود پی ببرید. در این جا نیز می‌بینیم که دیدگاه قرآن درباره ازدواج و گزینش همسر، دیدگاهی مهربانانه و همراه با رحمت و محبت است و ازدواج را تنها خرید یک کالا نمی‌داند که هرگاه شوهر نخواست، بتواند آن را پس بدهد.
حرمت ازدواج با محارم
خداوند می‌فرماید: وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء ...؛ با زن پدرتان ازدواج نکنید مگر آن چه پیش‌تر رخ داده است؛ زیرا کاری ناپسند و مایه خشم خداوند است و عملی بسیار زشت است. حرام شد برای شما ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادر زن و دختران زنی که در دامن شما پرورش یافته‌اند، اگر با زن مباشرت کرده باشید و اگر نزدیکی نکرده‌اید و طلاق دهید، مانعی نیست که با دختر خود او ازدواج کنید. هم چنین ازدواج با زن فرزندان صلبی و جمع میان دو خواهر حرام است. مگر آن چه پیش از نزول این حکم رخ داده، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. ازدواج با زنان شوهر دار حرام است، مگر آن زنان که مالک شده‌اید. این فریضه‌ای الهی است که بر شما مقرر گردیده و هر زنی جز آن چه گفتیم، حلال است که با اموال خود به زناشویی بگیرید در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید ـ پس اگر شما از آنان بهره‌مند شوید، حق معینی را که مهرشان است، به ایشان بپردازید و بر شما باکی نیست که پس از تعیین مهر نیز به چیزی با هم تراضی کنید. البته خدا دانا و بر حقایق امور جهان آگاه است. [۱۱]
این آیه، محدوده انتخاب همسر را مشخص می‌کند و کسانی را که ازدواج با آنان حرام است، نام می‌برد.
ترس از فقر نباید مانع ازدواج شود
خداوند می‌فرماید: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...؛ بی همسران خود و غلامان و کنیزان درست کارتان را همسر دهید. اگر تنگ دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا خدا گشایش‌گر داناست. کسانی که [وسیله‌ی] زناشویی نمی‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند.[۱۲]
خداوند در آیه نخست، همه مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، درباره یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که ، اگر پیش قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. هم‌چنین در آیه دوم اشاره می‌کند که اگر به هر علتی، زن و مردی نتوانستند ازدواج کنند، باید بکوشند با عفت و پاکدامنی و تقوای الهی غریزه‌ی به هیجان در آمده خود را کنترل کنند. در این صورت، خداوند نیز به آنان لطف می‌کند و زمینه تشکیل خانواده را برای ایشان فراهم می‌آورد. در این جا به این دو نکته می‌رسیم که اسلام بر خلاف رهبانیت و بوداییسم، ازدواج را تشویق می‌کند. هم‌چنین به آنان که زمینه ازدواج ندارند، پیشنهاد می‌کند که خویشتن دار باشند و بر خلاف اندیشمندان غربی، آنان را به بی‌بند و باری جنسی فرا نمی‌خواند. پیش گرفتن چنین شیوه‌هایی از آن جا ریشه می‌گیرد که اسلام، دین انسان سازی و قرآن، کتاب رستگاری است.
این‌ها نمونه‌ای از آیات قرآن مجید درباره ازدواج بود. البته آیات دیگری هم چون آیه ۱۸۷ سوره بقره[۱۳] (که مرد و زن را لباس یکدیگر می‌شمارد). آیه ۴ سوره نساء (درباره مهریه) و آیه ۷ سوره طلاق (درباره نفقه) نیز وجود دارد که از آن‌ها چشم می‌پوشیم.



_______________________________
[۱] - سوره قصص، آیه ۷۷.
[۲] - سوره نساء، آیه ۱.
[۳] - سوره اعراف، آیه ۱۸۹.
[۴] - سوره روم، آیه ۲۱.
[۵] - ترجمه المیزان: ج ۱۶، ص۲۷۶.
[۶] - سوره نساء، آیه ۳.
[۷] - ترجمه المیزان: ج ۴، ص ۲۷۹.
[۸] - سوره بقره، آیه ۲۲۱.
[۹] - سوره نساء، آیه ۱۹.
[۱۰] - ترجمه المیزان: ج ۸، ص ۷۵.
[۱۱] - نساء، آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ به دلیل طولانی بودن آیه، تنها ترجمه آن‌ها آمده است.
[۱۲] - سوره نور، آیات ۳۲ و ۳۳.

[۱۳] - این آیه در بخش پی‌آمدهای فردی ازدواج بحث می‌شود




دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

تناسب و ارتباط میان سوره های قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:32 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

یكی از جلوه های تناسب و ارتباط در ساختار قرآن كریم، مناسبتهای موجود میان سوره های آن است. این موضوع از سوی بسیاری از مفسران و پژوهشگران علوم قرآن بررسی و پی گیری شده و حجمی از تفاسیر و كتابهای علوم قرآن را به خود اختصاص داده است. تفاسیری مانند: مجمع البیان، تفسیر كبیرفخر رازی، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، المنار، تفسیر مراغی، الاساس فی التفسیر و شماری دیگر كه از روابط میان سوره ها سخن گفته اند.
كتابهای جداگانه ای نیز در این باره نگاشته شده است؛ همچون البرهان فی مناسبة ترتیب سور القرآن از ابوجعفر بن زبیر و تناسق الدرر فی تناسب السور از جلال الدین سیوطی.
در برابر این نظر، گروهی دیگر از عالمان و پژوهشگران كه ترتیب سوره ها را به اجتهاد صحابه می دانند، به انكار این مناسبتها پرداخته اند و آنها را قلم فرسایی هایی بیهوده و تكلف آمیز قلمداد كرده اند؛ از جمله استاد آیت الله معرفت كه این گونه تناسبها را بی فایده و رنج آور خوانده می نویسد:
«هیچ تناسب معنوی میان سوره ها با یكدیگر وجود ندارد و هرگز ترتیب موجود بین سوره ها توقیفی نیست، بلكه این كار به دست صحابه از روی برخی مناسبتها - مثلاً بزرگی و كوچكی سوره ها و از این قبیل - انجام گرفته است».1
كسانی كه در این زمینه به بحث پرداخته اند، سخن گفتن از تناسب سوره ها را متوقف بر توقیفی بودن ترتیب آنها دانسته اند و این مسأله طبیعی به نظر می رسد كه اگر ترتیب سوره ها وحیانی نباشد جست وجوی مناسبت میان آنها بی پایه خواهد بود، و اگر وحیانی باشد باید در این چینش حكمتی نهفته باشد و به خاطر مناسبتی دو سوره كنار یكدیگر قرار گرفته باشند.
از دیدگاه سومی با وجود آن كه این نظر ترجیح دارد كه ترتیب سوره های قرآن در زمان رسول اكرم(ص) شناخته شده بوده و از طریق وحی انجام پذیرفته است، اما این بدان معنی نیست كه حتماً باید میان دو سورۀ همجوار مناسبتی وجود داشته باشد، زیرا ممكن است حكمت این گونه ترتیب در قالب كلی آن نهفته باشد و حكمتهای دیگری غیر از مناسبت دو سوره با یكدیگر، دخالت داشته باشد همان گونه كه صبحی صالح می نویسد:
«ترتیب توقیفی سوره ها لزوماً به این معنی نیست كه میان هر سوره و سورۀ پس از آن رشته های پیوندی نزدیك وجود داشته باشد.»2
از سوی دیگر كسانی كه تنظیم یافتن سوره ها را پس از دوران پیامبر می دانند، می توانند تناسب میان سوره ها را به صورت قاعده ای كلی و فراگیر نفی كنند، اما نمی توانند انكار كنند كه برخی از این سوره ها جایگاه واقعی آنها مانند ترتیب كنونی، كنار یكدیگر بوده است، همانند سوره های: بقره و آل عمران، عنكبوت و روم، صافات و ص، زخرف و دخان، جاثیه و احقاف، ضحی و شرح، فیل و قریش و مانند آنها، زیرا شدت تناسب این سوره ها به گونه ای است كه جز به گزاف نمی توان منكر تناسب آنها شد.
بنابراین بهتر آن است كه در تناسب سوره ها به صورت میدانی پیش رویم و به جای آن كه به صورتی كلی داوری كنیم، به پیوندهایی كه میان دو سوره موجود است نظر كنیم و بسنجیم كه آیا به صورت طبیعی و با ذوقی سلیم می توانیم پیوندهای یاد شده را بپذیریم یا آن كه به نظر ما ارتباطی وجود ندارد.
از این رو به جای آن كه با استناد به برخی تناسبهای سست و تكلف آمیز كه برخی استخراج كرده اند به ردّ ارتباط میان سوره ها بپردازیم و سخن گفتن در این باره را اتلاف وقت بدانیم، بهتر آن است كه راه مقایسه گری میان دو سورۀ همجوار و تدبّر در نقطه های اشتراك میان آن دو را باز گذاریم، و چه بسا با این كار، شناخت بهتر و دقیق تری از سوره های قرآن به دست آید و لطایف دیگری از قرآن كشف گردد همان گونه كه این نتایج به دست آمده است.
انواع ارتباط میان سوره ها

با بررسی و تحلیل آنچه مفسران و نگارندگان حوزۀ علوم قرآن دربارۀ تناسب میان سوره ها یاد كرده اند وجوه گوناگونی را در هم پیوندی سوره ها می توان شماره كرد كه در اینجا مهم ترین آنها را همراه با نمونه هایی در چهار محور خلاصه می كنیم:
1. ارتباط مضمونی میان سوره های همجوار؛
2. ارتباط آغاز هر سوره با فرجام سورۀ پیشین؛
3. همانندی دو سوره در آغاز یا فرجام؛
4. دیدگاه سعید حوّی در چگونگی ارتباط میان سوره ها.

1. تناسب مضمونی در سوره های همجوار

یكی از وجوه تناسب میان دو سوره، هماهنگی مضمونی میان آن دو است، به گونه ای كه دو سورۀ همجوار در موضوعات و مطالبی كه عنوان می كنند به شكلی همگونی داشته باشند؛ این همگونی می تواند به این صورت باشد كه سورۀ دوم، ادامه دهنده و تكمیل كننده سورۀ پیش از خود باشد و یا مطالب اجمالی آن را تفصیل دهد و یا موضوع مطرح شده در هر دو یكی باشد؛ حتی ممكن است میان مطالب آن دو، رابطه تقابل وجود داشته باشد و مواردی از این دست.
پس از گذر از سورۀ فاتحه الكتاب كه دریچۀ ورود به قرآن كریم است و فشردۀ مطالب آن را در بردارد می بینیم كه میان دو سورۀ بقره و آل عمران پیوندی نزدیك وجود دارد، به گونه ای كه هر دو در بیان پایه های اساسی دین مانند توحید، نبوت و مانند آن هم داستان هستند، و بنابر نقل زركشی سورۀ بقره به منزلۀ اقامۀ دلیل بر حكم، و آل عمران به منزلۀ پاسخ از شبهات مخالفان است. در سورۀ بقره به یهود و در آل عمران به مسیحیان بیشتر خطاب شده است، چرا كه انجیل دنباله رو تورات است و رویارویی رسول اكرم(ص) پس از هجرت نخست با یهود و در آخر كار با مسیحیت بود.3
در دو سورۀ بعد كه نساء و مائده باشد باز همین اتحاد و تلازم وجود دارد، اما در بیان احكام و قانون برخوردها و روابط. شرح مناسبت میان مائده و نساء را از زبان رشیدرضا پی می گیریم:
«همان گونه كه روشن است قسمت عمدۀ سورۀ مائده در احتجاج با یهود و نصارا و مقداری در ذكر منافقان و مشركان است، و این همان چیزی است كه در سورۀ نساء تكرار شده بود و در آخرش از آن به تفصیل سخن گفته شد، و این قوی ترین مناسبت و آشكارترین وجه پیوند میان دو سوره است؛ گویا آنچه در این سوره آمده متمم و كامل كنندۀ مطالب گذشته است.
و در هر یك از دو سوره بخشی از احكام عملیه در عبادات و حلال و حرام آمده است؛ از جمله احكام مشترك در این دو، آیات تیمم و وضو است و همین طور حلیت ازدواج با زنهای پاكدامن و مؤمن، و در سورۀ مائده پاكدامنان اهل كتاب نیز حلال شده اند كه متمّم احكام ازدواج در سورۀ نساء است. از دیگر مشتركات در سفارشهای كلی فرمان به بپای داشتن عدالت و گواهی به عدل است بدون ترس از كسی و همین طور سفارش به تقوا.
از نكات لطیف تناسب این دو سوره آن است كه سورۀ نساء راه تحریم شراب را هموار ساخته و سورۀ مائده آن را به طور كلی حرام كرده است. البته احكامی نیز وجود دارد كه ویژه هر سوره است.»4
از جمله سوره هایی كه رابطه نزدیك دارند سوره هال انفال و توبه هستند؛ رشید رضا می نویسد:
«تناسب میان این دو سوره و سورۀ پیش از آن، از تناسب سایر سوره ها با هم آشكارتر است؛ گویی سورۀ توبه در اصول دین و سنتهای الهی و نظام تشریع و قانون گذاری متمم سورۀ انفال است. البته بیشترین قانونهای این دو سوره دربارۀ احكام جنگ و مسائل مربوط به آن، مانند آمادگی رزمی و عوامل پیروزی در جنگ است.
همچنین در احكام مربوط به حفظ یا نقض معاهدات و پیمانها و دوستی و ولایت در جنگ و غیرجنگ میان مؤمنان با یكدیگر و كافران با یكدیگر و نیز در احوال مؤمنان راستین و كفرپیشگان و منافقان بیمار دل، سورۀ توبه كامل كنندۀ سورۀ انفال است.
پس هر آنچه در سورۀ نخست، آغاز به طرح شده است در سورۀ دوم پایان یافته و اگر نبود كه سوره بندی قرآن و اندازه سوره ها متوقف بر نصّ است. آنچه گفتیم مؤید كسانی است كه گفته اند از این دو سوره یكی است، همچنان كه ترتیب سوره ها از نظر طولانی بودن نیز این مسأله را تأیید می كند.»5
در مجمع البیان از امام صادق(ع) نیز روایت شده است كه فرمود: انفال و براءت یكی می باشند.6
نمونه ای دیگر را از اجزاء پایانی قرآن بر می گزینیم؛ مراغی چگونگی مناسبت سورۀ نبأ را با سورۀ پیش از آن؛ مرسلات، چنین باز می گوید:
«سورۀ نبأ شامل اثبات قدرت بر برانگیختن مردگان است كه در سورۀ پیشین یاد شده و كافران آن را تكذیب می كردند.
2. چه در این سوره و چه در سورۀ قبلی سرزنش و كوبیدن تكذیب كنندگان وجود دارد؛ در آنجا گفته شد: «ألم نخلقكم من ماء مهین» (مرسلات/20) و اینجا گفته می شود: «ألم نجعل الأرض مهاداً» (نبأ/6)
3. در هر دو سوره توصیف بهشت و جهنم و نعمتهای پرهیزكاران و عذابهای منكران وجود دارد.
4. در این سوره تفصیل آنچه در سورۀ پیشین از یوم الفصل گفته شد آمده است؛ در آنجا می گوید: «لأی یوم أجّلت. لیوم الفصل. و ما أدراك ما یوم الفصل» (مرسلات/14 ـ 12) و اینجا می گوید: «إنّ یوم الفصل كان میقاتاً» (نبأ/17) تا به آخر سوره.»7
چنان كه ملاحظه شد در نمونه های یادشده جهات گوناگونی در تناسبهای مضمونی میان دو سوره وجود داشت كه از جهات بارز آن تكمیل گری سوره دوم نسبت به سورۀ پیشین و تفصیل برخی مطالب مجمل آن بود. سیوطی تفصیل این اجمال را به صورت قاعده ای فراگیر در روابط میان سوره ها چنین می نگارد.
«قاعده ای كه قرآن بر آن پایه ریزی شده آن است كه هر سوره تفصیل و شرح و بسط مطالب فشرده و اجمالی سوره پیش از آن است. در نزد من این مسأله در بیشتر سوره های قرآن، خواه طولانی و خواه كوتاه، ثابت شده است.»8
گاه ممكن است این تناسب به صورت تقابل میان دو سوره باشد، همان گونه كه در سورۀ «ماعون» چهار صفت ذكر شده كه در سورۀ «كوثر» نقیض آنها آمده است؛ در سورۀ ماعون خداوند منافقان را به چهار صفت توصیف می كند: بخل، ترك نماز، ریا در نماز و منع از زكات. سپس در سورۀ كوثر كه پس از آن آمده، در مقابل بخل می گوید: «انّا اعطیناك الكوثر»، و در مقابل ترك نماز می گوید: «فصلّ» یعنی بر آن پایدار باش، و در برابر ریا می گوید «لربّك» یعنی برای رضای پروردگارت نه كس دیگر، و در برابر ماعون می گوید: «وانحر» یعنی قربانی كن و گوشت آن را صدقه بده. و به این ترتیب مناسبتی شگرف میان این دو سوره برقرار شده است.9

2. ارتباط آغاز سوره با پایان سورۀ پیشین

افزون بر پیوند كلی كه در مضمون دو سوره ممكن است وجود داشته باشد گاه آغاز یك سوره با پایان سورۀ پیشین همانندی دارد و حلقۀ اتصال نزدیكی دو سوره را به هم مرتبط می كند. به گفتۀ ابوزید این علاقۀ خاص به پیوند اسلوبی و لغوی نزدیك تر است، درحالی كه علاقه های دیگر كلی، پیوند در مضمون و محتوا می باشند.10
زركشی می نویسد:
«زمانی كه به آغاز هر سوره بنگری در می یابی كه مناسبتی كامل با پایان سورۀ پیشین ازخود دارد. این مناسبت گاهی نهان و گاه آشكار است.»11
از جمله در بخش پایانی سورۀ فاتحه این گونه دعا می شود كه: «اهدنا الصراط المستقیم» و در آغاز سوره بقره آمده است:
«ألم ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتّقین» گویا در آغاز سوره بقره به این دعا پاسخ داده می شود كه آن صراط مستقیمی كه درخواست كرده بودید همان راهی است كه این قرآن ترسیم می كند.
در پایان سورۀ «حج» این عبارت وجود دارد «وافعلوا الخیر لعلّكم تفلحون». این جمله در سورۀ «مؤمنون» كه پس از آن می آید گشوده می شود و خصلتهای موجب فلاح و رستگاری بیان می گردند: «قد أفلح المؤمنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون…»
گاه واژه یا موضوعی كه در انتهای سوره ای آمده است در آغاز سورۀ بعد تكرار می گردد؛ مثل آن كه سورۀ «طور» به این آیه ختم شده است كه: «و من اللیل فسبّحه و إدبار النجوم» و سورۀ «نجم» با همان واژه آغاز می گردد: «والنجم إذا هوی».
سورۀ «واقعه» با امر به تسبیح پایان می یابد: «فسبّح باسم ربّك العظیم» و سورۀ «حدید» نیز با تسبیح آغاز می گردد: «سبّح لله ما فی السموات و الأرض».
سورۀ «جاثیه» با توحید و ربوبیت خداوند پایان می یابد و در آنجا می آید: «وله الكبریاء فی السموات و الأرض و هو العزیز الحكیم» و سورۀ «احقاف» نیز با توحید و خالقیت خداوند آغاز می شود. «تنزیل الكتاب من الله العزیز الحكیم».
با استفاده از نصوصی از قرآن كه می فرماید: «و قضی بینهم بالحقّ و قیل الحمد للّه ربّ العالمین» (زمر/75) و «فقطع دابرالقوم الذین ظلموا و الحمد لله ربّ العالمین»(انعام/45) ارتباطی كلی میان داوری و حلّ و فصل امور و حمد خداوند متعال و نیز میان هلاكت ستمكاران و حمد الهی می توان یافت كه بر اساس آن، نوعی تناسب در برخی از سوره ها ظهور می یابد. در پایان سورۀ مائده خداوند در روز قیامت میان عیسی بن مریم و قومش دربارۀ ادعای الوهیت وی داوری می نماید و سپس سورۀ انعام با «الحمد لله» شروع می شود.12
سوره فاطر نیز با «الحمدلله» آغاز می شود كه مناسب با پایان سورۀ قبل آن؛ یعنی سوره سبأ است كه می فرماید: «وحیل بینهم و بین ما یشتهون كما فعل بأشیاعهم من قبل إنّهم فی شكّ مریب»(سبأ/54)
از دیگر سوره هایی كه آغاز یكی با پایان دیگری در ارتباط است سوره های «فیل» و «قریش» است، به گونه ای كه برخی آن دو را یك سوره به حساب آورده اند، بنابراین وجه تعلیلی كه در آغاز سورۀ «قریش» آمده است كه «لایلاف قریش. ایلافهم رحلة الشتاء و الصیف» متعلق به سورۀ «فیل» است؛ یعنی نتیجه آنچه خداوند متعال نسبت به اصحاب فیل انجام داد كه «فجعلهم كعصف مأكول»، الفت دادن قریش و تأمین سفرهای تجاری آنان بود، و به گفتۀ اخفش، اتصال آغاز سورۀ قریش با سوره فیل از باب «فالتقطه آل فرعون لیكون لهم عدوّاً و حزناً» (قصص/8) می باشد؛ یعنی این لام، لام عاقبت است و متعلق به سورۀ گذشته می باشد.13 البته تفسیر دیگری نیز وجود دارد كه این لام را متعلق به آیات خود همین سوره می داند.14

3. همانندی در آغاز و فرجام سوره های پیاپی

یكی دیگر از گونه های تناسب میان سوره ها، همانندی برخی سوره های همجوار در آیات آغازین و گاه در آیات پایانی است. همانندی آغاز در سوره هایی كه با حروف مقطعه شروع گشته اند نمود بیشتری دارد، همان گونه كه تمامی سوره هایی كه با «حم» افتتاح شده اند كنار یكدیگر قرار گرفته اند.
براساس قاعده ای كه در تناسب آغاز و انجام سوره با محتوای آن یاد شد، همانندی در آغاز یا انجام می تواند نشانگر تشابه مضمونی دو سوره نیز باشد. بنابراین، این گونه سوره ها از نظر محتوا نیز در یك راستا قرار دارند و تفاوتهایی كه در سرآغازهای آنها وجود دارد ما را به تفاوتهای محتوایی آنها رهنمون می شود. اكنون به بررسی همانندی های سرآغاز می پردازیم:
سوره های بقره و آل عمران كه كنار یكدیگر آمده اند هر دو با «الم» آغاز گشته و در آغاز بقره گفته می شود: «ذلك الكتاب لاریب فیه…»، در آغاز آل عمران نیز آمده است: «نزّل علیك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه…» چنان كه یاد شد این دو سوره در بیان اصول دین قرینۀ یكدیگرند.
از سورۀ یونس تا سورۀ حجر به ترتیبی كه یاد می شود آغازی شبیه به هم دارند:
یونس: «الر كتاب أحكمت آیاته ثمّ فصلت من لدن حكیم خبیر»
یوسف: «الر تلك آیات الكتاب المبین»
رعد: «الر تلك آیات الكتاب و الذی انزل الیك من ربّك الحقّ و لكنّ أكثر الناس لایؤمنون»
ابراهیم: «الر كتاب أنزلناه الیك لتخرج الناس من الظّلمات الی النّور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید» حجر: «الر تلك آیات الكتاب و قرآن مبین»
همان گونه كه دیده می شود در آغاز تمامی این شش سوره حروف مقطعه «الر» به كار رفته است، البته در سورۀ رعد، حرف «میم» نیز افزوده شده است كه بنابر مبنای علامه طباطبایی باید نشانگر داشتن نوعی افزایش نسبت به مقاصد سوره های «الر» باشد.
پس از حروف مقطعه در تمامی آنها توصیفی از قرآن وجود دارد كه این توصیفها نزدیك به یكدیگرند و تفاوتهای آنها بر اساس حكمتی است ناشی از چگونگی محتوا و مقاصد این سوره ها؛ به عنوان نمونه رشید رضا دربارۀ سورۀ یوسف می نویسد:
«آغاز این سوره همان آغاز سورۀ یونس است با این تفاوت كه در اینجا قرآن توصیف به «مبین» و در آنجا توصیف به «حكیم» شده است و این دو آغاز در بالاترین درجۀ بیان و در نهایت حكمت و استواری قرار دارند، و می بینیم كه در هر یك از دو سوره توصیفی انتخاب شده كه مناسب با آن دو است، چه آن كه موضوع سورۀ یونس اصل دین است كه توحید در عبودیت و ربوبیت و اثبات وحی و رسالت از طریق اعجاز قرآن و رستاخیز و جزاست، و اینها از حكمت اند، و سورۀ یوسف سرگذشت پیامبری بزرگوار است كه ماجراهایی گوناگون را گذرانده است و در تمامی آنها الگویی نیكو به شمار می آید بنابراین بیان و روشنی با آن مناسب تر است.»15
البته این هماهنگی كلی در آغاز این شش سوره نشان دهندۀ آن است كه همه در یك مجموعه قراردارند، اما چگونگی ترتیب میان خود آنها كه كدام مقدم و كدام مؤخر شده و به چه دلیل، خود نیازمند تأمّل و موشكافی های دیگری است. سوره های نحل و اسراء نیز هر دو با تسبیح و تنزیه خداوند آغاز می شوند:
نحل: «أتی امرالله فلاتستعجلوه سبحانه و تعالی عمّا یشركون»
اسراء: «سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً من المسجدالحرام الی المسجد الاقصی»
و در پی این دو، سورۀ كهف می آید كه آغازش با حمد خداوند است:
«الحمد للّه الّذی أنزل علی عبده الكتاب» و تسبیح و تحمید در قرآن كریم دو در سایر سخنان همراه هم می آیند و تسبیح بر تحمید مقدم می شود.16 همان گونه كه قرآن فرموده است: «فسبّح بحمد ربّك»(حجر/98)
از دیگر سوره هایی كه آغاز آنها با هم تناسب دارد، سوره های شعراء، نمل و قصص هستند، سورۀ نمل با «طس» و آن دو با «طسم» شروع شده اند و در آغاز هر سه سخن از قرآن وجود دارد.
و همین طور چهار سورۀ عنكبوت، روم، لقمان و سجده كه پی در پی هستند با «الم» آغاز گشته اند.
سوره های سبأ و فاطر نیز هر دو با «الحمد لله» گشوده می شوند.
بزرگ ترین مجموعه سوره های هم آغاز، حوامیم هستند كه به ترتیب عبارتند از:
غافر: «حم. تنزیل الكتاب من الله العزیز العلیم»
فصّلت: «حم. تنزیل من الرّحمن الرحیم»
شوری: «حم. عسق. كذلك یوحی الیك و الی الذین من قبلك اللّه العزیز الحكیم»
زخرف: «حم. و الكتاب المبین. إنّا جعلناه قرآناً عربیاً»
دخان: «حم. و الكتاب المبین. إنّا انزلناه فی لیلة مباركة»
جاثیه: «حم. تنزیل الكتاب من الله العزیز الحكیم»
احقاف: «حم. تنزیل الكتاب من اللّه العزیز الحكیم»
در تمامی این هفت سوره «حم» آیه ای مستقل شمرده شده و پس از آن دربارۀ كتاب و وصف آن سخن رفته است. این هفت سوره مكی هستند و آن گونه كه روایت شده است با هم یا در پی هم فرود آمده اند.17 از میان این سوره ها (زخرف و دخان) و (جاثیه و احقاف)، در دو آیۀ نخست مانند یكدیگرند و این نشان دهنده نزدیك تر بودن پیوند میان آنهاست.
مقایسه میان آغاز این هفت سوره با شش سوره ای كه اشاره شد و با «الر» آغاز می شدند نكات جالبی را به دست خواهد داد، چنان كه سیوطی به برخی از آنها اشاره می كند.18
در پایان گفتاری از سیوطی دربارۀ پیوند سه سورۀ شمس، لیل و ضحی نقل می شود كه دربردارندۀ پاسخ برخی پرسشها نیز هست:
«این سه سوره به خاطر مناسبتی كه در آغازهای آنها وجود دارد، جداً پیوستگی خوبی دارند، چرا كه میان خورشید، شب و بامداد، نوعی همگونی وجود دارد. سورۀ فجر نیز از این قبیل است اما به خاطر نكتۀ مهم تری با سوره بلد از این سه سوره جدا شده است، همچنان كه میان سورۀ انفطار و انشقاق و میان مسبّحات جدایی افتاده است؛ زیرا مراعات تناسب در نامها، آغاز و ترتیب نزول در جایی است كه با مناسبتی قوی تر و مهم تر معارضه نداشته باشد.»19
گاه ممكن است دو سوره در خاتمه با یكدیگر تناسب داشته باشند و در جهاتی پایان آنها همانند یكدیگر باشد، البته این همانندی به گستردگی و روشنی سرآغازها نیست و در برخی موارد از ظرافت خاصی برخوردار است؛ مانند پایان دو سورۀ یونس و هود، و گاه ممكن است چندین آیه مانده به آخر سوره، این تناسب بروز كند.20 در این بخش به مواردی از همانندی های پایان سوره ها اشاره می شود:
دو سورۀ یس و صافات با تسبیح خداوند پایان یافته اند:
یس: «فسبحان الذی بیده ملكوت كلّ شیء و الیه ترجعون»
صافّات: «سبحان ربّك ربّ العزّة عمّا یصفون. و سلام علی المرسلین. والحمد للّه ربّ العالمین»
آخرین واژه در سوره واقعه و حدید «العظیم» است كه در مورد نخست، صفت پروردگار، و در مورد دوم صفت فضل اوست.
در پایان سوره های تغابن و طلاق، سخن از گستردگی و فراگیری علم الهی است:
تغابن: «عالم الغیب و الشهادة العزیز الحكیم»
طلاق: «و أنّ الله قد أحاط بكلّ شیء علماً»
سیوطی دربارۀ تناسب فرجام سورۀ جمعه با صفّ می نویسد:
«چون سورۀ صف به فرمان جهاد ختم شد و خداوند آن را تجارت نامید، این سوره نیز به فرمان به فریضۀ جمعه ختم شد و بیان شد كه از تجارت دنیوی بهتر است.»21
به جز آنچه تاكنون از تناسب میان سوره ها یاد شد گونه های دیگری از تناسب نیز قابل شمارش است22 كه یا در عناوین یاد شده می گنجد و یا مواردی جزئی است.
این نكته را نیز یادآوری می كنیم كه شاید برخی از این مناسبتها به گونه ای نباشد كه تنها به خاطر آن، دو سوره كنار یكدیگر قرارگیرند، اما آن را می توان به عنوان نكته ای در این میان به حساب آورد كه گاهی حاكی از مناسبتی عمیق تر است، مانند اشاره داشتن همانندی دو كلمه در فرجام سوره به بخشی از همانندی محتوای آن دو.

4. دیدگاه سعید حوّی در چگونگی ارتباط میان سوره ها

سعید حوّی، نگارنده «الاساس فی التفسیر» كه كوشش شایانی در دریافت تناسبهای موجود میان سوره ها و آیات قرآن انجام داده است، در ترسیم چگونگی ارتباط میان سوره ها طرح خاصی دارد؛ وی با تأكید بر حدیثی كه آن را حسن می شمارد، اساس كار خود را بر حصه های چهارگانۀ قرآن: طوال، مئین، مثانی و مفصّل پایه گذاری می كند و بنابر بررسی هایی كه انجام می دهد و شواهدی كه در آغاز تفسیر هر قسم یاد می كند، چارچوب های هر یك از این اقسام و تقسیمات آن را به شكل زیر مشخص می كند:
1. سوره های هفتگانۀ طولانی كه شامل بقره تا پایان سورۀ براءت می شود و یك مجموعه را تشكیل می دهد.
2. قسم مئین كه سوره هایی است كه بیشتر آنها حدود صد آیه دارند و از «یونس» شروع و به انتهای «قصص» ختم می شوند. وی این قسم را مركب از سه مجموعه می داند.
3. سوره های مثانی كه پس از مئین قراردارند و آیات آنها از صد كمتر است و از «عنكبوت» شروع و تا پایان سورۀ «ق» امتداد دارد. این قسم شامل پنج مجموعه می شود.
4. سوره های بخش مفصل كه كوتاه ترند و جدایی آنها با «بسم الله الرحمن الرحیم» بیشتر صورت گرفته است. این بخش از «ذاریات» تا انتهای قرآن گستره دارد و در آن 15 مجموعه قرار گرفته است. 23
سعید حوّی كه از اصطلاحات «قسم» و «مجموعه» برای دسته بندی سوره ها استفاده می كند، قرآن را به چهار قسم و به 24 مجموعه تقسیم می كند و در دسته بندی آیات هر سوره چهار واژۀ «قسم» ، «مقطع» ، «فقره» و «مجموعه» را به كار می برد.
قسم، اصطلاحی وسیع تر از سه دیگر بوده و در سوره های طولانی كاربرد دارد و شامل چندین مقطع می شود كه وجه جامعی داشته باشند، مانند سورۀ بقره كه چندین قسم می شود.
مقطع، كه وسیع تر از فقره است در صورتی استفاده می شود كه آیات هم موضوع فراوان باشند.
فقره، كه در رتبه بعد قرار دارد در جایی به كار می رود كه یك مقطع كه دارای یك موضوع است چند معنای مهم و اصلی داشته باشد، در این صورت برای هر یك از این معانی از كلمۀ فقره استفاده می شود.
مجموعه یا كوچك ترین بخش در جایی است كه هر فقره بیش از یك معنی داشته باشد و مناسب باشد به صورت جدا توضیح داده شود.24
از دیدگاه سعید حوّی سورۀ فاتحه اجمال معانی قرآن را در بردارد، و سورۀ بقره آمده است تا طریق نعمت داده شدگان و طریق غضب شدگان و گمراهان را تفصیل دهد و 39 آیۀ آغاز آن از معانی اساسی هدایت و ضلالت سخن می گوید. بقیه سورۀ بقره در راستای خدمت به معانی این آیات 39 گانه قرار دارد.
وی معتقد است كه سورۀ بقره تمامی موضوعات قرآن را در خود جای داده است و همانند محوری است كه دیگر سوره های قرآن آن را تفصیل می دهند. در قسم نخست كه سورۀ بقره و مجموعه ای از سوره های طولانی باشد، سورۀ بقره از آغاز تا پایان به وسیله سوره های پس از آن تفصیل داده می شود. دیگر مجموعه ها هر یك بخشی از معانی سورۀ بقره را به ترتیب ورود این معانی در سوره بقره تفصیل می دهند. بنابراین در مجموع، این سوره 24 بار در قرآن به وسیلۀ مجموعه های بیست و چهارگانه تفصیل داده شده است.25
سعید حوّی نخستین و مهم ترین خاصیت تفسیر خود را همان نظریۀ جدیدی كه در موضوع وحدت قرآنی ارائه كرده است می داند كه درتمامی تفسیر خود به آن پایبند است، و آغاز این بارقه را كه آفاقی گسترده در فهم معانی قرآن و سیاق كلی آن و نیز سیاق خاص داخل هر سوره برای او گشوده، دوران كودكی یاد می كند كه بسیار در بارۀ اسرار پیوند میان آیه ها و سوره ها اندیشیده است. وی چگونگی این ارتباط را به شرح زیر توضیح می دهد:
1. آیات نخست سورۀ بقره با «الم» آغاز و به «اولئك هم المفلحون» پایان می یابد؛ سورۀ آل عمران نیز با «الم» آغاز و به «لعلكم تفلحون» پایان می یابد.
2. پس از مقدمۀ سوره بقره این آیه قرار دارد: «یا ایها الذین اعبدوا ربّكم الّذی خلقكم و الذین من قبلكم لعلّكم تتّقون» (بقره/21)؛ سوره نساء نیز با «یا ایها الناس اتّقوا ربّكم» آغاز می شود.
3. در سورۀ بقره پس از بیان تعدادی از آیات، مسأله وفای به عهد مطرح شده است: «و ما یضلّ به الاّ الفاسقین. الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه» (بقره/27ـ26)؛ سورۀ مائده نیز با فرمان به وفای به عهد آغاز می شود: «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود».
4. در سورۀ بقره پس از آیات یاد شده مطرح می شود كه خداوند آنچه را در زمین وجود دارد برای انسان آفریده: «هوالذی خلق لكم ما فی الأرض جمیعاً» (بقره/29)؛ در سورۀ انعام همین معنی تفصیل داده می شود، به همین دلیل در این سوره آیاتی كه با كلمۀ «و هو» آغاز گردیده تكرار شده است، و حتی آخرین آیه، بحث خلافت انسان را در زمین مطرح می كند: «و هو الذی جعلكم خلائف الأرض».
5. در سورۀ بقره، داستان آدم(ع) با پیروی از هدایت الهی پایان می یابد: «فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون» (بقره/38)؛ در آیه دو از سورۀ اعراف نیز مسأله هدایت مطرح شده و داستان آدم از آغاز آن بیان می شود: «اتّبعوا ما انزل الیكم من ربّكم» (اعراف/3).
6. در ادامه سورۀ بقره آیه مربوط به وجوب قتال مطرح می شود: «كتب علیكم القتال…»(بقره/216) و بدون فاصله پس از آن، پرسش از قضیه ای كه در ارتباط با قتال است مطرح می شود و با «یسألونك» آغاز می گردد؛ سورۀ انفال و براءت نیز پیرامون موضوع قتال گفت وگو می كنند و آغاز سوره انفال با «یسألونك» است؛ گویا این دو سوره تفصیل قضایای مربوط به نبرد هستند.
بنابراین سوره های هفتگانۀ پس از بقره به همان شیوۀ تسلسل موضوعات سورۀ بقره آمده اند و برای هر یك محوری در سورۀ بقره وجود دارد.26

پی نوشت‌ها:

1. معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، چاپ اول، قم ، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، 1378، 412.
2. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، بیروت، دارالعلم للملایین، 1977 م، 151 - 152.
3. بنگرید به: البرهان فی علوم القرآن، بدرالدین زركشی، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، 1/261.
4. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ذیل سوره مائده.
5. همان، 10/147 - 148.
6. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 5/6.
7. مراغی، محمد مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، 30/3.
8. سیوطی، جلال الدین، ترتیب سور القرآن، (تناسق الدرر فی تناسب السور) تحقیق السید الجمیلی، دار و مكتبة الهلال، 2000 م، 42.
9. زركشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، 1/36.
10. نصرحامد ابوزید، مفهوم النص، بیروت، المركز الثقافی العربی، 1998م، 162.
11. زركشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، 1/38.
12. بنگرید به: البرهان فی علوم القرآن، 1/ 38؛ مفهوم النص، 165 - 166.
13. بنگرید به: البرهان فی علوم القرآن، 1/ 38؛ ترتیب سور القرآن، 167.
14. بنگرید به: المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق، 20/421ـ422.
15. رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، 12/251.
16. سیوطی، جلال الدین، ترتیب سور القرآن، 84.
17. همان، 110.
18. همان، 110 -111.
19. همان، 154.
20. به عنوان نمونه بنگرید به تناسبی كه سیوطی میان فرجام سورۀ عنكبوت با قصص ایجاد می كند: همان، 99.
21. همان، 126.
22. بنگرید به مقاله: تناسب الآیات و السور، مرتضی ایروانی، مجله دانشكدۀ الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، شمارۀ 37 و 38 پاییز و زمستان 1376 ش.
23. بنگرید به: الأساس فی التفسیر، سعید حوّی، قاهره، دارالسلام، 1412 ق، 1/30 و 11/67770 و 6771.
24. همان، 1/31.
25. همان، 11/6770 - 6771.
26. همان، 1/21 - 31.

نویسنده:

حسن خرقانی
 
پایگاه اطلاع رسانی تبیان زنجان

منبع: وبلاگ اثبات علمی اعجاز قرآن





دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

مراحل شکل گیری جنین از سایت قرآن شناسی

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:23 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

جـنـیـن

مـراحـل شـکـل گـیـری جـنـیـن

«ما آفرینش هر انسانی را با گرفتن چکیده ای از چکیده های خاک آغاز می کنیم ــ بعد آنرا یک چکه میکنیم و در جای مناسبی قرار می دهیم ـــ بعد آنرا به چیزیکه خود را می آویزد می آفرینیم، بعد آنرا به گوشت جویده شده لای دندان می آفرینیم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرینیم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانیم. دست آخر آنرا خلقت دیگری می دهیم. به این شکل خدای شایان خلاقیت بهترین آفریدگاران است».

نکات آیه: 1ــ انسان از چکیده ای از چکیده های خاک آفـریـده می شود. 2ــ چکیده ای از چکیده های خاک به صورت یک چکه (یک قطره) در میآید. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گیرد. 4ــ چکه (قطره) به چیزیکه خـود را می آویزد در می آید. 5ــ چیزیکه خود را می آویزد به صورت گوشت جویده لای دندان در می آید. 6ــ از گوشت جویده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهایت جنین آفرینش دیگری را بخود می گیرد. 9ـــ خدا بهترین آفریدگاران است.

1ــ انسان از چکیده ای از چکیده های خاک آفریده می شود:

عناصری که انسان را (یعنی نطفه وی را) درست می کنند چکیده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نیز یا بـطور مسـتقـیم (یعنی: از طریق مصرف گیاهان) چکیده ای از خاک است، و یا بطور غـیر مستقـیم (یعـنـی: از طریق مصرف گوشت و مواد غذائی حیوانات) چکیده ای از خاک است. به این ترتیب انسان چکیده ای از چکیده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکیده ای از چکیده های خاک به صورت یک چکه (یک قطره) در می آید:

چنانکه در تصویر می بینیم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است یک انسان را درست کنند و چکـیـده ای از چکـیـده هـای خاک است، در اولین گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زیر مـیکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «یک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گیرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پیدا می کند. یعنی اینطور نیست که هر جای رحم که قرار بگیرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چیزیکه خود را می آویزد در می آید:

پـس از اینکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بیرون می آید و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهایتا چنانکه آیه توصیف می کند خود را به جداره رحم می آویزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آویزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـیـز آویخـته و چیزیکه خود را می آویزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آویـخـته و آویـزان" است. عـلت اینکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند این است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــیـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نیز ظاهـراً این بوده که وقـتـی خـون از محل آسـیـب دیده بیرون

می آید خشک و آویخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نیز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آویزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آویزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نیز می کند. شاید منظور آیه از «عـلـقـه» در ایـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نیز باشد).

 

5ــ چیزیکه خود را می آویزد به صورت گوشت جویده لای دندان در می آید:

بعد «عـلـقـه» (یعنی چیزی که پـیـش از ایـن خـود را به جداره رحم آویخت) به شکـلی که در تصویر می بینیم در می آید. این تصـویر تصویر یک جـنـیـن سـه هــفــته ای است. تقـریباً 2 میلیمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـیـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصیف می کند مانند "یک تکه گوشت جویده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جویده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـیـن تـقـریباً 6 مـیلیمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جویده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـیـچ گـوشـتی نـیـز روی آنها نیست. البته این تصـویـر میکروسکوپی است (یعنی این ستون فـقـرات با چشم دیده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی یک شیار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پیش از پوشیده شدن از گوشت" همچنان میکروسکوپی هستند).

8ــ در نهایت جنین آفرینش دیگری را بخود می گیرد:

جمله «در نهایت او را آفـریـنـش دیگـری می دهـیـم» که آیه آنـرا مطرح میکند به این معنی است که جنین انسان در روند رشد خود با جنین جانوران دیگر شباهتی یا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت دیگری بخـود می گیرد کـه با هـیـچـیـک از آنها شـبـیـه نیست.

جـنـیـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـندیهای زیادی با جنین حیوانات دارد، طوریکه فقط یک متخصص می تواند آنها را از هم تمیز بدهد. جنین انسان و میمون حتی تا چند هـفـته پـیـش از تولد آنـقـدر شـبیه بهم هستند که فقط یک متخصص می تواند آنها را از هم تمیز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد دیـگری بخود می گیرد و از بـقـیـه متمایز می شود تا جائیکه تا پیش از روزهای تولد خود دیگر به هیچیک از انواع  حیوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترین آفریدگاران است:

جمله "خدا بهترین آفـریـدگاران است" به این معنی است که انسان نیز چیزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفریده های خدائی نخواهد رسید. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـیدات انـسان را تقدیر می کند ولی با ساختهای خود خیلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـیـلی از چیزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نیستند و به این خاطر فکر نیز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ریـزی می شوند کار می کنند، خیلی با آفریده های خدائی تفاوت دارند.

 

تـرکـیـب نـطـفـه زن و مـرد

 

«ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرینیم. روی آن کار می کـنیم و خصوصیات و صفات آنرا بارز می کنیم. بعـد آنرا شنوای بینا می کنیم»!

«الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـیـقـی است، این الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـیـم می دهـد. یعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر یک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو یا چند چـیـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو یا چند چیز باهم» می باشد.

نکات آیـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصیات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بینا می شود.

1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

حدودا 500 میلیون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسیر تـخـمـدان قـرار بگـیـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـیه از بین می روند. بعد از بیرون جهـیـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی یکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک دیگر امکان ورود به بقیه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکیب می شوند. عـمـل ترکیب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـیـمه اول قــرن نوزدهـم بود (یعنی بیش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک میکروسکوپ.

2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصیات آن بارز می شود:

ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چیز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ویـژگـیـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصیات یک انسان از قبیل رنگ، بلندی، وضعیت مو، وضعیت اسـتـخـوان بـنـدی و غـیـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـیـری جنین رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـیل می شود.

3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بینا می شود:

چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بینائی، جنین ابتدا شنوا می شود و بعد بینا. شـنوائی جـنـین می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی یا بدی صـدا تأثـیر مثبت یا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـیـنائی وی (یعنی توان درک تصویر در وی) پس از تولد صورت می گیرد، هـر چند پیش از تولد نیز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد.

 

جـنـس نـر و مـاده در نـطـفـه مـرد

 

« و هـر دو جـفـت نـر و مـاده را از او (از نطفه مرد) قرار داد»!

سلول نطفه مرد (اسپرم) چـنـانـکـه آیه مـطـرح کرده هـر دو جـنس نر و ماده را با خود دارد. جنس ماده آنرا کروموزم  X و نر آن را کروموزم Y نامیده اند. اگر جنس ماده آن با کروموزم زن ترکیب شود جنین دخـتـر می شود و اگر جنس نـر آن با کروموزم زن ترکیب شود جنین پسر می شود.

عـمل ترکیب نـطفه زن و مرد در نیمه اول قرن نوزدهم کشف شد. و وجود نر و مادگی در نطفه مرد در اواسط قرن بیستم کـشـف شـد.  یعنی حـدوداً 1400 سال پـس از مـطـرح شـدنِ آن در قـرآن. انـدازه کروموزم نیز 1 ششصدم میلیمتر است (یعنی میکروسکوپـی است).

 

 

رسیدن برخی از سلولهای نطفه مرد (اسپرم) به تخمک زن

 

« سوگند به شب وقتیکه کاملاً فـرا گـیرد ـــ و به روز وقتیکه به اوج خود برسد ــ و به آنچه نر و ماده را می آفریند ـــ فعالیت شما یکسان نیست ».

نکات آیه:

1ـــ فعالیت بدن انسان در شب و روز به یک اندازه نیست: (در رابطه با تفاوت فـعـالـیـت بـدن در شب و روز در قسمت خواب و بیداری صحبت شده. و منظور از "عدم یکسانی فعالیت بدن"، "عدم یکسانی نتیجه و بازده کار انـسان" است. و این مـوضوع بنابر ایـنکـه قـرآن "حـق هـر کسی را حاصل کار و تلاش خـود وی می داند" بـیان کرده. یـعـنی آیه: لیس للانسان الا ما سعی = حق هر کسی معادل کار و تلاش وی است).

2ـــ فعالیت و نتیجه فعالیت آنچه جنس نر و ماده می آفریند یکسان نیست:

آنچه جنس نر و ماده  می آفـریند سلول نـطـفـه مـرد (اسپرم) است که پیش از این راجع به آن صحبت شد. تعداد آن سلولها که بـطرف محل تخـمـدان زن راه می افـتند حدوداً 500 میلیون است. ولی فـقـط تعداد کمی از آنها موفـق می شوند خود را تا محل تخمدان برسانند و منتظر بیرون جهیدن تخمک بمانند، بقـیه از بین می روند. یعنی دقیقاً همانطور که آیه مطرح می کند فعالیت و نتیجه فعالیت آنها یکسان نیست.

 

کـیـسـه سـه لائـی جـنـیـن

«شما را در شکم مادرانتان می آفریند آفرینشی بعد از آفرینشی در غشاءهای سه گانه»!

نکـتـه آیه: انسان در (از) غشاءهای (پوسته های نازک) سه گانه آفریده می شود:

یکی از پوسته های نازک سه گانه کیسه جنین است که در آن رشد می کند. کیسه مزبور از سه لایه نازک مـیکروسکوپی تشکیل شده است.

پوسته های نازک سه گانه دیگر تقسیم سلول تخم به سه پوسته نازک است. پس از اینکه سلول تخم به رحم می رسـد و در جداره رحم آویخته می شود به سه تا پوسته نازک تقسیم می شود، که هر یک از آنها بخـشـهـای مـشخصی از بدن جنین را درست می کنند.

(«ظـُلـُماتْ»: یکی از جمعهای «ظـُلـْمَة» و «ظـُلـُمَة» است در اصل به معنی «تاریکی» هـستند. بعد در معنی دوم خود از جمله به: پوسته، پرده و غـشاء اطلاق شده که تاریکی ایجاد می کنند. و در آیه ظاهراً به این معانی بکار گرفته شده اند).

 

آفـریـنـش انـسـان از چـیـز عَـجَـل واری

«انـسان از چیز عَـجَـل واری آفریده شده است. آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ایـن بیتابی نکنید».

نـکـات آیـه:

1ـــ انسان در آینده خواهد دید که از چه آفریده شده است:

اینکه خـداونـد می گویند: «آیاتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به این معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد دیـد (یعـنی با چـشم خـواهـد دیـد) که از چه یا چگونه آفـریـده شـده است. و این چیزی است که امروزه تحـقـق یافـتـه است. امروزه انسان با کمک میکروسکوپ می بیند که سلولها از چه و چگونه آفـریده می شوند و چگونه زندگی می کنند.

2ـــ انسان از عَـجَـل آفریده شده:

واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی  در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلویحی به یکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:

«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـ

یـوسته رخت آویز ــ چوب سر چاه ــ چرخ ـــ زنجیر ـــ پله ـــ بـسـته طناب مـرتب جمع شـده».

هـر سلولی مولکولهای DNA  در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شیمیائی است کـه ژن را تشکـیـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هویتهای جدید را می آفرینند و آفرینش پدیده  را هدایت می کنند. این مولکـول شیمیائی موسوم به  DNA از دوتا زنجیر درست شده که بوسیله بازها بهم مرتبط می شوند، طوریکه دو مارپیچ شکـل می گیرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد  در 3 مورد مانند عجل می مانند. یکی در "زنجیر واری" آنـها، دیگری در "پله واری" آنها، و سومی اینکه مانند "بسته طناب منظم چیده شده" می مانند».

 

 

پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنین توسط رحم

«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چیزی می مکند و چه چیزی را اضافه می کنند و هر چیزی پیش او اندازه ای دارد».

نکته آیه: رحمها چیزهائی را از جنین می مکند و چیزهائی را به او می دهند، و هر چیزی نیز اندازه مشخصی دارد:

رحم (یا بعبارتی کیسه ای که جنین در آن بـسر می برد) به جنین مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نیز مواد برگشتی جـنـیـن را می گیرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (یعنی کیسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـیه می کنند. و فقط کوچکترینهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طریق بند ناف  به جنین برسند.

در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذیه می کند، ولی اینکه جنین مـواد برگشتی نیز دارد و رحم آنرا را پـس می گیرد، و یا ایـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـیه می کـنـد طـبعاً کسی چیزی نمی دانسته و این عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.

 

روند رشد یکسان جنین انسان و دامها

 

«خدا انسان را از یک چکه می آفریند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نیز به همین ترتیب می آفـریند»!

نکـات آیـه:

1ـــ انسان پس از چکه بودن یکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:

پس از اینکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـیـم سـلـولی صـورت می گیرد، سلولها بحالت جبهه گیری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرایـش کـه تـشـکـیل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر یک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آیه آنرا مـطـرح می کند نیز به معنی "دیدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً  به کمک میکروسکوپ آن وضعیت را می بیند.

2ـــ روند و فرایند رشد جنین دامها نیز مانند جنین انسان است:

چنانکه آیه مطرح می کند شکل گیری جنین دامـهـا نیز روند و فـرایـنـدی مانـنـد جنین انـسان دارد! پیش از این تـصـویـری از روند رشد جـنـیـن انسان و برخی از جانواران را دیدیم.

 

زمانِ کاملِ شیر دهی دو سال است

 

«مادرانی که می خواهند شیر دهی خود را کامل کنند دو سال کامل به فرزندان خود شیر دهـند»!

علم امـروز نیز مدت زمان لازم شیر دهی را دو سال می داند. زنی که به بچه شیر می دهد نیز رحم وی به حد طبیعی خود می رسد. سه چهارم زنانی که به گشادی رحم دچار شده اند کسانی هستند که به فـرزندان خود شیر نداده اند.

 

چگـونگی خـروج نـطـفـه زن و مـرد

 

« انـسـان می بـایـد ببیند از چـه درست شـده ــ از آب جهـیـده ای درست شده ــ که از خروجی سفت و خروجیهای نرم خارج می شود»!

نکته آیه: آب جهیده ای که انسان را درست می کند از خروجی سفت و خـروجیهای نرم خارج میشود:

خروجی سفـت:

خـروجی «سفت» که مفرد آمده و به معـنی "یکی بودن" آن است، مربوط به خروجی تخمک " زن" است. چنانکه در تصویر می بینیم تخمک زن یک خروجی بیشتر ندارد، و آن خروج از تخمـدان است (تصویر1). خروجی تخمـدان نیز بسته است. وقـتی تخمک بخواهد بیرون بیاید به کناره جداره خروجی تخمدان می رود. بعد در تخمدان فـشار ایجاد می شود و جداره تخمدان پاره می شود و تخمک به بیرون جهش داده می شود (تصویر 2). تخمک زن در قـرن نوزدهـم کشف شد.

خروجیهای نرم:

خروجی های نرم که جمع آمده (یعنی بیش از دوتا خروجی است، چون در عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود) مربوط به خروجی های نطفه مرد است.

درون بیضه کانالهای خرطومی (مارپیچی) زیادی وجود دارد که طول آنها روی همدیگر به چند صد متر می رسد. در آنجا پیوسته سلولهای خاصی تقـسیم می شوند که در هـر روز میلیونها کروموزوم تولید می کنند. و در کانال خرطومی سراسری پشت بیضه کروموزمها از اطلاعات توارثی شارژ میشوند. بعد از طـریق مجـرای منی که نیم متر طول دارد پـس از دور زدن مثانه به درون غـده زیر مثانه رفـته و پس از طی قـسمتی از آن در آنجا در مجرای ادرار جاری می شوند. علت جهش آن نیز انبساط ماهیچه های قوی است.

چنانکه در تصویر می بینیم نطفه مرد بیش از یک خروجی دارد و هـمه آنها نیز نرم می باشند (یعنی جلو آن مانعی وجود ندارد که مانند درِ خروجی تخمدان زن بخواهد بترکد یا پاره شود).

 

تقسیم سلولها و به تعادل رسیدن آنها

 

«ای انسان! چه چیزی جای آفریدگار خود که در نهایت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـریـدگـاری کـه تو را آفرید، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسیم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانید ــــ در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتیب و تعـقـیب است. یعنی انجام کاری را بلافاصله یا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بیان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسویه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گیرد و «تعدیل (تعادل)» پس از تسویه صورت میگـیرد.

نکات آیه:

1ــ انسان ابتدا آفریده می شود. 2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرینش به اندازه های مساوی تقسیم می شود. 3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسیم شدن به تعادل رسانده می شود. 4ـــ انسان پس از به توازن رسیدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پیش خواسته شده (از پیش تعـیین شده) می کند.

1ــ انسان ابتدا آفریده می شود:

وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکیب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان یک هـویت و فـردیت و اینکه چه ویژگیها و خصوصیات فـیزیکی خواهد داشت، آفـریده می شود.

2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرینش به اندازه های مساوی تقسیم می شود:

چنانکه آیه می گوید:انسان ساعـاتی پس از آفـریـنش (یعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان یک هویت، یک ماهیت و یک فرد آفریده میشود، که در اولـین شـبانه روز صـورت میگیرد)، اولین تقـسـیم سلولی صورت می گیرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـیـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسیر رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسیم می شـود، بعد به چهار قسمت،

بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (یعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـیـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسیم شدن به تعادل رسانده می شود:

در اولـیـن سـلـول (یعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـیتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بیش از میزان مورد نیاز هسته آن سلول است. بمیزانیکه سلولها رفـته رفـته تـقـسیم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زیادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـیتوپلاسمها نسبت بـه مـیزان مورد نیاز سلول نیز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اینکه وقـتی تـقـسـیم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) این نسبت به تـعـادل  می رسد. یعنی پـس از ایـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـیـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـیتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـیزان نیاز هـسـتـه آن سلول. و به این شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4ـــ انسان پس از تـعـادل یافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش خواسته شده است (از پیش تعیین شده است) می کند:

پس از اینکه تقسیم سلولی تمام می شود و میزان مواد غـذائی موجود در سـیـتوپلاسمهای سلولها نیز معادل نیاز هسته های آنها می شود، شکل گیری جنین آغاز می شود. شکل و شمایل جنین و سایر خصوصـیات فـیـزیـکـی آن نـیـز هـمانگونه که آیه آنرا مطرح می کند پـیـش از ایـنـکه جنین شکل بگیرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلایای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

 

آفرینش انسان از یک حیات یگانه در دنیا و آخرت

«آفرینش کنونی شما و برانگیختن شما چیزی بیش از یک حیات یگانه نیست».

در رابطه با چگونگی برانگیخته شدن ما از یک حیات یگانه در آخرت، ما فعلاً چیزی نمی دانیم، ولی اینکه قرآن میگوید: آفرینش و زندگی کنونی ما از یک حیات یگانه درست می شود "درست" است. ما از یک حیات یگانه آفریده می شویم، از یک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکیب می شود، در آن نقطه یک انسان آفریده می شود، و چیزی بیش از یک سلول نیست.

 

جـنـیـن بـطـرف پـسـتـان مـادر هـدایـت می شود

 

« و آیا ما او را (نوزاد انسان را) به طرف پستانها هدایت نکردیم»!

تحقـیقاتی که در این رابطه انجام شده نشان داده که وقـتی نوزاد متولد می شود اگر بند ناف وی بریده نشود و میان پاهای مادر بحال خود گذاشته شود، تقـریباً پس از پانزده دقـیـقـه شـروع می کند به خزیدن در جهت پستان مادر. گفـته می شود که نوزاد بوی پستان مادر را می شناسد و دنبال آن می رود. (این دلیل شاید درست باشد ولی بو معمولاً "بطور یکسان" در فضا پخش می شـود. و وقـتی انسان بخواهـد بـداند بو از کجا می آید، به اینطرف و آنطرف می رود و می بیند بو در کجاهـا بیشتر می شـود و در کجاها کمتر. تا اینکه خود را به محل بـو می رساند، در حالیکه نوزاد از همان ابتدا دقـیـقـاً در راستای سینه مادر پیش می رود. بهر حال نکته مورد نظر ما در آیه مطلق "هدایت شدن" نوزاد است که در هر حال بقـوت خود باقی خواهد بود).

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

خواب بین الطلوعین

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:15 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید".

بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدین(طلوع) روشنایی، یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زمانی که هوا تقریبا گرگ و میش شده است.بین الطلوعین یعنی بین دو شرق، یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و شرق دوم یعنی طلوع صبح صادق که طلوع آفتاب است.چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.

در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در روایات آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید".

در حاضر افراد، بسیاری این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد(سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد(زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) و در روا یات آمده كه همان ساعت بخوابید. اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند.اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند(البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب).

این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد.

حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم.

منبع: وبلاگ اذکار





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

ذوالقرنین کوروش کبیر یا اسکندر مقدونی؟؟؟

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:49 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

داستان ذوالقرنین در قرآن

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:

و از تو در باره ذو القرنین مى‏پرسند. بگو: براى شما از او چیزى مى‏خوانم. (83) ما او را در زمین مكانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزى را به او نشان دادیم. (84) او نیز راه را پى گرفت. (85) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید كه در چشمه‏اى گِل‏آلود و سیاه غروب مى‏كند و در آنجا مردمى یافت. گفتیم: اى ذو القرنین، مى‏خواهى عقوبتشان كن و مى‏خواهى با آنها به نیكى رفتار كن. (86) گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهیم كرد. آن گاه او را نزد پروردگارش مى‏برند تا او نیز به سختى عذابش كند. (87) و اما هر كس كه ایمان آورد و كارهاى شایسته كند، اجرى نیكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهیم راند. (88) باز هم راه را پى گرفت. (89) تا به مكان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومى طلوع مى‏كند كه غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده‏ایم. (90) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (91) باز هم راه را پى گرفت. (92) تا به میان دو كوه رسید. در پس آن دو كوه مردمى را دید كه گویى هیچ سخنى را نمى‏فهمند. (93) گفتند: اى ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد مى‏كنند. مى‏خواهى خراجى بر خود مقرر كنیم تا تو میان ما و آنها سدى برآورى؟ (94) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایى داده است بهتر است. مرا به نیروى خویش مدد كنید، تا میان شما و آنها سدى برآورم. (95) براى من تكه‏هاى آهن بیاورید. چون میان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (96) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند. (97) گفت: این رحمتى بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر كند و وعده پروردگار من راست است. (98)



ذوالقرنین در احادیث اسلامی

در برخی احادیث اسلامی ذوالقرنین پیامبر و پادشاه شرق و غرب معرفی شده است. در کتاب نصایح چنین آمده است:

    خداوند هیچ پیغمبرى را پادشاهى نداد به جز چهار تن(بعد از حضرت نوح): ذوالقرنین- كه نامش عیاش بود- داود، سلیمان و یوسف؛ ذوالقرنین بر شرق و غرب حكومت كرد...

همچنین در احادیث اسلامی از مسجد ذوالقرنین نیز یاد شده است. مسجد و ساختمان بزرگی که درازای آن ۴۰۰ ذراع بوده، که در ساختمان آن از تخته‌های چوب و مس و الواح مسین استفاده شده است. درازاى هر تخته چوب ۲۲۴ ذراع و فاصله دو دیوار ۲۰۰ ذراع و بلندى دیوارها ۲۲ ذراع گفته شده است. و مجلسی به نقل از ثعلبی محل ساخت سد ذوالقرنین را "پایان شرقى سرزمین ترك‏" خوانده است.


وجود داستان پیش از اسلام

تعدادی از مردم مکه و مدینه از این داستان خبر داشته‌اند که گفته شده است بیشتر اهل کتاب بودند، و این نکته از متن چند آیه با جمله «یسئلونک عن ذی القرنین» و «قلنا یا ذا القرنین» و «قالوا یا ذی القرنین» به خوبی مشخص می‌شود، این داستان از پیش از اسلام مطرح بوده ولی بسیاری از مردم به دلیل کسب آگاهی بیشتر یا برای امتحان پیامبر اسلام درباره آن از وی سوال کرده اند. (یهودیان چنین پرسشهایی را درباره ماجرای خضراصحاب کهف نیز پرسیده اند)


مشخصات ذوالقرنین

ذوالقرنین داراى مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    * او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
    * خداوند اسباب پیروزی ها را در اختیار او قرار داد.
    * او سـه لشگركشى مهم داشت : نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه اى كه در آنجا یك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر یك از این سفرها با اقوامى برخورد كرد.
    * خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
    * او مرد مؤ من و موحد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
    * او یار نیكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه اى نداشت .
    * او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
    * او سـازنده سدى است كه در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به كار رفته باشد تحت الشـعـاع ایـن فـلزات بـود) و هـدف او از سـاخـتـن ایـن سـد كـمـك بـه گـروهـى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.
    * او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت ، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل می‌کرد.
    * چنین بر می‌آید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
    * اما از قرآن چیزى كـه صریحا دلالت كند او پیامبر بـوده استفاده نمى شود هر چند تعبیراتى در قرآن هست كه اشعار به این معنى دارد. از بـسیارى از روایات اسلامى كه از پیامبر و ائمه نقل شده نیز مى خوانیم: او پیامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.
    * به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود(به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).
    * سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه گفتیم در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله دار در آورده‌است. و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنى (مس گدازشده)به کار رفته است.


گمانه زنیها در مورد کیستی ذوالقرنین

برخی از مفسران و تاریخ‌دانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذو القرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخ‌ها و داستان‌ها آمده‌است با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.

http://cactusjack.persiangig.com/image/dr.jpg


برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانسته‌اند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کرده‌اند.[۸]

    * در کتاب روح المعانی چنین آمده‌است که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و شرق را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیه اش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» می‌شود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضة الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحت الشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.

    * بعضی دیگر گفته‌اند: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است


http://cactusjack.persiangig.com/image/alexander%5B1%5D.jpg

که در زبانها نامی است، و سد اسکندر هم همانند یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست. و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر (ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل - به نقل گردهمایی البیان - و قتاده - به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کرده‌اند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می‌کند او را به نام اسکندر ذوالقرنین می‌نامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می‌کند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش می‌ماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت. آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب الابواب گردید، عراقیها و قطبیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولا اینکه گفت پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ می‌دهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده‌است. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی‌داند، و بلکه آنها را انکار می‌کند. برای نمونه قرآن کریم چنین می‌فرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبوده‌است، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا می‌کرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته‌است. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بوده‌است. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده‌است. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می‌رساند و می‌گوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده‌است. در دنباله کلامش می‌گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کرده‌اند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام می‌برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته‌است، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شده‌اند. آری اسکندر نخست، مردی مؤ من و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بوده‌است، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده‌است، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل کردیم کنایه می‌زند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو می‌کند مراجعه نماید، خواهد دید که این آقا هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی‌شود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.اصلاً در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشته‌است اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شده‌است.


    * جمعی از تاریخدانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم»و دیگران، گفته‌اند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت می‌کرده. آنگاه در نام او اختلاف کرده‌اند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بوده‌است. بعضی هم گفته‌اند نامش «شمر یرعش» بوده‌است. البته در برخی از سروده‌های حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایة و النهایة» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده‌است: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سروده‌های را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود می‌گوید: بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین...» مردی عرب بوده که در سروده‌های عرب نامش بسیار آمده‌است، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده‌است. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شده‌اند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل () بوده قرار داشته‌است. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الا ن نیز زنده‌است. ولی دیگران گفته‌اند: ذو القرنینی که در عهد ابراهیم () بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد ازذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می‌گفتند، و مجدونی اش نیز خوانده‌اند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه‌ها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیده‌ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده‌اند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده‌است. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جنادة بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس می‌گوید: (علمای همدان می‌گویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفته‌های زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهره گیری می‌شود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده‌اند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل () و یا پس از او بوده - و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم () و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد - پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده. افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود می‌داشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی می‌ماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است ؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بوده اند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بوده‌است، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکه‌های آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و... کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بوده‌اند ؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه می‌کند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام می‌دادند، برای نمونه می‌گفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، موحد، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئة و یا حامیه فرو می‌رود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود.


تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر

مورخینی که ادعا دارند ذوالقرنین همان کوروش کبیر است دلایل عمده زیر را مطرح می کنند:

ارتباط کوروش و دوشاخ

در قرن نوزدهم میلادى در نزدیكى استخر در كنار نهر مرغاب مجسمه اى از كـوروش كشف شد كه تقریبا به قامت یك انسان است، و كوروش را در صورتى نشان مى دهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخ ‌هاى قوچ در آن دیده مى شود. ایـن مـجـسـمـه كـه نـمـونـه بسیار پر ارزشى از فن حجارى قدیم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ایران سفر كردند. از تـطـبـیـق مـنـدرجـات کتاب مقدس بـا مـشـخـصـات ایـن مـجـسـمـه ایـن احـتـمـال در نظر این مورخین كاملا قوت گرفت كه نامیدن كوروش به ذو القرنین (صـاحـب دو شاخ ) از چه ریشه اى مایه مى گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگى كورش داراى بـالهـایى هـمـچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهى از دانشمندان مسلم شد كه شخصیت تاریخى ذو القرنین از این طریق كاملا آشكار شده است. همچنین کوروش دو شاخ گاو را نماد و نشانه هخامنشیان ساخته و مجسمه‌های فراوانی از سر گاو و دوشاخ در بیشتر مناطق ایران و عراق از آن دوره به جا مانده‌است و تصویری نیز نقش شده به تازگی پیدا شده با فردی با کلاه خود همانند شاخ قوچ این پیکر می‌تواند به کوروش و یا یکی از شاهان پارسی باشد. برداشت مفسران درباره نسبت دادن ذو القرنین به اسکندر و یا مردی از قبیله عرب در یمن بدلایل مختلفی اعم از معنی و سیاق آیات قران و دوم تاریخ یونان و ایران، قابل پذیرش به‌نظر نمی‌رسد.در آثار و تندیس‌های کشف شده نیز آنچه تا کنون بدست آمده که تاج با شاخ و یا تاج خروس باشد تندیس‌های و یا سکه‌هایی است از دوره عیلامی و هخامنشی.

دادگری کوروش

سنگ نوشته های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملا تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملا مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می پردازم:

هـردوت مـورخ یـونـانـى مـیـنـویـسـد: كـوروش فـرمـان داد تـا سـپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نكشند، و هر سرباز دشمن كه نیزه خود را خم كند او را نكشند، و لشگر كوروش فرمان او را اطاعت كردند بطورى كه توده ملت، مصائب جنگ را احساس ‍ نكردند. هرودت در ادامه می نویسند: كورش پادشاهى كریم و سخى و بسیار ملایم و مـهـربـان بـود، و مـانـنـد دیـگـر پـادشـاهـان بـه انـدوخـتـن مال حرص نداشت بـلكـه نـسـبـت بـه كـرم و عـطـا حـریـص بـود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار مى ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست مى داشت.

مـورخ دیـگـر ذى نـوفـن مـى نـویـسـد: كـوروش پـادشـاهی عـاقـل و مـهـربـان بـود و بـزرگـى مـلوك بـا فضائل حكما در او جمع بود، همتى فائق و وجـودى غـالب داشـت، شـعـارش خـدمـت انـسـانـیـت و خـوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود.

جالب اینكه این مورخان كه كوروش را این چنین توصیف كرده اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلكه اهل یونان بودند و مى دانیم مردم یونان به نظر دوسـتـى بـه كـوروش نـگـاه نمى كردند، زیرا با فتح لیدیا به دست كوروش شكست بزرگى براى ملت یونان فراهم گشت.

انطباق لشکرکشی های کوروش با لشکرکشی های سه گانه ذوالقرنین

از همه گذشته كوروش سفرهایى به شرق غرب و شمال انجام داد كـه در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانه اى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مى باشد.

نخستین لشکر كشى كوروش به كشور لیدیا كه در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این كشور نسبت به مركز حكومت كوروش جنبه غربى داشت. اگر نـقـشه ساحل غربى آسیاى صغیر را جلو روى خود بگذاریم خواهیم دید كه قسمت اعـظـم سـاحـل در خـلیـجـك هـاى كـوچـك غرق مى شود، مخصوصا در نزدیكى ازمیر كه خلیج صورت چشمهایى به خود مى گیرد. قـرآن مـی گـویـد ذو القـرنین در سفر غربیش احساس كرد خورشید در چشمه گل آلودى فرو میرود. این صحنه همان صحنه اى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده ) در خلیجك هاى ساحلى مشاهده كرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می کند!)

دومین لشکركشى كوروش به جانب شرق بود، چنانكه هردوت مى گوید: این هجوم شرقى كـوروش بـعـد از فـتـح لیدیا صـورت گـرفـت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى كوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می کند: (حـتـى اذا بـلغ مـطـلع الشـمـس وجـدهـا تـطـلع عـلى قـوم لم نـجـعـل لهـم مـن دونـهـا سـتـرا) که اشـاره بـه سـفر كوروش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشید بر قومى طلوع مى كند كه در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینكه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.

سومین لشکرکشی کوروش بـه سـوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو كوه رسید، و براى جلوگیرى از هـجـوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سد محكمى بنا كرد. ایـن تـنـگه در عصر حاضر تنگه داریال نامیده مى شود كه در نقشه هاى موجود میان ولادى كیوكز و تفلیس نـشان داده مى شود، در همانجا كه تاكنون بازمانده‌های دیوار آهنى موجود است، این دیـوار هـمـان سـدى اسـت كـه كـوروش بـنـا نـموده زیرا اوصافى كه قرآن در باره سد ذو القرنین بیان كرده كاملا بر آن تطبیق مى كند.


منابع : کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الكلام آزاد ترجمه : دکتر محمدابراهیم باستانى پاریزى، نشر كورش - تهران


اما در این بین رقابت بین دو نظریه که 1: ذوالقرنین راکوروش میدانند و2: نظریه ای که ذوالقرنین را اسکندر  میدانند بیشتر است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین کوروش کبیر نیست...

چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب(ترجمان القرآن) واداشته منطبق ساختن افکار و روحیه و نشانه حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است این است که ذوالقرنین در 3457 سال پس از هیوط ظاهر شده و کوروش در 559 سال قبل از میلاد یعنی حدود 5013 سال پس از هبوط و به فاصله 2115 سال بعد؛ در حالی که بسیاری از سلاطین و حتی پیغمبران با هم تشابه کامل در فضیلت و اخلاق و روش و تربیّت داشته اند که نمیتوان آن ها را به هم مشتبه ساخت و صرف تشابه دلیل یکی بودن نیست.آنچه مسلم است سلسلۀ هخامنشی شش قرن قبل از میلاد بوده است و آنچه ثابت است ذوالقرنین مورد بحث ما در زمان حضرت خضر (ع) بود و خضر(ع) خاله زاده ی او بود یعنی در عصر لوط و نزدیک زمان حضرت ابراهیم؛ و زمان بعیدی فاصله ی این دو شخصیت است.

دلایلی که ثابت میکند ذوالقرنین اسکندر مقدونی نیست...

1: یادی از اسکندر در عهد عتیق نیست. حال آنکه از کوروش هست.

2: اسکندر موحد و خداپرست نبوده، حال آنکه ذوالقرنین به توصیف قرآن خداشناس و مؤمن بوده است.

3: دیگر اینکه سدی با مشخصات قرآنی که دارای مس و آهن باشد به اسکندر منسوب نیست.

اما قرینه های مؤید نظر مولانا ابوالکلام آزاد ازاین قرار است:

A: کوروش شخصیتی است که در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق از او یاد شده است.

B: ذوالقرنین قرآن شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است، و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراطوری بزرگ تاریخ را تأسیس کرده است، توافق دارد.

C: ذوالقرنین قرآن موحد و خداشناس میباشد، و کوروش هم خداشناس و یکتا پرست بوده است.

D: ذوالقرنین اولین بار سفر یا لشکر کشی به سمت مغرب یا غرب داشته است و این با لشکر کشی کوروش به غرب ایران و شکست کروزس پادشاه لیدیا و تسلّط بر آن سرزمین انطباق دارد.

E: ذوالقرنین فرآن با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی «سکا» که به یک تعبیر همان یاجوج و ماجوج میباشند انطباق دارد. مولانا ابوالکلام آزاد این اقوام وحشی تجاوزگر را اقوامی دانسته اند که در هر منطقه به نامی خوانده شده اند؛ از جمله در نزد یونانیان (لیت) و در نزد اروپاییان (میگر) یا (مجار) و در آسیا تاتار نامیده اند. همچنین به «گومر و ماگوگ» «گاگ و ماگاگ»، «بادی و یادان» و «منغولی و یواشی» نیز یاد شده اند.

چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند؟

در اینکه چرا ذوالقرنین را به این نام میخوانند وجوهی نوشته اند:

1: دو قرن زندگی کرد و مردم دو قرن و دونسل منقرض شدند و او باقی ماند.

2: یک بار ضربتی به طرف راست سر او خورد در گذشت و باز زنده شد. این است که در سرش دو شاخ و یا دو طرف سر مانند شاخ بلندی، بود که از این جهت وی را ذوالقرنین گفته اند. همچنین از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که«....او هم قوم خود را به راه راست هدایت و به یگانگی دعوت میکرد و آنقوم او را دو مرتبه ضربت زدند که بدین جهت او را ذوالقرنین گفته اند....»

3: وجه تسمیه دیگر این است که در تاج سلطنتش دو شاخ بود.

4: آنکه دو قرن یعنی دو طرف، شرق و غرب دنیا را گرفت و سلطنت کرد و سیر و تماشا کرد.

5: آنکه دو گیسو در جانب سرش بود.

6: آنکه خداوند نور و ظلمت را مسخر او کرد.


منابع و مؤاخذ:

تاریخ انبیاء و قصص قرآن از آدم تا خاتم

حدیقه الاحباب = تألیف آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نجفی اهری (قدس سره)

خوانندگان محترم نویسنده این وبلاگ در رابطه با كیستی ذوالقرنین با این حساب میگوید الله اعلم :)

منبع: وبلاگ تاریــــــــــــــخ و آینـــــــــــــد ه و وبلاگ قرآن و علم




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

اختصاصی بودن اثر انگشت

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:47 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

یا انسان می‌پندارد كه ما استخوان‌های پوسیده‌ی او را جمع نخواهیم كرد؟ آری ما حتی سر انگشتان او را كه یكی از ظریف‌ترین نقاط بدن اوست بیافرینیم
قیامه آیه 3-4.
اشاره به سر انگشتان و اطراف آن است، كدام یك سخت‌تر است؟ آفرینش دوباره‌ی سر انگشتان یا خلق مجدد استخوان‌های بدن؟ در نگاه اول آفرینش هر دو مساوی است اما هنگامی كه دانستیم خطوط سر انگشت همه‌ی افراد با هم تفاوت دارد و انگشت هیچ كس حتی دوقلوها به هم شبیه نیست به نحوی كه اثر انگشت در تمام دنیا معرف شخصیت هر فرد است، پی خواهیم برد آفرینش دوباره‌ی آنها مهمتر و به مراتب سخت‌تر است. شاید اشاره‌ی قرآن این باشد تا به ما بفهماند، خداوند قادر است حتی ویژگی‌های شخصیتی افراد را دوباره بیافریند. اعجاز سر انگشت و راز درون آن چیزی است كه بشر در قرن نوزدهم بدان دست یافت و متوجه گردید كه سر انگشتان انسان دارای خطوط مارپیچی می‌باشد كه امتداد و قرار گرفتن آنها در انسانها متفاوت است. لذا در اماكن پلیسی و جنایی ابزار مناسبی برای كشف جنایات محسوب شد.

« ایا ادمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای او را جمع نمی کنیم؟ بلی ما  قادریم سرانگشتان او را  هم  درست گردانیم »!

نکـتـه آیه: سرانگشتان وضعیت خاصی دارند:

اینکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به این معنی است که سرانگشتان چیزِ خاصی دارند.

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان یافت که نمودار سرانگشتان آنها نظیر هم باشد

 

 

دوستان همه ما می دانیم که اثر انگشت که یک قرن از کشف ان هم نمیگذرد قران ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده است که نشانه از کلام افریدگار انسان است که از همه درون و برون انسان با خبر است دوستان انسان در دین اسلام با دلیل و برهان و عقل و معجزه و شواهد به خدا میرسد که همه ادیان فاقد ان هستند.

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

سیستم خود دفاعی مورچه در قرآن كریم

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:44 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

قرآن كریم دربرگیرنده معجزات علمی زیادی است كه خداوند برای محمد آن ها را بیش از هزار سال پیش آشكار كرد.این معجزات امروزه كشف شده اند و باعث تقویت ایمان ایمان آورندگان شده است و اثباتی برای الهی بودن قرآن كریم است. خانم Wadea Omrany كشف جدیدی علمی در قرآن كرده است. ایشان می گویند كه ما در سوره نمل آیه 18كشف جدید علمی كرده ایم. این معجزه جدید چیزی است كه مورچه در آیه 18 گفت و علم امروز نحوه ارتباط مورچه ها با یكدیگر را كشف كرد خصوصا زمانی كه یك خطر محل زندگی مورچه ها را تهدید می كند. ما تلاش می كنیم جملاتی كه مورچه در قرآن كریم به زبان آورد را توضیح دهیم و سعی می كنیم آنچه را كه او گفت با كشفیات جدید علمی ربط دهیم و مدرك پیشی گرفتن قرآن كریم به علم امروزی را رو می كنیم كه این حقایق را بیش از هزار سال پیش بیان كرد. خداوند در سوره نمل آیه 18 می فرماید:} حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ{ "تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه هایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند و خود آگاه نباشند." در آیه بالا مورچه خطر قریب الوقوعی كه در كمین مورچه ها است را در طی چهار مرحله متوالی به شرح زیر می گوید: 1- "ای مورچه ها" این اولین اعلام خطری است كه توسط مورچه داده می شود تا توجه دیگر مورچه ها را به سرعت جلب كند. مورچه های دیگر با گرفتن این پیام صبر می كنند تا دیگر پیام ها را توسط همان مورچه دریافت كنند. 2- "به لانه ایتان وارد شوید‌" در این جا گوینده پیام، جملاتش را با دیگر پیام ها ادامه می دهد و به مورچه های دیگر می كوید كه چه كار باید بكنند. ما این رابطه را كه توسط علم امروزی كشف شده در قسمت دوم این نوشته می بینیم ( كه در ارتباطات بین مورچه ها است.) 3- " مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند" در این جمله مورچه دلیل این خطر را به مخاطب خود می گوید و این آن چیزی است كه ما امروزه توسط بررسی علمی اثبات می كنیم. 4- "و خود آگاه نباشند" مورچه ها، به عنوان عكس العملی در مقابل خطر قبلی، یك نوع دفاع مشخصی از خود بروز می دهند. در این چند جمله آخری،مورچه به مخاطبان خود می گوید كه به منبع خطر حمله نكنید زیرا خطر از یك دشمن واقعی نیست- زیرا سلیمان و همراهانش از وجود لانه مورچه ها در سر راه خود خبر ندارند و قصد حمله به آن را نیز ندارند بنابراین مورچه ها آن ها را خطر واقعی نمی دانند. در كلمات آخر، مورچه پیام رسان، همراهانش را از رسیدن سلیمان با خبر كرد و این چیزی است كه ما به صورت علمی و از طریق بررسی رمز های شیمیایی ارتباطی مورچه ها توضیح می دهیم. ما ترتیب دستورات مورچه ها را كه به چهار مرحله تقسیم می شد- چهار مرحله شامل عبارات ها و علامت ها- نشان دادیم. علم در این زمینه چه می گوید؟ این مقاله را بخوانید: مورچه ها از ارتباط شیمیایی در موقعیت های اخطار و دفاعی و همچنین زمانی كه تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد و نیز زمانی كه با خطری مواجه باشند استفاده می كنند. این اخطار معمولا توسط صدور علامت های شیمیایی دفاعی مشخص می شود. غده های دفاعی مسئول ایفای نقش اخطار و دفاع هستند. به عنوان مثال مورچه استرالیایی رادر نظر بگیرید. وقتی این مورچه ها با خطر مواجه می شوند، قطرات كوچكی را از غده دفاعی خود ترشح می كنند – این یك فرمان برای دیگر مورچه ها است تا فرار كنند و با شاخك های خود ارتعاشی ایجاد كنند كه به معنای قرار گیری در موقعیت خطر است. اولین ماده كه توسط مورچه ها شناسایی می شود aldehyde hexanal است و باعث جلب توجه و علاقه آن ها می شود.در نتیجه شاخك های خود را تكان می دهند و بالا می برند تا دیگر بوها را نیز بگیرند. وقتی كه آن ها hexanol( اولین پیغام به شكل الكل بود) را دریافت می كنند موقعیت خطر به خود می گیرند و در تمامی جهت ها می دوند تا منبع مشكل را پیدا كنند. زمانی كه undcanoneدریافت كنند، مورچه ها را به سمت منبع خطر می برد و آن ها را تحریك می كند تا تمام اشیا خارجی را گاز بگیرند. سپس در نهایت وقتی كه به هدف نزدیك تر می شوند butyloctenalرا تشخیص می دهند كه پرخاشگری و آمادگی آن ها را برای قربانی كردن خود افزایش می دهد. این مقاله می گوید كه ارتباط شیمیایی مهم ترین روش ارتباط در زمان خطر و گزارش دادن این خطر است. در این فرایند مورچه ها انواع مختلف این مواد كه هر كدام رمز تفاوتی دارد و بیانگر نوع خاصی از صحبت كردن است را استفاده می كنند. اگر انتشار موادی كه توسط مورچه ای كه آن خطر را اعلام كرد تعقیب كنیم می بینیم كه كاری می باشد كه مورچه مورد اشاره در آیه 18 سوره نمل آن را انجام داده. موادی كه مورچه در موقعیت هایی مثل این از بدن خود ترشح می كند به چهار دسته تقسیم می شوند كه هركدام زبان و علامت مخصوص به خود را دارند. مراحل پی در پی عكس العمل مورچه ها: aldhyde hexanalاولین ماده شیمیایی است كه مورچه در صورت احساس خطر از خود ترشح می كند. و آن را می توان به عنوان آژیر خطر دانست. مورچه ها با دریافت این ماده شروع به جمع شدن در یك نقطه می كنند و منتظر رسیدن بقیه علامت ها می شوند و این شبیه اولین مرحله است كه توسط مورچه در جمله "ای مورچه ها"گفته شد. سپس مورچه دومین ماده شییایی hexanol""را ترشح می كند. با دریافت این ماده مورچه ها شروع به دویدن در تمامی جهت ها می كنند تا منبع این ماده را پیدا كنند. مورچه ای كه ماده شیمیایی را ترشح می كند باید مسیری را كه بقیه مورچه ها باید از آن كنار بروند را معین كند و این كاری است كه مورچه حضرت سلیمان انجام داد و از بقیه مورچه ها خواست كه وارد لانه هایشان بشوند و گفت: "به لانه هایتان وارد شوید‌"و این دستوری از گوینده است و به بقیه می گوید كه به طرف لانه هایشان بروند. بنابراین باید مسیر را مشخص كرده باشد و این شبیه هدایت مورچه ها می باشد. Undcanone سومین ماده ای است كه مورچه ترشح می كند. این ماده نشان دهنده عامل خطر است و چیزی كه مورچه در سومین عبارت گفت" مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند" می بینید كه چه قدر مطابقت و سازگاری دارد؟ در این مرحله مورچه ها آماده مواجه با خطر می شوند. پس ماده چهارم چه می شود؟ در مرحله چهارم مورچه اخطار دهنده ماده شیمیایی مخصوصی را ترشح می كند كه butyloctnalنام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می دهد و نوع دفاع را تعیین می كند. بنابر این در عبارت آخر می گوید" و خود آگاه نباشند" با این كار مورچه از وارد شدن بقیه مورچه ها به مرحله حمله جلوگیری می كند كه می توانست منجر به مرگ شود. در این جا حضرت سلیمان خنده ای از روی محبت و شكر می كند گویی كه او این مورچه ها را آرام كرده است و این كه او گفته است به مورچه ها كه لازم نیست نگران باشند و آن حضرت آن ها را دیده است و با آن ها مهربان می باشد و به آن ها صدمه ای نمی رساند. حال اجازه دهید خلاصه مطالب را برایتان بگویم:."تا چون به دره مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها به لانه ایتان وارد شوید‌، مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند و خود آگاه نباشند."یكی از مورچه ها می گوید ای مورچه ها = aldhyde hexanal به لانه هایتان وارد شوید=hexanol .مبادا سلیمان و لشگرش پایمالتان كنند=undcanoneوخود اگاه نباشند=butyloctnal

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛حیوانات , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

اعجاز قرآن در نبود اعصاب گرمایی در معده

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:42 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

« نمونه هائی از بهشتی که به متقین وعده داده شده: جویبارهای آبی که تغییر بو نمی دهد دارد، جویبارهای شیری که تغییر مزه نمی دهند، جویبارهای شراب خوش کام برای نوشندگان، جویبارهای عسلِ صاف، هر نوعی از ثمرها در آن برای آنها هست، و آمرزشی از طرف پروردگارشان نیزخواهند داشت. آیا اینها مانند کسانی هستند که همیشه در آتش می باشندد و آب جوش نوشانده میشوند که بیدرنگ غذای معده آنها را از هم می پاشد»؟

آیه می گوید که جهنمیان آب جوشان نوشانده می شوند و غذای معده آنها را از هم میدرد. چرا نمی گوید آب جوشان معده آنها را از گرمی و داغی می سوزاند؟ به این خاطر که معده اصلاً اعصاب احساس گرما و سوختگی ندارد. و وقتی غذای معده دریده می شود و یا بنوعی دچار اشکال می شود و وارد روده میشود شدیدترین نوع درد را بدنبال می آورد.

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

پائین آوردن ارتفاع چهار یا هشت نوع از دامها، معجزه قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:39 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

 « و (خدا) هشت جفت (4 نوع) از دامها را برای شما پائین آورد». زمر آیه 6

«اَنعَام»: در اصل حیواناتی هستند که برای فرد نَعمَة هستند، ( و نَعمَة یعنی چیزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده میکند) و بیشتر به شتر و گاو و میش و بز اطلاق می شود.

فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است.

«ازواج»: در آیه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده  از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود.

فسیلهای پیدا شده حیوانات نشان می دهند که نسل برخی از حیوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی دیگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همینطور نشان می دهند که حیوانات چگونه در ضمن ده ها میلیون سال تغییراتی کرده اند.

یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسیل پای شتر که در تصویر می بینیم و در سوریه پیدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسیلهای دیگر که مربوطه به دوران دیگری است نشان می دهد که شتر در گذشته 4 متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آیه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نیم متر می رسد.

نمودار مربوط به تغیر اندازه ی بدن است به دلیل مهاجرت از جنگل به علفزار

با تشکر از وبلاگ دنیای اسلام

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛حیوانات , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

پش بینی های جالب از قرآن در باره ی اختراع ماشین رفتن به فضا آلوده شدن محیط زیست !

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:33 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاء وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ

عنکبوت﴿۲۲﴾

«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».

 

 وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

نحل﴿۸﴾

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید!

پیش بینی آلوده شدن محیط

«از کارهای مردم در دریا و خشکی فساد ایجاد خواهد شد».


در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آینده را بیان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند (که گوئی اتفاق افتاده است). به این خاطر این آیه مـسـئـلـه ای مربوط به آینده را با فعـل گذشته بیان نموده است.

نکته آیه: عملکردهای انسان در آینده (یعنی در زمان ما و آیندگان) در دریا و خشکی آلودگی ایجاد خواهد کرد:

این پیش بینی قـرآن فعلاً تحقـق پیدا کرده است. و آلودگی محیط چیزی است که هـمـه با آن آشـنـائی داریم.

 

پیش بینی سطری نوشتن

« ن و سوگند به قلم و به آنهائی که سطری می نویسند».

آیه به آنهائی که سطری می نویسند سوگند می خورد. یعنی پیش بینی می کند که چیزهائی پیدا خواهند شد که سطری خواهند نوشت و به آنها سوگند می خورد.

این پیش بینی فعلاً تحقق پیدا کرده است. یکی از آنها دستگاه کپی است. دستگاه کپی از بالا به پائین کاغذ و بصورت سطری می نویسد. یعنی همزمان یک سطر را می نویسد. اگر دستگاه را در حین کپی کردن خاموش کنیم و به نوشته آن نگاه کنیم، اگر آخرین سطری که مشغول چاپ آن بوده  کامل نشده باشد آن را به یکی از حالتهای در تصویر  می بینیم:

فعل یسطرون به معنی می نویسند نیز هست، اگر به این معنی بکار گرفته شده باشد در آنصورت آیه پیش بینی می کند که دستگاهائی پیدا خواهند شد که خواهند نوشت. و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته است.

 با تشکر از خانم فرزانه

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

کشف قطره ی چشم با استفاده از قرآن کریم

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 05:22 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد توانست با ساختن قطره ی چشم برای درمان آب مروارید با الهام گرفتن از سوره یوسف به دو مجوز اختراع بین المللی یکی از آمریکا و دیگری از اروپا دست یابد.

دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد سید پژوهشگر مرکز ملی تحقیقات وابسته به وزارت پژوهش علمی و فناوری مصر یک روز صبح هنگامی که در حال تلاوت سوره ی یوسف علیه السلام بود آن قصه ی عجیب وی را به تأمل واداشت و شروع به تدبر در آیات قرآن کریم کرد که داستان توطئه ی برادران یوسف علیه السلام و سرنوشت پدر آن حضرت را بیان میکرد و اینکه چگونه چشمان حضرت یعقوب کور شد و دچار آب مروارید گردید و سپس چگونه خداوند متعال به واسطه ی پیراهن یوسف (ع) آن حضرت را شفا داد .

دکتر عبدالباسط با خود می اندیشید که پیراهن یوسف علیه السلام چه می تواند داشته باشد که باعث شفای چشمان پدرش شد؟ وی ایمان داشت که داستان یوسف معجزه ایست که خداوند متعال به وسیله ی یکی از پیامبران خود آن را به اجرا گذاشته است. ولی دکتر معتقد بود که در کنار محتوای روحی داستان ، محتوای مادی دیگری نیز دارد که از طریق تحقیق و مطالعه می توان به آن دست یافت تا دلیلی باشد بر راستگویی قرآن کریم. وی همچنان در حال تحقیق و جستجو بود تا اینکه با یاری خداوند به رابطه ی بین غم و غصه و دچار شدن به آب مروارید پی برد. چرا که غم و غصه باعث افزایش هرمون ادرینالین می شود که این ماده، ماده ای ضد هرمون انسولین به شمار می رود. بنابراین اندوه و یا شادی شدید باعث افزایش مستمر هرمون ادرینالین می شود که به نوبه ی خود باعث افزایش قندخون می گردد که این یکی از دلایل تار و کدر شدن دید چشم می باشد. و این بر هم زمان بودن گریه و اندوه می باشد که نخستین بارقه ی امید در سوره ی یوسف برای وی زده می شود آنجا که خداوند در مورد حضرت یعقوب علیه السلام می فرماید : ﴿ وتولى عنهم وقال یا أسفی على یوسف وابیضّت عیناه من الحزن فهو كظیم ﴾ (یوسف 84) حضرت یوسف علیه السلام با وحی پروردگار از برادرانش خواست که پیراهنش را برای پدرش ببرند ﴿ اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه على وجه أبی یأت بصیرا وأتونی بأهلكم أجمعین﴾ (یوسف 93)

خداوند متعال می فرماید : ﴿ ولما فصلت العیر قال أبوهم إنی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون، قالوا تالله إنك لفی ضلالك القدیم، فلما أن جاء البشیر ألقاه على وجهه فارتد بصیرا قال ألم أقل لكم إنی أعلم من الله ما لا تعلمون﴾(یوسف 96)

آغاز پژوهش از اینجا بود که چه چیزی در حضرت یوسف علیه السلام بود که باعث شفا شده است ؟

بعد از فکر و تأمل دکتر عبد الباسط به جوابی جز عرق (بدن) نرسید؛ بنابراین شروع به جستجو در مورد عناصر عرق کرد و لنزهای خارج شده از چشم را در عرق فرو می برد که باعث شفافیت تدریجی این لنزهای کدر شده می گردید.

و سؤال دوم این بود که :

آیا تمام عناصر و اجزای عرق فعال و تأثیر گذار می باشند؟

بدین وسیله و با یکی از این عناصر در نهایت دکتر عبدالباسط توانست ترکیبی از "پولین جوالدین" بسازد و آن را روی 250 داوطلب آزمایش کندکه در بیش از 90% از موارد آب مروارید و سفیدی چشم از بین رفت و این افراد بینایی خود را باز یافتند. و از طریق آزمایش ثابت شد که استفاده از این قطره 2 بار در روز به مدت 2 هفته باعث از بین رفتن آب مروارید چشم و بهبود بینایی می گردد.

دکتر عبد الباسط می گوید که با شرکتی که قرار است این دارو را تولید و توزیع کند شرط کرده است که هنگام ارائه ی آن به مردم به این مسأله اشاره کند که آن یک داروی قرآنی است تا مردم به راستگویی این کتاب بزرگ و تأثیر آن در خوشبختی دنیوی و أخروی مردم پی ببرند.

دکتر عبدالباسط اضافه می کند که : با استفاده از تجربیات علمی خود عظمت و بزرگی قرآن را احساس می کنم و آنگونه است که خداوند فرموده : ﴿ وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنین ﴾

" صدق الله العلی العظیم"

منبع: وبلاگ قرآن و علم





دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

معجزات علمی قرآن در بدن و مغز انسان

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:49 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

نـیـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" یاد می کند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه می گوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). و حافظ: کسی یا چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی می کند).

نکته آیه: هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد:

بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در می آورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند

نعمت بودن مـرجـان

« از هر دوی آنها (از هر دو دریای شور) مروارید و مرجان درمی آید. کدامیک از این نعمتهای پروردگار خود را می توانید تکذیب کنید»؟!

نکته آیه: آیه مرجان را نعمت شمرده است:

در زمان پیامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت نامید نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترمیم استخوانهای آسیب دیده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پیوند زده می شود، علی رغم اینکه بـدن فـسـفـات کـلـسـیم دارد و مرجان کربنات کلسیم، با این حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذیرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترمیم می کند و دقـیـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گیرد.

مرجان از استخوان قویتر است ولی ترکیبات آنها ضـمـن کـم و زیـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسیم، منزیم و فـلـور دارند. کـلـسیم مرجان و استخوان تقریباً مساوی است. منزیمِ استخوان تـقـریـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزیم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بیشتر از استخوان فـلـور دارد.

شنوائی در یک نقطه و بینائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بینائیها درست کرد».

نکته آیه: واژه سَمْع (شنوائی) در آیه مفرد است ولی واژه اَبصار (بینائی) جمع. چرا؟

مـفـرد بـودن سَـمْـع به این معنی است که شـنـوائی فـقـط یکی است. واقعیت هم همین است. شنوائی در مغـز فـقـط یکی است (یعنی: یک چیز و در یکجا است). محل آن زیر قسمت آبی رنگ تصویر است. به این خاطـر «سَـمْـعْ »هـمیـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اینکه واژه  سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

 

و عـلـت اینکه اَبصار (بـیـنـائـیـهـا) جمع آمده این است که محل بینائی در مـغـز در بیش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به این خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بینائی بخشهای ویژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـویـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.

نکته دیگر آیه این نیز هست کـه "شـنـوائی" و "بـیـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نیستند، چنانکه انسان در گذشته چنین تصور می کرد.

بخش جلو مغز دروغ می گوید و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذیب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آیا او نمی داند که خدا می بیند؟ اگر دست برندارد  جلو سر او را می گیریم. جلو سری که "دروغ می گوید" و "اشتباه می کند"».

بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ریـزی مـی کـنـد، تحـلـیـل می کـنـد،

 تـصـمـیم میگیرد، "دروغ می گوید" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همینطور مرکز عـاطـفـه و احتیاط یا بی عاطفگی وبی احتیاطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نیز در همین بخش از مغز ریشه دارد.

هـمینطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سیگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعیین می کند که انسان بترسد).

پـوشـش و مـغـز

« به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگیرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نیز بپوشانند. اینکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (یعنی: غیر مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همینطور به زنان مؤمن نیز بگو: نگاه خود را بگیرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زیبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نیز روی گریبان خود بیندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).

زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .

 زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره  و پا و دستها بشکلی در تصویر  می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است.

نکات آیه:

1ـــ پوشاکهای آینده توسط غیر مسلمانها تغییر داده خواهد شد:

آمـدن فعل « یَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـیـرٌ» انجام فـعـل را به آینده موکول می کند. (یعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ  بـِما یَـصْـنـَعـُونَ خَـبـیـرٌ» در آنصورت جمله به این معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـیـد می کـنـند (یعنی در همان زمان گفـتـنِ ایـن آیـه تولید می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـویـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـیـرٌ بـِمـا یَـصْـنـَعـُونَ» به این معـنی می شود که خدا می داند در آینده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـیر جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «یَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـیـر مـسـلـمانان" است. علت اینکه آیه خطاب به محمد می گوید که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـویـد نـیز برای بالا بردن شأن آنها است.

در گـذشـتـه مـردم دنـیـا (بـا کـمـی اختلاف میان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـیده اند (امروزه نیز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به این خاطر نیز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چیزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آیه پیش بینی آن نیز کرده توسط غیر مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنین پوشش تعیین کرده است.

2ـــ مؤمنین باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:

هر یک از رهنمودها و تحریمات قرآن دلایلی دارد. مـثلا دلـیـل تـحریم خوردن خون اینست که وقتی خون با هوا تماس پیدا می کند سمی می شود و می تواند بیماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعیین نموده نیز دلیل دارد. دلیل آن چیست؟

مسائل جنسی از مسائل غریزی است. دقـیقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟ با دیدن غـذا هـمه افکار انسان سریعا  به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پیروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـریک میکـنـد: چـشـم و بـیـنـی سـیگنالهائی را می گیرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن از طریق سیگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشیاء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.

چـشـمـهـا نیز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زیادی بازی می کند. یعنی چشمها از طریق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است یا نه، همینطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشین و زیبا چیده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از این قـبیل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند.

مـسئله جنسی نیز  دقیقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. یک نگاه به یک اندام جنسی کافی است که آتش نـیـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند.  بررسی های عـلـمی که با دوربینهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولین نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائین تر بدن می برند (یعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با دیدن موارد مزبور بدن بیننده برخی واکـنـشـهـای فـیـزیـولـوژیکـی  نشان می دهد. احساس تحریک شـده توسط نگاه یا بو (یا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار می شود. وقـتی آن تحریک مربوط به احساسات، بعنوان یک مسئله جنسی تهییج کننده فهمیده می شود، سیستم عصبی  مربوطه وسـیـلـه تحریک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ایـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که یک کتاب علمی است و توسط محققین در قرن بیستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).

نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نیز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. یعنی چشمها نیز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سیگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراین لـخـت بـیرون آمـدن یا برجسته اندام پوشیدن (یعنی مثلا شـلـوار و پیراهـن تنگ پوشیدن و باسن و سینه خود را برجسته نمودن) جز اینکه زن پیش از هر چیز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت  برای دیگران ایجاد کند، هـیچ دسـتاورد دیگری نه برای خود و نه دیگران هـیچکدام ندارد.

پوششی که قرآن برای مؤمنین تعیین نموده چنانکه در ترجمه آیه دیدیم: انداختن روسری روی گریبان و انداختن پیراهن روی باسن (یا پوشیدن هـر لـباس دیگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که یکی از حالات آن در این تصویر می بینیم. این نوع از پوشش چنانکه گفـتیم قـرآن برای زنان مـؤمن تعیین نمـوده است، (یعنی آیه خطاب به مـؤمنین است). و «مؤمنین» یعنی: کسانیکه به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگیرند تا رستگار شوند". نه ایـنکه بعنوان یک اجبار مذهبی برای زنان تعیین کرده باشد. و این آیه نیز از آیات «محکم» است. یعنی هـمیشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرایط ندارد. (پیش از این گفـتیم که "مسائل جنسی" از مسائل غریزی است. غریزه نـیز "قرن اول و قـرن بیستم" نمی شناسـد،  "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غیره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود).

عکس العمل نشان دادن پوست

 

« خدا درسترین گفتارها را نازل نمود. کتابی است با موضوعات متناسب هر وضعیتی. پوست کسانی که از عظمت و ابهت خدای خـود می هـراسند در برخـورد با آن عکس العمل نشان می دهـد و بعـد با یاد خدا پوست و دل آنها نرم می شود».

وقـتـی انـسـان احـسـاس سـرمـا یـا تـرس یـا حالات مـشابه آن می کند، در هر دو حال بدن با پوست خود عکس العمل نشان می دهد.

پوست از دو لایه داخلی و خارجی تشکیل شده است. قسمت داخلـی آن پر از اعصاب است. به کمک ماهیچه های کوچک که به کـیـسـه مو بسته هـستند موی بدن بلند می شود. وقتی آن ماهیچه ها منقـبض (جـمع) می شود کیسه موها به شکل محروطی کشیده می شوند، هـر چند موئی نیز نداشته باشند، و باعث چندشی شدن پوست می شوند. ایـن عـکـس الـعـمـل از اشاره بخش مرکزی مغـز ریشه می گـیـرد کـه پـیـام کاهش دما را از طریق نخاع دریافت می کند، که آن نیز از طریق اعصاب درک دما در پوست پیام خود را می گیرد. ابتدا هـورمون مربـوطه ترشح می شود که بصورت عامل فشار روی مجرای خون زیر پوست عمل می کند، طوریکه جریان خون و پس از آن پس دادن گرما کم می شود. و پس از آن خود بدن آغاز به تولید گرما می کند. و در پایان کیسه های موها فرمان منقبض شدن را دریافـت می کنند.

اعصاب گرمائی در پوست

 

«به کسانیکه با آیات ما درافتادند آتشی خواهیم چشانید. هر چه پوست آنها پخته شود آنرا عوض کرده تا رنج سوختن را بچشند. خداوند نیرومند است ولی با حکمت کار می کند».

عوض نمودن پوست برای چشیدن رنج سـوخـتـن بـه ایـن معـنـی اسـت که وقـتی پـوسـت می سوزد انسان دیگر سوزش  سوختن را احساس نمی کند. واقعیت هم همین است. اعصابی که گرما و سوختگی را احساس می کنند در پوست در سـطح بدن هستند. اندامهای زیر پوست اعصاب احـسـاس گـرمـا و سـوزش را ندارند. وقتی پوست می سوزد انسان دیگر گرما و سـوختگی را احساس نمی کند.

بخـش سـمـت چـپ تـصـویـر نشان می دهد که در وضعیت کاهش دما (سرما) چه عکس العـمـلهائی در پوست و زیر سطح آن ایجاد می شود، در مـقـایـسه با بخش سمت راست که وضعیت پوست در حالت گرما را نشان می دهد.

سایر عکس العملهای دیگر انسان مانند عکس العمل در برابر ابهت وعظمت و هـمـیـنـطـور عکـس العـمـلـهـای دیـگـر مانند اسـترس و یا احساس اینکه مثلاً این وضعیت چطوری از سر آدم خواهد گذشت و غـیـره، درست مانند عکس العمل پـوسـت که در کاهش دما دیدیم، عکس العمل آن روی پوست بارز می شود و پوست سفـت می شود.

عادت ماهانه زنان

« و از قاعدگی زنان از تو می پرسند. بگـو: آن مـواد زائـد است. بنابر این در دوران قاعدگی با زنان آمیزش (جنسی) نکنید، پس از آن نیز تا آبتنی نکرده اند با آنها آمیزش جنسی نکنید».

قرآن می گوید که خون قاعدگی زنان مواد و عناصر زائد و تفاله ای است، وعـلـم امـروز نیز هـمـین را می گوید. خون قاعدگی مربوط به شستشو و بیرون دادن مواد زائد تخمدان است که آماده سازی تخم در آن صورت می گیرد.

چرخیدن چشم ناشی از ترس

« وقتی ترس می آید آنها را می بینی که مانند کسیکه می خواهد بمیرد با چشمان چرخان بتو نگاه میکنند». 

نکـتـه آیه: کسیکه می ترسد چشمش مانند کسیکه می خواهد بمیرد می چرخد:

ترسِ زیاد درک انسان را از کار می اندازد. در اینحالت مراکز عصبی خارج از اراده و آگـاهی انسان کار می کنند، که چرخیدن غیر ارادی چشم از حالات آن است، و این چیزی است که برای کسیکه در حال مرگ است نیز پیش می آید.

پائین آمدن ضربان قلب توسط باران

« بیاد بیاورید وقتیکه خدا خوابِ کمی را از جانب خود در شرایط تهدید بر شما مستولی کرد تا آرامش پیدا کنید. و از ابر باران بر شما نازل می کرد تا شما را تمیز کند و ذهنیتِ شیطانیِ (اینکه اگر به حق می بودید پس چرا آب نداشتید) به ذهن شما خطور نکند، و ضربان قلب شما را پائین بیاورد و ماسه ها را سفت کـنـد».

("سفت کردن گامها توسط باران" در آیه مجاز است، و منظور از آن "سفت کردن ماسه های زیر گامها" است که نتیجه آن "سفت نمودن گامها" خواهد شد. در رابطه با مجاز در مقدمه صحبت شده است).

آیه مربوط به یکی از نبردهاست. در آن شرایط تعداد مسلمانان کم بوده و دشمنان بسیار. قسمت اول آیه مربوط به شبِ پیش از نبرد بوده که مسلمانان نگرانی و ترس داشته اند و خوابشان نمی برده است. و بقیه آیه مربوط به روز نبرد است. نکته مورد نظر ما در آیه اینست که آیه می گوید: باران نازل کرده که ضربان قلب آنها را پائین بیاورد. و این نکته یک نکته درست و علمی است. یعنی اگر کسی دلهره و ضربان قلب وی بالا باشد اگر زیر باران برود، ضربان قلب وی پائین می آید و به آرامش می رسد.

منبع: وبلاگ قرآن و علم




دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

اعجاز قران از نظر تساوی کلمات هم مفهوم

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:46 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

خداوند (ج) درقران کریم میفرماید “به تحقیق امروزتکمیل نمودیم دین شما را” که مراد از تکمیل نمودن دین همانا دین اسلام است. درجای دیگر از قران کریم آمده است، اگرهمه انسانها وجنیات باهم یکجا شوند وبخواهند یک آیت شبه آیات قران کریم بسازند قارد نخواهند بود. 

• کلمه مرد 24 مرتبه و کلمه زن نیز 24 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه دنیا 115 مرتبه وکلمه آخرت نیز 115 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه ملایکه 88 مرتبه وکلمه شیطان نیز 88 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه حیات 145 مرتبه وکلمه مرگ نیز 145 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مفاد 50 مرتبه وکلمه زیان نیز 50 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه سختی 102 مرتبه وکلمه صبر نیز 102 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مردم 50 مرتبه وکلمه پیامبران نیز 50 مرتبه در قران کریم ذکر شده است.
• کلمه شیطان 11 مرتبه وکلمه مغفرت خواستن نیز 11 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه مصیبت 75 مرتبه و کلمه شکران وسپاس نیز 75 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صدقه 73 مرتبه وکلمه خوشنودی و رضایت نیز 73 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مسلمین 41 مرتبه وکلمه جهاد نیز 41 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه زنده گی مجلل 8 مرتبه وکلمه زنده گی ساده نیز 8 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه محبت 83 مرتبه وکلمه طاعت نیز 83 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه جادو 60 مرتبه وکلمه فتنه نیز 60 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه زکات 32 مرتبه وکلمه برکت نیز 32 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه فهم ودانش 49 مرتبه وکلمه نور و روشن نیز 49 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صالحات 167 مرتبه وکلمه سیات نیز 167 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه زبان 25 مرتبه وکلمه وعظ کردن نیز 25 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه زحمت ومشقت 114 مرتبه وکلمه شکیبایی نیز 114 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه محمد 4 مرتبه وکلمه شریعت محمد نیز 4 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صلات 5 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه ماه 12 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه روز 365 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه بحر(دریا) 32 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه خشکی13 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

اخیرآ علم ثابت کرده است که 71.111 درصد زمین را بحر(دریا) و 28.888 درصد زمین را خشکی احتوا میکند یعنی خشکی+ بحر(دریا)مساویست به 45 (32+13=45).

32/45x100=71.11111111% (71.11111111 مساویست به دریا.
28.88888889 مساویست به خشکی).13/45x100=28.88888889%
بحر (71.11111111درصد) + خشکی(28.88888889درصد) مساویست به 100 درصد

منبع: وبلاگ اذکار




دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

تاثیر نماز و عبادت بر روی بدن انسان

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:45 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

نماز پل ارتباطی قوی بین خداوند و نمازگزار ایجاد می کند. در هنگام نماز انسان با حالتی تمنا گونه درخواست خود را ابراز می دارد که باید علت این حالت را بررسی کرد. خداوند در قرآن می فرمایند:

{الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ} [الرعد: 28].

" آن ها که ایمان آورده اند، دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، به درستی که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.

همچنین خداوند در جای دیگری می فرمایند:

{أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآَنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآَنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا * وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}[الإسراء: 78-79]."نماز را اقامه کن، از غروب خورشید تا تاریکی شب و خواندن نماز صبح را، که نماز صبح را همگان گواه اند. ??. قسمتی از شب را برای خواندن نماز بیدار باش، که نمازی اضافه برای تو است، باشد که به زودی پروردگارت مقام تو را به جایگاهی بالا ببرد."

حضرت محمد (سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد) زمانی که ناراحتی ایشان را فرا می گرفت می فرمودند:وقال النبی صلى الله علیه وسلم:  (یا بلال أقم الصلاة أرحنا بها)[سنن أبی داود]"ای بلال، اذان بگو و با آن ما را به آرامش برسان."

 مطالعه علمی

با بررسی چندین مورد مشخص شده است که نماز و دعا بر روی پایایی مغز و نحوه کارکرد آن تاثیر به سزایی دارد و همچنین مشخص شده است که تاثیراتی بر روی بدن می گذارد. در بین این تاثیرات، اثر تنظیمی خون در بعضی قسمت های مغز است.

تاثیر دعا در فعالیت فکری

این تحقیق توسط پروفسور Newbergدر بخش اشعه ایکس مرکز پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از انسان هایی که ایمان قوی به خدا دارند و دارای ادیان مختلفی هستند، در هنگام عبادت کردن انجام شده است.

این تحقیق با استفاده از دستگاه Single Photon C.T. scanانجام شده است که جریان خون در قسمت پیشینی مغز را با رنگ های مختلف نشان می دهد به طوری که رنگ قرمز نمایانگر بیشترین فعالیت و رنگ های زرد و سبز بیانگر کم ترین فعالیت هستد.

تصویر اول
تصویر اول
این تصویر نشان دهنده فعالیت مغز قبل از انجام مراقبه (سمت چپ) و بعد از مراقبه (سمت راست) است. همان طور که می بینیم در هنگام مراقبه و دعا، جریان عبوری خون بیشتر شده است. قسمت قدامی مغز مسئول کنترل کردن احساسات و هیجانات است و همچنین این قسمت مسئول یادگیری و فهمیدن و انجام فعالیت پیچیده می باشد.

کلمات استفاده شده در شکل

ـ Baseline: حالت عادی بدون مراقبه

ـ Meditation: در هنگام مراقبه



تصویر دوم
تصویر دوم

این تصویر نشان دهنده قسمت استخوان اهیانه ای(Parietal lobe) است که این قسمت مسئول داشتن احساسی از زمان و فضا است. از این تصاویر این طور نتیجه گیری شد که در هنگام دعا، تفکر و طلبیدن خداوند، احساس خود هوشیاری(توجه به خویشتن) محو می شود و به جای آن حسی از آرامش و اطمینان و آزادی در شخص ایجاد می شود و شخص احساسی از تقرب به خداوند پیدا می کند که با هیچ جمله ای نمی توان آن را توصیف کرد.

آیه هایی از قرآن

آیه های بسیاری در مورد اهمیت اقامه نماز در قرآن است. قرآن ارتباطی بین صبر و نماز ایجاد کرده است تا مطمئن شویم که نماز گزار احساس تحریک و بی صبری نکند.

خداوند متعال در قرآن فرموده اند:

{وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ}البقرة:45.

"از صبر و نماز یاری بجویید، به درستی که این کار جز برای فروتنان، برای بقیه مشکل و سخت است".

آیه های دیگری در مورد نماز و آرامش وجود دارد:

فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاهَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِکُمْ*فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتَابًا مَوْقُوتًا[النساء: 103]. "پس هرگاه نماز بگزاردید، خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده یاد کنید و چون آرامش یافتید نماز را برپای دارید، که نماز برای ایمان آورندگان واجبی به هنگام است".

{قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ} [المؤمنون: 1-2.]

".به درستی که مومنان رستگار شدند. آن ها که در نمازشان فروتن هستند". سوره مومنون

 نتیجه گیری

این آیه های نورانی از قرآن و تحقیقات علمی بیانگر اهمیت دعا در زندگی مومنان است. همچنین اهمیت دعا و تکریم در هنگام نماز خواندن مشخص می شود. بدین ترتیب منطق اسلام در اهمیت قایل شدن برای خطر ترک نماز مشخص می شود.

اگر مطالعات نشان دهنده آرامش ذهنی در هنگام دعا کردن برای غیر مسلمانانی است که در هنگان دعا قرآن نمی خوانند، در هنگام نماز خواندن و خواندن قرآن چه اتفاقی می افتد؟ مسلما تاثیر این کار بیشتر از مراقبه و دعای معمولی است.

این آیه را که تائیدی برای اهمیت ایجاد ارتباط با خدا است به یاد می آوریم که بر پرهیزگاری،‌ فرمانبرداری،‌خالص سازی قلب و واگذاری امور به خداوند تاکید دارد.

خداوند متعال در قرآن فرموده اند:

{حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ}[البقرة: 238.]

"نماز ها را و نماز میانین را پاس دارید و برای خدا به نیایش بایستید". بقره ???

این دعا از پیامبر اسلام را نیز به یاد داشته باشیم:

{رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ}

بار الها به من و خاندانم توفیق عبادت خالص عطا کن و خدای من، نمازم را از من قبول کن.

منبع: وبلاگ اذکار



دسته بندی : علوم تجربی؛پزشکی , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

سحاب چشم گربه (اعجاز علمی قرآن)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 01:55 ق.ظ - پنجشنبه 28 مرداد 1389

سحاب چشم گربه  (Cat’s Eye Nebula)

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان، گازها و موجهای حاصله ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.     
عکس ناسا (
NASA) که توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) گرفته شده است :


  


این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:

فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان

هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید

چگونه؟ 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته!    
اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟      
لحظه ای بیاندیشیم.......

الله اکبر

خدا یا بعضی ها با وجود این همه نشانه باز دنبال نشانه می­گردند.

Copy rights by:

Islamlibrary.persiangig.ir

http://islam-pdf.persiangig.com







دسته بندی : علوم ریاضی؛فیزیك , علوم ریاضی؛نجوم , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

دانشمندان جهان و قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 12:54 ق.ظ - پنجشنبه 28 مرداد 1389

گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید:   

«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس وعظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد» !             

آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید:    
«قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند.»  

ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرق‏شناس، مى‏گوید:  
«در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى‏آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است.»       

پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید:         
«زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم.»     

لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مى‏گوید:
«هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد.»

دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گوید:
«اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.»         

ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید:       
«در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‏ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان – است.»

ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید:       
«امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.»

مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت:         
«از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد.»          

ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید:            
«بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محلشرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم» !! 

منبع: سایت تبیان




دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

انیشتین و اسلام

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:00 ب.ظ - شنبه 5 اردیبهشت 1388

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - on: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ... بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند ... در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ "حسابی عزیز"...
3000000  دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود.



دسته بندی : مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

امواج الكترومغناطیس و سلامتی انسان

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:12 ب.ظ - چهارشنبه 19 فروردین 1388

با گذشت لحظه ، لحظه های زمان، جهان دیگر همان جهان قبلی نیست، با توجه به تحقیقات وسیع علمی كه در اقسی نقاط جهان در حال انجام است، جهان جدید، جهانی بسیار پیشرفته تر از چند لحظه قبل است. با توجه به این شرایط، ابزار آلات و وسایل مورد استفاده بشر نیز مطابق با این وضعیت در حال پیشرفت است.
امروزه از آنجایی كه همه تلاشهای محققان بر این رابطه استوار است تا مرزها را بشكنند و صرفه جویی در زمان نمایند؛ لذا تحقیقات بر روی وسایل رادیویی و كنترل از راه دور با سرعت بی سابقه ای در حال انجام است، مهمتر از همه، كاربردهای بسیار زیاد این تكنولوژی در عرصه های نظامی باعث آن شده تا دولتها سرمایه گذاری های عظیمی را در این بخش انجام دهند ، شاید دیده نشدن این امواج توسط چشم مصلحتی بوده است از طرف خداوند ، چرا كه در غیر اینصورت چشم ها از دیدن اینهمه تجمع امواج پیرامون خویش متحیّر می شدند، همانطوری كه واضح است این تشعشعات رادیویی، ساتع شده از دستگاههای الكتریكی و دیجیتالی و كنترلی، خواه ناخواه با موجودات زنده برخورد فیزیكی خواهند داشت و بقول اسلوس(محقق قرن شانزدهم میلادی):
"هر ماده ای كه قابلیت تاثیر بر فرآیندهای بیولوژیك را داشته باشد هم می تواند مفید باشد و هم مضر"
برخی از این امواج بقدری قوی هستند كه حتی می توانند از دیواره های بسیار ضخیم بتونی چند متری هم عبور كنند چه رسد به بدن موجودات زنده كه از بافتهای نرم ، تشكیل شده اند؛ این تشعشعات اگر بطور مستمر و دائم حتی با نیروی خیلی ضعیف هم باشند به احتمال قوی ممكن است باعث ایجاد اثرات منفی در موجودات شوند.
البته امواج الكترومغناطیس چیز تازه ای نیست؛ فقط سرعت استفاده از آن بسیار بالاست. موجودات از دیرباز با این امواج البته بصورت طبیعی سروكار داشته اند، جاذبه زمین ، جاذبه دیگر كرات و میدانهای مغناطیسی كوههای عظیم، در برخی نقاط جهان و مهمتر از همه مثلث برمودا و غیره ؛ از این قبیل بوده اند، اما مسئله ای كه اینجا مطرح این است كه این امواج طبیعی شاید بعلت برنامه ریزی دقیقشان، آسیب ها و ضررهایشان نیز حساب شده باشد و تاثیرات مهمی در حفظ چرخه عمر موجودات داشته باشند.

در قرآن كریم داریم؛ خداوند از خلقت آسمانها و زمین با ستونهای نامرئی خبر داده است ، كه مسلما این ستونها همان امواج یا بقولی نیروهای الكترومغناطیس هستند كه بصورت فوق العاده منظم طراحی و تنظیم شده اند یا در سوره "یس" آیه 29 در رابطه با توصیف آخروالزمان داریم، كه خداوند می فرمایند " ان كانت صیحه واحده فاذا هم خمدون" یعنی " نیست عقوبتشان جز یك صیحه عذاب آسمانی كه به ناگاه همه هلاك شوند" ، آنطوری كه اكنون برای ما قابل درك است این است كه ، این صیحه می تواند نوعی از امواج الكترومغناطیس بصورت رادیویی یا ماكرویوی البته با پالسهای بسیار شدید و تند باشد.
كمی بعد از جنگ جهانی دوم آلمان غربی با ابراز تاسف از اینكه مردم منطقه ای در یكی از كوهستانهای دورافتاده فاقد برق و تلویزیون هستند ، بلافاصله برای آنها برق و تلویزیون فراهم كردند، قبل از ورود برق به این منطقه اهالی دارای بیشترین طول عمر در كره زمین بودند، اما 10 سال پس از این ماجرا اهالی از بیماریهای ریوی ، قلبی ، كلیوی ، اعصاب و انواع سرطانها تلف می شدند.
بسیاری از محققان در زمینه طول عمر؛ سمت و سوی تحقیقات خود را به این طرف سوق دادند و با جدیت بیشتری این اثرات را مورد كنكاش قرار داده اند.
خلاصه اینكه همه موجودات و بخصوص ما انسانها در وضعیتی برگشت ناپذیر قرار گرفته ایم ، چراكه اكنون در جهان میلیونها ایستگاههای فرستنده رادیویی استاندارد و غیراستاندارد ساخته شده است و صدها ماهواره خارج از جو در حال بمباران تشعشعاتی كره زمین و حتی سایر كرات موجود در جهان است، علاوه بر همه اینها با اقدامات نادرست بشر لایه ازن ، آن محافظ خدا دادی موجودات از گزند تشعشعات فضایی بسیار خطرناك در حال نازك شدن و تخریب است، وجود دستگاههای پارازیت انداز بر روی برنامه های رادیویی و تلویزیونی در برخی كشورها ( كه سرطان زا بودن شان مورد تایید دانشمندان است) و نیز وجود سیم كشی های فشار قوی غیر استاندارد در محدوده های شهری من جمله اقدامات غیر مسئولانه در این زمینه است، متاسفانه راه چاره ای نیست جز هماهنگ كردن خود با این وضعیت دشوار.
استفاده از دستگاههای با اطمینان ، بهره گیری از استانداردهای قابل اعتماد، محدود سازی ایستگاههای فرستنده غیر استناندارد در محدوده های شهری می تواند از جمله اقدامات ما باشد، باید توجه داشته باشیم وارد كردن هر چیز تازه بدلیل نو بودنش و تامین آسایش ظاهری و بدون توجه به جنبه های زیان آور شناخته شده و ناشناخته آن چندان كار افتخار آمیزی نمی تواند باشد، چراكه سلامتی ما مهمترین مورد است. پس از تحقیقات و آزمایشهای مكرر دانشمندان پی به اسرات زیان بار این مورد بردند لذا در سطح بین المللی دست به تدوین یك سری قوانین محدود كننده زدند، ترجمه زیر رابطه بین امواج الكترومغناطیس با سلامتی انسان و نیز قابلیتهای استانداردهای موجود را تحت بررسی قرار می دهد.

امواج الكترومغناطیس:
حدودا ده سال قبل تنها منبع امواج الكترومغناطیس كه بیشتر با آن مواجه می شدیم گرماخانه های میكروویو بودند. اما امروزه همه ما درحالیكه بی سیم های دیجیتالی و موبایل ها در دستمان است و یا اینكه پیجرهای فرستنده و گیرنده اطلاعات را به كمرمان بسته ایم در حال امرار معاش هستیم. از كامپیوترها و سایر وسایل جانبی آن نظیر چاپگرها (PRINTER) ، اسكنرها و اینفررد (INFRARED) ، بلوتوس و خیلی موارد دیگر بصورت مستمر استفاده می كنیم.
امروزه با وجود تراكم های مغناطیسی ما هنوز از همان استانداردهای قدیمی و البته ناكافی برای محاسبات تشعشعات رادیویی و ماكروویوی استفاده می كنیم. این استانداردها و قراردادها از نتایج تجارب بدست آمده در دهه بعد از جنگ جهانی دوم بدست آمده است. بعضی از آن قرار دادها برای مطالعه هایی در سطح پایین و اثرات بیولوژیكی متمركز و محدود طراحی شده بودند و هیچ پیوندی با گرما نداشتند. اما تئوری الكترومغناطیس و ده ها تجربه دیگر بطور آشكار نشان داد كه میادین مغناطیسی و رادیویی و ماكروویوی می توانند سلولها را بصورت مكانیكی و بدون ایجاد گرمای قابل توجه تحت تاثیر قرار دهند.
این قرار دادها در اواخر سال 1980 میلادی بوسیله انیستیتوی آمریكایی بنام IEEE طراحی شد. سایر قرارداد ها و استانداردها بر این اساس هستند كه اگر تشعشعات رادیویی سلولهای زنده و بافتها را تحت تاثیر قرار دهند در اینصورت این فرآیند از طریق گرمایش بافت ها انجام می گیرد. بعضی از استانداردها و قراردادها به نامهای IEEE/ANS1 وجود دارند كه پرتوافكنی خود را به جای اینكه در بعضی از قسمتهای بدن مثل سر یا لب انجام دهند، بر روی كل بدن اعمال كرده اند. این استانداردها كه كل بدن را در بر گرفته اند و بر اساس گرما می باشند برای پرتوافكنی حداكثر مجاز به روی افرادی كه در اطراف امواج رادیویی كار می كنند نظیر سربازان یا فروشندگانی كه در اطراف رادار كار می كنند یا تكنسینهایی كه در مراكز اصلی موبایل كار می كنند استفاده می شوند.
از این استانداردها برای طراحی آنتهای ارتفاعات كه جریانات بی حفاظ را محدود می كنند نیز استفاده می شود. پیوند ممكن بینرادیو و ماكروویو كه شكلی از تابش تشعشع رادیویی هستند و سلامتی بشر، باعث ایجاد موضوعات پیچیده و بحث انگیز در علم فیزیك و زیست شده است.
من نمی توانستم تمام این موضوعات پیچیده را در یك مقاله كوچك گرد آوری نموده و ذكر نمایم. بهرحال شواهد علمی زیادی موجود است مبنی بر اینكه استفاده بلند مدت از پرتوهای تابشی مثل انواع امواج رادیویی ، حداقل باعث ایجاد تغییرات ناچیزی در حركت و كاركرد و نیز تغییراتی در ساختار مولكولها و سلولهایی در بافتهای زنده می شود. این شواهد امكان تحت تاثیر قرار گرفتن سلامتی افراد را در مقابل پرتو افشانی افزایش می دهد.
فیزیك مربوط به این موضوع با این حقیقت كه همه چیزها زنده امواج الكترومغناطیسی را جذب و پخش می كنند، شروع به فعالیت كرد. در طی این روند آنها در سطح مولكولی، میدانهای الكترومغناطیسی را به نیروی مكانیكی تبدیل كردند. بدن ما پر از یونهای پایان ناپذیر در هسته سلولهای موجود در ماهیچه ها است. به علاوخ بیشتر مولكولهای معمولی بدن كه شمال آب می باشند دارای توزیع و پخش بی رویه ی سوخت هستند.بنابراین آنها بوسیله میادین الكتریكی و یا میادین مغناطیسی كه ناشی از حركت یونها و مولكولها می باشند، تحت تاثیر قرار می گیرند.
پس میادین الكترومغناطیسی می توانند بطور فیزیكی حركت كنند یا تطبیق یابند و یا حتی توزیع و پخش مولكولها و یونها را در بدن تغییر دهند. همچنین آنها می توانند میزانی از واكنشهای شیمیایی و توانایی مولكولها برای عبور از غشای پوستی را تحت تاثیر قرار دهند.
به علاوه اگر شتاب بار الكتریكی كه نتیجه پیشرفت سریع پالسهای رادار می باشد رخ دهد باعث می شود كه خود بافتهای بدن ، انرژی داخل بدن را بازتاب و پخش كنند كه این یكی از اثرات پیچیده و شدید امواج رادیوی می باشد.
پیوند ممكن میان مولكول یا تاثیرات سلولی و سلامتی بشر موضوعی بحث انگیز می باشد. اما تعدادی از كارشناسان در مورد انسداد سلولهای خونی مغز مشغول انجام مطالعات می باشند. این مجموعه ی فیزیولوژیكی كه شامل خطوط دفاعی ابتدایی و اولیه و همچنین حالت مویینگی در مغز می باشد ، مغز و سیستم های عصبی مركزی را از عناصر خارجی و زیان بار حفظ می كند. موانع موجود بنظر می رسد كه تراكم یونها را در بافتهای مغزی كنترل می كنند. تشعشعاتی كه باعث حركت و یا تغییراتی در یونها و مولكولها هستند می توانند قوی و نیرومند شوند، زمانیكه از طریق پالسهای الكترومغناطیسی كه خیلی تیز و شدید اند ایجاد شوند. یكی وضعیت كه باید به آن اشاره كنیم، رادار اخطار دهنده زود هنگام كه با نیروی هوا كار می كند بنام سیستم "PAVE PAWS" شناخته می شود.
در سال 1994 "ریچارد آلبنز" محقق در مورد اساس سیستم های نیروی هوایی ، گزارش داد كه پالسهای الكترومغناطیسی با موج كوتاه ، از نوع ساتع شونده بوسیله "PAVE PAWS" و رادارهای هم فاز مشابه ممكن است باعث ایجاد آسیبهای مكانیكی از طریق آنچه كه پیش ماده و لازمه تشعشع نامیده می شود ، شود.
در طی یك دوره معین این چنین نتیجه گیری شده است كه انفجارهای ثانویه رادیویی در داخل بافتهای زنده زمانیكه بوسیله پالسهای رادار ضربه می خورند ، اتفاق می افتد.
پیش ماده تشعشع یكی دیگر از منابه بالقوه و ثانویه هست، كه باعث آسی باذفت می شود، كه در استانداردهای پرتودهی نادیده گرفته شده است. "ریچارد آلبینز" در نشریه اش در سال 1994 میلادی نوشت : « نویسنده تابش مجازی را برای چنین پیش ماده ها و پالسهایی توصیه می كند.»
مطالعه دیگری كه در مدت زمان بسیار كمی عنوان جهانی بخود گرفت و در 20 ژوئن ماه قبل منتشر گردید ، یك موضوع دیگری را بیان كرد. یك سیستم واقع در سازمان هسته ای و رادیویی ایمنی در فنلاند گزارش داد كه « تشعشعات موبایل بر روی صد گونه از پروتئینهایی كه در سلولهای رشد یافته در آزمایشگاه كه از خون شناور انسان گرفته شده است اثر می گذارد. »
رهبر این تیم بنام "دارویز لیزین" نتیجه این گزارش را در رابطه با سلامتی انسان 100% تایید نكرد ، اما این فرضیه را مبنی بر اینكه یكی از مولكولهای تحت تاثیر كه پروتئین " hsp27 " نامیده می شود، ممكن است همانند كلیدی باشد كه شكافها را در انسداد خونی مغز باز كند و یا اینكه اجازه دخولهای چیزهای خارجی و زیان آور را به درون ممنوعه مغز بدهد.
نتایج مهم دیگری از طرف "هنری" كه در دانشگاه "واشنگتون" در قسمت مهندسی كار می كند بدست امده است. "هنری" مدركی بدست آورده است مبنی بر اینكه تاثیرات بیولوژیكی به وسیله جذب تشعشعات بافتهای ساتع كننده در سطح پایینی به اندازه 0/001 و با تراكم بسیار زیاد در حدود یك سانتی متر گالروواتا. این مقادیر بطور قابل توجهی از استانداردهای مجاز هم كمترند ، اثرات شامل آسیبهایی به DNA موجود در سلولها، افزایش انتشار كلسیم به داخل سلولها و كاهش تقسیمات سلولی بعد از تابش تشعشعات می باشند.
ما شواهد تجربی محكمی برای انتقاد و سوال در مورد اعتبار و درستی استانداردهای تنظیم شده داریم كه فقط تاثیرات گرمایی را به حساب می آورند. ادامه استفاده از استانداردهایی كه بر اساس میانگین تابش امواج رادیویی و تشعشعات برروی همه قسمتهای بدن حیوانات می باشد، یكی بی مسولیتی به مار می اید. و مهمتر از اینها كه قسمت اعظمی از آسیبهای بافتی انجام شده بود قبل از اینكه یك حیوان آزمایشگاهی تغییرات رفتاری از خود نشان دهد یا اینكه در اثر تغییرات گرمایی بمیرد.
بعد چه؟ ما باید استانداردهای ایمنی خود را اصلاح نماییم و از استانداردهای محافظه كارانه جدید كه از همه نتایج در دسترس استفاده می كند بهره گیریم و نه از قرارداده هایی كه فقط از اطلاعات و داده های ابتدایی استفاده می كند. صنعت ارتباطات كه در حال تكذیب می باشد با این واقعیات روبرو می شود. گروههای متخصص نظیر استانداردهای IEEE باید با U.S كار كنند. دولت ها و آزانسهای بین المللی هم اطمینان خاط داده اند كه مطالعات دراز مدت و سطح پایین با تاثیرات غیر گرمایی در حال انجام است.
كنگره U.S باید فعالیت و ضروریت این مطالعات را تشخیص دهد و آنها را به زمانی كه قانونی قانونی در صنعت ارتباطات ایجاد می شود و یا اصلاح می وشد به تعویق نیندازد.
برای بسیاری از ما موبایل بخش اجتناب ناپذیر زندگیمان شده است و ارتباطات ما را پراكنده كرده است و حال هیچ راه برگشتی نداریم ولی این حق را داریم كه انتظار داشته باشیم كه قراردادهای موجود لااقل سلامت زندگیمان را حفظ كنند.




دسته بندی : علوم ریاضی؛مغناطیس , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

جن از محضر ائمه و قرآن

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 06:58 ب.ظ - چهارشنبه 12 فروردین 1388

امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر فراز منبر مشغول سخنرانی بود که از یکی از درهای مسجد ماری بزرگ آشکار شد. مردم خواستند او را بکشند اما امام فرمود دست نگهدارند.
مار خودش را به سمت منبر کشاند، گردن کشید و بر امام سلام کرد. امام به او اشاره کرد که صبر کند تا خطبه تمام شود.
پس از سخنرانی، رو به مار کرد و فرمود:« تو کیستی؟»    
گفت:« من پسر عثمان، جانشین تو بر جن ها، هستم. پدرم مرده و به من وصیت کرده که نزد تو بیایم. من اکنون آمده ام ببینم چه فرمانی می دهی؟»     
امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود:« تو را به تقوای خداوند سفارش می کنم و این که برگردی و جای پدرت را در میان قومت قرار بگیری. تو جانشین من بر جنیان هستی.»   
مار خداحافظی کرد و برگشت.

نزول جنیان از آنجایی كه نوع خلقت جنیان با انسان ها متفاوت است واضح است كه مكان زندگی آنها متناسب با نوع خلقت آنها باشد ولی آن مكان ها كجاست؟ در بین عوام شایع است كه زیر زمین ها جاهای تاریك و مرطوب مانند حمام ها،چاه ها و عمق جنگل ها جایگاه جنیان است. اما بررسی ها حاكی از آن است كه قطعاً آنها در جایی زندگی می كنند كه از انسان ها به دور باشند. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده كه:در وادی شقره(بیابانی كه رنگ خاكش سرخ مایل به زرد است)نماز نخوان زیرا در آنجا منازل جن است.(وسایل الشیعه،ص452) قابل ذكر است یكی از معروفترین مساجد مكه به نام(مسجدالجن)در غرب شهر مكه محل نزول جنیان در مكه است و مستحب است حاجیان درآن مسجد رفته و دو ركعت نماز به جا آورند. تولید مثل جنیان آنچه مسلم است این است كه بنابر ذات وجودی جنیان آنها نیز مانند انسان دارای غریزه جنسی بوده وتولد و تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آمیزش جنسی مؤنث و مذكر است.اما این سؤال كه آیا آنها مانند انسان ها و سایر جانداران با عمل لقاح و تشكیل نطفه تولد می یابند چیزی نیست كه ازكلام خداوند بتوان استنباط كردولی ابن عربی در فتوحات گفته است تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی(جنس ماده)می باشد(جن الشیطان،ص57) روایتی است از بخشی از وصیت حضرت رسول به امیرالمؤمنین كه فرمود: ای علی در شب اول و وسط و آخر ماه آمیزش مكن همانا جنیان در این سه شب به پیش زنان خویش(برای مقاومت)می روند.(وسایل الشیعه،ص91) ودر آیه ای برای وصف حوریان بهشتی آمده است:حوریان بهشتی را قبل از شوهرانشان نه آدمی و نه جن دست زده است.(سوره الرحمن،آیه 56 و74)

جن ها در چه مکان هایی زندگی میکنند ؟

چگونه تولید مثل میکنند؟

همان طور كه پیش از این گفته شد،جن موجودی است مادی كه از آتش خلق شده است از آنجایی كه دارای حیات است و طبق آیات الهی زاد و ولد می كند پس نرو ماده دارد،خواب و خوراك داردوپایان زندگی اش با مرگ توام است وباز بنابر آیات كریمه،زندگی پس از مرگ نیز خواهد داشت. تغذیه جنیان از آنجا كه هر موجودی برای ادامه حیات خود احتیاج به تغذیه و خوراك دارد جنیان نیز به طور قطع از چیزهایی تغذیه می كنند.چنانكه«ابن بابویه»نقل كرده است:«گروهی از طایفه جنیان خدمت پیامبراكرم(ص) شرفیاب شدند وعرض كردند:ای رسول خدا چیزی برای خوردن به ما عطا فرما،حضرت هم استخوان و بازمانده غذا را به آنها عطا كرد.»(وسایل الشیعه،جلد1،ص252) ونیز امام صادق(ع)می فرماید:استخوان و ضایعات غذای جنیان است.(وسایل الشیعه) سخن گفتن جنیان فطرت انسان به گونه ای است كه احتیاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار كردن با همنوعان خود ساخته است.از طرفی اصوات در حیوانات هم به طریق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنین در قرآن و روایات ذكر شده است كه بعضی از پیامبران(مانند حضرت نوح و سلیمان)زبان حیوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گویند.در جنیان نیز به همین گونه است.از آنجایی كه جنیان نیز مادی هستند وزندگی اجتماعی آنها ایجاب می كند كه با یكدیگر سخن بگویند،پس به طور قطع و یقین آنها اصواتی برای انتقال مفاهیم به یكدیگر دارند ولی در فهم ما نیست.البته كسانی می توانند به طریقی حرف های آنها را دریابند وبا آنها سخن گویند؛چنانكه حضرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می كردند و افرادی بنابر توانایی های خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار كنند(ارتباط دهندگان یا جن گیران)

« جن » موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی برای آن در  قرآن ذکر شده است، از جمله:  
۱ ) جن از شعله آتش آفریده شده؛ بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است. (سوره الرحمن، آیه ۱۵)

۲ ) آنها نیز تمایلات نفسانی دارند.(سوره الرحمن،آیه۵۶)

۳ ) جنیان دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. آیات مختلفی از سوره جن بر این مطلب دلالت می کند.

۴ ) دارای تکلیف و مسئولیت هستند. آیات سوره جن و آیاتی از سوره الرحمن دلالت بر این دارند. 

۵ ) آنها نیز نرو ماده دارند.(سوره جن،آیه۶)

۶ ) گروهی از آنان مؤمن صالح و گروهی کافر هستند. (و انّا منا الصالحون و منّا دون ذلک ) (سوره جن، آیه ۱۱ ) 

۷ ) آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند. (و امّا القاسطون نکانوا لجهنم حطباً) (سوره جن، آیه ۱۵ )

۸ ) آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشته‌اند ولی بعداً ممنوع شدند. ( سوره جن، آیه ۹ ) 

۹ ) در میان آنها جن‌هایی یافت می‌شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که در میان انسان ها نیز چنین است. (سوره نمل،‌ آیه ۳۹ )

۱۰ ) آنها قدرت انجام بعضی از کارهای انسان را دارند. (سوره سباء،‌آیه ۱۲و ۱۳ ) 

۱۱ ) خلقت آنها بر روی زمین قبل از خلقت انسان‌ها بوده. (سوره هجر، آیه ۲۷ )

۱۲ ) تعداد جنیان بیش از آدمیان است.(سوره انعام،آیه۱۲۸)

۱۳ ) جنیان چون انسان ها دسته دسته به دنیا آمده اند،تا زمان مرگ زندگی كرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت.(سوره فصلت،آیه۲۵)

خداوند در قرآن كریم می فرماید«وما فرزندان آدم را بر بسیاری مخلوقات خود برتری و فضیلت كامل بخشیدیم.»(سوره اسراء،آیه70)و همچنین واجب شدن سجده شیطان و فرشتگان بر انسان نیز،خود دلیلی برای برتر بودن نوع انسان است در پیشگاه خداوند.یك انسان كامل بر همه موجدات برتری دارد وحتی بعضی از انسان ها كه راه برقراری ارتباط با جنیان را می دانند(مدیوم ها)می توانندبرآنهاتسلط یابند. باز به قرآن كریم استناد می كنیم كه می گوید«از پریان بودند كه به فرمان پروردگارش برایش كار می كردند و هر كه از آنان از فرمان سر می پیچد به او عذاب آتش سوزان را می چشاندیم.برای وی هرچه می خواست ازبناهای بلندوتندیس ها وكاسه هایی چون حوض ودیگ های محكم می ساختند.»(سوره سباء،آیه12و13) اگرچه قرآن كریم در مورد تسلط بر جن فقط از حضرت سلیمان یاد كرده است ولی در بسیاری از كشورها وحتی در كشور خودمان هم نمونه های زیادی دیده شده كه اشخاصی با عنوان جن گیر و یا احضار كنندگان ارواح توانسته اند از آنها بهره گیرند. در هر حال باید دانست كه در پیشگاه خداوند انسان اشرف مخلوقات است و یك انسان كامل و مؤمن بر همه خلایق برتری دارد.

آیا جن ها برتر از انسان ها هستند؟ همه ما واژه «از ما بهتران»را به كرات شنیده ایم.این واژه در فرهنگ عامیانه ما اغلب برای جن به كار می رود ولی آیا واقعاً این چنین است؟ آیا جن موجودی برتر از انسان است؟




دسته بندی : علوم متفرقه؛ماوراء , مذهبی؛اعجاز علمی قرآن و اسلام ,
 

آخرین مطالب

» دانلود آهنگ "سلام عشق من،سلام دلخوشی"/امید معنوی/امام رضا (ع)/صوتی 3.8 مگابایت ( یکشنبه 24 مرداد 1395 )
» تخمین مسافت ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» تخمین مسافت طولی ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» سنگر شناسی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» جزوه رزم انفرادی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» آموزش نصب و بوت دوگانه سیستم‌عامل اوبونتو در کنار اندروید ( چهارشنبه 30 دی 1394 )
» دانلود و آموزش برنامه Bluestacks ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» نصب سیستم عامل آندروید بر روی کامپیوتر ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» دستورات ترمینال لینوکس بصورت کامل ( شنبه 5 دی 1394 )
» مرجع دستورات ترمینال لینوکس ( شنبه 5 دی 1394 )
» برترین توزیع های لینوکس در کاربری های مختلف 2014 ( شنبه 5 دی 1394 )
» کدام توزیع لینوکس را نصب کنم؟ ( شنبه 5 دی 1394 )
» دانلود کتاب عصر ظهور ( جمعه 27 آذر 1394 )
» دیدگاه آیت الله وحید در باره ولایت فقیه ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» تصویر و وصیتنامه شهید علی ناظری ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» جوانان و محبت اهل بیت (ع) ( جمعه 20 آذر 1394 )
» شعارهای حسینی 2 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» شعارهای حسینی 1 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» آیا خدا وجود دارد؟ ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» دانستنی هایی از قران و نماز ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» انگشت نگاری در قرآن ( شنبه 12 مرداد 1392 )
» تعدادی از معجرات علمی قرآن کریم ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» 12 اشاره ی علمی قرآن ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» قرآن و عسل ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» ساختار موتور های پله ای چیست ؟ ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» سیم پیچ تسلا چیست؟ (Tesla Coil) ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» در سینه ات نهنگی می تپد! ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» شعر "کوچه" از "فریدون مشیری" ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» خرم خاتون و سلطان سلیمان عثمانی-جنگ عثمانی با صفویان ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» سلطان صلاح الدین ایوبی ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]