تبلیغات
پایگاه علمی سینوس

اسلایدر


 
برای تعجیل در فرج امام عصر (عج) یک صلوات با "وعجّل فرجهم" از ته دل بفرست

دانلود کتاب عصر ظهور

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:40 ق.ظ - جمعه 27 آذر 1394


درباره مؤلف

علامه علی کورانی، از علمای مبارز و نویسندگان چیره دست لبنان منطقه جبل عامل است. تلاش ها و مجاهدت های زیادی در لبنان، عراق، کشورهای عرب خلیج فارس کرده است. او چند سالی در ایران به سر برده و تحقیقات فراوانی راجع به انقلاب اسلامی انجام داده است. کتاب حاضر حوادث و اتفاقات امروز دنیا را براساس روایات بررسی و تفسیر کرده است. و بر همین اساس به بیان اوضاع و شرایط نقاط مختلف و حساس دنیا در زمان قیام حضرت بقیه الله پرداخته است. این کتاب تصویر کلی از حوادث نزدیک به ظهور ارائه می دهد.





دسته بندی : مذهبی؛مهدویت , دانلود؛کتاب الکترونیکی ,
 

دانلود آهنگ زیبای چشم امید // علی فانی

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 04:07 ق.ظ - یکشنبه 7 آبان 1391

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص امیرت مشخص مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا که دنیا که دنیا به خسران عقبی نیارزد
به دوری ز اولاد زهرا نیارزد
و این زندگانی فانی جوانی خوشیهای امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیارزد...


اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقیناً یقیناً خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش زدیدار یاری


نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر وپا
مرا همدم و محرم و همرکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان...

یا مهــــــــــــــــــــــــــدی، یا مهـــــــــــــــــــــدی مددی...


برای دانلود اینجا کلیک کنید.


منبع: homayerahmat110.parsiblog.com





دسته بندی : دانلود؛صوت , سرگرمی؛شعر , مذهبی؛نواخانه , مذهبی؛مهدویت , مذهبی؛شعر ,
 

مهدی (عج) کیست؟

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 07:02 ق.ظ - سه شنبه 27 تیر 1391

برگرفته از آثار آیة الله سید محمد كاظم قزوینی


((المـهـدى مـن ولدى ، ابـن اءربـعـیـن سنة كان و جهه كوكب درى فى خده الایمن خـال اسـود، عـلیـه عـبـاءتـان قـطـوانـیـتـان كـانـه مـن رجـال بـنـى اسرائیل یملك عشرین سنة ، یستخرج الكنوز ویفتح مدائن الشرك . ))
یعنى :
مـهـدى از فـرزنـدان مـن مـى بـاشـد. بـه هـنـگـام ظـهـور، سـیـمـایـى چـهـل سـاله و پـرتـوان و شـاداب دارد، بـسـان سـتـاره درخـشـان . درگـونـه راسـت او خـال مـخـصـوصـى اسـت . دو جامه خاص ((قطوانى ))  بر تن دارد. او داراى قامتى بـرافـراشـتـه و پـرتـوان و مـتـنـاسـب اسـت . بـیـسـت سـال بـر جـهـان حـكـومـت مـى كـند. گنجها را براى ساختن زمین و زمان استخراج مى نمایدو دروازه هاى كشورها، شهرها و قلمرو مشركان را با درایت و قدرت مى گشاید.
2ـ و نیز فرمود:
((یـخـرج المـهـدى و عـلى راءسه غمامة ، فیها مناد ینادى : هذا المهدى خلیفة الله فاتبعوه . ))
یعنى :
مـهـدى ظهور مى كند در حالى كه بر فراز سرش توده ابرى است كه از میان آن ندا كننده اى ندا مى دهد كه : ((هان اى بندگان خدا! این مهدى علیه السلام همان خلیفه خدا در روى زمین است ، پس همگان از او پیروى نمایید. ))
3ـ و نیز فرمود:
((المهدى منى ، اءجلى الجبهة ، اءقنى الاءنف . ))
یـعـنـى : مهدى از من و از فرزندان من است . او داراى پیشانى بلند و باز و گشاده و داراى چهره و بینى زیبایى است .
4ـ و فرمود:
((المـهـدى مـن ولدى ، وجهه یتلاءلاء كالقمر الدرى ، اللون لون عربى و الجسم جسم اسرائیلى ،... یملاء الاءرض ‍ كماملئت جورا. ))
یـعـنـى : مـهدى از فرزندان من است . چهره دلآرایش بسان ماه درخشان ، نورافشانى مى كند. رنـگ چـهـره اش عـربـى اسـت وقـامـتـش بـرافـراشـتـه و بـسـیـار نـیـرومـنـد، زمـیـن را از عدل و داد لبریز خواهد ساخت ، همانگونه كه از ستم و بیداد، لبریز مى گردد.
5ـ امیرمؤ منان علیه السلام در خطبه اش فرمود:
((المهدى من ذریتى ، یظعهر بین الركن و المقام ، علیه قمیص ابراهیم حلقه اسـماعیل و فى رجله نعل شیث والدلیل علیه قول النبى صلى الله علیه و آله : عیسى بن مریم ینزل من السماء و یكون مع المهدى من ذریتى ....
یعنى :
حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام از فـرزنـدان و از نـسـل مـن اسـت . از مـیـان ركـن و مـقـام در خـانـه خـدا ظـهـور مـى كـنـد. پـیـراهـن ابـراهـیـم خلیل را بر تن و جامه خاص اسماعیل را بر اندام ، كفش مخصوص شیث را بر پا دارد.
راهنما و دلیل بر وجود گرانمایه او، سخن پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله است كه فرمود: ((عیسى بن مریم ، ازآسمان فرود مى آید (و به امامت او نماز مى گذارد) و همواره با فرزندم مهدى كه از نسل من است ، خواهد بود. ))
6ـ و نیز فرمود:((... هـو صـاحب الوجه الاءقمر و الجبین الاءزهر و صاحب العلامة و الشامة ، العالم غیر معلم ، المخبر بالكائنات قبل اءن یعلم ....
اءلا! و ان المـهـدى یطلب القصاص ممن لا یعرف حقنا و هو الشاهد بالحق و خلیفة الله على خـلقـه الله ، اسـمـه كـاسـم جـده رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله ابـن الحسن بن على علیهماالسلام من ولد فاطمة ، من ذریة الحسین ولدى .... ))
یعنى :
او (مـهـدى عـلیـه السـلام ) داراى چـهـره اى درخـشـنـده و سفید، پیشانى نورانى و نشانه مخصوصى است . او به لطف خدادانشمند و داناى علوم و اسرار الهى است ، بى آنكه از آموزگارى آموخته باشد از آنچه در سراسر هستى مى گذرد، خبر مى دهد، پیش از آنكه كسى با خبر باشد.
آگـاه بـاشـیـد كـه مـهدى علیه السلام از كسانى كه نسبت به ما حق ناشناس باشند انتقام خـواهـد گـرفـت . او گـواه حـق و حقیقت و خلیفه خدا بر خلق اوست . نام با عظمتش همانند نام نیاى گرانقدرش پیامبر خداست . فرزند (حضرت ) حسن عسكرى و از فرزندان فاطمه و از نسل حسین ، فرزند من است ....
7ـ امام حسین علیه السلام فرمود:
((لو قـام المـهدى لاءنكره الناس لاءنه یرجع الیهم شابا و هم یحسبونه شیخا كبیرا. ))
یعنى :
آنـگـاه كـه مـهـدى عـلیه السلام بپا مى خیزد، مردم او را نمى شناسند، چرا كه آن گـرانـمـایـه در اوج جـوانـى و شادابى به سوى مردم باز مى گردد در حالیكه مردم مى پندارند كه او با عمرو غیبت طولانیش ، پیر و سالخورده است .
8ـ هروى مى گوید، از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم :
((ما هى علامات القائم منكم اذا خرج ؟ ))
یعنى :
((سرورم ! نشانه هاى ((قائم )) شما، به هنگام ظهور چیست ؟ ))
قال علیه السلام : ((علامته : اءن یكون شیخ السن ، شاب المنظر، حتى اءن الناظر الیـه لیـحـسـبـه ابـن اءربـعین سنة اءودونها و ان من علاماته اءن لا یهرم بمرور الاءیام و اللیالى ، حتى یاءتى اءجله . ))
فـرمـود: ((نـشـان او ایـن اسـت كـه از نـظـر سـن و سـال واقـعـى ، كـهـنـسـال اسـت امـا در چـهـره و جـمـال ، جـوانى توانا و خوش ‍ منظرو پر طراوت است ، به گـونـه اى كـه هـر كـس بـر جـمـال او نـظـاره مـى كـنـد، او را جـوانـى كامل و كمتر از چهل سال مى نگرد.و از نشانه هاى او این است كه با گذشت شب و روز پیر نمى شود و همچنان جوان و شاداب مى ماند تا سرآمد عمرش فرا رسد.

منبع: وبلاگ اثبات علمی اعجاز قرآن





دسته بندی : مذهبی؛مهدویت ,
 

مقاله ای در رابطه ی ظهور

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 04:05 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

على زمانى قمشه‏اى

اقتربت الساعة و انشق القمر(1)

فتول عنهم یوم یدع الداع الى شئ نكر(6)

آن ساعت نزدیك آمد و ماه آسمان شكافته شد

پس از آنان روى بگردان تا روزى كه ندا كننده‏اى خلق را به عالمى حیرت‏آور و هول‏انگیز دعوت كند

آیات 1 و 6 سوره قمر

در حدیثى آن ساعت را خروج حضرت مهدى(ع) دانسته كه مردم را به آئینى فرا مى‏خواند كه آن را منكر و ناشناخته مى‏دانند و باور نمى‏كنند كه آئین اسلام باشد.

امام صادق(ع) برخى از ویژگیهاى آئین اسلام در آن زمان را این‏گونه برمى‏شمارد:

وقتى حضرت قائم قیام كند، به جانب كوفه رهسپار مى‏شود و چهار مسجد را در كوفه ویران مى‏سازد[چرا كه با موازین اسلام همخوان نیستند] و در روى كره زمین مسجدى كه داراى اشراف و بالكن باشد، باقى نخواهد ماند جز این ویران مى‏سازد و آنها را بدون صاف و مستوى[بدون بالكن و اشراف] مى‏سازد، راههاى بزرگ را توسعه مى‏بخشد و همه چیزهایى كه از دیوارها به كوچه و خیابان موجود است، از قبیل بالكن، ناودان و... دستور مى‏فرماید برچیده شوند، همه بدعت‏ها را از بین مى‏برد و همه سنت‏ها را تجدید مى‏فرماید شهرها و كشورهاى قسطنطنیه، چین و كوهستانهاى دیلم را مى‏گشاید، و هفت‏سال این‏گونه حكم مى‏راند كه هر سالى برابر ده سال از سالهاى معمولى است. سپس آنچه خدا خواهد انجام مى‏دهد.

راوى خبر مى‏پرسد: فدایت گردم چگونه سالها طولانى مى‏شود[و یك سال به اندازه ده سال خواهد گشت] فرمود: خداوند متعال فرمان مى‏دهد فلك درنگ و حركت را كند گرداند از این‏رو روزها و سالها طولانى خواهند گشت.

ابو بصیر كه راوى خبر است، باز مى‏پرسد: آنان مى‏گویند فلك اگر تغییر كند[و از حركت معمولى باز ایستد یا كند شود]، از بین خواهد رفت؟ فرمود: این سخن زندیقان است، اما مسلمانان چنین راهى را نخواهند پیمود و حال آن كه خداوند متعال ماه را براى پیامبر(ص) شكافت و قبل از آن خورشید را براى یوشع بن نون برگرداند، از همه بالاتر، خبر داد به طولانى بودن روز قیامت روزى كه برابر هزار سال از سالهاى معمولى مردمان است. (1)

تایید سخن از دیدگاه دانش روز

1 - طولانى شدن روز و سال در زمان ظهور حضرت مهدى(ع) از دیدگاه دانش روز با مشكل روبه‏رو نخواهد بود، بلكه دانش جدید آن را تایید مى‏كند.

ما در این راستا با توجه به این كه نیروى جاذبه(گرانش عام) در همه اجرام آسمانى و اجسام عنصرى و زمینى كارگر و مؤثر است، به نیروى جاذبه ماه و تاثیر آن بر آب دریاها، خاك و خشكى‏ها و ایست دادن به كره زمین اشاره خواهیم داشت.

از دیر باز مردم روزگاران مى‏دانستند میان طلوع و غروب ماه و برآمدن و فرونشینى آب دریاها بایستى رابطه‏اى وجود داشته باشد، اما چگونگى آن را نمى‏دانستند تا این كه:

نابغه بزرگ جهان دانش «اسحاق نیوتون‏» براى نخستین بار بر این معما دست‏یافت و چگونگى پیدایش آن را به درستى بیان داشت.

پدیده كشنده(جزر و مد) اساسا زاییده نیروى جاذبه كره ماه است، بدیهى است دریاها در مقایسه با خشكى‏هاى زمین از قابلیت انعطاف و نرمى بیشترى برخوردار بوده و بالطبع در برابر نیروى كشش ماه كمتر ایستادگى مى‏كنند، به همین مناسبت توده‏هاى آب در زیر پاى ماه انباشته مى‏گردند و پدیده‏اى را به نام «بركشند» ایجاد مى‏كنند.

همزمان با «بركشند» رو به ماه، «بركشند» دیگرى در آن سوى كره زمین ایجاد مى‏گردد بدین‏سان كه آبهاى آن سوى كره زمین كه از ماه بدورند، كمتر متاثر گردیده و به اصطلاح عقب مى‏مانند و آب توده عظیمى را ایجاد مى‏كنند، لذا روزانه هر نقطه از سطح دریا دوبار دستخوش بركشند و دو بار هم دستخوش «فروكشند» مى‏گردد.

بنابراین، به‏طور متوسط فاصله(زمان) بین دو جزر و مد متوالى 12 ساعت و 5/25دقیقه است، درست نصف زمانى كه طول مى‏كشد، تا ماه ظاهرا یك دور كامل دور زمین بپیماید یعنى 24 ساعت و 51 دقیقه.

جزر و مد همراه با حركت ظاهرى ماه از افق شرقى ناظر، به سمت افق غربى او پیش مى‏روند.

اثر جاذبه خورشید در جزر و مد نسبت‏به ماه از درجه دوم اهمیت‏برخوردار است، زیرا فاصله آن بیشتر(فاصله خورشید از زمین یكصد و پنجاه میلیون كیلومتر) است، از این‏رو نسبت نیروى مولد جزر و مد خورشید تنها حدود7درصد(7%) نیروى ماه است.

وقتى كه نیروهاى مولد ماه و خورشید هماهنگ عمل مى‏كنند، مثلا هنگام ماه نو كه هر دو در یك طرف زمین هستند، جزر و مدها در حداكثر خود هستند و به نام جزر و مد 2بهارى یا «مهكشند» (Sprinq tide) نامیده مى‏شود، حد دیگر وقتى است كه خورشید و ماه باهم زاویه 900 درجه (تربیع) مى‏سازند در این هنگام جزر و مد را به حد اقل و به جزر و مدهاى خفیف یا «كهشكند» (Iveap tide) مبدل مى‏سازند.

نزدیكى ماه نیز تاثیرى در ارتفاع جزر و مد دارد، هنگامى كه ماه در حضیض زمینى قرار دارد نیروى مولد جزر و مد آن به اندازه 20% بیش از حد عادى است.

جاذبه ماه سبب مى‏شود علاوه بر آماسیدن آبهاى كره زمین خشكى‏ها نیز دستخوش تورم گردند كه در مقایسه با آماس آبها نامحسوس است.

نیروى حاصل از جاذبه ماه و لنگرى كه از جانب انباشته شدن آبها به وجود مى‏آید، سبب مى‏شوند چرخش محورى زمین به آرامى ایست(ترمز) كند و بدین‏سان بر طول شبانه‏روز زمینى مى‏افزایند.

بررسى خطوط رشد و نمو سنگواره‏هاى مرجانى بیانگر آن است كه در 350 میلیون سال پیش طول شبانه‏روز حدود سه(3) ساعت كوتاهتر از شبانه‏روز كنونى بوده و طول سال خورشیدى به چیزى حدود 400 روز بالغ مى‏گردیده است.

بررسى‏هایى كه از روى سوابق بجا مانده از كسوف و خسوف‏هاى گذشته به عمل آمده، نشان مى‏دهد كه روند افزایش طول روزهاى زمینى‏0016% ثانیه در هر قرن است. (2)

2 - كسى كه این نیروى بنیادین و زیربنایى را به نام جاذبه در سرتاسر این نظام اعم از جسمانى، جرمانى و كیهانى به ودیعه نهاده است و شاید این آیه(چنان كه برخى از مفسران برآنند) به آن اشاره داشته باشد:

(الله الذى رفع السموات بغیر عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر كل یجرى لاجل مسمى...)(رعد: 2).

«خدا است آن ذات پاكى كه آسمانها را بدون ستون برافراشت و شما آن را ملاحظه مى‏كنید آنگاه با كمال قدرت عرش را در خلقت‏بیاراست و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت كه هركدام در وقت‏خاص و مدار معین به گردش آیند».

چنین خدایى قدرت دارد پریود روزانه و سالیانه(حركت وضعى و انتقالى) كره زمین را كاهش دهد یك دور گردش وضعى زمین را ده برابر كرده به 240 ساعت‏برساند و یك دور گردش سالیانه زمین در مدار خود را ده برابر كرده یعنى كره زمین كه در هر ثانیه سى(30) كیلومتر حركت مى‏كند، به‏3 كیلومتر كاهش دهد از این‏رو امام صادق(ع) براى رفع تعجب از ابوبصیر مى‏فرماید:

آنگونه كه ماه براى رسول خدا شكافته شد[روایات در این باره از سنى و شیعه به سرحد یقین و تواتر است] و پیش از آن خورشید بر یوشع بن نون باز گشت[به احتمال قوى به مقدار چند ساعت كره زمین در حركت وضعى خود از راست‏به چپ (غرب به شرق) برگشته باشد]، چنان كه امروزه منجمان ناهید(زهره)شناس معتقدند حركت وضعى ناهید از شرق به غرب یعنى برخلاف حركت وضعى زمین است، از این‏رو در زهره خورشید از مغرب طلوع و به مشرق غروب مى‏كند، پس خداوند قادر است كه چنین حركتى را ظرف چند ساعت‏براى كره زمین در زمان یوشع بن نون پدید آورد. و از همه مهمتر روز قیامت است كه قرآن در باره مقدار آن مى‏فرماید:

(...و ان یوما عند ربك كالف سنة مما تعدون)(حج:47).

«همانا یك روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست‏».

و مى‏فرماید:

(یدبر الامر من السماء الى الارض ثم یعرج الیه فى یوم كان مقداره الف سنة مما تعدون)(سجده: 5).

«او امر عالم را به نظام احسن و اكمل از آسمان تا زمین تدبیر مى‏كند سپس روزى كه مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است، باز به سوى خود بالا مى‏برد».

3 - ایستادن آفتاب

نوشته سید اسماعیل عقیلى را مى‏توان تایید دیگرى دانست‏بر فرمایش امام صادق(ع) یعنى بربازگشت‏خورشید، كه ما به تعبیر دیگر بازگشت‏حركت وضعى زمین دانستیم، وى در باب علائم ظهور نوشته است: از آن علایم ایستادن آفتاب است در وسط آسمان از اول ظهر تا وقت عصر بدون آن كه حركت نماید، و این دلیل است‏بر تغییر حركت افلاك (3) مورخان و محدثان این سخن را ذیل آیه نوشته‏اند:

(ان نشا ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین)(شعراء:4).

«ما اگر بخواهیم از آسمان نشانه و آیت قهرى نازل گردانیم تا همه بر آن گردن نهند و خاضع شوند».

ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) درباره این آیه شنیدم فرمود: به زودى خداوند درباره آنان چنین خواهد گرد گفتم: اینان چه‏كسانى مى‏باشند؟ فرمود: بنى‏امیه و یارانشان مى‏باشند، گفتم آن نشانه و آیه چیست؟ فرمود: ایستادن خورشید بین اول ظهر تا وقت عصر و خارج شدن و پدیدار گشتن یك صورت تا سینه شخصى -كه حسب و نسب او شناخته شده است- در خورشید، این پدیده در زمان سفیانى واقع شود در این هنگام سفیانى و دار و دسته او به هلاكت‏خواهند رسید.

امام صادق(ع) فرمود: پیش از ظهور حضرت مهدى(ع) پنج نشانه واقع مى‏شود:

1 - صیحه آسمانى، آن حضرت در مكه داخل مى‏شود و در جانب خانه كعبه ظهور مى‏نماید و چون آفتاب بلند شود، قبل از آن منادى ندا كند كه همه اهل زمین و اسمان بشنوند و بگوید: اى گروه خلایق آگاه باشید كه این مهدى آل محمد است. او را به نام و كنیه جدش رسول خدا(ص) یاد نماید و در این باره این آیه نازل شد: (ان نشا ننزل علیهم من السماء...).

2 - سفیانى: او از بیابان بى‏اب و علف واقع میان مكه و شام خروج كند، سفیانى مردى است‏بد صورت، آبله‏رو، چهارشانه، ازرق چشم و نام او «عثمان بن عنبسه‏» و از فرزندان یزید بن معاویه است، او شهرهاى دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را به تصرف خویش آورد....

3 - فرو رفتن لشگر سفیانى، در بیابانى بین مكه و مدینه، نیروهاى او در این محور به سیصدر هزار نفر مى‏رسند، و سرانجام خود او به دست لشگریان حضرت مهدى(ع) در بیت‏المقدس كشته خواهد گشت.

4 - قتل نفس زكیه، و آن پسرى است از آل محمد(ص) كه بین ركن و مقام شهید مى‏شود.

5- یمانى: خروج یمانى از یمن اتفاق مى‏افتد. در پاره‏اى اخبار وارد شده كه یمانى و خراسانى و سفیانى در زمان واحد خروج خواهند نمود یعنى در یك روز و یك ماه و یك سال و در میان این سه نفر از یمانى هدایت كننده‏تر نیست وى خلایق را به سوى حق دلالت مى‏كند. (4)


پى‏نوشتها:

1) تفسیر نورالثقلین، ذیل قمر، 1،6 - بحارج‏52، ص‏333،337و339.

2) پاتریك مور (patrick Moore) گرى هانت (Garry unt) اطلس منظومه خورشیدى، برگردان عباس جعفرى، ص 94، و بعد، نشر سازمان گیتاشناسى، تابستان 1374ش.

مایردگانى، نجوم به زبان ساده‏2/186 وجد ترجمه محمد رضا خواجه‏پور، نشر گیتاشناسى،1363ش.

مبانى نجوم، تالیف اتواستروو (Otto Struve) بورلى لیند، هلن پیلانس، برگردان حسین زمردیان، بهروز حاجبى، ص‏37 و بعد، نشر دانشگاه تهران، 1364ش.

3) كفایة‏الموحدین، سید اسماعیل نورى عقیلى، مقاله رابعه، در بیان بعضى از علائم ظهور- منتهى الآمال، محدث قمى، فصل‏7، در بعضى از علامات ظهور - تفسیر نورالثقلین ذیل سوره شعراء.

4) مدرك قبل.


منبع: فصلنامه مكتب اسلام شماره 9

 




دسته بندی : مذهبی؛مهدویت ,
 

ما نزدیك میدانیم و آنها دور

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:59 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

امام صادق علیه السلام  در دعای عهد میفرمایند:

 

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا

همانا ایشان آن را دور مى‏بینند، و ما آنرا نزدیك مى‏بینیم. (سوره معارج آیات 6 و 7)

 

در تفسیر المیزان، جلد 20، ذیل این آیات شریفه آمده:

مراد از اینكه كفار عذاب قیامت را دور مى بینند و خداوند نزدیك مى بیند.
دو ضمیر در (یرونه ) و در (نریه ) به عذاب ، و یا به یوم القیامه و عذابى كه در آن است بر مى گردد، موید احتمال اول آیه بعدى است كه مى فرماید: (یوم تكون السماء كالمهل ) .
و مراد از
(رویت ) نزدیك بودن آن عذاب و یا آن روز و اعتقاد به آن است ، كه به نوعى عنایت مجازى رویتش خوانده ، و اگر كفار عذاب قیامت را دور مى بینند و به دورى آن معتقدند، این اعتقادشان ظنى است ، و امكان آن را بعید مى پندارند، نه اینكه معتقد به معاد باشند ولى آن را دور بپندارند، چون كسى كه معتقد به معاد است هرگز درخواست عذاب آن را نمى كند، و اگر هم بكند صرف لقلقه زبان است ، و اما رویت خداى تعالى به معناى علم آن حضرت است به اینكه قیامت محقق است ، و آنچه آمدنى است نزدیك هم هست .
در این دو آیه امر خدا به صبر جمیل تعلیل شده ، چون تحمل اذیت و صبر در مقابل ناگواریها، وقتى ناگواریها را آسان مى سازد كه یقین داشته باشد به اینكه فرج نزدیك است ، و همواره به یاد آن باشد، در نتیجه كلام در این آیه در معناى این است كه فرموده باشد: در برابر استكبار آنان كه به آنان جرات داد درخواست عذاب كنند، صبرى جمیل كن صبرى كه آمیخته با جزع و شكوه نباشد، براى اینكه ما مى دانیم كه عذاب نزدیك است ، بر خلاف آنان كه آن را دور مى پندارند، و ما مى دانیم كه آن عذاب تخلف پذیر نیست ، نه تنها واقع مى شود بلكه نفس واقع است .

منبع: تفسیر المیزان




دسته بندی : مذهبی؛مهدویت ,
 

درس گرفتن از داستانهای حضرت موسی (ع)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:47 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

بسم الله الرحمن الرحیم . طسم (1) تلك آیات الكتاب المبین (2) نتلوا علیك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم یؤ منون (3) ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابنائهم و یستحیى نسائهم انه كان من المفسدین (4) و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5)

به نام خداوند بخشنده مهربان طسم (1).
این قرآن آیات كتاب مبین است (2).
ما از داستان موسى و فرعون آنچه حق است بر تو براى مردمى كه ایمان مى آورند مى خوانیم (3).
به درستى كه فرعون در زمین بلند پروازى كرد و مردمش را گروه گروه ساخت ، طایفه اى از ایشان را بیچاره و ضعیف كرد، تا آنجا كه پسرانشان را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت ، راستى كه او از مفسدان بود (4).
ما در برابر او خواستیم بر آنان كه در زمین ضعیف شمرده شدند منت نهاده ایشان را پیشوایان خلق كنیم و وارث دیگران قرار دهیم (5).

بیان آیات
غرض و مفاد سوره قصص : وعده جمیل به مؤ منین با ذكر داستان موسى (علیه السلام )و فرعون
غرض این سوره وعده جمیل به مؤ منین است ، مؤ منینى كه در مكه قبل از هجرت به مدینه عده اندكى بودند كه مشركین و فراعنه قریش ایشان را ضعیف و ناچیز مى شمردند، و اقلیتى كه در مكه در بین این طاغیان در سخت ترین شرایط به سر مى بردند و فتنه ها و شداید سختى را پشت سر مى گذاشتند، خداى تعالى در این سوره به ایشان وعده مى دهد كه به زودى بر آنان منت نهاده و پیشوایان مردم قرارشان مى دهد، و آنان را وارث همین فراعنه مى كند، و در زمین مكنتشان مى دهد، و به طاغیان قومشان آنچه را كه از آن بیم داشتند نشان مى دهد.
به همین منظور براى این مؤ منین این قسمت از داستان موسى و فرعون را خاطرنشان مى سازد كه موسى را در شرایطى خلق كرد كه فرعون در اوج قدرت بود و بنى اسرائیل را خوار و زیردست كرده بود كه پسر بچه هایشان را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت ، آرى خداوند در چنین شرایطى موسى را آفرید و مهم تر آنكه او را در دامن دشمنش یعنى خود فرعون پرورش داد، تا وقتى كه به حد رشد رسید، آنگاه او را از شر فرعون نجات داد و از بین فرعونیان به سوى مدین روانه اش نمود، و پس از مدتى به عنوان رسالت دوباره به سوى ایشان بر گردانید، با معجزاتى آشكار تا آنكه فرعون و لشكریانش تا آخرین نفر را غرق كرده و بنى اسرائیل را وارث آنان نمود، و تورات را بر موسى نازل فرمود، تا هدایت و بصیرت براى مؤ منین باشد.
و عین همین سنت را در میان مؤ منین به اسلام جارى خواهد كرد، و ایشان را به ملك و عزت و سلطنت خواهد رسانید، و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را دوباره به وطن باز خواهد گردانید.
آنگاه از این داستان منتقل مى شود به بیان این كه در حكمت خدا لازم است كه از جانب خودش كتابى نازل كند، تا دعوت حق آن جناب نیز كتاب داشته باشد، سپس سخنان طعن آمیز مشركین را كه درباره دعوت قرآن زده اند كه : چرا به وى آنچه به موسى داده شد ندادند؟ نقل فرموده و از آن پاسخ مى دهد، و نیز علت ایمان نیاوردن آنان را نقل نموده به این كه اگر به تو ایمان بیاوریم و هدایت تو را پیروى كنیم قدرت ما از ما سلب مى شود، و از آن پاسخ مى دهد، و به این منظور داستان قارون و فرو رفتنش در زمین را برایشان مجسم مى سازد.
و این سوره به طورى كه سیاق آیاتش شهادت مى دهد مكى است ، و چهارده آیه اى كه ما از اول در اینجا آوردیم یك فصل است ، كه داستان موسى را از روز ولادت تا روز بلوغ بیان مى كند.


طسم تلك آیات الكتاب المبین



تفسیر و بحث این آیه در آیاتى نظیر این آیه گذشت .
از داستان موسى (ع ) و فرعون مؤ منین باید درس بگیرند


نتلوا علیك من نباء موسى و فرعون بالحق لقوم یؤ منون



كلمه (من ) تبعیض را مى رساند، و كلمه (بالحق ) متعلق است به كلمه (نتلوا) و معنایش این است كه : ما بعضى از اخبار موسى را برایت تلاوت مى كنیم تلاوتى كه متلبس به لباس حق باشد. پس هر چه تلاوت مى شود از ناحیه ما و به وحى ما است ، بدون اینكه شیطان در القاى آن ذره اى مداخله داشته باشد، ممكن هم هست كه متعلق به كلمه (نبا) باشد كه در این صورت معنى چنین مى شود: ما پاره اى از اخبار موسى و فرعون را بر تو مى خوانیم ، در حالى كه آن اخبار متلبس به حق است و هیچ شكى در آن نیست .
حرف (لام ) در جمله (لقوم یؤ منون ) لام تعلیل و متعلق است به جمله (نتلوا) و معنایش این است كه : ما قسمتى از خبر موسى و فرعون را براى خاطر قومى كه به آیات ما ایمان مى آورند بر تو مى خوانیم تا در آن تدبر كنند.
و حاصل معناى آیه این مى شود كه : ما بعضى از اخبار موسى و فرعون را بر تو مى خوانیم ، خواندنى به حق ، براى اینكه این قوم كه به آیات ما ایمان آورده اند در آن تدبر كنند، قومى كه تو را پیروى كردند، و در دست فراعنه قریش گرفتار سختى و شكنجه گشته اند، تا برایشان محقق و مسلم شود كه : خدایى كه آنان به او و به فرستاده او ایمان آورده اند، و در راه او این همه آزار و شكنجه از دشمنان تحمل كرده اند، همان خدایى است كه به منظور احیاى حق ، و نجات بنى اسرائیل ، و عزت دادن به آنان بعد از ذلتشان ، موسى را آفرید، تا ایشان را از آن ذلت نجات دهد، چه ذلتى ؟ كه فرزندانشان را مى كشتند و زنانشان را باقى مى گذاشتند، و فرعون بر آنان بلند پروازى و قدرت نمایى كرده و چنگال قهر خود را در آنان فرو كرده ، و جور و ستمش را بر آنان احاطه داده بود.
خدا موسى را در چنین جوى تاریك خلق كرد، در محیطى كه احدى احتمال آن را نمى داد، سپس او را در دامن دشمنش پرورانید. آنگاه از مصر بیرونش برد، و دوباره او را برگردانید، در حالى كه داراى معجره و قدرت آشكار بود، و به وسیله او بنى اسرائیل را نجات داد و فرعون و لشكریانش را نابود كرد، و آنان را براى نسلهاى بعد، سرگذشت و داستانى قرار داد.
پس او خداى - جل شاءنه - است ، كه داستان ایشان را بر پیامبرش نقل مى كند، و با جمله (لقوم یؤ منون ) اشاره مى فرماید: به اینكه به زودى همان رفتار را با دشمنان اینان عملى خواهد كرد، و بر این مؤ منین مستضعف منت نهاده وارث دشمنانشان مى سازد، و دقیقا آنچه با بنى اسرائیل و دشمن ایشان كرد، با مؤ منین و دشمنانشان نیز همان را خواهد كرد.
وصف كارهاى فرعون و محیطى كه موسى (علیه السلام ) در آن زاده شد


ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم



(علو) در زمین كنایه از ستمگرى و بلند پروازى است . و كلمه (شیع ) جمع (شیعه ) و به معناى فرقه است ، در مجمع البیان گفته : (كلمه (شیع ) به معناى فرقه ها است ، و هر فرقه یك شیعه است ، و اگر شیعه نامیدند، بدین جهت است كه بعضى بعض ‍ دیگر را پیروى مى كنند)). و گویا مراد از اینكه فرمود: (فرعون اهل زمین را شیعه شیعه كرد)، این باشد كه اهل زمین را- كه گویا منظور از آنان اهل مصر باشد، و الف و لام در (الارض ) براى عهد بوده باشد - از راه القاى اختلاف و تفرقه افكنى دسته دسته كرد، تا كلمه آنان متفق نشود، و یك دل و یك جهت نباشند، تا نتوانند بر او بشورند، و علیه او قیام نموده وامور را بر او دگرگون سازند، آن طور كه عادت همه ملوك است ، كه چون مى خواهند قدرت خود را گسترش داده و سلطنت خود را تقویت كنند، این نقشه را به كار مى برند. و كلمه (یستحیى ) از (استحیاء) است ، كه به معناى زنده نگاه داشتن است .
و حاصل معناى آیه این است كه : فرعون در زمین علو كرد، و با گستردن دامنه سلطنت خود بر مردم ، و انفاذ قدرت خویش در آنان بر مردم تفوق جست ، و از راه تفرقه افكنى در میان آنان ، مردم را دسته دسته كرد، تا یك دل و یك جهت نشوند، و نیروى دسته جمعى آنان ضعیف گشته ، نتوانند در مقابل قدرت او مقاومت كنند، و از نفوذ اراده او جلوگیرى نمایند.
و منظور از یك طایفه در جمله (یستضعف طائفة منهم ) بنى اسرائیل است ، و بنى اسرائیل فرزندان یعقوب (علیه السلام ) مى باشند كه از زمان یوسف (علیه السلام ) كه پدر و برادران خود را به مصر خواند، و در آنجا منزل داد، در مصر ماندند، و پس از سالها زاد و ولد عده شان به هزاران نفر رسید.
و فرعون معاصر موسى (علیه السلام ) با بنى اسرائیل معامله بردگان را مى كرد، و در تضعیف آنان بسیار مى كوشید، و این كار را تا بدانجا ادامه داد كه دستور داد هر چه فرزند پسر براى این دودمان به دنیا مى آید سر ببرند، و دختران آنان را باقى بگذارند، كه معلوم است سرانجام این نقشه شوم چه بود، او مى خواست به كلى مردان بنى اسرائیل را نابود كند، كه در نتیجه نسل آنان به كلى منقرض مى شد.
علت اینكه فرعون چنین نقشه اى را طرح كرد، این بود كه وى جزو مفسدین در زمین بود، براى اینكه خلقت عمومى كه انسانها را ایجاد كرده بود و مى كند در میان تیره اى با تیره اى دیگر در بسط وجود فرق نگذاشته ، و تمامى قبایل و دودمانها را به طور مساوى از هستى بهره داده ، آنگاه همه را به جهازى كه به سوى حیات اجتماعى با تمتع از امتعه حیات زمین ، هدایت كند، مجهز ساخته تا هر یك به قدر ارزش وجودى و وزن اجتماعى خود بهره مند شود.
این همان اصلاحى است كه صنع ایجاد از آن خبر مى دهد، و تجاوز از این سنت و آزاد ساختن قومى و برده كردن قومى دیگر، و بهره مندى قومى از چیزهایى كه استحقاق آن را ندارند، و محروم كردن قومى دیگر از آنچه استحقاق آن را دارند، افساد در زمین است ، كه انسانیت را به سوى هلاكت و نابودى مى كشاند.
و در این آیه آن جو و محیطى كه موسى (علیه السلام ) در آن متولد شد، تصویر شده ، كه تمامى آن اسباب و شرایطى كه بنى اسرائیل را محكوم به فنا مى كرد بر او نیز احاطه داشت ، و خدا او را از میان همه آن اسباب سالم بیرون آورد.
معناى آیه : (و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ...)


و نرید ان نمن على الدین استضعفوا فى الارض ... ما كانوا یحذرون



كلمه (من ) - به طورى كه از كلام راغب استفاده مى شود - در اصل به معناى ثقل و سنگینى بوده ، و از همین جهت واحد وزن را هم در سابق (من ) مى گفتند، و منت به معناى نعمت سنگین است ، و فلانى بر فلانى منت نهاد معنایش این است كه : او را از نعمت ، گرانبار كرد، و نیز همو گفته : و این كلمه به دو نحو استعمال مى شود، یكى منت عملى مانند آیه (و نرید ان نمن على الذین استضعفوا) یعنى مى خواهیم به آنان كه در زندگى ضعیف شمرده شدند نعمتى بدهیم كه از سنگینى آن گرانبار شوند، و دوم منت زبانى ، مانند آیه (یمنون علیك ان اسلموا بر تو منت مى نهند كه مسلمان شده اند) و این از جمله كارهاى زشت است ، مگر در صورت كفران نعمت ، این بود خلاصه كلام راغب .
و تمكین ضعفا در زمین به این است كه مكانى و جایى به ایشان دهد كه مالك آنجا شوند، و در آن استقرار یابند، و از خلیل نقل شده كه گفته : كلمه (مكان ) صیغه مفعل از ماده (كون ) است ، كه به خاطر اینكه بسیار در زبانها جارى مى شود، آن را مصدرى بر وزن (فعال ) گرفته ، و فعل (تمكن و تمسكن ) را از آن مشتق نموده اند، همچنان كه از كلمه (منزل ) با اینكه مصدر نیست ، فعل (تمنزل ) را مشتق نموده اند.
مناسب تر آن است كه : جمله (و نرید ان نمن ...) را حال از كلمه (طائفة ) گرفته و تقدیر كلام را (یستضعف طائفة منهم و نحن نرید ان نمن فرعون طایفه اى از اهل زمین را ضعیف شمرد در حالى كه ما بر همانها كه ضعیف شمرده شدند منت مى نهیم ...) بدانیم بعضى دیگراز مفسرین گفته اند: جمله مورد بحث عطف است بر جمله (ان فرعون علا فى الارض ). و لیكن قول اول ظاهرتر از آیه است . و كلمه (نرید) چه به احتمال اول و چه دوم حكایت حال گذشته است ، یعنى با اینكه مضارع است و معناى (مى خواهیم ) را مى دهد، و لیكن چون در حكایت حال گذشته استعمال شده معناى (خواستیم ) را افاده مى كند.
و جمله (و نجعلهم ائمة ) عطف تفسیر است براى (نمن ) و همچنین جملات دیگرى كه بعد از آن پى درپى آمده ، همه منت مذكور را تفسیر مى كنند.
و معنایش این است كه : جوى كه ما موسى (علیه السلام ) را در آن پروریدیم جو علو فرعون در زمین و تفرقه افكنى وى در میان مردم و استضعاف بنى اسرائیل بود، استضعافى كه به كلى نابودشان مى كرد، در حالى كه ما خواستیم بر همان ضعیف شدگان از هر جهت ، نعمتى ارزانى بداریم كه از سنگینى آن گرانبار شوند، به این كه خواستیم آنان را پیشوا كنیم ، تا دیگران به ایشان اقتدا كنند و در نتیجه پیشرو دیگران باشند، در حالى كه سالها تابع دیگران بودند، و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین كنیم ، بعد از آنكه زمین در دست دیگران بود، و خواستیم تا در زمین مكنتشان دهیم ، به اینكه قسمتى از زمین را ملك آنان كنیم ، تا در آن استقرار یابند، و مالك آن باشند، بعد از آنكه در زمین هیچ جایى نداشتند، جز همان جایى كه فرعون مى خواست آنان را در آنجا مستقر كند و خواستیم تا به فرعون پادشاه مصر و هامان وزیرش و لشكریان آن دو از همین مستضعفین ، آن سرنوشت را نشان دهیم كه از آن بیمناك بودند، و آن این بود كه روزى بنى اسرائیل بر ایشان چیره شوند، و ملك و سلطنت و مال و ثروت و رسم و سنت آنان را از دستشان بگیرند، همچنانكه خودشان درباره موسى و برادرش (علیه السلام ) روزى كه به سوى ایشان گسیل شدند، گفتند كه : (یریدان ان یخرجاكم من ارضكم بسحرهما و یذهبا بطریقتكم المثلى ).
این آیه شریفه نقشه اى را كه فرعون براى بنى اسرائیل در سر مى پروراند تصویر نموده است ، و آن نقشه این بود كه از بنى اسرائیل حتى یك نفر نفس كش در روى زمین باقى نگذارد، و این نقشه را تا آنجا به كار برده بود كه قدرتش به تمامى شؤ ون هستى آنان احاطه یافته و ترسش همه جوانب وجود آنان را پر كرده بود و آن قدر آن بیچارگان را خوار ساخته بود كه حكم نابودى آنان را مى داد، البته این ظاهر امر بود، و اما در باطن امر اراده الهى به این تعلق گرفته بود كه آنان را از زیر یوغ وى نجات دهد، و ثقل نعمتى را كه آل فرعون و آن یاغیان گردن كش را گمراه ساخته بود، از آنان گرفته و به بنى اسرائیل منتقل كند، آرى اراده الهى چنین بود كه تمامى آن اسباب و نقشه هایى را كه علیه بنى اسرائیل جریان مى یافت ، همه را به نفع آنان گرداند و آنچه به نفع آل فرعون جریان مى یافت به ضرر آنان تمامش كند، آرى خدا حكم مى كند و كسى هم نیست كه حكمش را به تاءخیر اندازد.

منبع: تفسیر المیزان




دسته بندی : مذهبی؛مهدویت ,
 

شیوه زندگى امام مهدى (ع)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:55 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

اما پیرامون شیوه زندگى آن حضرت ، هنگام قیام و ظهور او و روش حكم كردن او و نشانه هایى كه خداوند براى او آشكار مى نماید، نیز روایات بسیار آمده است كه در اینجا به ذكر چند نمونه مى پردازیم :
1 -
((مفضّل بن عمر)) مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود:
((وقتى كه خداوند اجازه خروج به حضرت قائم (علیه السلام ) دهد او بالاى منبر رود و مردم را به قبول امامت خود، دعوت نماید و آنان را به خدا سوگند دهد و به (اداى ) حقّ خویش ، بخواند. آن حضرت همچون كردار و روش رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مردم رفتار نماید، جبرئیل (علیه السلام ) به فرمان خدا، نزد او آید و در كنار حجر اسماعیل (در كنار كعبه ) با آن حضرت ملاقات نماید و به او بگوید:((مردم را به چه راهى دعوت مى كنى ؟)).
حضرت قائم (علیه السلام ) خط و راه خود را به او خبر دهد آنگاه جبرئیل به آن حضرت مى گوید:
((من نخستین شخصى هستم كه با تو بیعت مى كنم ، دستت را باز كن ))، پس جبرئیل دستش را به دست آن حضرت (به عنوان بیعت ) بگذارد و بیش از سیصد و ده نفر (یعنى 313 نفر) مرد از مردان مخصوص به حضور آن حضرت آیند و با او بیعت كنند، او در مكّه مى ماند تا یارانش تكمیل مى شوند، سپس از مكّه به سوى مدینه حركت مى نماید.
2 -
((محمد بن عجلان )) مى گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمود:((هنگامى كه حضرت قائم (علیه السلام ) قیام كند، مردم را از نو به سوى اسلام دعوت مى كند، به چیزى (یعنى اسلام حقیقى كه ) كهنه شده و بسیارى از مردم از آن گم و دور گشته اند، هدایت مى نماید و او را از این رو ((مهدى )) نامند كه مردم را به روشى كه از آن دور و گمراه شده اند، هدایت مى كند و او را از این رو ((قائم )) مى نامند؛ چون بر اساس حق و اجراى حق قیام كند)).
این كتاب (متن عربى ) به یارى خدا و توفیق نیك او، در همینجا به پایان رسید و تنظیم و تعلیق این كتاب در تاریخ ساعت آخر روز دوشنبه بیست و چهارم ربیع الاول سال 682 هجرى قمرى پایان یافت . این كتاب ، در 11 صفر سال 982 هجرى قمرى نوشته شد و آن را كمترین خدمتگذار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) ابوالخیر محمد بن عیسى رفیع الامامى به تحریر چاپ آراست و با خط خود نوشت .
و بعد (متن عربى ) این كتاب به خط كمترین خدمتكار علماء، حاج عبدالرحیم بن مرحوم ابوالفضل افشارى زنجانى در نیمه شعبان سال 1393 هجرى قمرى برابر با 1352 شمسى ، نگارش یافت .
(201) الحمدللّه اولاً وآخراً

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

چهره پرفروغ حضرت قائم (ع)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:55 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

روایاتى در خصوص شمایل و خصوصیّات چهره حضرت قائم (علیه السلام ) و شیوه آن بزرگوار آمده است كه در اینجا به چند نمونه اشاره مى شود:
1 -
((جابر جُعفى )) مى گوید: از امام باقر (علیه السلام ) شنیدم مى فرمود:
عمر بن خطّاب از امیرمؤ منان على (علیه السلام ) پرسید:
((مرا از نام مهدى (علیه السلام ) آگاه مكن )).
حضرت على (علیه السلام ) فرمود:
((درباره نام او حبیبم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) با من عهد كرده كه نامش را براى كسى نگویم تا وقتى كه خداوند او را ظاهر كند و برانگیزد)).
عمر گفت : از چهره او مرا آگاه كن .
امام على (علیه السلام ) فرمود:
((او (هنگام ظهور) جوانى است چهارشانه با اندام متوسّط، خوش صورت و خوش مو، موهایش بر شانه هایش ریخته و نور درخشان صورتش بر سیاهى موى محاسنش و بر سیاهى موى سرش چیره شده (و سیاهى مو تحت الشّعاع نور قرار مى گیرد) پدرم به فداى فرزند بهترین كنیزان )).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

دورنمایى از حكومت حضرت مهدى (عج )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:54 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

در اینجا به چند نمونه از روایاتى كه بیانگر مدّت حكومت حضرت مهدى (علیه السلام ) و روزهاى حكومت او و وضع پیروان او و اوضاع زمین و مردم آن است ، مى پردازیم :
1 -
((عبدالكریم جُعفى )) (یا خثعمى ) مى گوید: به امام صادق (علیه السلام ) عرض ‍ كردم :((امام قائم (علیه السلام ) چند سال حكومت مى كند؟)).
فرمود:
((هفت سال ، و روزها براى آن حضرت ، طولانى گردد به طورى كه هر سال از سالهاى حكومت او برابر ده سال از سالهاى شماست ، بنابراین ، آن حضرت هفتاد سال از سالهاى شما، حكومت مى نماید و در آستانه قیام آن حضرت در ماه جمادى الاُخرى و ده روز از ماه رجب (جمعا چهل روز پى در پى ) باران مى بارد كه مردم نظیر آن را ندیده اند و خداوند گوشت بدن مؤ منان را در قبرها برویاند (و آنان را زنده كند) و گویى آنان را هم اكنون مى نگرم كه از سمت جهنیه (ناحیه موصل ...) مى آیند در حالى كه از سر و صورتشان خاك مى ریزد)).
2 -
((مفضّل بن عمر)) مى گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
((هنگامى كه قائم ما قیام كند، سراسر زمین به نور پروردگارش روشن گردد و مردم از نور خورشید، بى نیاز شوند و تاریكى از میان برود و یك انسان در حكومت آن حضرت به مقدارى عمر مى كند كه داراى هزار پسر شود كه در میان آنان هیچ دختر نیست ، زمین گنجهاى خود را آشكار كند به طورى كه مردم ، آن گنجها در را روى زمین بنگرند و انسان به جستجوى فقیرى مى پردازد كه به او از مالش احسان كند و یا زكاتش را به او بدهد، كسى پیدا نمى شود كه این اموال را از او بگیرد و مردم بر اثر رزق و روزى فراوانِ خداوند عطا بخش ، بى نیاز هستند)).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

حركت حضرت مهدى (ع ) از مكّه به كوفه

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:54 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

از روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام ) پس از ظهور، از مكّه حركت مى كند تا به كوفه مى آید و در قسمت بلندیهاى كوفه استقرار مى یابد و از آنجا لشكرهاى خود را به شهرها و اطراف گسیل مى دارد، به عنوان نمونه :
1 -
((ابوبكر حضرمى )) مى گوید: امام باقر (علیه السلام ) فرمود:((گویا قائم (علیه السلام ) را مى نگرم كه از مكّه با پنج هزار فرشته به سوى نجف كوفه ، حركت كرده در حالى كه جبرئیل در سمت راست او و میكائیل در سمت چپ او و مؤ منان پیش رویش هستند و آن حضرت لشكرهاى خود را به سوى شهرها و اطراف مى فرستد)).
2 -
((عمرو بن شمر)) از امام باقر (علیه السلام ) نقل مى كند كه نزد امام باقر (علیه السلام ) از حضرت مهدى (علیه السلام ) سخن به میان آمد، فرمود:((آن حضرت وارد كوفه مى گردد و در آنجا سه پرچم (و سه گروه ) وجود دارد كه هركدام پرچم خود را به اهتزاز درآورده ، همه آنان گروه واحد شده و در خطّ آن حضرت قرار مى گیرند، او در مسجد كوفه ، بالاى منبر مى رود و سخنرانى مى كند، آنچنان از مردم گریه بلند مى شود كه بر اثر صداى گریه ، كلام امام را نمى فهمند، وقتى كه جمعه دوّم مى شود، مردم از آن حضرت مى خواهند كه نماز جمعه را اقامه كند و با او نماز جمعه را بخوانند، حضرت دستور مى دهد كه در سرزمین نجف ، نقشه اى به نام مسجد مشخّص كنند. آنگاه در آنجا با مردم ، نماز جمعه را اقامه مى كند.
سپس دستور مى دهد، نهرى از پشت كربلا تا نجف ، احداث نمایند به طورى كه آب در نجف فراوان گردد و بر دهانه آن نهر، پلها و آسیابها بسازند كه گویى پیرزنى را مى نگرم زنبیل گندم بر سر گرفته و به آن آسیابها مى برد تا به طور رایگان به آرد تبدیل كند
)).
2 -
((صالح بن ابى اسود)) مى گوید: در محضر امام صادق (علیه السلام ) سخن از مسجد سهله (نزدیك كوفه ) به میان آمد، فرمود:((اِنَّهُ مَنْزِلُ صاحِبِنا اِذا قَدَّمَ بِاَهْلِهِ ؛ آن مسجد، منزل صاحب ما (حضرت مهدى (علیه السلام ) ) است ، آنگاه كه با اهل خانه اش به آنجا آید)).
3 -
((مفضّل بن عمر)) مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم ، فرمود:((هنگامى كه قائم آل محمَد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) قیام كند؛ در پشت كوفه ، مسجدى بسازد كه داراى هزار در است و وسعت شهر به قدرى زیاد مى شود كه خانه هاى كوفه به نهرهاى كربلا، متصل مى گردد)).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

سال و روز قیام قائم (ع )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:53 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

در مورد آن سالى كه حضرت قائم (علیه السلام ) قیام مى كند و همچنین در مورد روز قیام نیز روایاتى نقل شده است ، به عنوان نمونه :
1 -
((ابوبصیر)) مى گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمود:((حضرت قائم قیام نمى كند مگر در سال طاق مانند: سال یك ، سه ، پنج ، هفت و نه )).
2 - نیز
((ابوبصیر)) مى گوید: امام (علیه السلام ) فرمود:((در شب بیست و سوم (ماه رمضان ) به نام قائم (علیه السلام ) ندا داده مى شود (اعلام مى گردد) و در روز عاشورا قیام مى كند و آن روزى است كه امام حسین (علیه السلام ) در آن كشته شد، گویى اكنون آن حضرت را در روز شنبه ، دهم محرّم مى نگرم كه بین حجرالا سود و مقام ابراهیم (كنار كعبه ) ایستاده و جبرئیل در سمت راست او ندا مى كند:((اَلْبَیْعَةُ للّه ؛ بیعت براى خدا (كه صداى او به همه جهانیان مى رسد)).
پس پیروان آن حضرت از همه نقاط زمین ، به سوى او رهسپار مى گردند و زمین براى آنان پیچیده مى شود (و در نتیجه آنان زودتر به محضر آن بزرگوار مى رسند) و با آن حضرت بیعت مى نمایند و خداوند به وسیله او سراسر زمین را پر از عدل و داد مى كند، همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده بود
)).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

چند نمونه از روایات علائم ظهور

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:53 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

1 - ((سیف بن عمیره )) مى گوید: نزد ابوجعفر، منصور دوانیقى (دوّمین خلیفه عباسى ) بودم ، آغاز به سخن نمود و به من گفت : اى سیف بن عمیره ! ناگزیر از آسمان به نام مردى از فرزندان ابوطالب ، ندا شود.
گفتم : تواین حدیث را نقل مى كنى ؟!
گفت : سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ! به گوش خودم شنیده ام .
گفتم : من این حدیث را تاكنون نشنیده بودم !
)).
گفت : اى سیف ! این سخن ، حق است و وقتى كه ندایى از آسمان آمد ما نخستین كسى هستیم كه به آن پاسخ مثبت مى دهیم بدان كه این ندا به نام یكى از پسر عموهاى ماست .
گفتم : از فرزندان حضرت فاطمه (سلام اللّهُ علیها).
گفت : آرى ، اى سیف !
اگر من این سخن را از شخص محمّد بن على (امام باقر (علیه السلام ) ) نشنیده بودم ، اگر همه مردم روى زمین به من مى گفتند، نمى پذیرفتم ، ولى محمّد بن على (امام باقر (علیه السلام
)) گوینده این سخن است .
2 -
((عبداللّه بن عمیر)) مى گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:((روز قیامت برپا نمى شود تا وقتى كه مهدى از فرزندان من خروج كند و او خروج نمى كند تا اینكه شصت نفر كذّاب ، كه همه آنان مى گویند: من پیغمبر هستم )).
3 -
((ابوحمزه ثمالى )) مى گوید: به امام باقر (علیه السلام ) عرض كردم : خروج سفیانى (197) از امور حتمى است ؟
فرمود:
((آرى و نداى آسمانى از امور حتمى است ، و طلوع خورشید از مغرب ، از امور حتمى است و اختلاف بین بنى عباس در سلطنت از امور حتمى است و كشته شدن ((نفس ‍ زكیّه )) حتمى است . و خروج قائم (علیه السلام ) از آل محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) حتمى است )).
گفتم : نداى آسمانى چگونه است .
فرمود: در آغاز روز، منادى از آسمان ندا مى كند:
((الا ان الحق مع على وشیعته ؛ آگاه باشید، حق با على (علیه السلام ) و شیعیان اوست )).
سپس در آخر روز، در زمین ندا مى شود:
((اَلا اَنَّ الْحَقَّ مَعَ عُثْمانِ وَشِیَعتِهِ ؛ آگاه باشید حقّ با عثمان و پیروان اوست )).
در این هنگام رهروان راه باطل به شك مى افتند.
4 -
((ابى خدیجه )) مى گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمود:((قائم (علیه السلام ) خروج نمى كند تا دوازده نفر از بنى هاشم قبل از او مى آیند و هركدام از آنان ، مردم را به سوى (امامت ) خود دعوت مى نماید)).
5 - امیرمؤ منان على (علیه السلام ) فرمود:
((در آستانه ظهور قائم (علیه السلام ) مرگ سرخ و مرگ سفید به وجود مى آید و ملخهایى كه همانند رنگ خون ، قرمز هستند در فصل و در غیر موقع ، آشكار مى شوند، اما مرگ سرخ عبارت از كشتن با شمشیر است و اما مرگ سفید، عبارت از بیمارى طاعون مى باشد)).
6 -
((جابر جُعفى )) مى گوید: امام باقر (علیه السلام ) فرمود:((در زمین قرار گیر و دست و پایت را حركت مده تا نشانه هاى (ظهور) را كه براى تو مى گویم بنگرى ، ولى گمان ندارم عمر تو كفاف كند و تو به آن زمان برسى (مقدارى از آن نشانه ها عبارتند از:) اختلاف بنى عباس ، نداى آسمانى ، فرو رفتن قریه اى از قریه هاى شام به نام ((الجابیه ))، ورود تركها به جزیره ، ورود رومیان به رَمْله ، اختلاف و كشمكش بسیار در همه نقاط زمین تا اینكه شام ویران گردد و علّت خرابى آن ، جمع شدن سه گروه داراى سه پرچم در آن است كه عبارتند از: 1 - پرچم اصهب 2 - پرچم ابقع 3 - پرچم سفیانى )).
7 -
((ابوبصیر)) مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم كه این آیه را خواند:
(اِنْ نَشَاءْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ ).
(198)
((اگر ما اراده كنیم (مى توانیم ) از آسمان براى آنان نشانه اى نازل مى كنیم كه گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد)).
سپس فرمود:
((به زودى خداوند این نشانه را براى آنان مى فرستد)).
عرض كردم : براى چه كسى مى فرستد؟.
فرمود:
((براى بنى اُمَیّه و پیروان آنان )).
گفتم : آن نشانه چیست ؟
فرمود:
((توقّف خورشید از آغاز ظهر تا وقت عصر. و دیده شدن سینه و صورت مردى در قرص خورشید كه حسب و نسبش معلوم باشد و اینها در زمان سفیانى رخ مى دهد و در این هنگام ، سفیانى و پیروانش نابود مى شوند)).
8 -
((سعید بن جُبَیر)) (مفسّر عالیقدر شیعه ) مى گوید: در آن سالى كه حضرت مهدى ( علیه السلام ) در آن قیام مى كند، 24 روز باران مى آید و آثار و بركات باران در آن سال آشكار مى گردد.
9 -
((ثعلبه اَزُدى )) مى گوید: امام باقر (علیه السلام ) فرمود:((دو نشانه ، قبل از ظهور قائم (علیه السلام ) پدید مى آید:
1 - گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان .
2 - گرفتن ماه در آخر همان ماه
)).
عرض كردم : كسوف خورشید در آخر ماه رمضان و خسوف ماه در نیمه ماه مى باشد؟
فرمود:
((من به آنچه مى گویم آگاهتر هستم و این دو حادثه ، نشانه اى است كه از زمان هبوط آدم (علیه السلام ) تا حال اتفاق نیفتاده است )).
10 -
((محمّد بن مسلم )) مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود:((پیش از ظهور قائم (علیه السلام ) از سوى خدا، بلا و آزمایش به وجود مى آید)).
عرض كردم : فدایت شوم ! آن بلا چیست ؟ این آیه را خواند:
(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَى ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الاَْمْوالِ وَالاَْنْفُسِ وَالثَّمَراتِ ... ).
(199)
:
((قطعا همه شما را با چیزى از ترس ، گرسنگى ، زیان مالى و جانى و كمبود میوه ها آزمایش مى كنیم )).
سپس (معناى آیه را توضیح داد و) فرمود: ترس از شاهان بنى فلان (بنى عباس ) گرسنگى از گرانى قیمتها و كمبود اموال ، از كساد و ركود تجارت و بهره اندك از آن و كاهش ‍ میوه ها و محصول به خاطر خشگى زمین و كمى بركت میوه ها.
سپس دنبال آیه فوق را خواند:(وَبَشّرِ الصّابِرینَ) ؛
((و به صابران مژده بده )) مژده از اینكه در آن هنگام ، حضرت قائم (علیه السلام ) به زودى خروج كند. (200)
11 -
((منذر جوزى )) مى گوید: از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود:((مردم در آستانه قیام حضرت قائم (علیه السلام ) از گناه دست مى كشند به خاطر آتشى كه در آسمان آشكار شود، و سرخى اى كه سراسر صفحه آسمان را فرا گیرد و فرو رفتن زمین در بغداد و در بصره و خونریزى و خرابى خانه ها در بصره و نابودى مردم آن و ترس ‍ همگانى بر عراق كه مردمش را پریشان و نگران كند)).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

علائم ظهور حضرت مهدى (ع )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:51 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

در اینجا به ذكر قسمتى از نشانه هاى ظهور حضرت قائم آل محمد (اَرْواحُنا فَداه ) مى پردازیم كه پیش از ظهور آن حضرت رخ مى دهد:
1 - خروج سفیانى (سفیانى ، یكى از طاغوتهاى مقدّس مآب از نسل ابوسفیان است و در شام به دست سپاه حضرت مهدى (علیه السلام ) شكست خورده و كشته مى شود).
(193)
2 - كشته شدن سیّدِ حسنى (جوان خوش صورت از آل امام حسن (علیه السلام ) با سپاهش به حمایت از امام زمان (علیه السلام ) برمى خیزد و سرانجام ، به شهادت مى رسد).
(194)
3 - اختلاف بنى عبّاس در ریاست دنیا.
4 - گرفتن خورشید در نیمه ماه رمضان .
5 - گرفتن ماه در آخر آن ماه ، برخلاف عادت (و نظم فلكى ).
6 - فرو رفتن زمین بیداء (زمین بین مكّه و مدینه ).
7 - فرو رفتن زمین در نقطه اى از مشرق و مغرب .
8 - توقّف خورشید، هنگام اوّل ظهر تا وسط وقت عصر.
9 - طلوع خورشید از مغرب .
10 - كشتن
((نفس زكیّه )) در پشت كوفه همراه هفتاد نفر از نیكان .
11 - سر بریدن یك مرد هاشمى بین حجرالا سود و مقام ابراهیم (علیه السلام ) .
12 - ویران شدن دیوار مسجد كوفه .
13 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى سیاه از جانب خراسان .
14 - خروج یمانى (یمانى از مردان نیك و طرفدار امام زمان (علیه السلام ) است ) كه به حمایت از آن حضرت ، با سپاه خود برمى خیزد.
(195)
15 - ظهور مغربى در مصر و حكومت او بر مردم شام .
16 - فرود تركها به جزیره .
17 - ورود رومیان به رمله .
18 - طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق كه همچون ماه مى درخشد سپس دو جانب آن خم گردد كه نزدیك شود كه آن دو جانب به همدیگر متّصل شوند.
19 - پدید آمدن سرخى در آسمان كه در فضا پراكنده گردد.
20 - آتشى در طول مشرق ، آشكار شود و سه روز یا هفت روز در آسمانى باقى بماند.
21 - پاره نمودن عرب اسارت خود را و حكومت عرب بر شهرها و كشورها.
22 - بیرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم .
23 - كشتن امیر مصر، توسّط مردم مصر.
24 - خراب شدن شام .
25 - اختلاف سه پرچم در شام (كشمكش سه گروه ).
26 - ورود دو پرچم قیس و عرب به كشور مصر.
27 - به اهتزاز درآمدن پرچمهاى قبیله
((كنده )) در خراسان .
28 - آمدن اسبهایى از جانب مغرب ، تا اینكه در كنار حیره (نزدیك كوفه ) بسته شوند.
29 - برافراشته شدن پرچمهاى سیاه از جانب مشرق به سوى حیره .
30 - طغیان آب فرات ، به طورى كه سرازیر كوچه هاى كوفه گردد.
31 - خروج شصت دروغگو كه همه آنان ادّعاى نبوت مى كنند.
32 - خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب (علیه السلام ) كه همه آنان ادّعاى امامت براى خود دارند.
33 - سوزاندن مردى بلند مقام از شیعیان بنى عبّاس بین سرزمین جلولاء (واقع در هفت فرسخى خانقین ) و سرزمین خانقین .
34 - بستن پلى نزدیك محله كرخ بغداد.
35 - برخاستن باد سیاهى در بغداد، در آغاز روز.
36 - زلزله شدید در بغداد.
37 - فرو رفتن بیشتر شهر بغداد در زمین بر اثر زلزله .
38 - ترس عمومى كه عراق و بغداد را فراگیرد.
39 - مرگهاى سریع و عمومى در بغداد.
40 - كم شدن اموال و انسانها و محصول كشاورزى .
41 - پیدایش ملخ در فصل خود و در غیر فصل خود تا آنجا كه زراعتها و غلاّت را از بین ببرد.
42 - كم شدن غلاّت و محصولات گیاهى .
43 - اختلاف و كشمكش در میان دو صنف از عجم و خونریزى بسیار بین آنان .
44 - بیرون آمدن بردگان از زیر فرمان اربابان و كشتن اربابان .
45 - مسخ شدن جمعى از بدعتگذاران ، به صورت میمون و خوك .
46 - پیروزى بردگان بر شهرهاى اربابان .
47 - نداى (غیرعادى ) از آسمان بر همه جهان به طورى كه هركسى در هر زبانى باشد آن ندا را به زبان خودش مى شنود.
48 - پیدایش صورت و سینه انسان در قرص خورشید.
49 - مردگانى زنده از قبرها بیرون آیند و به دنیا بازگردند و به دید و بازدید با همدیگر بپردازند.
50 - در پایان همه ، 24 بار، باران پى در پى مى آید و زمین خشك را پس از مرگش ، زنده و سبز و خرّم مى كند و به دنبال آن بركتهاى زمین بروز مى نماید و در دسترس قرار مى گیرد.
(196)
و بعد از این حوادث ، هرگونه بلا و ناراحتى و گرفتارى معتقدین به حق از شیعیان حضرت مهدى (علیه السلام ) برطرف مى گردد، در این هنگام آنها آگاه شوند كه امام عصر (عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجَه الشّریف ) در مكّه ظهور كرده است براى یارى او به سوى مكّه رهسپار شوند، چنانكه روایات ، بیانگر این مطلب است .
این نشانه هایى كه ذكر شد، پاره اى از آنها حتمى است و پاره اى مشروط به شرایطى است و خداوند داناتر است كه چه خواهد شد و ما آنچه را نقل كردیم ، از كتب از حدیث و روایات ، گرفته شده ، از خداى بزرگ كمك مى جوییم و از درگاه او توفیق سعادت مى خواهیم .

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

نمونه هایى از دلایل و نشانه هاى حضرت مهدى (عج )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:51 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

1 - ((محمد بن ابراهیم بن مهزیار)) مى گوید:((بعد از وفات امام حسن عسكرى ( علیه السلام ) در مورد امام بعد او در شك و تردید بودم و اموال بسیار (كه مخصوص امام بود) نزد پدرم (ابراهیم بن مهزیار) جمع شده بود (گویا ابراهیم سمت نمایندگى داشته و سهم امام بسیارى نزدش جمع شده بود) پدرم آن اموال را برداشت و سوار (كشتى ) شد (كه به حضور حضرت مهدى در سامرا ببرد) و من نیز سوار شدم تا او را بدرقه كنم ، پدرم تب سختى گرفت و به من گفت : پسر جان ! مرا به خانه بازگردان ، این بیمارى نشانه مرگ است و به من گفت : در مورد این اموال از خدا بترس (كه به صاحبش برسانى ) و به من وصیت كرد و بعد از سه روز از دنیا رفت ، با خود گفتم ، پدرم وصیت نادرست نمى كرد، این اموال را به عراق مى برم و در كنار شطّ (187) خانه اى را كرایه مى كنم و هیچ كس را از كار خود باخبر نمى كنم ، پس اگر وجود امام زمان ، براى من آشكار شد، همانند آشكارى امام در زمان امام حسن عسكرى (علیه السلام ) كه اموال را به او مى سپارم وگرنه آن را صرف در نیازها و تاءمین زندگى خودم مى نمایم . به عراق رفتم و در كنار شطّ خانه اى اجاره كردم ، چند روزى در آنجا سكونت نمودم ، تا اینكه شخصى آمد و نامه اى به من داد، در آن نامه نوشته بود:
((اى محمّد! نزد تو این مقدار و این اندازه مال است ، همه آنچه را در نزدم بود، نام برده بود حتّى از مقدارى از مال كه خودم اطلاع نداشتم نیز یاد كرده بود)).
من همه آن اموال را به نامه رسان دادم تا به آن حضرت (یعنى حضرت مهدى ) برساند.
چند روز دیگر در آن خانه ماندم ، كسى نزد من نیامد، اندوهناك بودم كه نامه دیگرى به من رسید در آن نوشته بود:
((قَدْ اَقَمْناكَ مَقامَ اَبِیكَ فَاحْمِدِ اللّهَ؛ ما تو را به جاى پدرت (به نمایندگى ) نصب كردیم ، پس ‍ خدا را سپاسگزار باش )).
2 -
((محمّد بن ابى عبداللّه سیّارى )) مى گوید:((چیزهایى از طرف مرزبانى حارثى (به محل سكونت امام زمان (علیه السلام ) ) فرستادم ، در میان آنها یك عدد دستبند طلا بود، همه آن چیزها قبول شد ولى دستبند به من برگردانده شد و به من دستور دادند كه آن را بشكنم ، آن را شكستم ، ناگهان دیدم در درون آن ، چند مثقال آهن و مس و روى وجود دارد، آنها را از درون دسبتند بیرون آوردم و طلاى خالص را فرستادم ، آنگاه پذیرفته شد)).
3 -
((على بن محمّد)) مى گوید: مالى از جانب مردى از اهل عراق براى حضرت مهدى (علیه السلام ) فرستاده شد، آن را به او برگرداندند، به او گفته شد كه حق پسرعموهایت را كه چهارصد درهم است از این مال خارج كن (و به آنان بازگردان ) آن مرد عراقى مزرعه اى را در دست داشت كه پسر عموهایش در آن شریك بودند، ولى او آنان را از آن مزرعه جلوگیرى مى كرد، پس دقیقا حساب كرد، دید به همان مقدارى كه گفته شده یعنى چهارصد درهم ، مال آنان است ، آن را از آن اموال بیرون آورد و به آنان داد و بقیّه را به حضور امام مهدى (علیه السلام ) فرستاد، آنگاه پذیرفته شد.
4 -
((قاسم بن علا)) مى گوید: داراى چند پسر شدم ، براى امام زمان (علیه السلام ) نامه نوشتم و از آن حضرت خواستم كه براى آنان دعا كند، درباره آنان جوابى به دستم نرسید، همه آنان مردند، وقتى كه (چهارمین پسرم ) حسین به دنیا آمد، براى آن حضرت نامه نوشتم و تقاضاى دعا كردم ، جواب آمد و بحمداللّه او باقى ماند.
5 -
((ابى عبداللّه بن صالح )) مى گوید:((یكى از سالها به بغداد رفتم (از ناحیه مقدّسه ) اجازه خروج خواستم ، به من اجازه ندادند، پس از رفتن كاروان به سوى نهروان 22 روز دیگر در بغداد ماندم ، سپس در روز چهارشنبه به من اجازه خروج داده شد و به من گفته شد در روز چهارشنبه بیرون روم ، من آن روز از بغداد خارج شدم ولى امید رسیدن به كاروان را نداشتم ، وقتى به نهروان رسیدم ، كاروان را در آنجا یافتم و به آن پیوستم و پس از اندك وقتى كه شترم را علف دادم ، كاروانیان از آنجا حركت كردند و من نیز همراه آنان حركت كردم او (حضرت مهدى (علیه السلام ) ) برایم دعا كرده بود كه سالم به وطن بازگردم ، بحمداللّه بدون هیچ گونه آسیبى به وطن رسیدم )).
6 -
((محمّد بن یوسف )) مى گوید: در پشتم زخم سختى پدیدار شده بود، به پزشكها نشان دادم و براى بهبودى آن مال بسیار خرج كردم ، ولى مداواى من هیچ گونه نتیجه نداد، نامه اى براى حضرت مهدى (علیه السلام ) نوشتم و از او تقاضاى دعا كردم ، جواب نامه به من رسید كه در آن نوشته بود:((اَلْبَسَكَ اللّهُ الْعافِیَةَ وَجَعَلَكَ مَعَنا فِى الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ)).
((خداوند لباس عافیت به تو بپوشاند و تو را در دنیا و آخرت ، با ما قرار دهد)).
هنوز هفته به آخر نرسیده بود كه زخم به طور كلّى خوب شد و در محل آن همچون كف دستم هیچ گونه اثر زخم نبود، یكى از پزشكها را كه از دوستان ما بود خواستم و محل زخم را به او نشان دادم ، گفت : ما دارویى را براى این زخم نمى شناسیم ، قطعا شما از جانب خداوند شفا یافته اى .
7 -
((على بن حسین یمانى )) مى گوید: من در بغداد بودم و كاروانى از یمنى ها آماده شدند كه از بغداد (به سوى یمن ) بروند، من نیز مى خواستم با آنان بروم ، نامه اى به ناحیه مقدّسه نوشتم و كسب اجازه نمودم ، جواب آمد با آن كاروان نرو كه نتیجه خوبى ندارد و در كوفه بمان .
كاروان رفت و من در كوفه ماندم ، آن كاروان در مسیر راه مورد دستبرد و غارت بنوحنظله واقع شدند و اموالشان را بردند، من باردیگر به وسیله نامه كسب اجازه كردم تا از راه دریا (به یمن ) بروم ، اجازه رفتن به من ندادند، بعدا معلوم شد كه در آن سال ، هیچیك از كشتیها به سلامت به مقصد نرسیده اند و باند غارتگر
((بوارح ))، به آنها هجوم آورده اند و به غارت اموالشان دست زده اند)).
8 -
((على بن الحسین )) مى گوید: من به سامره رفتم و از آنجا به در خانه (حضرت مهدى (علیه السلام ) ) رفتم ، با هیچ كس سخن نگفتم و خود را به هیچ كس نشناساندم ، سپس ‍ به مسجد رفتم و مشغول نماز شدم . دیدم خادمى نزد من آمد و گفت : برخیز، به او گفتم كجا بروم ؟ گفت : به خانه ، گفتم : من كیستم ، مرا مى شناسى ؟ شاید تو را دنبال شخصى دیگر فرستاده اند؟ گفت :((نه ، فقط مرا نزد تو فرستاده اند، و تو ((على بن الحسین )) هستى ، غلامى همراه آن خادم بود، با هم آهسته سخن مى گفتند، من نفهمیدم چه مى گویند، تا اینكه آنچه خواستم برایم آوردند، سه روز نزد آن خادم ماندم و سپس كسب اجازه كردم كه از حضرت مهدى (علیه السلام ) دیدار كنم ، به من اجازه داده شد و آن حضرت را شب زیارت كردم .
9 -
((محمّد بن صالح )) مى گوید:((وقتى پدرم از دنیا رفت و كارها به دست من افتاد، پدرم قبضهایى از اموال ((غریم )) یعنى حضرت مهدى (علیه السلام ) (188) برعهده مردم داشت .
در نامه اى به آن حضرت ، جریان را به عرض رساندم ، جواب آمد كه آن مطالبات را از آنها وصول كن ، من از آنان كه قبض داده بودند، مطالبه كردم و همه آنان قرض خود را به من دادند جز یكى از آنان كه قبض بدهكارى او، چهارصد دینار بود، نزد او رفتم و مطالبه چهارصد دینار نمودم ، او امروز و فردا كرد و پسرش به من اهانت نمود و فحش ‍ داد از او به پدرش شكایت كردم ، پدرش گفت : چه شده ؟ چرا مرا رها نمى كنى ؟
او را گرفتم و به وسط خانه اش آوردم ، در این هنگام پسرش از خانه بیرون رفت و از اهل بغداد استمداد كرد و فریاد مى زد: بیایید این رافضى قمى ، پدرم را كشت .
جمعیّت بسیارى از اهل بغداد نزد من آمدند، (من دیدم هوا پس است ) سوار بر مركبم شدم و به آنان گفتم : احسن به شما مردم بغداد كه از ظالمى بر ضد غریب مظلومى ، حمایت مى كنید، من یك مرد سنّى از اهالى همدان هستم و این شخص مرا به قم نسبت مى دهد و رافضى مى خواند، تا حق و مال مرا پامال كند.
مردم به او هجوم بردند، خواستند به مغازه اش بریزند، من آنان را آرام كردم و بدهكار از من خواهش كرد كه قبض را به او بدهم ، و بدهكاریش را بپردازد و به طلاق زنش ‍ سوگند خورد
(189) كه مال مرا در همان وقت بپردازد و پرداخت .
10 -
((على بن محمّد)) از بعضى از اصحاب نقل مى كند كه گفت :((خداوند پسر به من داد، نامه اى به ناحیه مقدّسه نوشتم و اجازه خواستم كه در روز هفتم ، او را ختنه كنم ، جواب آمد این كار را نكن . آن پسر در روز هفتم یا هشتم مرد، سپس خبر مرگ او را براى حضرت مهدى (علیه السلام ) نوشتم ، جواب آمد: به زودى پسر دیگرى و دیگرى به جاى او به تو داده خواهد شد، نام اوّلى را ((احمد)) و نام دوّمى را ((جعفر)) بگذار، همانگونه كه فرموده بود، داراى دو پسر دیگر شدم .
او مى گوید: عازم حجّ شدم و با مردم خداحافظى كردم ، نامه به حضرت مهدى (عج ) نوشتم و اجازه حركت به سوى مكّه ، خواستم ، جواب آمد:
((ما این مسافرت را براى تو دوست نداریم ، اختیار با خودت هست )).
دلتنگ و محزون بودم و نامه به آن حضرت نوشتم ، طبق دستور شما من مى مانم و مسافرت نمى كنم ، ولى از اینكه در حجّ شركت نمى كنم غمگین هستم ، جواب آمد:
((دلتنگ مباش و تو به زودى در سال آینده به حجّ خواهى رفت اِنْ شاءَ اللّهِ)).
وقتى سال آینده فرا رسید، نامه نوشتم و از آن حضرت كسب اجازه كردم ، جواب آمد:
((اجازه داده شد)). براى آن حضرت نوشتم : مى خواهم با:((محمّد بن عبّاس ))همسفر و هم كجاوه شویم و من به دیانت و امانتدارى او اطمینان دارم .
جواب آمد:
((اسدى (190) ، همسفر خوبى است اگر نزد تو آمد هیچ كس را بر او ترجیح مده )).
اسدى آمد و با او همسفر شدیم و به سوى حجّ رفتیم .
11 -
((حسن بن عیسى عُرَیْضى )) مى گوید: هنگامى كه امام حسن عسكرى (علیه السلام ) وفات كرد، مردى از اهالى مصر، اموالى به مكّه آورد كه از آن صاحب الامر حضرت مهدى (اَرْواحُنا لَهُ الْفِداءِ) بود، در مورد وجود آن حضرت اختلاف شد، بعضى گفتند: امام حسن عسكرى (علیه السلام ) بدون جانشین از دنیا رفت و بعضى گفتند جانشین او جعفر (كذّاب ) برادر اوست و جمعى گفتند: جانشین امام حسن عسكرى (علیه السلام ) فرزند اوست . آنان مردى را كه كُنیه اش ((ابوطالب )) بود به سامرا فرستادند تا در مورد جانشین امام حسن عسكرى (علیه السلام ) بررسى كند و نامه اى نیز همراه داشت ، او به سامرا رفت و نخست با جعفر (كذّاب ) ملاقات نمود و از او خواست تا برهان و نشانه امامتش را بیان كند، جعفر گفت :((من اكنون آماده ارائه برهان نیستم )).
سپس ابوطالب به در خانه صاحب الامر (عج ) رفت و نامه اش را به اصحاب آن حضرت كه
((سفراى او)) خوانده مى شدند داد، جواب آمد:
((خداوند در مورد مصیبت فوت رفیقت (مرد مصرى ) به تو پاداش دهد، او از دنیا رفت ، اموالش را به شخص امینى سپرد و به او وصیّت كرد، آن را هرگونه كه دوست دارد و شایسته است ، به مصرف برساند و جواب نامه را نیز داد و همانگونه كه (در مورد مرگ مرد مصرى و وصیّت او) فرموده بود، بى كم و كاست ، همانطور واقع شده بود)).
12 -
((على بن محمّد)) مى گوید: شخصى از اهالى آبه (آوه محلّى نزدیك ساوه ) اجناسى را همراه خود براى صاحب الامر (علیه السلام ) (به سامرا) آورده بود ولى شمشیرى را كه قصد داشت بیاورد، فراموش كرده بود و در آبه مانده بود، وقتى كه اجناس را (به سفرا) تحویل داد، جواب كتبى به او رسید كه :((اجناس رسید، ولى از آن شمشیرى كه فراموش كردى آن را بیاورى چه خبر؟)).
13 -
((محمد بن شاذان نیشابورى )) مى گوید: نزد من از پانصد درهم بیست درهم كمتر، (از مال امام ) جمع شده بود دوست نداشتم كه آن پول را به طور ناقص (كمتر از پانصد درهم ) به آن حضرت برسانم ، بیست درهم از مال خودم را روى آن گذاردم و آن را نزد اسدى (نماینده امام ) فرستادم و چیزى در مورد این بیست درهم ننوشتم ، جواب آمد كه :((پانصد درهم رسید كه بیست درهم آن مال خودت است )).
14 -
((حسن بن محمّد اشعرى )) مى گوید: در زمان امام حسن عسكرى (علیه السلام ) از جانب آن حضرت نامه اى آمد، حقوق ((جُنَید)) قاتل ((فارس بن حاتم بن ماهویه )) (191) و حقوق ابوالحسن و برادرم را بپردازند و پس از آنكه امام حسن عسكرى (علیه السلام ) از دنیا رفت ، از جانب صاحب الامر امام مهدى (عج ) نامه آمد كه حقوق ابى الحسن و رفیقش همچنان داده شود، ولى در مورد جُنید و حقوقش ، اصلاً چیزى نوشته نشده بود. من غمگین شدم (كه چرا باید جُنید كه قاتل یك بدعتگذار است ، از حقوق بى بهره بماند). چندان طول نكشید خبر آمد كه ((جُنید)) از دنیا رفت )). (192)
15 -
((عیسى بن نصر)) مى گوید:((على بن زیاد صیمرى ، نامه اى براى حضرت مهدى (عج ) نوشت كه از آن حضرت تقاضاى كفن براى خود كرد. جواب نامه آمد:((تو در سال هشتاد نیاز به كفن دارى )) او در همان سال هشتاد مرد و (حضرت ) قبل از مرگ او برایش كفن فرستاد)).
16 -
((محمد بن هارون بن عمران همدانى )) مى گوید:((ناحیه مقدّسه امام مهدى ( علیه السلام ) پانصد دینار از من طلب داشت ، قادر به اداى بدهكاریم نبودم ، با خود گفتم : چند مغازه دارم ، آنها را به 530 دینار مى خرند، همین مغازه ها را به مبلغ پانصد دینار به ناحیه مقدّسه واگذار مى كنم ، همین كار را كردم ولى به هیچ كس نگفتم )).
اندكى بعد، نامه اى (از طرف حضرت مهدى (علیه السلام ) ) به
((محمّد بن جعفر)) رسید كه :((مغازه ها را از محمّد بن هارون به جاى پانصد دینار كه از او طلب داریم ، تحویل بگیر)).
17 -
((على بن محمد)) مى گوید: از ناحیه مقدسه دستور آمد كه :((شیعیان (ساكن كاظمین و كربلا به خاطر تقیّه ) به زیارت كاظمین و كربلا نروند)).
چند ماه از این جریان گذشت ، وزیر (صالح دستگاه بنى عبّاس ) باقطانى را طلبید و به او گفت :
((به فرزندان فرات و برس (یعنى به شیعیان سرزمین فرات و روستاى برس كه در بین كوفه و حلّه قرار گرفته ) بگو به زیارت قبرستان قریش (كاظمین ) نروند كه خلیفه عباسى دستور داده زایران را تعقیب و دستگیر كنند)).
روایات به این مضمون ، بسیار است و در كتبى كه پیرامون حضرت قائم آل محمّد( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) نوشته شده ، ضبط گردیده است ، ذكر همه آنها در اینجا به طول مى انجامد و همین مقدار كه ذكر شد بحمداللّه كفایت مى كند.

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

چند نمونه از دیدار كنندگان امام مه -دى (عج )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:50 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

1 - ((محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر)) كه پیرمردترین فرزندان رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) در عراق بود، مى گوید:
((فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام ) را بین دو مسجد دیدم كه آن وقت كودك بود)). (185)
2 -
((موسى بن محمّد)) (نوه امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) ) مى گوید:
((حكیمه )) دختر امام جواد (علیه السلام ) و عمّه امام حسن عسكرى گفت : من حضرت قائم (علیه السلام ) را در شب ولادتش و بعد از آن دیدم .
3 -
((فتح مولى الزرارى )) مى گوید: از ابا على بن مطهّر شنیدم كه مى گفت :
حضرت مهدى (علیه السلام ) را دیده است و طول قامت حضرت مهدى (علیه السلام ) را وصف مى نمود.
4 - از كنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى كه از بانوان نیك بوده نقل شده كه گفت :
من همراه ابراهیم بر فراز كوه صفا ایستاده بودیم كه حضرت مهدى (عج ) آمد و سخنانى به ابراهیم فرمود.
5 - از ابن عبداللّه بن صالح نقل شده كه او حضرت مهدى (علیه السلام ) را در كنار كعبه مقابل حجرالا سود، دیده است كه مردم براى بوسیدن حجرالا سود، هجوم مى آوردند و او مى فرمود:
((مسلمین به این كار (هجوم و كشمكش ) ماءمور نشده اند)). (186)
6 -
((ابراهیم بن ادریس )) از پدرش نقل مى كند كه گفت :
من حضرت مهدى (علیه السلام ) را بعد از پدرش امام حسن عسكرى (علیه السلام ) دیدم كه به حدّ بلوغ رسیده بود، دست و سرش را بوسیدم .
7 -
((احمد بن نصر)) مى گوید: با عنبرى بودم ، سخن از جعفر (كذّاب ) به میان آمد، عنبرى از او بدگویى كرد، من گفتم غیر از او (كسى امام بعد از امام حسن عسكرى ) نیست ، عنبرى گفت : آرى غیر از او هست .
گفتم : آیا او را دیده اى ؟.
گفت : نه ، ولى غیر از من ، او را دیده اند.
گفتم : او كیست كه او را (یعنى حضرت مهدى (علیه السلام ) را) دیده است ؟.
عنبرى گفت : همین جعفر (كذّاب ) او را دوبار دیده است .
8 - و همچنین از ابونصر، طریف خادم روایت شده كه حضرت مهدى (علیه السلام ) را دیده است .
و نظیر اینگونه روایات بسیار است و در انجام مقصود، همین قدر كفایت مى كند، عمده ترین دلیل بر وجود حضرت مهدى (علیه السلام ) همان دلیل (عقل ) است كه قبلاً گفتیم و بقیه مطالبى كه بعد از آن ذكر شد، به عنون تاءكید و تاءیید آن است و اگر این مطالب را در اینجا نمى آوردیم ، ضررى به مقصود نمى زد و دلیل قبل كفایت مى كرد.

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

روایات و مساءله امامت حضرت مهدى (ع )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:50 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

روایاتى كه به طور اجمال و تفصیل بیانگر امامت حضرت صاحب الزّمان ، امام دوازدهم حضرت مهدى (عج ) از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده بسیار است كه در اینجا، قسمتى از آنها خاطرنشان مى گردد:
1 -
((ابوحمزه ثمالى )) مى گوید: امام باقر (علیه السلام ) فرمود:((خداوند متعال محمد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به سوى جن و انس (به عنوان پیامبر آنان ) فرستاد و بعد از او، دوازده نفر وصىّ (براى او) قرار داد، كه بعضى از آنان از دنیا رفته اند و بعضى مانده اند و هریك از آن دوازده وصىّ داراى سنّت و برنامه مخصوص به خود است ، روش اوصیایى كه بعد از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و مى آیند همچون اوصیا حضرت مسیح (علیه السلام ) است كه دوازده تن بودند و امیر مؤ منان على (علیه السلام ) (در زهد و عبادت و ساده زیستى ) همچون حضرت مسیح (علیه السلام ) بود)).
2 -
((حسن بن عباس )) از امام جواد (علیه السلام ) و او از پدرانش تا امیرمؤ منان على (علیه السلام ) نقل مى كند كه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
((آمِنُوا بَلَیْلَةِ الْقَدْرِ فَاِنَّهُ یَنْزِلُ فِیها اَمْرَ السَّنَةِ وَاِنَّ لِذلِكَ الاَْمْرِ وُلاةٌ مِنْ بَعْدِى عَلِىّ بْنِ اَبِیطالِبٍ وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ)).
((به شب قدر معتقد شوید؛ زیرا در شب قدر، كار (تقدیرات ) سال فرود مى آید و براى آن كار، بعد از من زمامدارانى هست كه عبارتند از: على ابن ابى طالب و یازده نفر از فرزندانش )).
3 - امیرمؤ منان على (علیه السلام ) به ابن عبّاس فرمود:
((شب قدر در هر سالى ، وجود دارد و در آن شب ، كار (و تقدیرات ) همه سال فرود آید (و مشخّص گردد) و براى این كار، بعد از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) زمامدارانى مى باشد)).
ابن عباس عرض كرد:
((آن زمامداران كیانند؟)).
امام على (علیه السلام ) فرمود:
((من و یازده نفر از صلب من هستند كه آنان امامانى مى باشند كه فرشتگان با آنان همسخن شوند)).
4 - در حدیث
((لَوْح ))، آمده كه جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید:((به حضور حضرت فاطمه زهرا (سلامُ اللّه عَلَیها) دختر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) رفتم ، در نزد او لَوْحى (صفحه اى ) بود كه نامهاى اوصیا و امامان از فرزندان او در آن (نوشته شده ) بود، آنان را شمردم یازده نفر بودند، آخرى آنان حضرت قائم (علیه السلام ) از فرزندان فاطمه (سلام اللّه علیها) بود نام سه نفر از آنان ((محمّد)) و نام سه نفر از آنان (على ) بود)).
5 -
((ابوهاشم جعفرى )) مى گوید: به امام حسن عسكرى (علیه السلام ) عرض ‍ كردم :((جلالت و هیبت شما مرا از سؤ ال كردن از شما باز مى دارد اجازه مى دهى از شما سؤ الى كنم ؟.
فرمود:
((سؤ ال كن )).
عرض كردم : اى آقاى من ! آیا فرزند دارى ؟.
فرمود: آرى .
عرض كردم : اگر براى تو پیش آمدى شد (و از دنیا رفتى ) در كجا از آن فرزند سؤ ال كنم ؟
فرمود:
((در مدینه )).
6 -
((عمرو اهوازى )) مى گوید: امام حسن عسكرى (علیه السلام ) فرزندش را به من نشان داد و فرمود:((هذا صاحِبُكُمْ بَعْدِى ؛ بعد از من این است صاحب و امام شما)).
7 -
((عمرى )) مى گوید:((امام حسن عسكرى (علیه السلام ) از دنیا رفت و فرزندى از خودش بجاى گذاشت )).
8 -
((ابوالقاسم جعفرى )) مى گوید:((از امام هادى (علیه السلام ) شنیدم مى فرمود: جانشین من حسن است و حال شما درباره جانشین بعد از او چگونه است ؟)).
عرض كردم : قربانت شوم ! از چه نظر؟
فرمود:
((شما شخص او را نمى بینید و ذكر نامش براى شما روا نیست )).
عرض كردم : پس چگونه او را یاد كنیم ؟
فرمود: بگویید:
((اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ؛ حجّت از خاندان محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) )).
اینها روایات اندكى از نصوص بسیار بر امامت امام دوازدهم (علیه السلام ) بود، كه از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده است و روایات در این راستا بسیار است كه حدیث شناسان شیعه ، آنها را در كتابهاى خود تدوین و تنظیم كرده اند، یكى از آنها كه به طور مشروح ، آن احادیث را در كتابى جمع آورى نموده است
((محمد بن ابراهیم ، ابوعبداللّه نعمانى )) است كه در كتاب خود به نام ((اَلْغَیبة )) (غیبت نعمانى ) آن روایات را آورده است ، بنابراین ، در این كتاب نیازى به ذكر آنها به طور مشروح نیست .

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

دلیل عقل بر صدق امامت حضرت مهدى (ع )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:49 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

یكى از دلایل ، دلیل عقل است و عقل با استدلال صحیح حكم مى كند كه در هر زمانى حتما نیاز به وجود امام معصوم (از گناه و خطا) است كه كامل باشد و در علوم و احكام ، نیاز به كسى نداشته باشد؛ زیرا محال است براى مكلّفین ، زمانى وجود داشته باشد كه آنان داراى حجّتى نباشند تا در پرتو او به صلاح نزدیك شوند و از تباهى دور گردند و همه مستضعفان (آنان كه دستشان به جایى نمى رسد و مظلوم واقع شده اند) نیاز به كسى دارند كه ستمگران و جنایتكاران را تاءدیب كند، سركشان را از نافرمانى به راه راست سوق دهد و آنان را از طغیان باز دارد، آموزگار نادان و هشیار كننده غافلان و ترساننده گمراهان و برپا دارنده حدود الهى و رساننده احكام باشد، صاحبان اختلاف و ستیزه جویان را از دیگران جدا سازد، نصب كننده فرمانروایان ، نگهبان مرزها از گزند دشمن ، حافظ اموال ، پاسدار اساس اسلام باشد، مردم را در جمعه ها و عیدها به گرد هم آورد.
و دلایل استوار، ثابت مى كند كه چنین فردى با این ویژگیها، باید از هرگونه لغزش ، معصوم باشد؛ زیرا او به اتّفاق (آراء) از امام ، بى نیاز است و چنین شخصى بدون شك ، باید، داراى مقام عصمت باشد و قطعا چنین فرد ممتازى باید با تصریح (پیامبر و امامان ) ثابت گردد و داراى معجزات و نشانه هاى صدق باشد، تا او را از دیگران جدا نموده و مشخّص گرداند.
و این اوصاف و ویژگیها در هیچ كس وجود نداشت ، جز در آن كسى كه اصحاب امام حسن عسكرى (علیه السلام ) امامت او را بعد از امام حسن عسكرى (علیه السلام ) ثابت كردند و او پسر آن حضرت است كه حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشد چنانكه گفتیم و این دلیل عقلى یك اصل پابرجایى است ، كه با وجود آن نیازى به روایات و نصوص و تعداد اخبار نیست ؛ زیرا خود این دلیل عقلى ، امامت آن حضرت را ثابت مى كند.
البته روایات بسیارى نیز وارد شده كه به امامت فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام ) صراحت دارند و این روایات آنچنان است كه هیچ عذرى باقى نمى گذارد و این بنده به خواست خدا، به ذكر قسمتى از آن روایات با كمال اختصار - همچون سابق - مى پردازم .

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

غیبت صغرا و غیبت كبرا

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:49 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

حضرت مهدى (علیه السلام ) قبل از ظهور، داراى دو غیبت است :
الف : غیبت طولانى ؛ كه طولانى تر از غیبت (یعنى پنهانى ) دیگر است ، چنانكه روایاتى به این معنا آمده است .
ب : غیبت كوتاه : كه از زمان تولّد آن حضرت شروع شده و تا آن زمان كه سفارت و نیابت خاصّه سفیران و واسطه هاى او قطع شد، ادامه یافت (از سال 260 تا 329 هجرى حدود هفتاد سال ).
غیبت طولانى او بعد از غیبت كوتاه ، شروع مى شود و ادامه مى یابد و در پایان آن ، حضرت مهدى (علیه السلام ) ظهور كرده و قیام به شمشیر مى نماید.
(182)
خداوند در قرآن مى فرماید:
(وَنُرِیدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ # وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ماكانُوا یَحْذَرُونَ ).
(183)
((اراده ما بر این قرار گرفته است كه به مستضعفین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثین روى زمین قرار دهیم و حكومتشان را پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشكریان آنان ، آنچه را بیم داشتند از این گروه نشان دهیم )).
و در مورد دیگر مى فرماید:
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ ).
(184)
((مادر زبور (كتاب داوود) بعد از ذكر (تورات ) نوشتیم كه بندگان صالح من وارث (حكومت ) زمین خواهند شد)).
رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
((قطعا روزها و شبها نگذرد و جهان پایان نیابد تا اینكه خداوند از خاندان من مردى را برانگیزد كه او همنام من است ، سراسر زمین را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است )).

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

ویژگیهاى زندگى حضرت مهدى (ع )

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:48 ق.ظ - سه شنبه 16 اسفند 1390

مقام امامت بعد از امام حسن عسكرى (علیه السلام ) به پسرش (حضرت مهدى (علیه السلام ) ) همنام و هم كُنیه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید و امام حسن عسكرى (علیه السلام ) در ظاهر و باطن ، فرزندى جز او (یعنى حضرت مه -دى (علیه السلام ) ) نداشت و او را غایب و مخفى ، بجاى گذارد.(چنانكه در قسمت آخر حالات امام حسن عسكرى (علیه السلام ) خاطرنشان شد).
حضرت مهدى (علیه السلام ) در شب نیمه شعبان سال 255 هجرى (در شهر سامرّا) به دنیا آمد، مادرش
((اُمّ وَلد)) بود به نام ((نرجس )) (دختر یشوعا از ذریه شمعون یكى از حواریون حضرت عیسى (علیه السلام ) بود) حضرت مهدى (علیه السلام ) هنگام وفات پدرش ، پنج سال داشت ، خداوند به او در همان سن و سال ، حكمت و مقام قضاوت را عنایت فرمود و او را نشانه و حجّت جهانیان قرار داد، خداوند به او (در كودكى ) حكمت آموخت چنانكه به حضرت یحیى (علیه السلام ) دز زمان كودكى حكمت آموخت . (179)
و نیز خداوند مقام امامت را به حضرت مه -دى (علیه السلام ) در كودكى عنایت كرد.
چنانكه به حضرت عیسى (علیه السلام ) در آن هنگام كه در گهواره بود، مقام نبوت عطا فرمود.
(180)
در مورد امامت امام مه -دى (علیه السلام ) قبل از تولّدش ، از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) تصریح شده بود چنانكه مسلمانان ، آن را مى دانستند و بعد از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) امیر مؤ منان على (علیه السلام ) به امامت آن حضرت تصریح فرموده است و همچنین امامان معصوم (علیهم السلام ) یكى پس از دیگرى ، تا پدرش امام حسن عسكرى (علیه السلام ) به امامت او تصریح كرده اند
(181) و پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى (علیه السلام ) نزد افراد مورد وثوق و خواصّ شیعیانش ، تصریح به امامت آن بزرگوار نموده است .
و اخبار و روایات در مورد غیبت و پنهان شدنش و همچنین در مورد حكومت جهانیش ، قبل از تولّد و پنهان شدنش به طور مستفیض (بسیار) از ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده است و در میان امامان (علیهم السلام ) اوست كه صاحب شمشیر است و به حق قیام مى كند و همه در انتظار تشكیل دولت ایمان (حكومت اسلامى جهانى او) بسر مى برند.

منبع: نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع) ، علامه حلّى

 




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت ,
 

حدیث و سخنان زیبای پیامبران و امامان درباره امام زمان (عج)

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:55 ق.ظ - شنبه 13 اسفند 1390

پیامبر اکرم (ص): مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر اخلاق و رفتار شبیه ترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن گمراه شوند ، سپس مانند شهاب ثاقب پیش اید و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.


امام محمد باقر(ع) از پیامبر اکرم (ص) روایت می کند که فرمود: خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا ادراک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنین کسی در روز قیامت از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امت من خواهد بود.

امام علی (ع) از حضرت محمد (ص) روایت می کند که حضرت فرمودند: برترین عبادت انتظار فرج است.

ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود : علی بن ابی طالب پس از من امام امت و خلیفه من بر آنان خواهد بود و قائم منتظری که زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود کسانی که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب ترند؛ آنگاه جابربن عبدالله انصاری گفت: آیا قائمی که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مومنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، ای جابر! این امر از امور الهی و سری از اسرار ربوبی و مستور از بندگان خدا است ، مبادا در آن شک کنی که شک در امر خدای تعالی کفر است.

از امام صادق(ع) روایت است که پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین ، مردمی هستند که در آخرالزمان خواهند بود پیامبر را ندیده اند و از امام نیز محجوبند ، اما به سوادی که بر بیاضی رقم خورده است ایمان دارند.

گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی




دسته بندی : مذهبی؛مهدویت ,
 

امام مهدی و پیامبران

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:03 ق.ظ - شنبه 13 اسفند 1390

انبیا و اولیای الهی در طول حیات بشری برای هدایت انسانها آمدهاند و در این راه نیز سختیهای بیشماری را تحمل کردهاند. حضرت مهدی تنها بازمانده از انبیا و اولیا: است و هرآنچه آن بزرگواران از علم و قدرت و معجزه دارا بودهاند و هرآنچه در اختیار آنان بوده، همگی در حال حاضر در اختیار آن حضرت میباشد. تمام صفات انبیا و مکارم ائمه: در وجود امام مهدی جمع است و از آن حضرت بروز میکند. براین اساس، شباهتهایی بین آن حضرت و پیامبران و اولیای الهی وجود دارد که در کتابهای معتبر حدیث از آن یاد شده است.

شباهت به حضرت آدم

خداوند آدم را خلیفه خود درتمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت؛ حضرت مهدی را نیز وارث زمین خواهد ساخت و خلیفه خود در زمین خواهد نمود. آدم زمین را با عبادت خدا زنده کرد پس از آن که با کفر و طغیان جنیان مرده بود؛ حضرت مهدی نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدود الهی زنده خواهد کرد، در حالی که با کفر و معصیت اهل زمین مرده است.

شباهت به هابیل و شیث

نزدیکترین و خویشاوندترین افراد یعنی قابیل، هابیل را کُشت؛ در مورد حضرت مهدی نیز عمویش جعفر کذاب که نزدیکترین افراد از نظر خویشاوندی به امام بود، قصد کشتن ایشان را نمود. حضرت شیث اجازه نیافت علم خویش را آشکار کند، زیرا میترسید همانند برادرش هابیل به قتل برسد؛ حضرت مهدی نیز تا روز معین که خداوند از آن آگاه است، اجازه ندارد علم خویش را آشکار سازد؛ چنان که در روایت آمده است: حضرت به هنگام ولادت عطسهای زد و فرمود: ستمگران پنداشتهاند حجت الهی باطل و نابود است، حال آنکه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود، شک از بین میرود.

شباهت به حضرت نوح

حضرت نوح شیخ الانبیا نام دارد که بنابر روایات دو هزار و پانصد سال عمر نمود؛ حضرت مهدی نیز شیخ الاوصی است و تا کنون در قید حیات میباشد. خداوند فرج نوح و اصحابش را آن قدر به تأخیر انداخت تا بیشتر معتقدان به حضرت از او برگشتند و آنان که ایمان حقیقی داشتند بر عقیده خود پابرجا ماندند؛ ظهور و خروج حضرت مهدی نیز به قدری به تأخیر میافتد که بیشتر معتقدان به حضرت بر میگردند تا آنان که عقیدهای راسخ و حقیقی دارند باقی بمانند. نداهای حضرت نوح به شرق و غرب عالم میرسید و این یکی از معجزات آن حضرت بود؛ حضرت مهدی نیز هنگام ظهور، میان رکن و مقام میایستد و فریادی بر میآورد و یارانش را فرا میخواند و ندایش به شرق و غرب عالم میرسد.

شباهت به حضرت ادریس

ادریس که جدّ پدر نوح است، به آسمان چهارم بالا رفت در حالی که زنده بود؛ حضرت مهدی نیز برای لحظاتی هنگام تولد به جایگاه والایی در آسمان برده شد. هنگامی که دشمنان میخواستند حضرت ادریس را بکشند، وی از قومش غایب شد و طول غیبتش به حدی بود که پیروانش در سختی و شدت و فشار قرار گرفتند؛ حضرت مهدی نیز هنگامی که دشمنان میخواستند او را به شهادت برسانند، غایب شد و در طول غیبتش که بسیار هم طولانی است، شیعیان و پیروانش به منتهای سختی و فشار و مشقّت میرسند.

شباهت به هود و صالح

خداوند کافران را به وسیله حضرت هود و باد عقیمی که بر آنها فرستاد، نابود کرد؛ در زمان ظهور حضرت مهدی نیز جمعی از کافران به وسیله حضرت و باد سیاهی که خواهد وزید نابود خواهند شد. حضرت صالح از قوم خود غایب شد و وقتی بازگشت، عدهی بسیاری آن حضرت را انکار کردند، حضرت مهدی را نیز انکار خواهند کرد، با آن که حضرت مهدی در سن پیری و پس از عمری طولانی ظهور میکند، اما به صورت جوانی کمتر از چهل سال دیده میشود و مردم نیز در آن زمان سه دسته خواهند بود: اهل یقین، اهل شک و انکار کنندگان. اهل انکار را دعوت میکند، او را انکار میکنند؛ پس آنها را میکشد. اهل یقین و شک هم از او علامتهایی میخواهند که ارایه میدهد و آنان با حضرت بیعت میکنند.

شباهت به ابراهیم

هنگامی که حضرت ابراهیم در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش لباسی از بهشت آورد؛ حضرت مهدی هنگامی که قیام میکند، همین لباس را بر تن دارد.

شباهت به لوط و یعقوب

خداوند فرشتگان را برای یاری حضرت لوط فرستاد؛ برای یاری حضرت مهدی نیز فرشتگان فرود خواهند آمد. حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف به قدری گریست تا چشمانش از اندوه سفید شد و بینایی خود را از دست داد در حالی که حضرت خشم خود را فرو میخورد؛ حضرت مهدی نیز چنان که در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید: در اندوه جدش امام حسین بسیار میگرید، در حالی که خشم خود را فرو میبرد تا زمانی که اجازه ظهور بیابد و انتقام آن حضرت را از قاتلانش بگیرد.

شباهت به یوسف

حضرت یوسف زیباترین فرد اهل زمان خود بود؛ حضرت مهدی نیز زیباترین اهل زمان خویش است. حضرت یوسف مدتی طولانی از خاندان خود غایب شد تا اینکه برادران آن حضرت به مصر رفتند و حضرت برادرانش را شناخت، اما آنها حضرت را نشناختند؛ حضرت مهدی نیز از مردمان غایب است، در میان ایشان راه میرود و آنها را میشناسد، اما آنها حضرت را نمیشناسند.

شباهت به خضر

خداوند عمر حضرت خضر را طولانی ساخته و حضرت هم اکنون نیز در قید حیات است؛ حضرت مهدی نیز عمرش طولانی بوده و هم اکنون در قید حیات میباشند. نام حضرت خضر بلی است و علت اینکه حضرت را خضر نامیدهاند، بدین سبب است که هرگاه بر چوب خشکی مینشست، سبز میشد و هرگاه نماز میگزارد، اطرافش سبز میشد؛ حضرت مهدی نیز به هر سرزمینی که پای بگذارد، سبز و پر گیاه میشود و آب از آن جا میجوشد.

شباهت به الیاس

همچنان که خداوند به دعای حضرت الیاس، حضرت یونس را ـ که کودک بود و چهارده روز از مرگش گذشته بود، ـ زنده کرد، به دعای حضرت مهدی نیز مردگان بسیاری را زنده میکند، از جمله: اصحاب کهف،25 نفر از قوم حضرت موسی که به حق قضاوت کردند، سلمان فارسی، مالک اشتر و ...

شباهت به ذوالقرنین و شعیب پیامبر

ذوالقرنین پیامبر نبود اما مردم را به سوی خدا دعوت کرد و به تقوا و خدا ترسی میخواند؛ حضرت مهدی نیز پیامبر نیست ولی مردمان را به سوی خدای تعالی و تقوا و پرهیزکاری دعوت میکند. شعیب قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد تا اینکه عمرش طولانی شد و سپس از نظرشان غایب شد و بعد به صورت جوانی به سوی آنها بازگشت؛ حضرت مهدی نیز با وجود عمر طولانی، به صورت جوانی ظاهر میشود که کمتر از چهل سال دارد.

شباهت به حضرت موسی

حضرت موسی دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانیتر بود: غیبت اول از مصر بود که سال طول کشید و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت و چهل روز به طول انجامید؛ حضرت مهدی نیز دو غیبت داشته است که یکی از دیگری طولانیتر است. خداوند متعال ظهور حضرت موسی را به تأخیر انداخت تا قومش را امتحان کند و کسانی که ایمان و یقین ثابت ندارند، از کسانی که خدای عزوجل را میپرستیدند جدا شوند؛ ظهور حضرت مهدی نیز به همین منظور به تأخیر افتاده است.

شباهت به حضرت حزقیل و حضرت داوود

خداوند برای حضرت حزقیل مردگانی را زنده کرد؛ برای حضرت مهدی نیز مردگانی از مؤمنان و منافقان و کافران را زنده خواهد کرد. حضرت داوود به الهام در میان مردم حکم میکرد؛ حضرت مهدی نیز به حکم داوود قضاوت خواهد کرد و نیازی به بیّنه و شاهد ندارد.

شباهت به حضرت سلیمان و دانیال

خداوند حضرت سلیمان را در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود جانشین داوود و خلیفه روی زمین قرار داد؛ حضرت مهدی نیز در حالی که پنج ساله بود به امامت رسید. حضرت دانیال مدتی طولانی از قومش غایب بود، به طوری که گرفتاری پیروانش شدید گردید، حضرت مهدی نیز از نظرها غایب است و غیبت طولانی حضرت، گرفتاریها و سختیهای بیشماری را برای پیروان و شیعیان آن حضرت به وجود می آورد.

شباهت به حضرت ایّوب زکریّ و یحیی

حضرت ایوب هفت سال بر بلا و گرفتاری صبر کرد؛ حضرت مهدی از زمان وفات امام حسن عسگری تا کنون صبر نموده است و صبر خواهد کرد تا زمانی که به اذن خداوند ظهور نماید. فرشتگان حضرت زکری را ندا کردند، در حالی که آن حضرت به نماز ایستاده بود؛ فرشتگان در هر شب قدر حضرت مهدی را نیز ندا میکنند و جبرئیل هنگامی که با آن حضرت بیعت میکند میگوید: ای آقای من! سخنت پذیرفته و فرمانت جایز است. حضرت یحیی در شکم مادر سخن میگفت؛ حضرت مهدی نیز در شکم مادر سخن میگفت و سوره قدر را قرائت می کرد.

شباهت به حضرت عیسی

خداوند حکمت و ویژگیهای نبوت را در کودکی به حضرت عیسی عنایت کرد، حکمت و ویژگیهای امامت نیز در کودکی به حضرت مهدی داده شد. حضرت عیسی میفرمود: من به شما خبر میدهم آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید. حضرت مهدی نیز از تمام احوال و کارها آگاه است.

شباهت به پیامبر اعظم

در مورد شباهت حضرت مهدی به پیامبر گرامی اسلام و آخرین فرستاده خداوند، حضرت محمد روایات بسیاری وارد شده است. با توجه به اینکه حضرت مهدی از نوادگان پیامبر است، طبیعی است که شباهتهای بسیاری میان این دو وجود مقدس وجود داشته باشد. بعضی از این ویژگیها را بر میشماریم: از حیث اندام و گفتار، از حیث جهت اجرای برنامهای که در پیش میگیرد که همان برنامه رسول خد میباشد و بنیادهای پیشین را منهدم و ویران میسازد. و ... شاید بتوان گفت جامع سخن در این زمینه، همان حدیث رسول خد است که فرمود: مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیهاش کنیه من و از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است.

 

منبع: www.hawzah.net




دسته بندی : علوم انسانی؛تاریخی , مذهبی؛مهدویت , مذهبی؛پیامبران ,
 

پرسش و پاسخ: آیا این عصر، عصر ظهور است؟

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 04:52 ق.ظ - پنجشنبه 11 اسفند 1390

پرسش :

در مورد اینكه می گویند: این عصر، عصر ظهور است توضیح دهید و دلائلی بیان كنید؟

 

پاسخ :

در رابطه با این پرسش باید توجه داشت كه وقت ظهور حضرت مهدی (عج) طبق روایات و اخبار یك امر ناگهانی و جزء اسرار الهی است كه هیچ كس از آن آگاهی ندارد.
بنابراین اگر منظور از سؤال، شناخت دقیق وقت ظهور باشد پاسخ منفی است چون این موضوع برای احدی معلوم نمی باشد و اگر كسی برای ظهور حضرت تعیین وقت نماید و تاریخ و زمان برای آن ذكر كند بدون شك دروغ بافته است و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ چنین كسی را دروغگو نامیده اند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «تعیین كنندگان وقت ظهور دروغ می گویند. تعجیل كنندگان وقت ظهور دروغ می گویند، تعجیل كنندگان هلاك می گردند و تسلیم شوندگان نجات می یابند و به سوی ما اهل بیت رجوع و بازگشت می نمایند.»
[1]
خود حضرت بقیة الله (عج) می فرماید: «و اما ظهور فرج بسته به ارادة خدای متعال دارد كسانی كه برای ظهور، وقت تعیین كنند دروغگو هستند.»
[2]
طبق این دسته روایات احدی از وقت ظهور حضرت ـ علیه السلام ـ باخبر نمی باشد اما اینكه آیا خود حضرت از وقت ظهورش به علم غیب آگاهی دارد و یا نه؟ مطلب دیگری است كه در بحث ما ثمره عملی ندارد. آنچه مسلم است این است كه كسی دیگر از این موضوع اطلاعی ندارند و بهمین جهت حق اظهار نظر در این خصوص را نخواهند داشت.
ولی اگر منظور از «این عصر، عصر ظهور است» این باشد كه در این عصر نشانه های نزدیك شدن زمان ظهور، مشاهده می شود و شرائط بگونة پیش می رود كه امید رسیدن به عصر ظهور را نوید می دهد، چنین سخنی صحیح و بجا است زیرا گرچه نمی توان از تعیین وقت ظهور حرفی به میان آورد ولی با توجه به روایات زیادی كه در رابطه با علائم ظهور حضرت وارد شده است، قیام حضرت منوط به مساعد شدن شرایط طبیعی و جهانی از یكسو، و آمادگی عمومی از سوی دیگر می باشد.
از این نظر می توان گفت كه: با توجه به شرایط جهانی، گو اینكه سمت و سوی تحولات و رخدادها، سهولت ارتباطات و وابستگی جوامع امروزی، رشد صنعت و تكنولوژی اطلاعات و... زمینه را برای چنین رخداد عظیمی به تدریج آماده می كند و از نظر افكار عمومی نیز توجهات مردم نسبت به حضرت ـ علیه السلام ـ به شدت رو به افزایش است و برخی از صاحب نظران مثل آیت الله العظمی مكارم شیرازی از این مسأله به عنوان «ظهور صغرا» یاد نموده است.
ایشان در این زمینه می گوید: همانطور كه برای حضرت مهدی (عج) یك غیبت صغرا و یك غیبت كبری است برای ظهورش نیز یك ظهور صغرا و یك ظهور كبری است مانند موقعی كه آفتاب می خواهد طلوع كند قرص خورشید هنوز پیدا نشده اما هوا نیمه روشن است و بعد خورشید دیده می شود ظهور حضرت نیز چنین است در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان (عج) زیاد می شود و همه جا صحبت از امام زمان (عج) است و جلسات امام زمان (عج) پرشور و همه جاگیر می شود طوری كه مردم تشنه می شوند و خود را آماده می كنند. ما تصور می كنیم كه در این عصر و زمان، ما ان شاء الله، در بین الطلوعین ظهور حضرت مهدی (عج) قرار داریم.»
[3]
نتیجه اینكه: بررسی شرایط جهانی و تحلیل روند تحولات و در نتیجه خوشبینی نسبت به نزدیك شدن به عصر ظهور، مطلبی است عقلائی و صحیح كه از مطالعة وضعیت اجتماعی و نگاهی به شرایط جهانی بدست می آید. آنچه مردود و بی اساس است و در روایات به شدت از آن نهی شده و علمای شیعه یكصدا به آن مخالفت نموده می كنند تعیین وقت ظهور است.
منابع جهت مطالعة بیشتر:
1. عصر ظهور، علی كورانی، سازمان تبلیغات اسلامی.
2. امامت، غیبت، ظهور، مسجد مقدس جمكران، واحد تحقیقات.
امام محمدباقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
«منتظران ما بارها غربال می شوند تا تنها راد مردان یكرنگ و یكدل در جبهه حق و پادگان ولیّ قائم باقی بمانند.»
شیخ طوسی، الغیبة، ص 239، مكتبة نینوا


[1] . الغیبه نعمانی، ص 204، باب 11، حدیث 8، چاپ اول 1422، نشر انوار الهدی، قم.
[2] . كمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص 484، «نقل از یكصد پرسش و پاسخ ـ رجالی تهران ـ ص 160».
[3] . فصلنامة انتظار، شماره 5، ص 24 «با اندك تغییر و تخلیص».

 

منبع: www.andisheqom.com




دسته بندی : سیاسی؛ایران , مذهبی؛مهدویت ,
 

مصر و حوادث آن در دوران ظهور

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 03:54 ق.ظ - پنجشنبه 11 اسفند 1390

برگرفته از كتاب عصر ظهور :

 


درباره مؤلف

علامه علی کورانی، از علمای مبارز و نویسندگان چیره دست لبنان منطقه جبل عامل است. تلاش ها و مجاهدت های زیادی در لبنان، عراق، کشورهای عرب خلیج فارس کرده است. او چند سالی در ایران به سر برده و تحقیقات فراوانی راجع به انقلاب اسلامی انجام داده است. کتاب حاضر حوادث و اتفاقات امروز دنیا را براساس روایات بررسی و تفسیر کرده است. و بر همین اساس به بیان اوضاع و شرایط نقاط مختلف و حساس دنیا در زمان قیام حضرت بقیه الله پرداخته است. این کتاب تصویر کلی از حوادث نزدیک به ظهور ارائه می دهد.


روایات پیشامدهایى كه پیرامون مصر وارد شده متعدد است .. نخست روایات بشارت دهنده پیامبر (ص ) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان ، تا برسد به روایات مربوط به استیلاى مغربى ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطمیان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدى (ع )، بیان مى شود.
اما پیشامدهاى زمان ظهور با حوادث تاءسیس دولت فاطمى در منابع بیان پیشامدها در هم آمیخته است . زیرا در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع )، ورود سپاه مغربى به مصر نیز دیده مى شود.. و راه تشخیص آن ، وجود روایتى است كه دلالت بر پیوستن آن به زمان ظهور و یا پیوستن به حادثه معینى به حادثه هاى زمان ظهور حضرت ، مانند خروج سفیانى و غیر آن داشته باشد.
با ملاحظه دقیق ، فقط سلسله روایاتى در دست ما مى ماند كه پیشامدهایى را در مصر عنوان كرده است بدون تردید آن حوادث از جمله پیشامدهاى زمان ظهور حضرت مهدى (ع ) بوده و یا به احتمال قوى از آنهاست .
از آن جمله ، روایات مربوط به كشته شدن فرمانرواى مصر بدست مردم آن كشور است كه این روایت بطوریكه در كتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفید دیده مى شود، بعنوان یكى از نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) آمده است .
تعبیر دیگرى وجود دارد كه در زمان ما زبانزد مردم است و آن اینكه مى گوید: ((اهل مصر سادات خود را مى كشند)) و ((استیلاى بردگان بر كشور سادات ))
(186) كه آنرا بر قتل ((انور سادات )) تطبیق مى دهند كه این اشتباه است زیرا سادات در این روایات ، به معناى رؤ ساء است و اسم خاص نیست و فرمانرواى مصرى اى كه قتل وى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد در پى آن حادثه بوجود مى آید. چنانكه این روایت ، ورود یك سپاه یا بیشتر را به مصر خاطر نشان مى سازد و ممكن است آن سپاه غربى و یا مغربى باشد كه بزودى آنرا بیان خواهیم كرد، برخى از روایات مى گوید: كشته شدن فرمانرواى مصر همزمان با كشته شدن حاكم شام بدست مردم شام ، رخ مى دهد، همچنین در كتاب بشارة الاسلام ص ‍ 185 به نقل از كتاب ((القول المختصر)) نوشته این حجر آمده كه گفته است : گفتار شانزدهم : ((قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند.))
و نیز بین روایت بیانگر قتل فرمانرواى مصر با روایتى كه مى گوید مردى انقلابى از مصر، قبل از سفیانى خروج مى كند، تقریبا رابطه اى وجود دارد.
در بحارالانوار آمده است .
((پیش از سفیانى ، مصرى و یمنى خروج قیام مى كنند.)) (187)
و این شخص مصرى ممكن است سركرده فرماندهان ، یعنى فرمانده سپاهى باشد كه برخى روایات مى گوید او جنبشى در مصر ایجاد نموده و اعلان جنگ مى كند.
در روایتى دیگر این مطلب ، یاد شده به اینكه وى قبل از ورود نیروهاى غربى ، مردم را بسوى آل پیامبر (ص ) دعوت مى كند.
((اهل غرب به سوى مصر هجوم مى آورند همینكه وارد مى شوند، فرمانروائى سفیانى برقرار مى شود، و قبل از آن شخصى مردم را بسوى آل پیامبر (ص ) دعوت مى نماید.)) (188)
و احتمال دارد، مرد مصرى و سركرده فرماندهان و مردى كه مردم را دعوت به اهل بیت پیامبر (ص ) مى نماید سه نفر باشند نه یك شخص .
به هر حال این روایات روى هم رفته نشانگر قیام و جنبش در مصر و انقلابى اسلامى است كه زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در آنجا مى باشد. یا حداقل بر وجود جو اسلامى قوى و نیرومندى دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلى رخ مى دهد كه با جنگ و صلح خارجى و جهانى ارتباط دارد.
و از روایات مربوط به حوادث و پیشامدها، غلبه قبطیان بر اطراف و نواحى مصر است ، چنانكه از امیرمؤ منان (ع ) درباره نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) روایت شده است كه فرمود:
((استیلا یافتن قبطیان بر اطراف مصر)) (189)
و ممكن است منظور از آن ، این باشد كه ابن حماد آن را در نسخه خطى خود از ابوذر (ره ) روایت مى كند: ((امنیت از مصر رخت بر مى بندد. خارجه مى گوید به ابوذر گفتم : در آن هنگام كه امنیت از دست مى رود، پیشوایى نیست كه آن را فراهم آورد. گفت : خیر، بلكه نظام آن از هم پاشیده مى شود)) (190) و آنچه را از كعب نیز روایت كرده این است كه
((مصر چون سرگین شتر از هم مى پاشد.))
خلاصه اینكه ، قبطى هاى مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر مى زنند و از حكومت آن سر پیچى مى كنند و برخى نواحى سلطه مى یابند، همین امر سبب پیدایش ضعف در امنیت و اقتصاد مصر مى گردد.. و بطور طبیعى این طغیان و سركشى بتحریك دشمنان مسلمانان از خارج طراحى مى شود. چرا كه سابقه ندارد كه قبطیان در تاریخ خود دست به تحرك مهمى علیه مسلمانان زده باشند مگر اینكه بیارى قدرتى خارجى بوده چنانكه در جنگ هاى صلیبى و در عصر كنونى نیز اتفاق افتاده است .
اما روایت یاد شده به وقت آن اشاره نمى كند ولى روایات دیگرى به نقل از حذیفه مى گوید:
((مصر، تا خراب شدن بصره از ویرانى در امان است )) (191)
و ظاهرا خراب شدن وعده داده شده بصره در زمان ظهور، بعد از قیام حكومت زمینه ساز ایرانیان یا بعد از اشغال عراق توسط سفیانى در سال ظهور حضرت مهدى (ع ) واقع خواهد شد.
از جمله روایات ، حدیث ورود نیروهاى مغربى به مصر است كه نویسندگان ، معمولا این نشانه را از علامتهاى ظهور مهدى (ع ) شمرده اند و مراد از مغرب در این روایت و روایات دیگر، مغرب سرزمینهاى اسلامى است كه شامل حكومت مغرب و الجزائر و لیبى و تونس مى گردد. ولى تا آنجا كه من ، روایات مربوطه را بررسى و دقت نمودم روایتى نیافتم كه بطور روشن بر آن دلالت كند، بلكه تعدادى از آنها را بر ورود نیروهاى مغربى ها بهنگام انقلاب فاطمى ها به مصر منطبق دیده ام . اما به روایتى در غیبت طوسى ص 278 برخوردم كه از قدیمترین و معتبرترین منابع است . در آنجا اهل غرب یاد شده است نه اهل مغرب و صاحب بحارالانوار و بشارة الاسلام از او نقل نموده اند. اما غیر این دو نفر، دیگران به اشتباه ((مغرب )) نقل كرده اند.
و این روایت ، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندكى قبل از خروج سفیانى در دمشق مشخص مى كند و آن یك فقره از روایتى طولانى از عمار یاسر (ره ) است كه مى گوید:
((دولت اهل بیت پیامبرتان در آخرالزمان برقرار مى شود كه داراى نشانه هایى است ... اهل غرب به سوى مصر خروج مى كنند و همین كه داخل مصر مى شوند حكومت سفیانى برقرار مى گردد.))
بعید نیست كه روایت طوسى (ره ) (متوفاى سال 460) اصل و منبع روایتى باشد كه راویان بعد از او نقل كرده اند و كلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجیح مى دهیم كه ورود نیروهاى غربى یا مغربى ، در پى حادثه اى است كه در مصر رخ مى دهد و موجب تحرك آن مى گردد و بنظر مى رسد كه آن نیروها ضد اسلام و مخالف مصریها هستند كه سعى مى كنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفیانى در دمشق و تسلط او بر سرزمین شام خواهد بود. با توجه به اینكه سفیانى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) خروج مى كند، آمدن این نیروها در سال ظهور و یا نزدیك به آن مى باشد.
برخى از روایات مى گوید: سفیانى با اهل مصر درگیر مى شود و وارد آنجا مى گردد و چهار ماه دست به جنایت مى زند و احتمال قوى تر آنكه این روایت از احادیث مبالغه آمیز در مورد سفیانى است . زیرا در منابع درجه یك اشاره اى به آن نشده است و بطوریكه بعضى از روایات مى گوید، آن كسى كه سفیانى او را در دمشق بقتل مى رساند اءبقع است كه اهل مصر است و یا با مصر رابطه اى دارد، والله العالم .
روایت دیگرى در این زمینه مى گوید: مهدى (ع ) مصر را منبر (پایگاه تبلیغى ) خود قرار مى دهد و این مطلب در روایت عبایه اسدى از على (ع ) چنین وارد شده است :
((شنیدم امیرمؤ منان (ع ) در حالیكه شكوائیه مى كرد (در حال تكیه ) و من ایستاده بودم فرمود: در مصر منبرى بنا كنم و دمشق را ویران سازم و یهود و نصارى را از تمام شهرهاى عربى بیرون مى كنم و با این چوب عرب ها را مى رانم . عبایه مى گوید: گفتم : بگونه اى خبر مى دهى كه گویا پس ‍ از مرگ زنده مى شوى ؟ فرمود: بعید است اى عبایه ، به خطا رفتى ! مردى از تبار من چنین مى كند.)) (192)
و نیز از على (ع ) در مورد حضرت مهدى (ع ) و یارانش چنین وارد شده است .
((آنگاه (مهدى و یارانش ) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار داده و براى آنها سخن مى گوید: زمین در اثر عدالت شاد و خرم مى گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد و درختان بارور مى شوند و زمین گیاهان خود را بیرون داده و چهره خویش را با گل و گیاه براى اهل زمین مى آراید حیوانات وحشى در امن و امان بسر مى برند بطوریكه در راههاى روى زمین مانند چهار پایان اهلى به چرا مى پردازند، نور دانش در دلهاى مؤ منان افكنده مى شود، بگونه اى كه هیچ مؤ منى نیاز علمى ، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آیه ((و خداوند بى نیاز كند هر كدام را از گشایش خود)) مصداق پیدا مى كند.)) (193)
از این دو روایت چنین استفاده مى شود كه مصر در حكومت جهانى اسلام ، بدست حضرت مهدى (ع ) پایگاه علمى و تبلیغى شناخته شده اى در جهان خواهد شد.. بویژه با توجه به عبارت ((در مصر منبرى بنا خواهم كرد)) و ((آنگاه بسوى مصر روانه مى شوند و او بر منبر آنجا بالا مى رود)) یعنى حضرت مهدى (ع ) و یارانش راهى مصر مى شوند اما نه براى فتح آنجا یا تثبیت حكومت حضرت در آنجا، بلكه بدین جهت كه مصر از امام و یارانش ‍ (ارواحنا فداهم ) استقبال مى كند از این رو آنجا را به عنوان منبر و كرسى خطابه خویش انتخاب نموده ، چنانكه جد بزرگوارش امیرمؤ منان (ع ) بدان وعده داده است و نیز براى اینكه پیام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نماید. و اینكه مصر كرسى علم و پایگاه ارسال پیام آن حضرت به جهان مى باشد، هیچگونه منافاتى با سطح علمى مسلمانان ندارد كه در آن زمان بدان دست مى یابند و این روایت بر آن دلالت دارد، زیرا دانش امرى نسبى است .
از زمره این روایات ، این خبر است كه حضرت مهدى (ع ) در دو هرم از اهرام مصر گنجینه ها و ذخائرى از دانش و غیر آن دارد، كه روایت مربوط به آن ، در منابع درجه اول ، مانند كتاب كمال الدین صدوق (ره ) ص 5 564 آمده است . در روایتى از احمد بن محمد شعرانى كه از فرزندان عمار یاسر (ره ) مى باشد از محمدبن قاسم مصرى آمده است كه پسر احمدبن طولون ، هزار كارگر را یكسال بكار گماشت تا كاوش نموده و در هرم را بیابند، سرانجام آنان به سنگى مرمرین برخوردند كه در پشت آن عمارتى بود كه نتوانستند آن را خراب كنند، لكن كشیشى مسیحى از حبشه ، نوشته سنگ را كه بزبان یكى از فراعنه مصر بود خواند: ((من اهرام و برانى را ساختم و این دو هرم را بنا كردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به ودیعت نهادم )) ابن طولون گفت : ((این چیزى است كه هیچ كس جز قائم آل محمد (ص ) راه و چاره آن را نمى داند، سپس آن تخته سنگ به جاى اول آن گذارده شد)) در این روایت نقاط ضعفى وجود دارد كه شاید افزوده برخى راویان باشد اما در عین حال ، نقاط قوت قابل توجهى نیز در آن بچشم مى خورد. والله العالم .
و از آن جمله ، روایت ((اءخنس مصر)) است كه نویسنده كنزالعمال آنرا در كتاب برهان (ص 200 به نقل از تاریخ ابن عساكر) از پیامبر (ص ) روایت كرده است كه فرمود:
((مردى از قریش بنام اءخنس (و در كتاب فیض القدیر مناوى ج 4 ص 131: از بنى امیه ) در مصر وجود دارد كه به قدرت مى رسد، آنگاه بر او پیروز مى شوند و یا قدرت از او گرفته مى شود و به روم مى گریزد و رومیان را به اسكندریه مى آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد مى پردازد و این نخستین حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدى (ع ) و مراد از بنى امیه ، خط و مشى آنها مى باشد.))

 

منبع: www.emamieh.ir

 




دسته بندی : سیاسی؛ایران , مذهبی؛مهدویت ,
 

دعای عهد

نویسنده : سرباز گمنام | تاریخ : 02:28 ق.ظ - پنجشنبه 11 اسفند 1390

عمل سوم:دعاى عهد است:از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده:هركه چهل صبحگاه این عهد را بخواند،از یاوران قائم‏ ما باشد،و اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود،خدا او را از قبر بیرون آورد،كه در خدمت آن حضرت باشد،و حق تعالى‏ بر هر كلمه هزار حسنه به او كرامت فرماید،و هزار گناه از او محو سازد،و آن عهد این است:


اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِیِّ الرَّفِیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ [الْفُرْقَانِ‏] الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْأَنْبِیَاءِ [وَ] الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ [بِاسْمِكَ‏] الْكَرِیمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِیرِ وَ مُلْكِكَ الْقَدِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ یَا حَیّا قَبْلَ كُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّا بَعْدَ كُلِّ حَیٍّ وَ یَا حَیّا حِینَ لا حَیَّ یَا مُحْیِیَ الْمَوْتَى وَ مُمِیتَ الْأَحْیَاءِ یَا حَیُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ.
خداى اى پروردگار نور بزرگ،و پروردگار كرسى بلند،و پروردگار دریاى جوشان،و فرو فرستنده تورات‏ و انجیل و زبور،و پروردگار سایه و حرارت آفتاب،و نازل كننده قرآن بزرگ،و پروردگار فرشتگان‏ مقرّب،و پیامبران و رسولان.خدایا از تو مى‏خواهم به روى كریمت،و به نور وجه نوربخشت،و فرمانروایى دیرینه‏ات،اى زنده و پا برجاى دائم،از تو مى‏خواهم به حق نامت،كه به آن آسمانها و زمینها روشن شد،و به حق نامت كه پیشینیا و پسینیان به آن شایسته مى‏شوند،اى زنده پیش از هر زنده،اى زنده‏ پس از هر زنده،اى زنده در آن وقتى كه زنده‏اى نبود،اى زنده كننده مردگان،و میراننده زندگان،اى زنده،معبودى جز تو نیست‏.


اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمَامَ الْهَادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ مِنَ الصَّلَوَاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ [كِتَابُهُ‏] وَ أَحَاطَ بِهِ كِتَابُهُ [عِلْمُهُ‏] اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْدا وَ عَقْدا وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أَحُولُ عَنْهَا وَ لا أَزُولُ أَبَدا اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ‏] وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْما مَقْضِیّا ،
خدایا برسان به مولاى ما امام راهنماى راه‏یافته،قیام كننده به فرمانت كه درودهاى خدا بر او و پدران‏ پاكش،از جانب همه مردان و زنان مؤمن،در مشرقها زمین و مغربهایش،همواریها و كوههایش،خشكیها و دریاهایش،و از طرف من و پدر و مادرم،از درودها به گرانى عرش خدا،و كشش‏ كلماتش،و آنچه دانشش برشمرده،و كتابش به آن احاطه یافته،خدایا در صبح این روز و تا زندگى‏ كنم از روزهایم،براى آن حضرت بر عهده‏ام،عهد و پیمان و بیعت تجدید مى‏كنم،كه از آن‏رو نگردانم،و هیچ‏گاه دست‏ برندارم.خدایا مرا،از یاران و مددكاران و دفاع‏كنندگان از او قرار ده،و از شتابندگان به سویش،در برآوردن‏ خواسته‏هایش،و اطاعت‏كنندگان اوامرش،و مدافعان حضرتش،و پیش‏گیرندگان به جانب خواسته‏اش،و كشته‏شدگان‏ در پیشگاهش.خدایا اگر بین من و او مرگى كه بر بندگانت حتم و قطعى ساختى حائل شد،


فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِرا كَفَنِی شَاهِرا سَیْفِی مُجَرِّدا قَنَاتِی مُلَبِّیا دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اكْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِیَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ،
كفن پوشیده از قبر مرا بیرون آور،با شمشیر از نیام بركشیده،و نیزه برهنه،پاسخگو به دعوت آن دعوت كننده،در میان شهرنشین و بادیه‏نشین.خدایا آن جمال با رشادت،و پیشانى ستوده را به من بنمایان،و با نگاهى از من به او دیده‏ام‏ را سرمه بنه،و در گشایش امرش شتاب كن،و درآمدنش را آسان گردان،و راهش را وسعت بخش،و مرا به راهش درآور،و فرمانش را نافذ كن‏ و پشتش را محكم گردان،خداى به دست او كشورهایت را آباد كن،و بندگانت را به وسیله او زنده فرما،به درستى كه تو فرمودى،و گفته‏ات حق است‏ كه:فساد در خشكى و دریا،در اثر اعمال مردم نمایان شد،خدایا ولىّ‏ات،و فرزند دختر پیامبرت‏ كه به نام رسولت نامیده شده،


حَتَّى لا یَظْفَرَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلا مَزَّقَهُ وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعا لِمَظْلُومِ عِبَادِكَ وَ نَاصِرا لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ نَاصِرا غَیْرَكَ وَ مُجَدِّدا لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ وَ مُشَیِّدا لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِكَ وَ سُنَنِ نَبِیِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّكَ مُحَمَّدا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمِ اسْتِكَانَتَنَا بَعْدَهُ اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا بِرَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ .
براى ما آشكار كن،تا به چیزى از باطل دست نیابد،مگر آن را از هم بپاشد،و حق را پابرجا و ثابت نماید،خدایا او را قرار ده پناهگاهى براى ستمدیدگان از بندگانت،و یاور براى كسى‏كه یارى براى خود جز تو نمى‏یابد،و تجدیدكننده آنچه از احكام كتابت تعطیل شده،و محكم كننده آنچه از نشانه‏هاى دینت و روشهاى پیامبرت‏ (درود خدا بر او و خاندانش)رسیده است،و او را قرار ده،خدایا،از آنان‏كه از حمله متجاوزان،نگاهش دارى،خدایا پیامبرت محمّد(درود خدا بر او و خاندانش)را به دیدار او،و كسانى كه بر پایه دعوتش از او پیروى كردند شاد كن،و پس از او به درماندگى ما رحم فرما،خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف كن،و در ظهورش براى ما شتاب فرما،كه دیگران ظهورش‏ را دور مى‏بینند،و ما نزدیك مى‏بینیم،به مهربانى‏ات اى مهربان‏ترین مهربانان.


آنگاه سه بار بر ران خود دست مى‏زنى،و در هر مرتبه مى‏گویى:

 

الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا مَوْلایَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ

 




دسته بندی : مذهبی؛اخلاق و عرفان , مذهبی؛مهدویت ,
 

آخرین مطالب

» دانلود آهنگ "سلام عشق من،سلام دلخوشی"/امید معنوی/امام رضا (ع)/صوتی 3.8 مگابایت ( یکشنبه 24 مرداد 1395 )
» تخمین مسافت ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» تخمین مسافت طولی ( پنجشنبه 13 اسفند 1394 )
» سنگر شناسی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» جزوه رزم انفرادی ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» آموزش نصب و بوت دوگانه سیستم‌عامل اوبونتو در کنار اندروید ( چهارشنبه 30 دی 1394 )
» دانلود و آموزش برنامه Bluestacks ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» نصب سیستم عامل آندروید بر روی کامپیوتر ( دوشنبه 7 دی 1394 )
» دستورات ترمینال لینوکس بصورت کامل ( شنبه 5 دی 1394 )
» مرجع دستورات ترمینال لینوکس ( شنبه 5 دی 1394 )
» برترین توزیع های لینوکس در کاربری های مختلف 2014 ( شنبه 5 دی 1394 )
» کدام توزیع لینوکس را نصب کنم؟ ( شنبه 5 دی 1394 )
» دانلود کتاب عصر ظهور ( جمعه 27 آذر 1394 )
» دیدگاه آیت الله وحید در باره ولایت فقیه ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» تصویر و وصیتنامه شهید علی ناظری ( دوشنبه 23 آذر 1394 )
» جوانان و محبت اهل بیت (ع) ( جمعه 20 آذر 1394 )
» شعارهای حسینی 2 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» شعارهای حسینی 1 ( دوشنبه 3 فروردین 1394 )
» آیا خدا وجود دارد؟ ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» دانستنی هایی از قران و نماز ( سه شنبه 15 مرداد 1392 )
» انگشت نگاری در قرآن ( شنبه 12 مرداد 1392 )
» تعدادی از معجرات علمی قرآن کریم ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» 12 اشاره ی علمی قرآن ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» قرآن و عسل ( جمعه 11 مرداد 1392 )
» ساختار موتور های پله ای چیست ؟ ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» سیم پیچ تسلا چیست؟ (Tesla Coil) ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 )
» در سینه ات نهنگی می تپد! ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» شعر "کوچه" از "فریدون مشیری" ( سه شنبه 22 اسفند 1391 )
» خرم خاتون و سلطان سلیمان عثمانی-جنگ عثمانی با صفویان ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )
» سلطان صلاح الدین ایوبی ( چهارشنبه 16 اسفند 1391 )